معمر قذافی در طول دوره 42 ساله دیکتاتوری خود به گونه ای حکومت کرد که با همه چیز در لیبی، «قذافی» دیده شود. او در سال 1356- هشت سال پس از روی کار آمدن- پست نخست وزیری را منحل کرد و دولت با یک عضو ارشد که «اخ القائد» خوانده می شد اداره می گردید. قذافی قانون اساسی و پرچم رسمی را کنار گذاشت و نوشته خود که هیچ شباهتی به قوانین نداشت را بعنوان «قانون لیبی» به مردم تحمیل کرد که همان کتاب سبز او بود. قذافی مدعی بود که رژیمش تلفیقی از سوسیالیزم و اسلام است و حال آنکه او همواره با بدنام ترین رژیم های کاپیتال و کاتولیک اروپا-نظیر سارکوزی و برلوسکونی- هماهنگ بود و این با ادعای سوسیالیزم منافات داشت و با تعطیل کردن محاکم شرعی و مانع شدن از اجرای شریعت و سرکوب شدید اسلام گراها نشان داد که به هیچ وجه سر سازگاری با اسلام و اسلام گرایی هم ندارد. لیبی تنها کشور عرب بود که طی 42 سال اجازه فعالیت به «اخوان المسلمین» - و هیچ جریان اسلام گرا- را نداد.قذافی 42 سال حکومت خود را در حالی سپری کرد که اسلام گراها هیچ نقشی در حکومت او نداشتند و این در حالی بود که اسلام گرایی در لیبی ریشه ای عمیق داشت. جنبش سنوسی ها و نهضت ضداستعماری لیبی به رهبری عمرالمختار و شکل گیری اخوان المسلمین لیبی قبل از به قدرت رسیدن قذافی، از ریشه های قدرتمند اسلام گرایی در این کشور، حکایت می کنند و اساساً لیبی با این ریشه های اسلامی شناخته می شود. اما قذافی سرسختانه هر نیروی اسلام گرا را سرکوب می کرد. ویران کردن زندانی در طرابلس بر سر اسلام گراها در سال 1379 و کشتن 1200 نفر از آنان در این زندان بخشی از خشونت سخت علیه اسلام گرایی به حساب می آید. براساس اسناد فراوان رژیم قذافی بخصوص در دو دهه اخیر تحت سیطره مطلق غرب بود. چند هفته پیش مقامات انگلیسی فاش کردند که موسی کوسه که 16 سال رئیس دستگاه امنیتی قذافی بود و بخش اعظم جنایات حکومت علیه مردم در دو دهه اخیر توسط او انجام شد، با یکی دیگر از موارد «محمود جبریل» است. وی که پس از سالها مسئولیت دیپلماتیک در کشورهای مصر، عربستان، امارات، کویت، بحرین، مغرب، تونس و ترکیه، چهار سال پیش توسط قذافی به ریاست «سیاست های بازسازی و خصوصی سازی برای توسعه اقتصادی» گمارده شد، برابر اسناد، حداقل از 10 سال قبل با مقامات و مراکز اطلاعاتی و سیاسی آمریکا در ارتباط بوده و بصورت رابط قذافی و آمریکایی ها عمل می کرده است. اینک نیروهایی نظیر شلقم، کوسه و جبریل پس از سقوط قذافی با این ادعا که غرب در سقوط قذافی در کنار مردم قرار داشت، جاده صاف کن سلطه مجدد غرب بر لیبی شده و می گویند در قراردادها برای ساخت زیربناهای ویران شده لیبی، شرکت های غربی باید در اولویت قرار بگیرند و این در حالی است که این زیربناها توسط خود غرب ویران شده است.غرب اینک در کمین لیبی نشسته است. عدم وجود نیروهای فائقه در لیبی و همگرا نبودن مخالفان قذافی، قطعنامه سازمان ملل که بطور ضمنی لیبی را در ذیل بند 7 منشور سازمان ملل قرار داده و تهاجم ناتو به آن را موجه جلوه داده است، وابستگی چهره هایی نظیر محمود جبریل که از مارس- اسفند 89- داعیه نخست وزیری دولت انتقالی دارد، غرب را در این راه وسوسه کرده است.خراسان:مرگ ذلت بار دیکتاتورها عبرت نمی گیرند! و شاید هم ۴۲سال حکومت ظالمانه و قهرآمیز و بی توجه به خواست و مطالبات و آرای مردم و انباشت بیش از ۱۳۱ میلیارد دلار ثروت که ۶برابر بودجه سال جاری لیبی است و قذافی را به ثروتمندترین فرد در بین سران کشورهای عربی تبدیل کرده بود، و دست بوسی و چاپلوسی و تملق و فرعون سازی وابستگان داخلی قذافی و همچنین تکیه بر قدرت های بیگانه و دلخوش کردن به حمایت کشورهای قدرتمند و مباهات به بوسه های امثال برلوسکونی بر دست قذافی و از همه مهمتر فراموش کردن خدا در باور و عمل و زندگی، نمی تواند نتیجه و پایانی جز این خفت و مذلت را برای قذافی و امثال او رقم بزند.و روشن می شد چرا مردمی که همین چند دهه پیش آن چنان در مقابل بیگانگان زورمند و استعمارگری مانند ایتالیا صف بستند و به رهبری عمر مختار برای کشور و ملت خود عزت و افتخار آفریدند به چنین تحقیری در عرصه داخلی و بین المللی دچار شدند. ۳ - مهم ترین مسئله ای که پس از کشته شدن قذافی، باید مورد نظر مردم و همه گروه ها در لیبی باشد، وحدت، انسجام و هم گرایی در جهت پی گیری و تحقق آرمان ها و مطالبات توده مردم است و در این راستا تأمین امنیت در درجه اول و سپس قانون گذاری بر اساس مبانی اصیل اسلامی، اصلاح قوانین، سپردن کارها به مردم، سامان دهی حکومتی مبتنی بر خواست مردم، حاکمیت قانون در کشور و تلاش برای تأمین منافع ملی باید به عنوان اصلی ترین اولویت های لیبی مدنظر شورای انتقالی، احزاب و گروه ها باشد.۴ - هوشیاری احزاب و گروه ها در لیبی پس از کشته شدن قذافی باید روز به روز افزایش یابد چرا که تا این مرحله خواست و هدف تمامی گروه ها و جریانات اعم از گروه های متعدد، پرشمار و بسیار موثر اسلامی، سران قبایل، لیبرال ها و حتی جدا شده های از رژیم قذافی، حذف دیکتاتور بوده است اما از این پس همان کشورهایی که تا دیروز در صف حامیان دیکتاتور لیبی قرار داشتند به راحتی با تغییر چهره برای دستیابی به منافع و تسلط مجدد بر لیبی و مهندسی و مدیریت خیزش و انقلاب مردم لیبی بسیار ماهرانه و با نقشه های کاملا حساب شده و برنامه ریزی شده در این عرصه حضور جدی خواهند داشت و دنبال این هستند که به هر شکلی اصلی ترین نقش و عمده ترین سهم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... را حتی در لیبی بعد از قذافی داشته باشند، پر واضح است جلوگیری از چنین مسئله ای تنها با تداوم بیداری و هوشیاری و حفظ وحدت احزاب و گروه ها و مردم لیبی میسر خواهد بود بنابراین مردم لیبی و تصمیم سازان و تصمیم گیران این کشور باید بیش از پیش به این نکته توجه داشته باشند که اگر چه دوران ۴۲ ساله دیکتاتوری قذافی با کشته شدن او پایان یافت اما امروز لیبی انقلاب کرده پس از کشته شدن دیکتاتور مرحله جدیدی را آغاز می کند که بی گمان حرکت صحیح در این مسیر تا رسیدن به اهداف اساسی انقلاب مردم، بدون شناخت دقیق موانع، مشکلات و سختی ها و پیدا کردن راه کارهای هوشمندانه و مدبرانه و کارساز برای رساندن انقلاب به سرمنزل مقصود و بازیابی عزت و استقلال و آزادی مردم و پیشرفت و تعالی لیبی میسر نمی شود. بی گمان کشته شدن خفت بار دیکتاتور لیبی نقطه عطفی در تاریخ این کشور برای حرکت به سمت تحقق خواست ها و مطالبات انباشته مردم مظلوم این کشور محسوب می شود امید که گروه ها، احزاب و آحاد مردم از این فرصتی که به مدد بیداری اسلامی و فریادهای عزت طلبی خود ایجاد کردند با تداوم هوشیاری و بیداری و حفظ وحدت و انسجام به بهترین شکل استفاده کنند.قذافی 42 سال قدرت بلامنازع را در لیبی در اختیار داشت. او در این مدت، همه چیز و همه کس را مطیع خود میخواست و حرف خود را حرف اول و آخر میدانست. غرور قذافی تا آنجا بود که به نفر اول لیبیبودن قانع نبود و خود را رهبر جهان عرب میدانست. در لیبی هم هرگز حاضر نشد عنوان رئیسجمهور یا هر عنوان دیگری غیر از "رهبر جماهیری" را بپذیرد. با تشریفات بینظیر به سفر میرفت و از هزینهکردن بیتالمال برای بالابردن تشریفات و جلال و جبروت ظاهری خود هیچ کم نمیگذاشت. در عین حال، همین آقای قذافی در برابر آمریکا و غرب بر سر مساله هستهای تسلیم شد و کلیه تاسیسات اتمی لیبی را تحویل آنها داد و حاضر شد آنها جلوی چشمان او حتی پیچ و مهرهای این تاسیسات را باز و از لیبی خارج کنند.با مرگ عبرتآموز قذافی، مردم یمن جان تازهای گرفتهاند و علی عبدالله صالح نیز دچار ترس شده است، اما این از ویژگیهای دیکتاتورهاست که هرچه بیشتر با عوامل عبرتآموز مواجه میشوند، لجبازی آنها بیشتر میشود و خود را به سقوط حتمی نزدیکتر میکنند. قذافی، آن روز که در نهایت غرور و خودخواهی با امام موسی صدر برخورد قهرآمیز میکرد، به فکر لحظه مرگ ذلتبار روز پنجشنبه 28 مهر 33 سال بعد نبود. وی آن روز که گروه گروه مردم کشور خود را به جرم حقخواهی به خاک و خون میکشید و به زندان میانداخت، به فکر روزی نبود که گرفتار آتش خشم مردم خواهد شد. این بیماری مهلک، در غفلت از خدا ریشه دارد و انسانها هنگامی به این بلای خانمانسوز مبتلا میشوند که فقط خود را و روزهای قدرت و شوکت خود را میبینند و زوالپذیربودن قدرت خود و وجود قدرت خدا که قدرت قاهره است را از یاد میبرند و حقوق خلق خدا، که امانتی در دست آنهاست، را نادیده میگیرند.در استان کرمانشاهتنوع بی بدیلی از شرایط اقلیمی وجمعیت شناختی وجود دارد.چهار شرایط آب وهوایی وجغرافیایی متفاوت همراه با همزیستی مسالمت آمیز مردمان شیعه،سنی واهل حق وتعدد ایلی وزبانی،این استان را به منطقه ای منحصر به فرد تبدیل کرده است.از ابتدای انقلاب وبا توطئههای تجزیه طلبی تا دیروز قبل از سفر، با اقدامات ایذایی وتروریستی، دشمنان تلاش می کردند که سیاست های مشغله سازی خود را علیه کشور در چنین شرایط اقلیمی وجمعیت شناختی سامان دهند، اما این سفر، حضور وخاصه نطق های راهبردی ودقیق مقام معظم رهبری، هر آنچه را دشمنان برای ایران ضعف می دانستند، به نقاط قوتی پایدار تبدیل کرد.از این محل 28 واحد صنعتی بزرگ در استان تعریف خواهد شد. گازرسانی به روستاها، عمران شهر ها وروستاهای مناطق جنگی وبهسازی دیگر شهر ها وروستا ها ، طرح های آموزشی وبهداشتی وفرهنگی ومساجد وخاصه کشاورزی از جمله مواردی بود که طبق دستور مقام معظم رهبری باید با جهش در توسعه مواجه شوند.قرار شد کارگروه ویژه ای از معاونت اول تا وزرای موثر در امور عمران واشتغال مصوبات سفر را اجرایی نمایند. این گروه حتماً می دانند که با عنایت خاص رهبری ، باید بطور مستمر به ایشان گزارش دهند.رهبر معظم انقلاب همچنین در دیدار با نمایندگان استان تاکید کردند که در پیگیری اجرای مصوبات جدی باشید. واقعیت این است که در خلال این سفر به مواردی برخوردیم که حتی مبین مظلومیت ایشان نیز بود. در یکی از موارد زمانیکه اینجانب موضوع دوم اجرای مصوبه سفر استانی دولت در انتقال کارخانه قند اسلام آبادغرب به منطقه ویژه وافزایش 7 برابری ظرفیت آن را مطرح کردم، فهمیدم که آقایان حتی حاضر نشده اند مصوبه را خدمت ایشان تقدیم کنند وتنها به ما پاسخ می دادند که این کار نیازمند موافقت مقام معظم رهبری به عنوان فرماندهی کل قوا است، چون کارخانه متعلق به اتکا وزیر مجموعه وزارت دفاع است.ایشان در جلسه هیئت دولت خطاب به وزیر دفاع فرمودند که طرح انجام این کار باید دو سه ماهه آماده شود. گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویممرگ دیکتاتور این کشور شمال آفریقا توسط مخالفان نشان داد حرکت ملی و اسلامی ایجاد شده در جهان اسلام، از اراده ای قوی برای استیفای حقوق مردم برخوردار است. با اوج گرفتن اعتراضها در کشورهای غربی و ادامه مطالبات ملتهای اسلامی تا سقوط حاکمان وابسته، گزینه به صحنه آمدن ملتها از کشوری به کشور دیگر سرایت و به نماد حق خواهی مبدل گردیده است. بدون تردید، پیروزی مردم در شمال آفریقا با هزینه زیاد مادی و انسانی، موج اعتراضهای مردمی فراگیر در سطح جهان را تقویت و آنها را در دستیابی به اهدافشان مصمم خواهد نمود. اخبار دومینوی اعتراضها در جهان، بیانگر این واقعیت است که دوره غارت و چپاول ثروت ملتها توسط حاکمان منقضی گردیده و عصر جدیدی با حضور پر رنگ ملتها در مطالبه حقوقشان از حاکمان در حال وقوع است که زمامداران قدرت طلب را به عرصه رویارویی با مردم کشانده است. پذیرفتن هزینه های سنگین توسط معترضان در کشورهای مختلف، ثابت کرد که مردم در پیگیری مطالباتشان جدی و حاکمان آسیب پذیر می باشند.با حذف فیزیکی و سیاسی قذافی انقلابیون قطعاً به این موضوع ایمان دارند که کشورهای غربی نمی توانند این کشور شمال آفریقا را که جاذبه های نفت و مسیر ایمن به اروپا با ریسک حداقلی را دارد، فراموش کنند. غرب یقیناً برای آینده این کشور برنامه هایی دارد. افکار عمومی لیبی نباید از زیاده خواهی کشورهای غربی در خصوص ایجاد پایگاه نظامی، حضور شرکتهای بزرگ نفتی با بهانه عمران و بازسازی غفلت نمایند. گفتنی است، طلوع خورشید نظام سیاسی مردم سالار، خواسته مردمی در بند است که سالها از ثمره دموکراسی بی بهره بوده اند، ولی بیگانگان تلاش می کنند با تعابیر دموکراسی، چهره های دست نشانده خود را به قدرت برسانند و دستاورد پر هزینه ملی را در مسیر خواسته های خود هدایت کنند. پیش از آغاز ناآرامیها در کشور لیبی، ایتالیا، آلمان، فرانسه، اسپانیا، آمریکا، سوئیس و انگلیس به تنهایی مشتری 72 درصد از کل نفت صادراتی این کشور بودند. بدیهی است، کشور لیبی با بیش از 47 میلیارد بشکه ذخیره نفتی، کشورهای اروپایی را وسوسه خواهد نمود. رئیس جمهور آمریکا در اظهاراتی مداخله جویانه، برای مردم لیبی خط و نشان کشید و به آنها هشدار داد باید هر چه سریعتر برای پایان مرحله انتقالی و برگزاری انتخابات دموکراتیک و ساخت کشوری دموکراتیک همراه با فضایی تسامح آماده شوند.پر واضح است، سرنگونی ظالمان تحقق وعده الهی است. وعده الهی در مورد ستمگران درست زمانی به نتیجه می رسد که دیکتاتورها احساس می کنند با بیشترین امکانات اقتصادی، نظامی و امنیتی بیشترین تسلط را برای ظلم و تعدی به حقوق مردم دارند. رخدادهای سیاسی در کشورهای مصر، لیبی و تونس مؤید این ادعاست که در آینده ای نزدیک خبرهای مشابه از کشورهای یمن، بحرین، عربستان و اردن بر وثاقت این ادعا خواهد افزود. دستیابی ملتها به آرامش پس از سقوط ظالمان، نویدبخش سقوط رژیم صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی است. اکنون تنها مردم فلسطین نیستند که با متجاوزان به حقوقشان مقابله می کنند، بلکه در نقاط مختلفی از جهان این رویه روبه گسترش است و توفیقات مردم در هر نقطهای از عالم، دیگر معترضان را در پیگیری مطالباتشان مصمم می نماید و آنها نیز قطعاً تا حصول نتیجه از پای نخواهند نشست.«مردم انقلابی لیبی پیروز قطعی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛قذافی این دیکتاتور عجیب و ناشناخته که همواره با رفتار و حرکات و سخنانش مردم جهان را به تعجب وا میداشت، پس از ۴۲ سال حکومت ...با کشته شدن قذافی بسیاری از ناگفتهها اسرار و حقایق با جنازه وی به گور رفت. حقایقی که میتوانست با بازگو کردن آنها خیال بسیاری از جهانیان را راحت کند. امام موسی صدر و سرنوشت نامعلوم این رهبر شیعیان لبنان یکی از مهمترین نکاتی است که با مرگ سرهنگ باز هم در هالهای از ابهام باقی ماند.مردم لیبی بیش از ۸ ماه به مبارزه با قذافی پرداختند. ۸ ماه درگیر جنگی بودند که تلفات بسیاری نیز برای هدف خود دادند. هوشیاری مردم انقلابی لیبی از آن جا نشات میگیرد که همواره با دخالت مستقیم نیروهای خارجی مخالفت میکردند. هرچند، ناتو و آمریکا سعی داشتند حضور فیزیکی خود را در خاک لیبی محقق سازند. اما همواره این مردم انقلابی لیبی بودند که با حضور نیروها و سربازان ناتو و آمریکا در خاکشان مخالف بودند.هر یک از سران کشورهای غربی به ویژه اوباما، خود را در پیروزی مردم لیبی سهیم میدانند و حتی ادعا میکنند که اگر کمکهای آنها نبود مردم لیبی در مبارزه خود پیروز نمیشدند.آمریکا و ناتو با دوری از حضور نظامی مستقیم در خاک لیبی و استفاده از حملات هوایی و موشکی با توجه به شرایط ایجاد شده در کشورهای خود و اعتراضات گسترده مردم، قصد جلوگیری از گسترش اعتراضات و جنبشهای مردمی کشورهای خود را داشتند.این که آمریکا سعی دارد این پیروزی را به نام خود تمام کند نشان دهنده این امر است که، اکنون آمریکا شاهد اعتراضات گسترده در این کشور است و با مصادره کردن سرنگونی دیکتاتور لیبی شاید بتوان دولتمردان آمریکا را هرچند در مدت کوتاهی از زیر فشارهای مردمی بیرون آورد، اما مردم آمریکا دیگر با این گونه سیاستها آشنا هستند و فریب آن را نخواهند خورد. چون طبق وعده الهی خود سران کشورهای غربی به ویژه آمریکا در تیررس قیامهای مردمی برای سرنگونی قرار دارند و به جای این که به خوش خیالی بپردازند باید در انتظار وعده و سنت پروردگار باشند.اما ای کاش، قذافی زنده میماند تا از پشت پردههای بسیاری رونمایی میکرد!سرانجام در برابر چشمان حیرت زده وفاداران تهی مغزش و بی اندیشه و دگم، در برابر تاریخ زانو زد و حقیرانه و مفتضح از پای افتاد. آنچه که سرهنگ جوان طرفدار مردم را در کمتر از نیم قرن به یک مستبد خونخوار منحط تبدیل کرد، جدایی از مردم و چشم بستن بر واقعیاتی بود که هر روز به او هشدار می دادند و او با تحدید آزادی ها و تهدید آزادی خواهان و شکستن قلم ها و بستن دهان ها و خود شیفتگی احمقانه و تفاخرهای جاهلانه و استمرار حرکات فرافکنانه، به همه آنها بی توجه بود. قذافی حتی فیلسوفان و نظریه پردازان مشهوری را از جای جای جهان خرید تا برای توجیه تفکر بیمار او نظریه بسازند، رسانه های معروف را باپول واداشت تا برایش کسب اعتبار کنند، اما از قدرت لایزال مردم اش غفلت کرد، تا آنجا که می بینیم، به مرگش به جشن نشسته اند! صاحب نظری در ارتباطات برایم تعریف می کرد که در یک ژورنال معتبر روابط عمومی خوانده است که یک شرکت روابط عمومی که سال ها از قذافی پول می گرفته و قرار داد داشته تا تصویر مثبتی از او در اروپا ایجاد کند و ظاهرا به توفیقاتی هم نائل شده بود، در جریانات یک سال اخیر لیبی از شاهزاده تبعیدی قبلی هم پول گرفته بود و قرار داد داشت که او و خاندانش را ترویج کند تا پرچم شاهنشاهی 42 سال پیش به اهتزاز در آید و او با تکنیک های رسانه ای چنین کرده بود .این شرکت در برابر اعتراض اخلاق مداران حرفه روابط عمومی که قبول این دو قرار داد با اخلاق حرفه ای معارض است ، از خود دفاع کرده که قرار داد من با قذافی برای ترمیم چهره او و حکومتش در اروپاست ولی قرار داد با شاهزادگان پادشاهی قبل، برای ترمیم چهره آنها در داخل لیبی است و... منظورم این است که قذافی هر کاری که فکر کنید برای استیلای افسانه ای خود کرد، منابع لیبی را تاراج کرد، حساب های بانکی خود را در خارج از لیبی پرکرد، وابستگان و اطرافیان خود را بر جان و مال مردم لیبی حاکم کرد، مزدوراز داخل و خارج لیبی در اطراف خود گرد آورد، کاخ های افسانه ای نفوذ ناپذیر با کانال های چند ده کیلومتری فرار و انواع و اقسام اسلحه و... و... برای خود فراهم ساخت، اما از مردم غفلت کرد و آنها را نادیده و مخالفان را به زندان شکنجه انداخت، وقتی مردم به ستوه آمدند مقابلش برخاستند و در کمتر از یک سال حساب های بانکی اش مسدود شد، قدرت افسانه ای اش فرو ریخت و با خفت و خواری، همچون همه مستبدان و دیکتاتورهای در مقابل واقعیت یعنی مردم زانو زد و باقیمانده هوادارانش هم امروز و فردا به تضرع و زاری از مردم طلب بخشش خواهند کرد. بهغیر از وزیر دفاعش و اعضای نزدیک خانوادهاششاهد آن بودیم که محافظان و جنگجویان اطراف وی اکثراً سیاه پوست بودند و بیشتر از 90 نفر از افرادی که وفادار به او محسوب میشوند و بازداشت شدهاند هم سیاه پوستان غیر لیبیایی بودهاند که در ازای گرفتن پول برای قذافی میجنگیدهاند و عملاً تنها مزدوران خارجی در اطراف قذافی باقیمانده بودند. این وضعیت حتی در شهر زادگاه قذافی هم به چشم میخورد. پس قذافی دارای هیچ مشروعیت سیاسیای در بین مردمش نبود.ابتکار:گودال؛ تقدیر جدید در سرنوشت دیکتاتورهاسرهنگ مقتدری که اسلحه اش را هم از طلا ساخته بود، روز گذشته در حالی بازیچه دست جوانانی شده بود که روزگاری خود را در مقامی کمی پایین تر از خداوند برایشان تجسم کرده بود. هموکه با پول مردم صحرانشین لیبی حرمسرایی برای ارضای هوس های خود وخانواده اش ساخته بود که چادرش را مدرن ترین کارخانه های جهان بافته و خدمه اش را سالن های بدنسازی اروپا ساخته بود.همان جایی که جوانان خسته از سالهای هوسبازی «رهبربزرگ انقلاب سوسیالیستی لیبی» او را بیرون کشیدند و به آخرین ادعاهای او که میگفت:« من قذافی هستم، من رهبر شما هستم» با گلوله پاسخ دادند و آخرین تصویر ترحم برانگیز از «سرهنگ » را به جهانیان نشان دادند.روزگار بازی بدی را با دیکتاتورها آغاز کرده و گودال را با دست خودشان در تقدیر آنها نوشته است.«معمر رفت و حکایت همچنان باقیست»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛تاریخ همواره نشان داده است که دیکتاتورها چنانچه در اوج قدرت و ثروت هم که باشند در مقابل خواست و اراده ملت ها ضعیف و شکننده خواهند بود. در همین چند سال گذشته دیدیم که دیکتاتورها با چه مکنت و شوکتی در سال شماری حکومتشان با یکدیگر رقابت می کردند و القابی همچون "سلطان الملوک" را به خود نسبت می دادند.بسیاری معتقد بودند که عدم استفاده از خشونت در سطح وسیع باعث شد تا بن علی و مبارک میدان را خیلی سریع خالی کنند اما در لیبی دیدیم که حتی کشتار و حمام خون به راه افتاد و دیکتاتور از کشتن هموطنان خود برای بقای خویش ابایی نداشت لذا نمی توان انتظار داشت تا دیگر حکام دیکتاتور عرب با توسل به زور و سرکوب مردم قادر به حفظ مقام و قدرت خویش باشند .متاسفانه همواره انقلابیون تنها در زمان مبارزه و جنگ با هدف مشترک با هم متحد و همراه هستند و به محض پیروزی، هرکدام برای سهم خواهی از قدرت، سازی را کوک می کنند و با اختلافات خود موجب عدم ایجاد یک حکومت یک پارچه در لیبی می شوند. همچنین نباید دخالت غرب در طول مبارزات را نادیده انگاشته و بدون چشم داشت به ثروت مردم لیبی تلقی کرد. هرچند ادعای نیروهای ناتو به بهانه جلوگیری از کشتار مردم لیبی بود و تا آخر پیروزی مردم لیبی خود را حامی و کمک رسان آنها قلمداد می کردند، اما نمی توان انتظار داشت که چشم داشتی به ثروت های لیبی نداشته باشند .این امر چنان گسترده بوده که برخی منابع خبری حتی از تنش میان انقلابیون و غرب بر سر مسئول مرگ قذافی خبر داده اند. انقلابیون کشته شدن قذافی را به عملیات آزاد سازی سرت نسبت میدهند و ناتو آن را برگرفته از عملیات هوایی ناتو عنوان میدارد. با توجه به این شرایط این سوال مطرح است که چرا ناتو تمام تلاش خود را برای مصادره مرگ قذافی به کار گرفته است؟ در پاسخ به این پرسش چند نکته اساسی قابل تامل است.ثالثا، نکته مهم برای ناتو حضور در آینده لیبی است. غربیها که رقابت گستردهای را برای این مهم آغاز کردهاند با برجسته سازی نقش خود در مرگ قذافی برآنند تا چهرهای مثبت از خود در لیبی به نمایش گذارند تا در شاید راهکاری برای حضور گسترده تر در لیبی باشد.شرق:مرگ قذافی و رویاهای منالبته اگر کسی حتی به شکل «خصلتی» هم طرفدار عدالت یا آزادی و... باشد، نیکوست ولی مشکل زمانی جلوه میکند که این فرد، یکی در میان بسیار کسان نیست و به شیوههای مختلفی نردبان قدرت را تا پله آخر طی میکند و مراقب است که هیچ پلهای برای رقیبی یا منتقدی باقی نگذارد؛ چیزی که در کشوری مانند لیبی امری عجیب نیست. ساختار قدرت در جوامعی مانند لیبی از ناهنجاریهای زیادی رنج میبرد.البته میان ناصر و قذافی اختلاف به اندازه مصر و تاریخ و فرهنگش از یکسو و لیبی و توانمندی تاریخی-فرهنگیاش از دیگرسو است. طبعا برای قذافی این مساله رویای شیرینی بود که دهها سال همچون قیصر –خدایگانی- بر یک سرزمین حکومت کند و بعضا قدرتهای غربی را به چالش بکشد و طرحهای ریز و درشتی برای پول نفت در سر داشته باشد و خود را یکی –اگر نگوییم وجودی منحصربهفرد- از کسانی ببیند که راهگشای جوامع فقیر و تحت سیطره قدرتهای غربی و همدستان داخلی آنها به سوی استقلال و پیشرفت است.جوان:دستاوردهای یک سفر۱- دیدارهای عمومی، تبلور عواطف۲- حیطهشناختی۳- حیطه راهبردیاما بزرگترین منشور برای آینده نظام و اصلاح ساختار نظام سیاسی ایران در سخنان رهبر انقلاب در جمع دانشجویان کرمانشاهی رقم خورد؛ تأکید بر واژههای عدالتطلبی و آزادی فطری و معنوی صرفنظر از نگاه غربی آن. رهبر معظم انقلاب،تغییر و نوکردن را منافات با اهداف جامعه اسلامی ندانستند و حرکت در این مسیر را اگر در بستر اصول انجام شود مثبت ارزیابی فرمودند.ملت ما:آینده لیبی؟ به همین جهت شورای موقت انقلابی لیبی که حکومت لیبی را برای دوران گذار هدایت میکند باید با در نظر گرفتن تمامی جوانب با درایت و تجربه این مرحله را پشت سر گذارند زیرا ناتو و کشورهایی مثل انگلیس و ایتالیا خود را به جهت همسایگی با این کشور و دستیابی به منافع نفتی، در تصمیمگیری محق میدانند و این کشور را به نوعی جزو منافع ملی خود در نظر میگیرند.آنچه مسلم است شورای موقت انقلابی لیبی که ترکیبی از روسای قبایل و افرادی که پیش از این در پستهای کلیدی حکومت بودهاند تیم کاردانی است که تاکنون با حضور در مجامع بینالمللی و اعزام سفیر به سفارتخانه روابط دیپلماتیک مناسبی را پایهریزی کرده است تا جاییکه توانسته در سازمان ملل به رسمیت شناخته شود اما اگر به ضعفهای موجود دقت نکند و امکان سنجی لازم را در نظر نگیرد در تله تجزیه و جنگهای داخلی میافتد.به طور کلی از سال 1381 تاکنون که سیاست یکسانسازی قیمت ارز از سوی بانک مرکزی و دولت به اجرا گذاشته شد، بازار ارز هر از گاهی دچار نوسانات شده و نرخ ارز دولتی از نرخ ارز بازار آزاد فاصله گرفته است که هر بار با دخالت گسترده بانک مرکزی این التهابات از بین رفته و مجددا نرخهای دولتی و بازار آزاد به یکدیگر نزدیک شدهاند. آخرین نمونه از این التهابات را میتوان در ماههای نخست سال جاری دانست که اختلاف بین نرخ بازار آزاد و بازار غیر رسمی تا مرز 200 تومان نیز رسید. با این حال این اختلاف نیز مانند مواردی که تا قبل از آن وجود داشت چند روزی بیشتر دوام نیاورده و پس از دخالت گسترده بانک مرکزی در بازار ارز از بین رفت و مجددا نرخ ارز آزاد و دولتی به یک مقدار رسیدند.این فقدان عزم جدی باعث شده تا بازار ارز بر خلاف گذشته به تهدیدهای بانک مرکزی برای کاهش نرخ ارز واکنش نشان نداده و در نتیجه حتی پس از اعلام کاهش نرخ ارز از سوی بانک مرکزی در هفته گذشته، نرخهای بازار آزاد حتی افزایش یابد. در واقع به نظر میرسد در حال حاضر دو دیدگاه در بازار آزاد حاکم است که موجب شده تا نرخ ارز در بازار آزاد کاهش نیابد، اول آنکه بانک مرکزی منابع کافی برای عرضه ندارد و از این رو نمیتواند اختلاف قیمت ایجاد شده را از بین ببرد. با این حال هر کدام از دلایل فوق یا سایر عوامل باعث شده است تا فعالان بازار غیر رسمی ارز، به مانند گذشته، بانک مرکزی را یک نهاد قدرتمند در تنظیم بازار ارز ندانند. از همینرو است که اختلاف 200 تومانی نرخ ارز رسمی و غیر رسمی نزدیک به سه ماه دوام آورده است. آنچه در این میان اهمیت دارد و لازم است تا بانک مرکزی به عنوان نهاد سیاستگذار پولی به آن توجه داشته باشد، مضرات ناشی از وجود نرخهای دوگانه در بازار ارز است.