گروه ترجمه - پایگاه اینترنتی «نیشن» 21 آگوست 2011(30 مرداد) در مقالهای، با پرداختن به بافت سیاسی- اجتماعی خاورمیانه نوشت: در سه دهه گذشته، خاورمیانه شاهد سه انقلاب موفق مردمی در ایران (1979)، مصر و تونس (2011) بوده است. بحرین، سوریه و اردن نیز شاهد خیزشها و جنبشهای دموکراتیک بودهاند. با وجود این، این تحولات باید در ساختار قدرت در این کشورها تغییر ایجاد کند؛ اما پرسش اینجاست که چرا آمریکا یا اتحادیه اروپا این جنبشهای انقلابی را پیشبینی نکرده بودند؟ برای درک این مسئله، باید به این نکته توجه کنیم که جنس این جنبشها به لحاظ اجتماعی-سیاسی و اجتماعی- مذهبی، متفاوت با نمونههای انقلاب در غرب است. جنبشهای جوانان و زنان در خاورمیانه نیز متفاوت با نمونههای غربی است؛ زیرا ویژگیهای آنها در چارچوب معیارها و هنجارهای غربی نیست.
در پایان مقاله آمده است: جنبشهای اجتماعی در خاورمیانه و جوامع اسلامی دربرگیرنده شکلهای نامتعارف کنشگری سیاسی و اجتماعی است که ویژگیهای آن به طور دقیق تشخیص داده نشده است؛ زیرا مطابق با اندیشه غربی نیستند و در دستهبندیهای هویتهای آشنا برای غرب قرار ندارند. در واقع میتوان گفت در خاورمیانه و جوامع اسلامی، رژیمهای اقتدارگرا درخواستهای مردمی برای حاکمیت قانون، دموکراسی و لغو محدودیتهای احزاب مخالف را سرکوب میکنند و در چنین فضایی، جنبشهای مقاومت مردمی شکل اجتماعی- مذهبی منحصربهفردی به خود میگیرند. در واقع، مقاومت مردمی به دلیل محرومیتها حاکمیت را به چالش میکشد و تغییراتی اجتماعی- سیاسی در مذهب و حکومت به وجود میآید. در نتیجه بیتوجهی رژیمهای اقتدارگرا به محرومیتها، میلیونها نفر که به دنبال ارتقای وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود هستند، برای بیان خواستههای خود به خیابانها میآیند که میتوان گفت کمترین عناصر سازماندهی، ایدئولوژی یا رهبری مرکزی را هم ندارند.