مرتضی صفارهرندی
در شماره قبل در خلال بررسی تبلیغات چند ساله گذشته برخی از تجدیدنظرطلبان مبنی بر رجحان روش بازرگان بر آنچه پس از وی در صحنه مدیریت کشور رخ داد، به تفاوت تلقی وی و همراهانش با امام خمینی(ره) از مبانی نظام اسلامی پرداختیم. بازرگان علاوهبر مبانی، در روشها نیز راهی جز آنچه منطق یک دولت انقلابی طراز فکر تاریخساز امام خمینی اقتضا میکرد، پیمود.
آنچه هویداست، «اعتدالگرایی» منتسب به بازرگان بیش از آنکه به منطق متفاوت رفتار او با خط امام مربوط باشد، ناشی از ناتوانیهای او بوده است. خود آن مرحوم سه روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در اجتماع دانشگاه تهران به مردم گفته بود: «انتظار عمل کردن مثل رهبر و مرجع عالیقدری که بنده را مامور و مفتخر به این خدمت کردهاند و با عزم راسخ ایمانی و قدرت، سر به زیر انداخته و بولدوزروار حرکت میکند و صخرهها و ریشهها و سنگها را سر جایش خرد کرده و پیش رفته و میرود، این انتظار را از بنده نداشته باشید. بنده ماشین سواری نازکنارنجی هستم که باید روی آسفالت و راه همواره حرکت کنم و شما باید راه را بر ایمان هموار کنید.»
این اعتراف، آن زمان نشانهای از فروتنی گوینده تلقی شد، اما تحقق آن، مشکلاتی را در اولین ماههای پیروزی انقلاب اسلامی، دامنگیر نظام نوپا کرد. بازرگان در اولین اقدامات خود گروهی از سیاسیون فرتوت را مامور اداره یک کشور بحرانزده کرد. سیاسیونی که حتی از سابقه کارشکنی در برنامههای امام در دوران مبارزات برخوردار بودند.
حتی مهندس عزتا... سحابی به «بدبینی بازرگان به جوانها» اذعان دارد. البته به تدریج او متقاعد شد که افراد جوانتری از همفکرانش را بایستی به کار گیرد. اما نیاز انقلاب به جوانان پرشور و دلداده ارزشهای انقلاب را هیچگاه درک نکرد. زمانی که نهاد جهاد سازندگی در نخستوزیری تاسیس شد، بازرگان به بوروکراتهای این دستگاه پوسیده و ناکارآمد دل بسته بود و بدتر از آن، اینکه حتی نماینده امام مجبور بود جوانان جهادگر را ـ که هسته اولیه شکلگیری این نهاد بودند ـ از دید نخستوزیر انقلاب پنهان کند! اما به هر حال نیروهای انقلاب نمیتوانستند دست روی دست بگذارند و نتیجه این وضعیت گلایههای مشهور نخستوزیر دولت موقت با مضامینی مثل «دولت در دولت، چاقوی بیتیغه و... بود.
بازرگان حتی وظیفه شورای انقلاب در بررسی و تایید صلاحیت وزاری موردنظر خود را برنمییافت.
خاطرات رهبر معظم انقلاب به عنوان یکی از اعضای شورای انقلاب از آن روزها نشان دهنده این واقعیت است. ایشان با اشاره به تاکید اعضای خط امامی شورای انقلاب بر لزوم برخورداری وزرا از ویژگیهای انقلابی و اعتقاد عمیق به اسلام، یادآور میشوند: «ما میگفتیم مثلا فلان وزیر را قبول نداریم و مواجه میشدیم با یک پاسخ که پیوسته با آن روبهرو بودیم و آن این بود که رئیس دولت موقت به ما میگفت اگر اینها را قبول نکنید من ناچارم استعفا بدهم. حالا شما ببینید وضعیت ما در مقابل تهدید استعفا از طرف رئیس دولت موقت آن هم بیست روز بعد از تشکیل دولت، چگونه است... ما بر سر معاونین آقای بازرگان چندبار در شورای انقلاب کارمان با ایشان به مشاجره کشید.» بازرگان حتی نسبت به تصریح امام در برخی از این موارد بیاعتنا بود. در نامهای که شهید بهشتی در 22 اسفندماه 1359 به امام خمینی نوشته بود، چنین میخوانیم: «خود شما به یاد دارید که اینها در مورد امیر انتظام و آقای فربد [دومین رییس ستاد ارتش] و تاکید جنابعالی برکنار گذاردن آنها چگونه عمل کردند.»
بازرگان در بیان اختلافنظر خود با شهید بهشتی اذعان میکند که بر خلاف آن شهید که بر «حسن شهرت و شایستگی اخلاقی و اجتماعی و پذیرش شخصی و اداری» وزیر منتخب در وزارتخانه مربوطه تاکید داشته، وی بیشتر به سابقه و آشنایی و صلاحیت اداری و فنی اهمیت میداده است.
نتیجه این سلیقه و روش، به وجود آمدن یک دستگاه اجرایی کند و نامتناسب با مقتضیات تاریخی و مطالبات انباشته مردم انقلابی بود. در کنار توقعآفرینیهای جاهطلبانه و توطئهگرانه گروههای چپ و راست، این کندی گاه امام را بهرغم اصرار شدید بر لزوم تقویت و حمایت دولت نوپا، به بیانات عتابآلود درباره عملکرد این دولت مجبور میساخت. از اولین روزهای دولت موقت تا پایان عمر کمتر از نه ماهه آن، بارها امام از ادامه وضعیت طاغوتی در ادارهها (و حتی حفظ سربرگهای نماد رژیم شاهنشاهی)شکایت داشتند. نیروهای انقلاب هم با مشاهده خسارات ناشی از رویههای مایوسکننده، گاه مجبور به دخالت در امور اجرایی بوند. به عنوان مثال کمیتههای انقلاب اسلامی اولین پناهگاه مردم برای رسیدگی به نارساییها و مفاسد اداری بود. اقدام این نهاد برای رفع مشکل بهجای آنکه دولت موقت را به تلاش بیشتر وادارد، رفتارهای مقابلهآمیز این دولت را به دنبال داشت.
بازرگان و یارانش با تمسک به برخی از نابسامانیها و انحرافهایی که در برخی از کمیتهها وجود داشت، در دومین ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی خواستار انحلال کمیتهها و سپردن کار به شهربانی و ژاندارمری شدند. این در حالی بود که دستگاه انتظامی بهجا مانده از رژیم گذشته، وارث سالها بدنامی و فساد و بهطور طبیعی فاقد مقبولیت بیرونی و نیز انگیزه و کارآمدی درونی برای بر دوش کشیدن این بار سنگین بودند. در چهارگوشه کشور ناامنیهای تجزیهطلبانه اوج گرفته بود و گروههای سیاسی مخالف با راه امام و مردم با غارت مراکز نظامی، همگی از استعداد حرکتهای مسلحانه برای براندازی نظام نوپا برخوردار شده بودند.
احمد صدر حاج سیدجوادی وزیر کشور که پیشنهاد انحلال کمیتهها را مطرح کرده بود، در وزارتخانه متبوع خود گروهی از اعضای گروههای مسلح مثل منافقین را گردآورده بود. در استان کردستان، او یک عنصر دارای سابقه حضور در شاخه مسلح حزب توده را به استانداری برگزیده بود و این امر امکان دستیابی گروهکهایی مثل حزب دموکرات، کومله و... را به اسلحه و دیگر امکانات دولتی مهیا میساخت.
خواسته دولت بازرگان در انحلال مهمترین نهاد مردمی حافظ انقلاب در حالی مطرح میشد که گروههای سیاسی مخالف، در تبلیغات خود دائما برخلاف روحانیت از صحنه سیاسی تاکید میکردند و بدینترتیب قصد داشتند جهتگیری اسلام محور نظام جدید را هر روز بیش از گذشته به حاشیه برانند.
در گرماگرم طرح موضوع انحلال کمیتهها بود که ترور کارگزاران و اندیشمندان نظام نوپا آغاز شد. اولین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی به دلیل مخالفت با مشی مماشاتطلبانه نخستوزیر و وزیر کشور در برخورد با ضدانقلابیون تجزیهطلب به دست دولت موقت برکنار شد و سپس در شرایطی که در یک برنامه گسترده ترور شخصیت، به انزوا محکوم شده بود، به دست عوامل گروهک فرقان ترور شد. پس از او علامه مطهری متفکر بزرگ انقلاب اسلامی در مقابل منزل دکتر سحابی مشاور نخستوزیر دولت موقت به شهادت رسید. اما این دولت از تضعیف نیروهای مردمی حافظ امنیت دست برنمیداشت. این تلاش در کنار ناکارآمدی دستگاه اداری و بدتر از آن، اظهارات یاسآلوده و فرساینده روحیه مردم از سوی مقامات دولتی و خصوصا وزیر کشور دولت موقت باعث شد که امام صریحا به انتقاد از دولتی بپردازند که دائما مردم را به حمایت از آن دعوت میکردند.
لیبرالیسم حاکم بر اندیشه مدیریتی بازرگان زمانی نتیجه خود را آشکارتر کرد که شهید چمران معاون همین نخستوزیر در شهر پاوه در محاصره نیروهای مسلحی قرار گرفت که حمایتهای دولت موقت باعث رشد آنها شده بود. همزمان با وقوع این حوادث در روز 23 رمضان (26 مرداد 58) امام خمینی در یک سخنرانی تهدید کردند: «میآیم تهران و با روسایی که مسالحه میکنند انقلابی عمل میکنم.» و فردای آن روز در پیامی تاکید نمودند: «به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار میکنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت بهسوی پاوه نشود من همه را مسئول میدانم.» در آن زمان امام برای اولینبار با مداخله مستقیم در مسائل نیروهای نظامی که به دولت موقت سپرده شده بودند و به کار بردن عنوان ریاست کلقوا برای خود، دولت و ارتش را به سبب عدم انجام کاری در قبال این وضع مورد سرزنش قرار دادند. این در حالی بود که به سبب رفتار ضعیف دولت موقت، حتی بخشهایی از ارتش بهجای تبعیت از دولت مرکزی تابع دستورات گروههای تجزیهطلب شده بودند. جالب است که در جلسه هیئت دولت، پس از رفع غائله خونین پاوه که به شهادت جمعی از پاسداران انقلاب انجامیده بود، بهرغم آنکه شهید چمران (معاون نخستوزیر) پیام تاریخی امام را باعث حل مشکل معرفی میکرد، بازرگان از تدابیر دولت در این مورد سخن به میان میآورد و بر این ادعا اصرار میورزید! البته در روزهای بعد امام خمینی تا مدتی با به دست گرفتن ابتکار عمل مبارزه با ضدانقلاب تجزیهطلب بحران را مهار کردند.