صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۴۴۵

1-چه عیبی دارد که این یادداشت را با نقل یک داستان -بخوانید افسانه- آغاز کنیم؟! این داستان را همه کسانی که سن و سالی از آنها گذشته است، شنیده و به خاطر دارند. ماجرای معروف «شنگول و منگول و حبه انگور»! و گرگی که در آرزوی دریدن آنها هر روز به حیله ای متوسل می شد. زمینه همه ترفندها یکسان بود و ظاهر آنها متفاوت و رنگارنگ. گرگ درنده برای ورود به خانه شنگول و منگول و حبه انگور ناچار بود خود را به جای مادر آنها جا بزند، یک روز با تقلید صدای مادر، روز دیگر، با پنهان کردن پنجه های تیز و... ترفندهای گرگ اگرچه دردسر آفرین بود و تا مرز فریب نهایی پیش می رفت ولی، آنطور که پدر بزرگ ها و مادربزرگ های خدابیامرزمان تعریف می کردند، هیچیک از آن ترفندها به نتیجه نمی رسید، امروزه، اما در عصر مدرنیته و پیشرفت های الکترونیک، آن داستان به یک لطیفه تبدیل شده است و نسل کنونی، داستان یاد شده را با تغییر بخش پایانی آن می شنوند. «آقا گرگه پشت در ایستاد و زنگ زد. شنگول و منگول و حبه انگور پرسیدند کیه؟ و آقا گرگه در حالی که با هزار زحمت، صدای خود را تغییر داده بود گفت؛ منم، مادرتون، در را باز کنید! و پاسخ او قهقهه بلند خنده بود و صدایی که می گفت؛ آقا گرگه! خجالت بکش! برو پی کارت! حالا دیگه ما آیفون تصویری داریم»!
2-انگاره سازی- IMAGE MAKING- یکی از کارآمدترین شگردها در عملیات روانی است. اهمیت این شگرد و ضریب تاثیر آن به اندازه ای است که بسیاری از نظریه پردازان و اساتید جنگ نرم، این شگرد را موضوع اصلی عملیات روانی می دانند و به گفته؛ «مارک دافیلد»؛ «ترفندهای عملیات روانی هنگامی کارساز و موثر تلقی می شوند که خروجی آن، قبولاندن یک انگاره به فرد، جمعیت و یا جامعه حریف باشد.» و اما، «انگاره»، تصویر غیرواقعی از یک «واقعیت» است که مدیران جنگ نرم می کوشند آن را به جای واقعیت در ذهن حریف جای داده و به او بقبولانند. فرد یا افرادی که تحت تاثیر این شگرد قرار گرفته و «انگاره» را به جای «واقعیت» پذیرفته اند، واقعیت ها را آنگونه می پندارند که به آنان القا شده است و نه آنگونه که واقعا هست. گفتی است که «شستشوی مغزی»
-BRAIN WASHING- یکی از زیرمجموعه های انگاره سازی است.
به عنوان مثال، «تقلب در انتخابات»، خیانت به رأی مردم است و همه وجدان های پاک از خیانت در امانت بیزارند. بنابراین، اگر فرماندهان جنگ نرم - در نمونه مورد مثال، جین شارپ، جرج سوروس، ریچارد رورتی، جان کین و... که سوروس دو ملاقات خصوصی با خاتمی داشته و رورتی و جان کین به ایران سفر کرده و با مدعیان اصلاحات، جلسات طولانی داشته اند- بتوانند از یک انتخابات سالم و مومنانه، تصویری مخدوش ارائه داده و «انگاره تقلب» بسازند، می توانند از کسانی که این انگاره را باور کرده اند برای اعتراض و مخالفت با نتیجه انتخابات بهره کشی کنند. در این حالت افراد معترض -انگاره پذیرها و نه مدیران صحنه- به چیزی اعتراض می کنند که وجود خارجی ندارد و فقط یک انگاره است. حضرت امیرعلیه السلام در کلامی حکیمانه به این وارونگی در برداشت- انگاره- اشاره داشته و می فرمایند «شماری از مردم، دشمن جهل خویش هستند» یعنی با چیزی دشمنی می کنند که برداشت و تصویر غلطی از آن دارند.
3- باطل السحر انگاره، عملیات روشنگرانه حریف است. چرا که روشنگری مستدل و مستند، تار و پود انگاره را از هم می پاشد و «واقعیت» آنگونه که هست رخ می نماید و مدیران عملیات روانی را به گوشه رینگ می کشاند. «ریچارد رورتی» فیلسوف بلندآوازه آمریکایی و از رهبران بخش عملیات سری سازمان سیا در جنگ های نرم- SOFT WAR- که در سال های میانی دهه 80 و قبل از انتخابات ریاست جمهوری به ایران سفر کرده و با سران جبهه مدعی اصلاحات، ملاقات های طولانی داشت، به مدیران انگاره ساز توصیه می کند که هرگز به پیشنهادهای حریف برای مناظره، بحث و یا نشست برای بررسی ابعاد انگاره و راستی آزمایی درباره آن تن ندهند! دقیقاً همان دستورالعملی که سران فتنه به کار گرفتند و از هرگونه مواجهه با آنچه می توانست دروغگویی آنان را درباره «انگاره تقلب» فاش کند، پرهیز کرده و به گفته رورتی، فقط به تکرار ادعای تقلب پرداختند.
4- نظریه پردازان عملیات روانی تقریباً اتفاق نظر دارند که عمر انگاره کوتاه است و در صورتی که حریف به روشنگری دست زده و حالت انفعالی نداشته باشد، انگاره خیلی زودتر از نقطه پایان عمر کوتاه خود، فرو می ریزد و در این حالت دو رخداد با احتمال بسیار زیاد اتفاق می افتد. اول؛ بازگشت «انگاره پذیران» به واقعیت و دوم؛ رسوایی انگاره سازان و بی اعتمادی انگاره پذیران به آنها. این دو رخداد در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 خیلی زودتر از آنچه دشمن تصور می کرد اتفاق افتاد و در پی روشنگری های نظام و بصیرت برگرفته از رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، جماعتی که روز 25 خرداد 88 در پی انگاره تقلب در انتخابات و زمینه سازی های قبلی فتنه گران به میدان آمده بودند، با حرکتی پرشتاب از اطراف فتنه گران پراکنده شدند تا آنجا که در فاصله ای کوتاه پس از آن و در فراخوان های مشترک سران فتنه و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی، جز معدودی به میدان نیامدند و در حماسه 9 دی، آخرین میخ بر تابوت فتنه 88 کوبیده شد. از سوی دیگر سران پیدا و پنهان فتنه با رسوایی بزرگ دروغگویی و خیانت و وطن فروشی روبرو شدند تا آنجا که بسیاری از عوامل حلقه دوم فتنه به خارج از کشور گریخته و پرده نفاق از چهره فرو انداختند و یا پس از بازداشت به خیانت و جنایت خود اعتراف کردند و...
همین جا، اشاره به این نکته ضروری است که سران اسمی فتنه نظیر موسوی و کروبی و خاتمی و حلقه های بعدی آنها هیچ کدام در قد و قواره ای نیستند که طراح فتنه 88 تلقی شوند. آنها افراد دست چندمی هستند که به علت دارا بودن زمینه خیانت از سوی دشمنان بیرونی شکار شده و به خدمت گرفته شده بودند. این عده حتی درک نمی کردند که وقتی آمریکا و متحدانش طی سه دهه گذشته با بهره گیری از همه توان خود نتوانسته اند به قول حضرت امام(ره) علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی برخاسته از آن هیچ غلطی بکنند از دست چند آدم دم دستی مانند آنها، هیچ کاری ساخته نیست.
5- این روزها با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس نهم، نگاهی به جبهه مشترک فتنه گران 88 و جریان انحرافی که بار دیگر با حمایت آشکار بیرونی به صحنه آمده اند، درس آموز و عبرت انگیز است. درباره این جبهه مشترک - منهای برخی از مدعیان اصلاحات که به وطن فروشی و خیانت آلوده نشده اند- اشاره ای گذرا و کوتاه به چند نکته ضروری است و برای پیشگیری از اطاله کلام، شرح و بسط بیشتر را به بعد می گذاریم. انشاءالله الرحمن.
الف: سران این جبهه مشترک به وضوح می دانند که در میان توده های عظیم مردم کمترین جایگاهی ندارند و به علت ننگ پاک نشدنی وطن فروشی و همراهی با بیگانگان، مورد نفرت و انزجار ملت هستند و این انزجار و نفرت را بارها - از جمله در حماسه 9 دی 88- به چشم دیده و به گوش شنیده اند. به همین علت است که تصمیم گرفته اند با چراغ خاموش وارد انتخابات شوند و به قول خودشان «نامزدهای سفید»! معرفی کنند. گفتنی است که سران جبهه مدعی اصلاحات از چند سال قبل به دلیل حضور وفادارانه و خدمات پرحجم و بی نظیر اصولگرایان در مراکز تصمیم ساز و سیاست پرداز نظام، با رویکرد منفی مردم روبرو شده بودند تا آنجا که در جریان انتخابات مجلس هشتم از فهرست 30 نفره «یاران خاتمی» در تهران فقط آقای علیرضا محجوب که بیشتر چهره کارگری داشت به مجلس راه یافت. این ماجرا مربوط به قبل از فتنه 88 بود و به آسانی می توان حدس زد که بعد از فتنه 88 نامزدهای مورد حمایت فتنه گران در صورت شناسایی از سوی مردم- که دشوار نیست- با چه رویکردی روبرو خواهند شد. و اما، با توجه به این نکته، چرا خاتمی و برخی دیگر از عوامل نشان دار فتنه 88 درباره انتخابات مجلس نهم و حضور احتمالی در آن اظهارنظر می کنند؟ به پاسخ این سؤال که انگاره سازی ناشیانه ای است، در همین نوشته، خواهیم پرداخت.
ب: ترانه دوصدایی این جبهه مشترک با ترجیع بند دوگانه «در انتخابات شرکت می کنیم» و «در انتخابات شرکت نمی کنیم» فقط یک «جنگ زرگری» است. آنها به یقین در انتخابات شرکت کرده و رأی خود را به صندوق ها خواهند ریخت چرا که، درباره سلامت انتخابات کمترین تردیدی ندارند. بنابراین، اگرچه به ظاهر و به گونه ای ناشیانه «شرط» می گذارند و افراد ساده لوحی نظیر امام جمعه محترم فلان منطقه حومه تهران می گوید «مردم باید سلامت انتخابات را با تمام وجود احساس کنند»! ولی به قول آقای مسعود بهنود؛ اگرچه گفته بودیم انتخابات را تحریم می کنیم ولی شرکت کردیم، چون یک رأی هم یک رأی است! و اساساً به اعتراف آقای تاجزاده! با توجه به ساختار قانونی جمهوری اسلامی، تقلب در انتخابات امکان پذیر نیست.
ج: «شرط گذاری» برخی از سران فتنه برای شرکت در انتخابات از روی استیصال و ناشی از تناقض شکننده ای است که با آن روبرو هستند، وگرنه به خوبی می دانند که ملاک قانون است. اما این شرط گذاری مضحک با چه انگیزه ای صورت می پذیرد؟
اول؛ سران و عوامل فتنه با مطرح کردن «شرط» در پی آن هستند که خیانت برملا شده خود در فتنه 88 را به انگاره جعلی تقلب در انتخابات محدود کنند و از این طریق سایر جنایات مشهود خویش را تحت الشعاع قرار دهند.
دوم؛ فتنه گران با اسم رمز تقلب در انتخابات وارد فتنه شده اند و اکنون که در پی شکست و رسوایی قصد عقب نشینی دارند، اگر سلامت انتخابات را تایید کنند با این پرسش روبرو خواهند شد که چرا انگاره تقلب را به میدان آوردند؟ و چنانچه سلامت انتخابات را زیر سؤال ببرند، سؤال بعدی آن است که چرا از شرکت در انتخاباتی سخن می گوئید که سلامت آن را زیر سؤال می برید؟! پیش کشیدن خنده دار «شرط» برای فرار از این تناقض شکننده است.
6- اکنون به پاسخ این پرسش نزدیک می شویم که جبهه مشترک یاد شده با وجود اطمینان از ناکامی خود در انتخابات مجلس نهم، چرا وارد صحنه ای شده است که شکست دیگری در پی دارد؟ پاسخ آن است که این حرکت، یک ترفند از نوع «انگاره سازی» است و فتنه گران در پی آن هستند که؛ از یکسو، پایان قطعی عمر سیاسی خود را با این «انگاره» انکار کرده و تلقی موجودیت خویش را به اذهان القا کنند و از سوی دیگر با فرض و انگاره «حضور» زمینه ای برای تفرقه افکنی در میان اصولگرایان داشته باشند. به بیان دیگر؛ جبهه مشترک فتنه 88 و جریان انحرافی، برخلاف آنچه ادعا کرده و با انگاره سازی دنبال می کنند از رویکرد مردم ناامیدند و ورود خود به خانه ملت را با تابلوی اصلی ناممکن دانسته و به عنوان نقطه هدف در پی آن نیستند، بلکه، تنها امیدواری آنان به ایجاد تفرقه در صف اصولگرایان است. توضیح بیشتر در این باره و نیز درباره نقش هریک از دو جریان فتنه و انحرافی و نقاط پیوند آنها با یکدیگر را به بعد موکول می کنیم با این پیش بینی قطعی که چهره واقعی فتنه گران و جریان انحرافی از پشت آیفون تصویری- ترجمان بصیرت مثال زدنی مردم- به وضوح دیده می شود.
حسین شریعتمداری

نام:
ایمیل:
نظر: