صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۹۱۶۶
اشاره: تردیدی در این نیست که فرقه وهابیت که توسط «محمد بن عبدالوهاب» در قرن دوازدهم قمری ابداع و پایه گذاری شد بر اساس عقاید «ابن تیمیه» و «ابن قیم جوزی» هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزه فقه و احکام در مقابل مسلمانان اعم از شیعه و سنی بلکه در حقیقت در برابر دین مبین اسلام قد علم کرده و با این بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و سایر مسلمین را خارج از دین اسلام و محکوم به کفر و شرک کرده اند و به این ترتیب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پیکر جامعه اسلامی و هم بر اصل دین اسلام وارد کنند و به نحوی با اسلام و مسلمین رفتار کردند و می کنند که گویا دین محمدی (صلی الله علیه و آله ) مثل سایر ادیان گذشته منسوخ شده و دین جدیدی توسط محمد بن عبدالوهاب ـ همانگونه که در مقدمه کتاب توحید او اشعار بر این مطلب وجود دارد ـ برای نجات و هدایت مردم خصوصاً مسلمانان که با معیارهای توحیدی وهابیت مشرک و کافر شده اند. آورده شده است. پس این فرقه از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است و به چند نقد کلی وارد بر آن اشاره می شود.

وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات
اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می باشد. اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده مادی خصوصاً انسان وجود دارد برای خداوند نیز ثابت می داند. وهابی ها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می دهند.(1) و برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت های شاهانه قائل هستند.(2) و می گویند خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیا خودش جلسه تشکیل می دهد و برای این کار از عرش فرود می آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می نشیند و بعد از گفت وگو با انبیا جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی گردد.(3) و نیز معتقدند که خداوند با چشم سر دیده می شود.(4) و برای این ادعا چنین استدلال می کند که هر چیزی که وجودش کامل تر باشد برای دیدن سزاوارتر است و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر است برای دیدن از غیر او.(5) وهابی ها بعد از اینکه برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلایی و امثال اینها را قائل می شوند، می گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می آید و در شب عرفه به زمین نزدیک تر می شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.(6)
این معتقدات وهابیت جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می کند. بعضی اشکالات علمی غیرقابل انکار نیز بر برخی از این معتقدات وارد می باشد.
الف) اینکه می گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت مکانی و خارجی می باشد. یعنی خداوند به طور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست، ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی اش آن هم به صورت بی نهایت جهات فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می شود. کدام یکی از این جهات بی نهایت می تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار گیرد، اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی مصداق تبدیل می شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.
ب) اشکال دیگری که می توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد کرد این است که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می آید لازمه آن، این است که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه ای از زمین جدا شدنی نیست، بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.
اعتقاد خاص و انحرافی وهابیت در بحث توحید در عبادت

مورد دوم از عقاید وهابیت که به صورت کلی می تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد، اعتقاد خاص و انحرافی این فرقه در مسئله توحید در عبادت است. وهابی ها با داخل کردن امور متعددی را در معنای عبادت، دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده اند که امکان عملی بر طبق آن را باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی توانند از موحدین در عبادت به شمار آیند. ابن تیمیه می گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست داشته و می پسندد و این چیز می تواند در قالب گفتار باشد و می تواند به شکل عمل باطنی و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، ادای امانت، صله ارحام از انسان صادر شود.(7) آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیا و اولیا و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر(ص) اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه (علیهم السلام) سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان و ساختن قبه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام، تعظیم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آنها را باعث شرک و کفر می دانند. وهابی ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده اند که نه تنها راه و طریق به سوی اسلام را مسدود کرده اند، بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته اند.
در اینکه عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً و نه عقلاً وجود ندارد. ولکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا و نیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی تواند عبادت باشد، چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابر غیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است، بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.(8) اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی داد که در برابر حضرت آدم (علیه السلام) به سجده بیفتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می گرفت، بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین به شمار می آمد و این فرشته ها هستند که با این عمل شان کافر شده اند. اگر سجده از مصادیق عبادت می بود سجده حضرت یعقوب (علیه السلام) و مادر و برادران حضرت یوسف (علیه السلام) در برابر او (9) هیچ توجیهی ندارد جز اینکه گفته شود العیاذ بالله آنها با این عمل شان مشرک شده اند.
اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می بود پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند به دستور خداوند مشرک شده اند.(10)
با توجه به این ادله قرآنی و نیز روایات بی شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیره مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم، بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد. پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کننده رضایت خداوند می باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد، نمی تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا کند، بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می باشد. بنابراین این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به اینکه او خدا، معبود و پروردگار است تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می آورد. پس عمل خاضعانه و خاشعانه انسان وقتی می تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان اینکه آن چیز خدا و پروردگار است انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می گوید: عبادت دارای دو رکن است؛ یکی اینکه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اینکه این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته باشد.(11)
این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی و موضوعی آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می باشد. تکفیر همه مسلمین، توهین به انبیا و ائمه طاهرین (علیهم السلام) و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت (علیهم السلام) از ثمرات این دو عقیده کلی وهابیت می باشد و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت (علیهم السلام) تشکیل می دهد.
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: