صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۶۲

مرتضی صفارهرندی

نسلی که وقوع انقلاب اسلامی و اولین سالهای حیات جمهوری اسلامی را درک کرد، هرگاه از گرایش گروه‌های سیاسی به اغواگری سخنی به میان می‌آید، بلافاصله تجربه تلخ فدا شدن گروه قابل اعتنایی از جوانان آن دوره در مسلخ رفتار فریبنده گروهک منافق را به یاد می‌آورد. این تجربه استعداد گروه‌های افراطی در طی مسیری از «داعیه‌داری پیشقراولی در مبارزه با امپریالیسم» تا تبدیل شدن به «عنصر مزدور امپریالیسم» را باورپذیر می‌سازد.

منافقین همان‌گونه که در شماره‌های پیشین یادآور شد به رغم بی‌اعتقادی به روش و هدف امام خمینی، زمانی که ناباورانه شاهد ریشه‌کن شدن بنیان رژیم سلطنت دست آن رادمرد شدند، در فرصت کمی که برای اندیشیدن داشتند به لحن متملقانه درباره مردی متوسل شدند که تا همان روز شیوه‌های مبارزاتی او را مورد استهزاء قرار می‌دادند.

در آخرین ماه‌های رژیم سلطنت، با آزادی تمامی اعضای سازمان منافقین از زندان، آنها با استفاده از برانگیختن عواطف و بزرگنمایی نقش خود به عنوان تنها گروه مذهبی پیشتاز و مترقی، توانستند هوادارانی را عمدتاً از دانشجویان بر گرد جمع خود جمع‌آوری کنند. این جمع در جریان درگیری مسلحانه روزهای پیروزی انقلاب، به جمع‌آوری و اختفای سلاح و نیز استقرار در برخی از مراکز مصادره شده از رژیم گذشته و ضبط اموال آنها به نفع خود مشغول شدند. در شرایطی که نیروهای انقلاب، بدون چشمداشت به دست‌یابی به قدرت، برای حفظ نظام نوپا، خواب را به چشمان خود حرام کرده بودند، منافقین در حال ایجاد ساختار جدیدی با عنوان «جنبش ملی مجاهدین» برای توده‌ای کردن سهم‌خواهی‌های خود بودند. این مجموعه، از سرسپردگان «مسعود رجوی» تا افرادی مثل رضا رئیس طوسی، حسین رفیعی و ... را - که بعدها در قالب جریان موسوم به روند جدایی از این گروهک جدا شدند - شامل می‌شد.

جریان رضا رئیس طوسی، سردمداران مجاهدین خلق در خارج از کشور بودند. آنها به طور مشخص در مقطع اقامت حضرت امام در نوفل لوشاتو، در جلسات درون گروهی خود در لبنان، امام را غیرقابل محاسبه و اتکا می‌دانستند و می‌گفتند که باید در برابر ایشان ایستادگی کرد. این در حالی بود که در جلسات عمومی مدعی همراهی با امام بودند. رئیس طوسی در اولین مراحل پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل سابقه آشنایی با فضای خارج از کشور، نقش دیپلمات برجسته گروه رجوی و مترجم ویژه شخص او را در مصاحبه‌های خارجی ایفا می‌کرد. البته چندی بعد، او و یارانش مثل رفیعی و نوحی- که هم اکنون جملگی در سلک جریان موسوم به ملی مذهبی شناخته می‌شوند- به دلیل مسئله‌دار شدن نسبت به دیکتاتوری درون سازمانی رجوی (و نه دلایل اعتقادی) با انتشار جزوه‌ای به نام «روند جدایی» از در افتادن به دام این گروهک نجات یافتند.

منافقین پس از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیلات جدیدی را تعریف کردند. در این تشکیلات جدیدی را تعریف کردند. در این تشکیلات یک شبکه زیرزمینی وجود داشت که اعضای برجسته سازمان به بهانه حفاظت از مراکز آن، به آموزش جنگ چریکی مشغول بودند. این شبکه همچنین با اعزام نفوذی‌های خود به درون نیروها و نهادهای جمهوری اسلامی، آنان را سازماندهی و هدایت می‌کرد.

هسته مرکزی این شبکه از اطرافیان و حامیان وجودی در زندان قصر (آخرین محل دوران زندانی بودن سرکرده منافقین) بودند. در میان این افراد نام‌هایی مثل حسین جنتی (فرزند آیت‌الله جنتی) علی زرکش، حسین ابریشمچی و ... مشاهده می‌شد. در کنار این شبکه تشکل‌های دیگری همچون «سازمان جوانان مجاهد» کار جذب نیروهای جدید از میان دانشجویان و دانش‌آموزان را آغاز کرده بود. دام منافقین در این تشکیلات نیز متاسفانه جوانانی مثل کاظم محمدی گیلانی (فرزند آیت‌الله محمدی گیلانی) را به کام هلاکت کشاند شبیه چنین تشکل‌هایی با ظاهر «ان.جی.او»‌های امروز و با عناوینی مثل جنبش کارگران مسلمان، کانون توحیدی اصناف و سازمان زنان مسلمان (شامل انجمن مادران مسلمان و انجمن خواهران مسلمان) کادر سازی برای مراحل سیاه و خطرناک بعدی را تعقیب می‌کردند.

بخش اجتماعی که رکن اصلی سازمان منافقین را تشکیل می‌داد، پنج نهاد «دانش‌آموزی، محلات و امداد، کارگری، دانشجویی و کارمندی و اصناف» را در خود جا داده بود. به عنوان مثلا در نهاد کارگری، اعضای برجسته سازمان مثل ابراهیم ذاکری و عذرا علوی طالقانی ماه‌ها در کارخانه‌های مشهوری همچون کفش ملی، بلا، وین، فاستونی مقدم و گروهی صنعتی آزمایش حضور می‌یافتند و با مطرح کردن لزوم شورایی شدن کارخانه‌ها وضعیت لرزان آنها را متزلزل می‌کردند. نهاد محلات را دیگر اجزای بخش اجتماعی از حمایت‌های مادی و معنوی محمد توسلی (شهردار وقت تهران و عضو فعلی مرکزیت نهضت آزادی) برخوردار بود. اعضای این نهاد وابسته به منافقین با عناوین همچون امداد پزشکی، مشارکت در اسکان گودنشینان تهران و ... سعی در جذب اقشار ساکن در مناطق فقیرنشین داشتند. وجه مشترک تمامی فعالیت‌های منافقین طرح مطالبات فراتر از توان نظامی تازه تاسیس و اقتصاد تخریب شده کشور بود ادبیات مارکسیستی این گروه التقاطی دائماً به تقابل بین اقشار اجتماعی دامن می‌زد و همسان گروه‌های چپ و راست و گروه التقاطی دیگری مثل فرقان، روحانیت را توجیه‌گر بهره‌کشی از محرومان معرفی می‌کرد. با این حال منافقین پس از ترور شخصیت‌هایی مثل شهید مطهری توسط فرقان مدعی مرزبندی با این گروه شد.

منافقین بعضاً کادرهای خود را در بدنه مدیریتی دولت موقت قرار داده بودند. کافی است به یاد بیاوریم که دو تن از معاونان وزیر ارشاد ملی (مهدی ممکن و یزدان حاج‌حمزه) از کادرهای برجسته این سازمان بودند. در وزارت کشور نیز سایر سنگین‌ این گروه مشاهده می‌شد. حضور منافقین و برخی از گروه‌های همپیمان مثل جنبش مسلمانان مبارز در جهاد سازندگی برخی از استان‌ها به افراطی‌گری‌های چپ روانه در نحوه برخورد با مالکیت‌های کشاورزی منجر شده بود که سایه آن حتی تا سال‌های پس از حذف منافقین در نگاه جریان‌های سیاسی خودی به یکدیگر مشهود بود.

اعضای برجسته شورای انقلاب حتی سپردن مناصب مهمی مثل شهرداری تهران به سرکرده منافقین را برای ایجاد احساس مسئولیت نسبت به نظام برآمده از انقلاب و گرفتن حربه ادعاهایی مثل حذف نیروهای پیشتاز انقلاب از دست آنها را مدنظر داشتند. اما منافقین توقعی فراتر از این داشتند. آنها خود را مالک انقلابی می‌دانستند که بدون اغراق هیچ نقشی در شکل‌گیری آن نداشتند.

تمایل امام به اصلاح سران منافین و با حداقل، اتمام حجت با آنها سبب شد که در روز ششم اردیبهشت 1358 مسعود رجوی سرکرده منافقین و دیگر اعضای محوری این گروهک مثل موسوی خیابانی، احمدی و داوری را به حضور بپذیرند. متاسفانه گزارش این دیدار در کتاب صحیفه امام، تنها شامل محتوای خبر روزنامه کیهان آن روزها- که تحریریه به آن را عمدتا نیروهای مارکسیست و التقاطی تشکیل می‌دادند. می‌شود.

ظاهراً اعضای منافقین توانسته بودند و به صورت مخفیانه از این دیدار یک نوار صوتی تهیه کنند. به گفته یکی از مسئولان مهم این گروهک به نام «کیوانزاد» امام در این دیدار با یادآوری انحراف اعتقادی گذشته خواستار مسائل گذشته و پیوستن به مردم در امر سازندگی کشور شده بودند. این دیدار دقیقاً پس از سوء استفاده‌ای تبلیغاتی منافقین از ماجرای دستگیری فرزند کمونیست آیت‌الله طالقانی و خروج به ظاهر معترضانه آن مرحوم از تهران کرده بودند. امام قبل از این دیدار از منافقین خواسته بودند که ابتدا مواضع اعتقادی خود را رسماً اعلام کنند و سپس به محضر ایشان تشرف یابند.

رجوی نیز در بیانیه‌ای رسمی، اعتقاد اعضای این گروهک به اصول پنجگانه دین را با ادبیاتی سنتی و به دور از تفسیرهای رهای رایج منافقین اعلام کرد. این نامه که اوج تظاهر منافقانه رجوی پس از انقلاب بود، با این جملات شروع می‌شد.

«حضور پدربزرگوارمان رهبری انقلاب حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی، پس از عرض سلام کمترین فرزندان مجاهد آن حضرت، حسب‌الامر آن پدر گرامی که از ارکان اعتقادی این جنابان سوال فرموده بودید، معروض می‌دارند که:‌ ارکان مجاهدین همان ارکان عقیدتی دین اسلام و مذهب حقه جعفری اثنی عشری است. همان تشیع علوی و همان ارکان عقیدتی قرآن، یعنی کتابی که از ابتدا تا انتها بدون کمترین خدشه‌ای تا ابد راهنمای بشریت و مورد اعتقاد مسلمان بوده خواهید بود. با این همه حسب فرامین شفاهی پدر گرامی‌مان که در این مورد سوال کرده بودند مختصر ارکان عقیدتی خود را که برخلاف نظرگاه‌های مادی است به شرح زیر اعلام می‌کنیم:‌...»

شاید به جرات بتوان این نامه را از جمله عوامل اغوای برخی از اقشار سنتی به ماهیت واقعی منافقین و پیوند خوردن آنان با این گروهک پلید دانست. در شماره بعد به جزئیات دیگری از عملکردهای این گروهک در اولین ماه‌های پس از پیروزی انقلاب اشاره خواهیم کرد.

نام:
ایمیل:
نظر: