صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۹۳۴
واکاوی صبح صادق از تحولات آینده لیبی
قاسم غفورى مقدمه: لیبی با نام رسمی جماهیری عربی سوسیالیستی خلق بزرگ لیبی، کشوری عربی در آفریقای شمالی به پایتختی طرابلس است که با کشورهای مصر، سودان، چاد، نیجر، الجزایر و تونس هم مرز است. کشور لیبی با مساحتی در حدود 000/800/1 کیلومتر مربع چهارمین کشور پهناور قاره آفریقا و هفدهمین کشور پهناور جهان است. کشور لیبی یکی از 10 کشور اصلی صادرکننده نفت در جهان است. لیبی به صورت «پادشاهی لیبی» در سال 1951 به استقلال رسید و از 1969به این سو توسط معمر قذافی که با انجام یک کودتای نظامی علیه پادشاه «ادریس» بر سر کار آمد، هدایت شده است.همزمان با آغاز قیام های مردمی در مصر، تونس، بحرین و یمن، مردم لیبی نیز برای پایان دادن به حاکمیت انحصارطلبانه دولتمردان کشورشان به پا خاستند. مردم لیبی در قیام 17 فوریه 2011(28بهمن 1389)حرکت خویش را برای پایان دادن به 24 سال حاکمیت معمر قذافی آغاز کردند. پس از گذشت یک ماه از آغاز قیام، ناتو با ادعای حمایت از مردم و با قطعنامه 1973شورای امنیت ورود به لیبی را آغاز کرد. سرانجام پس از پنج ماه منابع خبری 31 مرداد 1390از تسلط مخالفان بر طرابلس پایتخت و سقوط رسمی دولت قذافی خبر دادند. هر چند که سرنگونی قذافی نقطه عطفی در تحولات لیبی و حتی کل آفریقا و کشورهای عربی می باشد، اما همچنان سوالات بسیاری در باب سرنوشت این کشور وجود دارد. سوالاتی چون ترکیب دولت آینده لیبی چه خواهد بود؟ اهداف غرب از ورود به جنگ لیبی چیست؟ از جمله این مسائل است.

بازیگران صحنه لیبی
الف) انقلابیون لیبی: مردم لیبی که پس از پنج ماه توانستند سرنگونی قذافی را جشن بگیرند نشان داده اند که در کنار مطالبات اقتصادی و سیاسی به دنبال برخی ارزش های دینی و اعتقادی می باشند که تبلور آن را در برگزاری جشن سرنگونی قذافی با فریاد «الله اکبر» هنگام فتح طرابلس می توان مشاهده کرد. این روند در تونس و مصر نیز به وقوع پیوست.
ب) شورای انتقالی لیبی: محور دیگر بازیگران لیبی که برگرفته از نظامیان و سیاستمداران حامیان انقلاب می باشد را شورای انتقالی لیبی به ریاست «محمود جبریل» تشکیل می دهد. این شورا در کنار تحرکات نظامی برای سرنگونی قذافی، فعالیت های گسترده بین المللی برای رسمیت دادن به دولت جدید لیبی و جلب حمایت جهانی از این کشور داشته است.
ج) غرب: بازیگر سومی که بسیاری آن را میهمان ناخوانده قیام مردم لیبی می دانند، کشورهای غربی هستند که تحت نام ناتو به این کشور وارد شدند. کشورهای غربی در حالی با ادعای حمایت از مردم لیبی به یکباره به مقابله با قذافی پرداختند که کارنامه این کشورها نشانگر عمق روابط آنها با رژیم قذافی به ویژه در سال های اخیر بوده است.
کشورهایی مانند انگلیس، فرانسه، ایتالیا و آمریکا که بیشترین تکاپو را برای سرنگونی قذافی داشته اند در سال های اخیر بیشترین روابط را با وی برقرار کرده اند. در این میان میزان روابط انگلیس با قذافی امری قابل تأمل است. آمار و ارقام نشان می دهد که در 10 سال گذشته و به ویژه دو، سه سال اخیر، لیبی و انگلیس متحدان تجاری بزرگی بوده و سطح رفت و آمدهای دیپلماتیک نه در سطح نخست وزیر بلکه در سطح خانواده سلطنتی و پسر دوم ملکه - شاهزاده اندرو ـ به لیبی بوده است. بر اساس گزارش 27 فوریه 2011 (اسفند 89) روزنامه ایندیپندنت، بلر در سال 2004 در دیدار با قذافی قرارداد 550 میلیون پوندی برای استخراج گاز به امضا می رساند. در سال 2007، بلر قرارداد900 میلیون پوندی برای استخراج نفت با وی به امضا می رساند. 150شرکت بزرگ و مشهور انگلیسی با چراغ سبز دولت این کشور، با دولت لیبی قراردادهای میلیاردی امضا کرده اند. «پرنس اندرو» دومین پسر ملکه انگلیس، تاکنون دیدارهای زیادی با قذافی داشته که آخرین دیدار مربوط به نوزدهم مارس 2011 یعنی پس از آغاز انقلاب های مردمی بوده است. سایر کشورهای اروپایی نیز قراردادهای مشابهی با قذافی داشته اند. با توجه به این روابط، اکنون سوالات بسیاری در اذهان ایجاد شده، از جمله اینکه چرا غرب در میان کشورهای شمال آفریقا و حوزه خلیج فارس، لیبی را برای اقدام نظامی در نظر گرفته است؟ و چرا با این همه روابط با قذافی، به یکباره به آن پشت کرده و سرنگونی آن را خواستار می شود و رسماً خود را حامی مردم معرفی می کند؟
اهداف چرخش 180 درجه ای غرب
در باب دلایل و اهداف غرب از ورود به لیبی و چرخش ناگهانی آن در روزهای پایانی حیات سیاسی قذافی و به ظاهر حمایت از حرکت مردمی لیبی، دلایل و اهداف متعددی مطرح شده است از جمله:
الف) نفت: چنانکه ذکر شد لیبی با غرب روابط گسترده ای به ویژه در حوزه نفتی داشته است. پیروزی قیام مردم لیبی با نگاهی اسلامی و استقلال خواهانه، سرنوشتی سخت را برای منافع غرب در لیبی همراه می داشت، لذا غربی ها با ورود به لیبی تلاش کرده اند تا سلطه بر منابع نفتی لیبی را حفظ کنند. البته آنها به دنبال بازی دو گانه ای میان قذافی و انقلابیون بودند تا در صورت گردش موازنه به سمت هر کدام از بازیگران بتوانند در آن موقعیت، منافع خویش را حفظ کنند. با توجه به مسلم شدن پیروزی انقلابیون، غرب با کنار نهادن بازی دو گانه و همسو نشان دادن خود با انقلابیون، تلاش کرد تا خود را ناجی آنها معرفی کند تا در آینده بتواند منافع خویش به ویژه در حوزه نفتی را حفظ کند. جالب توجه آنکه منابع خبری همزمان با سقوط طرابلس اعلام کردند مقامات ارشد غربی از جمله برلوسکنی نخست وزیر ایتالیا، سارکوزی رئیس جمهور فرانسه، کامرون نخست وزیر انگلیس و اوباما رئیس جمهور آمریکا با شرکت های بزرگ نفتی تشکیل جلسه داده و خواستار آمادگی آنها برای ورود به لیبی شدند.
ب) سقوط پایگاه خاورمیانه: غرب تاکنون بر این گمان بود که توان مقابله با بیداری اسلامی خاورمیانه از جمله در مصر، تونس، بحرین، یمن و اردن را دارد، اما تحولات اخیر منطقه نشان داد که این امر برای غرب دست نیافتنی است. با توجه به این امر، یکی از دلایل رضایت غرب برای عبور از قذافی را می توان اجرای توطئه تبدیل لیبی به پایگاه جدید نفوذ غرب پس از دگرگونی در خاورمیانه دانست. البته تحولات لیبی پس از قذافی می تواند عاملی برای استمرار توجه افکار عمومی به تحولات این کشور و دوری آن از عملکردهای غرب و سران عرب برای مصادره و ادامه سرکوب قیام مردمی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا باشد.
ج) انحراف قیام: غرب به این مهم رسیده بود که قذافی دیگر توان مقابله ندارد و خواست مردم نیز در تشکیل دولت مستقل با ابعاد اسلامی مغایر با اهداف این کشورها است. بسیاری بر این عقیده اند که غرب با ورود به سرنگونی قذافی به دنبال مصادره قیام مردمی و تبدیل آن به اقدامی از جانب ناتو بوده تا بتواند سرکوب و پنهان سازی بیداری اسلامی ایجاد شده در کشورهای عربی را اجرایی سازد. برخی این اصل را مطرح می کنند که غرب در طول پنج ماه گذشته با ورود پنهانی دستگاه های اطلاعاتی و جوخه های ترور خویش به دنبال شناسایی و حذف چهره های مردمی و اسلام گرا بوده تا در نهایت دولتی دست نشانده را ایجاد کند. آنها برای رسیدن به آن مقصود وعده های اقتصادی و سیاسی بسیاری را نیز به حاضران در هیئت انتقالی لیبی داده اند.
د) فرار از بحران اقتصادی: کشورهای غربی در ماه های اخیر با بحران شدید اقتصادی مواجه هستند که به اعتراض مردمی منجر شده است. در کنار سیاست تأمین نفت ارزان و دائمی، نکته مهم برای غربی ها بهر ه گیری از لیبی جهت تأمین منابع مالی برای بهبود شرایط اقتصادی است. از یک سو کشورهای بزرگ اروپایی و آمریکا با آغاز جنگ، سلاح های بسیاری به ناتو فروخته اند و از سوی دیگر در پنج ماه گذشته آنها لیبی را به سرزمین سوخته ای مبدل ساخته اند که بازسازی آن به سال ها زمان نیاز دارد. آنها اکنون با ادعای بازسازی به لیبی وارد می شوند در حالی که با این ادعا ثروت های کلانی را به اقتصاد خویش تزریق می کنند. این بازسازی چندین دهه لیبی را وامدار غرب می سازد که برای تحقق منافع استعماری غرب مهم می باشد. به عبارتی ناتو دیگر توان تأمین هزینه های جنگ را نداشته، لذا با پذیرش سرنگونی قذافی به دنبال کاهش هزینه ها و ورود به کسب درآمد از جنگ است. البته ناتو با این اقدام خود را فاتحی بزرگ برای ملت های خود معرفی می کند که تکرار این پیروزی در افغانستان را قابل دسترسی نشان می دهد. این مسئله می تواند سناریویی برای جلب رضایت افکار عمومی برای ادامه هزینه شدن میلیون ها دلار در جنگ افغانستان باشد.
ی) سلطه بر آفریقا: بر اساس دکترین های تعریف شده برای آمریکا، اروپا و ناتو حضور در شرق آسیا و آفریقا از اولویت ها است. آنها تأکید دارند که دوران بازیگری در مناطق ثروتمندی چون آمریکای لاتین و خاورمیانه رو به پایان است و غرب باید به دنبال منافع جدید باشد. آمریکا بر اساس دکترین سال 2025 و ناتو با راهبرد سال 2020 خود بر حضور نظامی و سیاسی در آفریقا و شرق آسیا تأکید کرده اند. در حوزه آفریقا ادعاهای بشر دوستانه محور بهانه نفوذ قرار گرفته است. نمود عینی این مسئله تجزیه سودان، مداخله در قیام مردم لیبی و بهره گیری از قحطی و گرسنگی مردم سومالی برای اشغال این کشورها است.
لازم به ذکر است آمریکا در طرح نظامی موسوم به طرح «آفریکوم» تأسیس 12 پایگاه نظامی در آفریقا را طراحی کرده است. اکنون غرب با ادعاهایی مانند جلوگیری از جنگ قبیله ای، کمک به برقراری امنیت و بازسازی ارتش، تأمین امنیت برای شرکت های غربی حاضر در بازسازی لیبی به دنبال حضور نظامی در لیبی است. از هم اکنون محافل رسانه ای و سیاسی غربی با چنین ادعاهایی زمینه را برای حضور نظامی در لیبی فراهم می سازند، چنانکه «وستروله» وزیر خارجه آلمان نیز صراحتاً احتمال حضور نظامی آلمان در لیبی را مردود ندانسته است.
و) مقابله با روسیه و چین: از سیاست های غرب خروج چین و روسیه از معادلات جهانی است. محور مقابله با چین را تهدید منافع اقتصادی و برای روسیه را حذف مناطق نفوذ تشکیل می دهد. چین در سال های اخیر در آفریقا جایگاه مهمی یافته است که غرب با ایجاد ناامنی و دگرگونی در ساختار سیاسی کشورها تلاش دارد تا چین را به عقب نشینی از آفریقا وادار سازد. در قبال روسیه نیز غرب در کنار تحرک در آسیای مرکزی و قفقاز با نظامی گری، تاکنون افغانستان و عراق را از روسیه جدا کرده است. غرب با دخالت در امور داخلی لیبی و مصادره قیام مردم سعی دارد از این تحولات برای ضربه زدن به چین و روسیه بهره برداری کند.
م) الگوسازی برای کشورها: غرب همواره چنان نشان داده که بدون حضور آن تحولی در جهان روی نداده و ملت ها برای رسیدن به حقوق خود به خواسته های غرب عمل کنند. اقدام ناگهانی غرب برای حمایت از انقلابیون لیبی را می توان تبلیغاتی دیگر در این حوزه دانست. هدف آنها در مقطع کنونی بهبود چهره خود در میان مردم خاورمیانه به عنوان تحقق بخش خواست مردمی است تا در لوای آن بتوانند مدیریت تحولات کشورهای منطقه از جمله، مصر، تونس، یمن، بحرین، سوریه، عراق و... را در دست بگیرند.
ه) خدمت به صهیونیست : هرگز نمی شود غرب در مکانی وارد شود و تأمین منافع صهیونیست ها را در نظر نداشته باشد. اکنون صهیونیست ها در کنار بحران شدید اقتصادی و هویتی در محیط پیرامونی خویش نیز با مشکل از دست دادن متحدان و بیداری اسلامی مواجه شده اند. نمود عینی این امر را در تحولات مصر و مطالبات گسترده مردمی برای دوری از این رژیم و رویکرد به مقاومت می توان مشاهده کرد. با توجه به این شرایط صهیونیست ها به کمک متحدان غربی به دنبال پایگاه های جدید در محیط فراپیرامونی هستند. نفوذ در آفریقا و آسیای مرکزی و قفقاز - بر اساس دکترین «بن گوریون» اولین رئیس این رژیم نامشروع در دهه پنجاه- برای خروج از حلقه محاصره منطقه از این اولویت ها است. اقدام به تجزیه سودان و نفوذ در سودان جنوبی و اکنون تحرک برای سلطه بر منابع نفت و حتی عرصه سیاسی لیبی با کمک غرب در این چارچوب تعریف می شود. رسانه های صهیونیستی از هم اکنون برای زمینه چینی این امر فعال شده اند، چنانکه روزنامه صهیونیستی هاآرتص به نقل از فردی به نام «احمد شعبان» که از آن با نام یکی از سخنگویان انقلابیون لیبی یاد کرده، مدعی شده که شورای انتقالی لیبی دست کمک به سوی همه دراز می کند و در این زمینه تل آویو نقش مهمی خواهد داشت.
نتیجه‌گیری
در جمع بندی کلی از تحولات لیبی می توان گفت که هر چند اقدام مردم لیبی در سرنگونی قذافی اقدامی مهم و ادامه راه بیداری اسلامی در عرصه جهانی است، اما مداخلات غرب با رویاهای استعماری که در ذهن دارند، تهدیدی برای اهداف قیام مردم لیبی است. غرب مسلماً تحقق مطالبات مردمی را بر نخواهد تابید و برای انحراف آن فعالیت خواهد داشت، چنانکه هم اکنون نیز با اعمال فشار بر انقلابیون و استمرار بازی چند جانبه این سیاست را پیگیری می کند. پاسخ به چند پرسش شناخت چهره واقعی اهداف غرب در لیبی را آسان تر می سازد. اگر این کشورها واقعاً برای بشریت دل می سوزانند و به فکر مردم ستمدیده هستند، چرا در برابر قحطی و خشکسالی مرگبار سومالی سکوت کرده اند؟
چرا در پنج سال محاصره غزه تلاشی برای پایان دادن به محاصره 5/1 میلیون ساکن این سرزمین صورت نداده اند؟ چرا غرب در برابر کشتار مردم بحرین سکوت کرده است؟ چرا این مدعیان به جای اهدای دموکراسی و پیشرفت به مردم عراق و افغانستان ،قتل عام آنان را در اولویت قرار داده اند؟ پاسخ به این پرسش ها یک جواب به همراه دارد و آن اینکه غرب هرگز به فکر مردم لیبی نمی باشد و حضور آن در کنار انقلابیون صرفاً برای رسیدن به منافع استعماری و چپاول ثروت های این کشور است. توطئه ای بزرگ که بیداری مردم لیبی و جهان اسلام برای مقابله با آن امری ضروری است.

نام:
ایمیل:
نظر: