هم اکنون خاورمیانه نمونه مشخصی از این رویکرد است. آمریکا زمانی دست حمایت خود را از پشت حسنی مبارک برداشت که چاره ای جز آن برایش نمانده بود، اما پس از آن، از طرق مختلف سعی دارد از متحدان منطقه ای خود حمایت کرده و دشمنانش را در خاورمیانه تا تغییرحکومت تحت فشار قرار دهد؛ رویکردی که روسیه و حتی چین تا چندی پیش آن را دنبال نمی کردند. این دو کشور عضو شورای امنیت در حالی به قطعنامه 1973 علیه لیبی رأی دادند که زمانی متحد منطقه ای آنها بود. آمریکا و ناتو نیز با سقوط «معمر قذافی» مسکو و پکن را دور زده و به دنبال تقسیم سهام خود هستند. این در حالی است که آمریکا و غرب هیچ گاه برای عربستان، بحرین، اردن، یمن و دیگر متحدانش چنین سناریویی نمی چینند مگر آنکه مجبور باشند. البته نمونه لیبی، دو کشور روسیه و چین را هوشیارتر کرد تا نه تنها متحدان خود را به آمریکا تسلیم نکنند، بلکه در مواقع لازم و در واکنش به غرب متحدان جدیدی را به خود اضافه کنند. بر همین اساس بود که مسکو و پکن پیش نویس تحریمی علیه سوریه را وتو کردند. چین و روسیه با قرار گرفتن در کنار سوریه فاز دیگر مقابله با آمریکا را کلید زده اند تا واشنگتن در دو جبهه پاکستان و سوریه با چالش جدی مواجه شود. آمریکا هر جا که نیاز ببیند از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل استفاده می کند. این رویکردی است که روسیه و چین نیز باید از این پس یاد بگیرند تا اتحادی شرقی را در برابر اتحاد غربی ایجاد کنند؛ مسئله ای که در شبه قاره و در جنگ اتحاد و ائتلاف هند - آمریکا در برابر روسیه، چین - پاکستان در حال انجام است. حال اگر این اتحادها با کشورهای دیگر منطقه و فرامنطقه که گرایش های ضدآمریکایی دارند، هماهنگ شود هژمونی آمریکا به راحتی به چالش کشیده خواهد کشید، چنانکه بخشی از آن را در قبال سوریه می توان مشاهده کرد.