صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۸۳۲۳

على صادقى
«قریش» یکی از اعضای حکومتی انگلستان در بمبئی به سال 1838 نوشت: «ما در هندوستان هستیم، در یک وضعیت بسیار فوق العاده: گروه کوچکی از بیگانگان که از نظر نژاد، مذهب، احساسات، آداب و رسوم و هر ویژگی دیگر، به کلی با مردم این سرزمین تفاوت دارد؛ گروهی که حکومت جابرانه خود را به توده عظیمی از مردم این سرزمین تحمیل کرده است. محبت و وفاداری توده های مردم به شاهزادگان بومی خود معطوف است و تمامی تنفر و تعصب آنها، علیه این گروه غالب صف آرایی کرده است.
برتری ما بر این اکثریت عظیم از دو طریق قابل دوام است: نیروی نظامی؛ تغییر عقاید و افکار عمومی. بومیان هندوستان، یا می بایست در برابر قدرت برتر ما، مقهور شوند و یا باید متقاعد شوند که ما با تکیه بر روش های عاقلانه تر و عادلانه تر و انسانی تر، بیش از هر حکومت دیگری به پیشرفت شرایط زندگی آنها علاقه مندیم و بدین گونه در برابر ما تسلیم شوند، در صورتی که گسترش تعلیم و تربیت، به خوبی طرح ریزی و هدایت شود، بدون شک، نفوذ معنوی ما را در مردم هندوستان افزایش خواهد داد؛ بر عکس آگاه شدن بومیان از توانایی های خود، مطمئناً ما را تضعیف کرده و نمی توانیم آنان را به اطاعت و انقیاد خود در آوریم.»
جملات فوق از زبان یکی از کارگزاران استعمار انگلیس و درباره هندوستان ابراز شده است، اما در واقع فلسفه استعمار فرهنگی در تمامی طول تاریخ است.
یک گروه اقلیت به دلیل برتری جویی و شهوت پرستی و هوای نفس، می خواهد بر اکثریتی عظیم، مسلط شود و از آنها بهره کشی کند؛ یا باید از طریق اعمال زور و فشار و قدرت نظامی این کار را انجام دهد که مخارجش زیاد و گرفتاری هایش متنوع و فراوان و طول مدتش محدود و غیرقابل دوام است؛ یا طوری عمل کند- راه دوم- که مردم تحت سلطه، این وضع را بپذیرند؛یعنی باید یک نظام تربیتی درست کند که مردم را به صورت افراد برده و گرفتار و حقیر، تربیت کند و این یعنی استعمار فرهنگی.
باید توجه داشت که پس از پاره شدن زنجیرهای بندگی و اسارت، سلطه نظامی به سرعت از بین می رود و استعمار اقتصادی هم دیر یا زود نابود می شود، اما آثار بردگی فرهنگی، سال ها باقی می ماند و باعث هزاران گرفتاری و زحمت می شود. در واقع استعمار، با تخریب فرهنگی هم زنجیرهای اسارت و بدبختی را به دست و پای مردم محکم می کند و هم امکان بازسازی و تجدید حیات فرهنگی را در بعد از انقلاب مشکل می سازد.
در هر حال برای ما، به عنوان ملتی که با یک انقلاب عظیم و تاریخی، سلطه نظامی را به طور کامل و سلطه اقتصادی را تا حد ممکن از بین برده ایم، توجه به مسائل فرهنگی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و اولین قدم در این راه، شناختن ماهیت استعمار فرهنگی است تا پس از آن بتوانیم بفهمیم کدام بخش از فرهنگ و عادات موجود ما، مولود مطامع استعمارگران است. برای شناخت استعمار فرهنگی، بررسی نحوه عمل استعمار در کشورهای استعمارزده، یکی از طرق سودبخش است.
کشور هندوستان، با تمدنی عظیم و عمیق و با جمعیتی زیاد اینگونه و با این نگاه شیطنت آمیز استعمار مورد هجمه فرهنگی قرار می گیرد و اولین قدم رایج کردن زبان انگلیسی در مستعمره هند و حذف زبان فارسی در این کشور بود و در ادامه استعمارگران سعی کردند با ترویج فرهنگ انگلیسی در هند این سرزمین را بیش از پیش در زیر سلطه خود آورند، اختلاف افکنی بین مذاهب این کشور با استفاده از فقر فرهنگی و بی سوادی این سرزمین نقش زیادی در استحکام پایه استعمار در این سرزمین داشت. بنابر اسناد در حالی که مسلمانان هند به شدت با استعمار کشورشان توسط انگلستان مخالف بوده و چندین جنگ بزرگ علیه آنان راه انداختند، اما هندوها و سیک ها که اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل می دهند، هیچ مخالفتی لااقل در ابتدای اشغال کشورشان با انگلیس ها نداشتند و حتی در ارتش و ادارات دولتی استعمار نیز مشغول به کار بودند و در مدارس انگلیس درس خوانده و دروس آنان را فرا می گرفتند در حالی که مسلمانان پیرو علمای خود که درس خواندن در مدارس انگلیس را تحریم کرده بودند، به این مدارس نمی رفتند. قطعاً استعمار فرهنگی نقش بسیاری در تحکیم پایه های استعمار در هند داشته است که نیاز به واکاوی زیادی دارد.

نام:
ایمیل:
نظر: