کیهان:یک معادله بی مجهول!سؤال این است که قذافی را چه کسی و یا چه کسانی کشته اند؟ انقلابیون لیبی؟ یا ماموران نفوذی ناتو؟! شواهد موجود که به تصویر نیز کشیده شده حاکی از آن است که قذافی بعد از کشف محل اختفای خویش، تسلیم شده و حتی دست های خود را به نشانه تسلیم بالا برده بود. بنابراین چه کسانی اصرار داشته اند که قذافی در دم کشته شود؟ انقلابیون لیبی به دلیل خشم برخاسته از جنایات بی شمار قذافی و یا حامیان غربی دیکتاتور لیبی- ناتو- از ترس اسرار ناگفته ای که قذافی زنده می تواند بر زبان آورد و با جسد بی جان او برای همیشه به خاک سپرده می شود؟! در این باره گفتنی هایی هست و درس ها و عبرت هایی هم. 3- قاتل قذافی دقیقا سمت چپ سینه او و اطراف قلب را نشانه رفته است و این دقت عمل حاکی از آن است که قاتل بیرون از هیجان حاکم بر انقلابیون- که طبیعی نیز بوده است- دست به قتل دیکتاتور لیبی زده است و ماموریت خود را با خونسردی و بدون هیجان زدگی انجام داده است. 5- در یکی از کلیپ های به نمایش درآمده از کشته شدن قذافی، صدای انقلابیون لیبی شنیده می شود که یکصدا فریاد می زنند «او- قذافی- را زنده می خواهیم»- نریده حیاً- این فریاد یکپارچه با شلیک چند تک گلوله قطع می شود و پس از آن جسد قذافی با محل اصابت گلوله هایی که به آن اشاره شد، دیده می شود. 7- سرهنگ قذافی اگرچه از آغاز حاکمیت خود بر لیبی، به دیکتاتوری روی آورد ولی تقریبا از سال 2001 که متهم اصلی انفجار هواپیمای حامل 189 آمریکایی بر فراز لاکربی- اسکاتلند- را به غرب تحویل داد، آشکارا به اردوگاه آمریکا و متحدانش وارد شد. وی مدتی بعد به درخواست آمریکا تمامی تجهیزات هسته ای لیبی را با کشتی به آمریکا فرستاد و در تمامی تحولات و رخدادهای منطقه مواضع و عملکردی همسو با غرب داشت. قذافی در جریان جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسرائیل به هیچیک از رسانه های لیبی اجازه حمایت از حزب الله لبنان را نداد. در جنگ 22 روزه غزه، مرزهای خود را به روی مبارزان فلسطینی بست و از پذیرش آنان در خاک لیبی خودداری کرد. در جنگ جنوب سودان از تجزیه طلبان مورد حمایت آمریکا و اسرائیل تحت رهبری «جان کارانگ» حمایت کرد. در جریان جنگ میان چاد و سودان که بر سر منطقه نفت خیز «دارفور» صورت گرفته بود، همراه با آمریکا و اسرائیل و فرانسه در کنار شورشیان تحت رهبری «حسن هابره» قرار گرفت. قذافی - حداقل- در تمامی ده سال گذشته از طریق فرزندش «سیف الاسلام» با سازمان «سیا» و دولتمردان کاخ سفید در تماس و هماهنگی نزدیک بود. وی مبالغ کلانی به سارکوزی در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و به تونی بلر برای پیروزی او در انتخابات انگلیس کمک کرد. «موسی کوسه» که 16 سال در رأس دستگاه امنیتی- استخبارات- لیبی قرار داشت به اعتراف اخیر مقامات انگلیسی، در هماهنگی کامل با 8- اسناد و شواهد غیرقابل انکار که به چند نمونه از آن اشاره شد به وضوح نشان می دهد که قذافی- حداقل- طی ده سال گذشته در نقش یکی از عوامل گوش به فرمان آمریکا و متحدانش در صحنه بوده است بنابراین در صورت بازداشت و محاکمه می توانست اعترافات تکان دهنده و رسواکننده ای علیه قدرت های غربی داشته باشد و این در حالی است که آمریکا و متحدانش با بهره گیری از حمله ناتو به لیبی در پی آنند که خود را فرشته نجات مردم لیبی جلوه داده و از این طریق اگر موفق به مصادره انقلاب اسلامی لیبی نشوند، دستکم زمینه ای برای نفوذ در ساختار نظام آینده لیبی داشته و به انتظار استحاله تدریجی و درازمدت انقلاب اسلامی لیبی بنشینند. بدیهی است که قذافی برکنار شده و از قدرت افتاده نه فقط کمترین سودی برای آمریکا و متحدانش نداشت، بلکه اعترافات وی می توانست کابوس وحشتناک دیگری برای متحدان غربی رژیم سابق لیبی و مدعیان کنونی نظام پیش روی مردم این کشور باشد. کفر بورز و هنگامی که کفر ورزید، به او گفت؛ من از تو بیزارم، از این رو اگرچه در کمال تأسف می‌توان گفت، اختلاف و تفاوت در نگرش‌ها و روش‌های اقتصادی، پدیده‌ای جدید در کشورمان نیست اما واقعیت این است که آنچه طی سال‌های اخیر خصوصاً در دوران فعالیت دولت دهم شاهد آن هستیم از نظر جنس و شدت اختلاف نظرها و روش‌های اقتصادی، در نوع خود کم نظیر است. افزایش واردات در زمان اوج برداشت و تولید محصولات مختلف، بالا بردن تعرفه‌های وارداتی نهاده‌های تولیدی با وجود کمبود در داخل و... در این میان هم که مشخص است، کشاورزان، تولید کنندگان و نهایتاً مصرف کنندگان، متضرران اصلی این عدم هماهنگی هستند. نکته نگران کننده‌تر در مورد ارز این است که به نظر می‌رسد مسئولان اقتصادی و فعالان این حوزه، اختلافات عمیقی در مورد سیاست‌های ارزی کشور دارند و دامنه این اختلافات روز به روز نیز گسترده‌تر و ژرف‌تر می‌شود؛ گوشه‌ای از این اختلاف نظرها را که به حوزه اجرایی نیز سرایت کرده در مراسم بزرگداشت صادرات که روز گذشته با حضور مقامات اقتصادی برگزار شد، می‌توان به وضوح دید. بی تردید انتظار اینکه تمام مسئولان اقتصادی در ایران مشابه یکدیکر به مسائل نگاه کنند و اختلاف نظری نداشته باشند، نه تنها انتظاری ناممکن بلکه ناصواب است چرا که تضارب آرا و دیدگاه‌ها به طور حتم زمینه ساز بلوغ سیاست‌ها و تکامل روشها خواهد شد اما نکته منفی این است که متأسفانه این اختلافات درحال حاضر نقطه پایانی ندارد و از جلسات بحث و بررسی فراتر می‌رود و در حوزه اجرایی بروز و ظهور می‌یابد. از این رو مجموعه فعالان اقتصادی با انبوهی از سیاست‌های ناهمگون و رویه‌های متضاد مواجه هستند که عملاً قدرت و امکان پیش‌بینی روند آینده و برنامه ریزی‌های حتی میان مدت را از آنان گرفته است. از سوی دیگر، نظام سرمایه داری لیبرال دموکراسی که در این کشاکش باقی مانده بود شکست نظام کمونیستی را پیروزی خود خوانده و دلیلی بر حقانیت خود بر شمرد و شادمانه و مغرورانه از زبان دانشمندانش چون فرانسیس فوکایاما ایدئولوژی خود را آخرین ایدئولوژی خواند و نظام لیبرال دموکراسی را خاتم نظامات سیاسی!اما از آنجا که سنت الهی بر شکست استکبار و غلبه مستضعفین و رنج دیدگان است ؛ این نظام مغرور نیز بحران های آشکاری را بچشم می بیند که پایان آن هر زمان و هر گونه که باشد خاطره خوشی برای سرمایه پرستان بیادگار نخواهد گذاشت.پس آرزوی بشر برای سعادت چگونه محقق خواهد شد و به کدامین ندا برای عدالت و آزادی باید گوش فرا دهد؟ از سوی دیگر، نظام سرمایه داری لیبرال دموکراسی که در این کشاکش باقی مانده بود شکست نظام کمونیستی را پیروزی خود خوانده و دلیلی بر حقانیت خود بر شمرد و شادمانه و مغرورانه از زبان دانشمندانش چون فرانسیس فوکایاما ایدئولوژی خود را آخرین ایدئولوژی خواند و نظام لیبرال دموکراسی را خاتم نظامات سیاسی!اما از آنجا که سنت الهی بر شکست استکبار و غلبه مستضعفین و رنج دیدگان است ؛ این نظام مغرور نیز بحران های آشکاری را بچشم می بیند که پایان آن هر زمان و هر گونه که باشد خاطره خوشی برای سرمایه پرستان بیادگار نخواهد گذاشت.پس آرزوی بشر برای سعادت چگونه محقق خواهد شد و به کدامین ندا برای عدالت و آزادی باید گوش فرا دهد؟ اما در گام چهارم؛حتی آن گاه که به آرمانی متعالی آن چنان که باید دست یافتیم اگر وحدت تشکیلاتی و سازمانی برای نیل به هدف وجود نداشته باشد چه بسا که سپاه متفرق حق مغلوب سپاه متشکل باطل گردد.امام علی(ع) ارزش حرکت حرفه ای و سازمانی بر حرکت غیر حرفه ای و متفرق را این گونه بیان می کند:بمن خبر رسیده است که بسر بن ارطاه(به فرمان معاویه) وارد یمن گردیده؛سوگند بخدا که من گمان می کنم بهمین زودی اینان بر شما مسلط می شوند ...برای اجتماع و یگانگی که در راه باطلشان دارند و تفرقه و پراکندگی که شما در راه حق دارید.شما در راه حق از امام و پیشوای خود نافرمانی می کنید و آنان در راه باطل ازپیشوای خود پیروی می کنند(خطبه 25) قدس:لیبی؛ روزهای پس از قذافی «هاموند» هدف از این توصیه را بازسازی لیبی عنوان کرده است، اما کیست که نداند انگلستان و کشورهای بحران زده عضو اتحادیه اروپا، چه هدفی را در لیبی بعد از قذافی دنبال می کنند. اولین دیدگاه مربوط به شورای انتقالی لیبی است که طی ماه های گذشته سهم زیادی در اتفاقهای این کشور داشته است و لذا طبیعی است که مردم لیبی در حال حاضر نسبت به اعضای این شورا نگاه منفی نداشته باشند. طبیعی است که این اختلافها از شدت حمله دولتهای غربی برای تصاحب منابع اقتصادی این کشور خواهد کاست، شاید به همین دلیل هم هست که غربیها تلاش می کنند قبل از هرگونه اختلاف، قراردادهای خود را منعقد کنند. عجله شرکتهای غربی و مسؤولان این کشورها برای ورود به لیبی، ناشی از همین ترس از آینده است. حجم استقبال مردم لیبی از متهم پرونده لاکربی هم نشان می داد مردم لیبی تا چه اندازه از آمریکا ناراحت و عصبانی هستند. این حس نفرت از دولتهای غربی با رفتارهای قذافی تقویت شده بود، زیرا او برای نگه داشتن حکومت خود از حمایت آنها استفاده می کرد و امتیازهای زیادی به سران کشورهای غربی داده بود. این بیداری با سرعت و بدون اینکه دستخوش دخالت بازیگران بیرونی شود، خود را بسط داد و به دلیل ماهیت ضد استکباری و ضد دیکتاتوری خود، وارد لیبی شد. این بیداری در کشورهای مختلف و با وجود پارامترهای همسان، راه خود را ادامه داده است. عمده ترین این پارامترها مسأله صهیونیست ستیزی و نفرت از نوکری دیکتاتورهای مستبد برای غرب بوده است. لذا نمی توان فضای آینده لیبی را بدون در نظر گرفتن گفتمان غالب در منطقه، تفسیر کرد. تاریخ مرگی غریب و پر از شگفتی را برای حاکم مستبد لیبی رقم زد. قذافی به معنای واقعی در معرکه تنها ماند. هیچ کس در روزهایی که به محاصره و قتل فجیع او منجر شد به یاریش نشتافت. غرب که تا دیروز امانتدار میلیاردها دلار سرمایه بادآورده قذافی بود برای سرکوب او متحد شده و ناتو را مأمور ویرانی لیبی به بهانه حذف رژیم قذافی نمود. حتی دولت‌های آفریقایی که از خوان بذل و بخشش‌های درآمد نفتی او سهم می‌بردند از پیرامون او پراکنده شدند و دیکتاتور به معنای واقعی تنها ماند. اما وقتی این ندای قذافی در جهان عرب شنیده نشد او به سمت آفریقا رو کرد و خود را ملک الملوک قاره سیاه نامید. سیر و سلوک سیاسی قذافی، داستان غم‌انگیز تبدیل چهره‌ای به ظاهر آرمانگرا به حاکمی جاه‌طلب است. سرگذشت قذافی تاریخ تغییر چهره دیپلماسی نیز هست؛ تغییر بر محور کسی که روزگاری در صف اول مخالفان غرب قرار داشت و در برهه‌ای دیگر به شریک اصلی آنها تبدیل شد و اکنون نیز در فردای کشته شدن او همه کسانی که دو سال قبل در الیزه و نیویورک فرش قرمز برای او گستردند مرگ او را به هم تبریک گفتند. از لیبی در پایان 8 ماه جنگ خانگی و بیش از 40 هزار قربانی و دهها هزار مصدوم و آواره، ویرانه‌هایی بیش نمانده است. اما هنوز این کشور روی بحری پر از طلای سیاه آرمیده است. این صحرای ثروتمند آفریقا به تعداد نخبگان و رهبران فکوری که در داخل و دوستدارانی که در خارج دارد با مشکل تعدد آرا در درون و درگیری منافع قدرت‌ها در بیرون دست به گریبان است. آنها اغلب سفیران و دیپلمات‌های کارکشته‌ای بودند که با استشمام بوی سقوط رژیم قذافی و براساس یک توافق نانوشته از مبدأ پاریس، نیویورک و یا لندن به کاروان انقلابیون پیوستند. اما در مقابل این سناریوها و آرزوهای غرب در لیبی صحنه‌های مهمی از دلبستگی حقیقی مردم به حاکمیت اسلام رخ داد که رسانه‌ها و محافل غرب آن را برنتافتند. این صحنه‌ها در صدای بلند الله اکبر و برپایی نماز شکر در میادین و خیابان‌ها نمایان شد. عجیب اینجا است که به دنبال این صحنه‌ها برخی رسانه‌های اروپایی مصاحبه‌هایی دست چین شده با برخی از افراد لائیک را روی آنتن فرستادند تا این گونه وانمود کنند که لیبی بعد از قذافی با خطر تندروهای دینی روبه‌رو است. این را بطه بین رهبری(امام) و ملت (امتی) که حاکی از عشق و دلدادگی با فلسفه «محبت» و خدمت است تنها در قاموس اسلام عزیز باید جست و جو کرد و گرنه فلسفه سیاست در فرهنگ غرب چیزی به جز «قدرت» نبوده و نیست. و یا سیاست غربی و یا شرقی تنها می‌توان به «ابدان» آدمها حکومتها کرد حال آنکه فلسفه محبت تسخیر «دلها» است و آن هم در یک رابطه دو طرفه قابل تفسیر است. اگر کمی دقت شود تشخیص مصادیق این جمله امام در مورد دولتمردانی که در سالهای گذشته و حال از صراط مستقیم انقلاب منحرف شده و یا زاویه پیدا کرده‌اند خیلی سخت نخواهد بود. بعد از ارتحال ملکوتی حضرت امام قدس سره تحمل این داغ جانگداز برای کسانی که پیوسته دعا می‌کردند خدایا از عمر ما بکاه و به عمر امام بیفزا و این دعا را نه فقط در زبان، بلکه با نثار جان و سلامتی خویش در جبهه‌ها به اثبات رسانده بودند هرگز آرزوی عمری بعد از امام را برای خود طلب نکرده بودند لذا تحمل این مصیبت واقعا جانکاه بود و تنها چیزی که به جرات می‌توان گفت مرهمی بر زخم دلهای آنها بود انتخاب مقام معظم رهبری به عنوان ولی فقیه جامع الشرایط برای هدایت امت اسلامی بود که توانست تا حدودی از آلام آنها بکاهد و شرایط را برای زیستن قابل تحمل کند. حال چند صباحی است عده‌ای عمدا یا سهوا نام مقام معظم رهبری را با عنوان «امام خامنه‌ای» به کار می‌برند البته در زبان عربی امام به منزله پیشوا و رهبری است لذا شخصیتهای برجسته‌ای همچون سیدحسن نصرالله همیشه نام رهبری را با عنوان امام خامنه‌ای به کار می‌برند. مردم سالاری:مصلحتی که مصلحت نیستدر این صورت عملکردها در مسیر قانون خواهد بود و کسی به خود اجازه خودآرایی نمی دهد چون قائم به ذات بودن و به مشی خود کارکردن، غیر از آن که نشانه تک روی و عقب ماندگی است، امور منطقی جامعه را نیز مختل می کند و منتج به هرج و مرج می شود و نظم اجتماعی را برمیآشوبد و بازخورد این انحراف از قانون، خودکامگی را نیز به زیردستان و عوام می آموزد و کار به آنجا می کشد که نمی خواهیم و نمی خواهند. ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی دولت و مجلس و قوه قضائیه در این فصل زمانی که استکبار جهانخوار و ارتجاع کینه توز و عقب مانده منطقه و یارفروشان شمالی و شرقی به اجماع رسیده اند و در پی طعمه می گردند و همه یافته های نیکوی ما را در زمینه های مختلف با تبلیغات استعماری و جهان فریب و مخدوش، ضد بشری و ناامیدانه جلوه می دهند، باید به منافع ملی بیندیشند و هشیاری خود را حفظ کنند و در وحدت نظر و رویه «یدواحده» شوند و بدانند که دشمن از بیرون، چشم به راه غنایمی است که به دندان بگیرد و ببرد و ما جز با مردم داری و حفظ حقوق و کرامت و خواسته های بحق هم وطنانمان حریف آنان نیستیم. پس به پشتیبانی مردم در برابر دشمنان تا به دندان مسلح دیواری از عدل بنا کنیم که از هر سدی محکم تر و نفوذتر ناپذیر است. «این دیگر مذاکره نیست!»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی تهران امروز به قلم حسن وزینی است که در آن می‌خوانید؛درخواست کاترین اشتون برای انجام مذاکرات هسته‌ای بین ایران و گروه 5+1 اگر چه در نگاه اول اقدامی برای گره‌گشایی مجدد از بن‌بست به وجود آمده بر سر راه گفت‌و‌گوهای هسته‌ای ارزیابی می‌شود اما گام اشتون و کلا گروه 1 + 5 در صورتی معطوف به موفقیت خواهد بود که طرفین مذاکره کننده واقعا قصد گره‌گشایی از گره‌های متعدد بسته شده به گفت‌و گوهای هسته‌ای را داشته باشند. اگر چه خواسته غربی‌ها فراتر از مفاد ان‌پی‌تی بوده است اما با این وجود ایران برای اثبات حسن‌نیت تمام تعهدات خود را به اثبات صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای انجام داده و اخیرا هم طی نامه‌ای دیگر به کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا آمادگی خود را برای انجام مذاکره اعلام کرده است. به عبارت دیگر وقتی ایران پیشقدم انجام مذاکرات جدید هسته‌ای شده است به معنای آن است که ایران به صورت جدی آماده حل و فصل مشکلات موجود است. معنای چنین جملاتی این است که مذاکرات دو جانبه به سین‌جیم‌های یکطرفه تبدیل شود و 5+1 سوال کنند و ایران پاسخ دهد والا گزارش جدید آژانس که تا یک‌ماه دیگر اعلان عمومی می‌شود، به معنای عبث بودن مذاکرات است و انجام مذاکره در چنین شرایطی بی‌فایده است. غربی‌ها بدون آنکه بخواهند با نگارش چنین نامه‌هایی باطن خواسته‌های خود را عیان می‌کنند و به اثبات تحلیل مقامات ایرانی می‌پردازند مبنی بر اینکه مشکل غرب با ایران نه صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای یا نظامی بودن آن که اصل فعالیت‌های هسته‌ای ایران ولو در شکلی حداقلی است. در واقع گره بسته شده بر گفت‌و گوهای هسته‌ای هم از همین جا آغاز می‌شود و اگر شرکای غربی درصدد باز کردن این گره هستند لاجرم بایستی به آنان یاداور شد که فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران نه یک پیش شرط مذاکره که اصل موضوع مذاکره است و اگر فرضا قرار باشد ایران شرط غربی‌ها را بپذیرد و فعالیت صلح‌آمیز هسته‌ای نداشته باشد آن گاه این سوال پیش نمی‌آید که پس مذاکره برای چیست و چرا ایران باید در مذاکرات هسته‌ای شرکت کند در حالی که هیچ فعالیت هسته‌ای ندارد؟ ابتکار:شوخی رییس جمهور با آدمهای زیادیSuper fluous manمگر نه اینکه در زمان وی بوده که برای اولین بار سرِ دیگ سیاست یعنی مصلحت کاملا برداشته شده و عیان گشته هرچه کتمان بود؟ همو بود که ردای تقدس را از تن بسیاری از شخصیت ها در آورد و"چهار تکبیر زده یکسره بر هرچه که هست".همو بود که به احزاب و گروه های قوی و صاحب نفوذ برای اولین بار نه گفت و دست رد بر سینه ی همگان زد. بی گمان اگر ویژگی ها و رسوم دوره ی آقای احمدی نژاد را برشماریم، گفتار طولانی می‌شود که مجالش نیست، اما غرض این است که در کنار این همه بابگذاری جدید، شوخی های وی هم کم نظیر بوده است و باید در این زمینه هم اورا رکورد دار بدانیم. همین چند مدت پیش بود که در پاسخ خبرنگاری گفت: از کدام قوه به کدام قوه شکایت ببریم. این طعنه گزنده ای بود به دو قوه قضاییه و مجلس که برادران لاریجانی فرماندهی آنها را به عهده دارند. و این بار به تازگی در مجلس دانش آموزی، نمایندگان مجلس را با تازیانه ی مزاح نوازش کرد. او خطاب به مجلس دانش آموزی گفت: ابتدا برای خودتان یک مدرک دکترا تصویب کنید و تصویب نمایید که پس از اتمام دوره نمایندگی حتما پست و مقامی کمتر از وزیر نداشته باشید و...این نیشخند ها مشخصا نمایندگان کنونی مجلس را هدف گرفته است. آفرینش:فلسطین و فرصت های طلاییاما همیشه جنگ و مبارزه همراه با ویرانی و آوارگی و ماتم بوده و نمی توان از خشونت ها و بدبختی هایی که جنگ برای مردم به بارآورده چشم پوشی کرد. تجربه نشان داده که رایزنی و گفتگو در بسیاری از موارد برای احقاق دعوی طرفین، جدای از این که حق با کدام طرف است بهترین راه حل بوده و یا حداقل از نزاع مجدد جلوگیری کرده است. البته واژه چشم پوشی شاید درست نباشد و باید گفت که پیامبر (ص) مصلحت اندیشی کرد و با هدف گذاری بلند مدت خود توانست با عظمت هرچه تمام تر به فتح مکه نائل گردد. رایزنی های مقامات فلسطینی بر سرتبادل اسرا نیز یکی از دستاوردهای بزرگ برای مردم و دولت مردمی فلسطین بوده است. آزاد سازی گلعاد شالیط سرباز اسرائیلی باعث شده تا 1027 اسیر فلسطینی در این تبادل آزاد شوند و نزد خانه و خانواده خود بازگردند. باید این دید را ایجاد کرد که همکاری و گفتگو با اسرائیل برای دست یابی به امتیازات مختلف به منظور کنارگذاشتن مقاومت و سازش با رژیم اسرائیل نیست و نوعی مصلحت اندیشی جهت احقاق حقوق از دست رفته فلسطینیان می باشد. هرچه دولت مردمی و تشکیلات خودگردان فلسطین بتوانند از طریق گفتگو ها و رایزنی ها با مقامات اسرائیلی، امتیازات ازدست رفته خود را بازپس گیرند به پیروزی رسیده اند و مسلما قدرت و توانایی آنها در مقاومت و مبارزه بیشتر خواهد شد. متاسفانه در قضیه فلسطین برخی کشورها در پی گل آلود و پر تلاطم کردن آب هستند تا بتوانند منافع خود را صید کنند، که این سیاست ورزی ها تاکنون به اهرم فشاری علیه مردم فلسطین تبدیل شده و محدودیت های فراوانی را برای آنها به همراه داشته است. مردم فلسطین خسته از کشتار و آوارگی حاصل از تجاوز و جنگ هستند، لازم است با به کارگیری راهکارهایی همچون گفتگو و میانجی گری مجامع بین المللی و دولت های با نفوذ، مجالی به مردم فلسطین داده شود تا بار 50 سال آوارگی و اسارت را برزمین بگذارند وبرای ادامه مسیر بنیه ای بگیرند و نفسی تازه کنند. امید است اهل فن در روز های آینده بررسی های جامع تر و دقیق تری را برای بهره برداری عمومی در این زمینه ارائه نمایند.یکی از اولین نکات قابل توجه در مورد لیبی این است که بهرحال یک حاکم و تشکیلات حکومتی اگر در آغاز حکمرانی نیز مورد استقبال وسیع مردم قرار گیرد و همین امر باعث استمرار حضور افرادی در حاکمیت طی مدت قابل توجه شود،نباید از این مهم حاکم وتشکیلات حکومتی مزبورغافل شوند که اگر دائما نیازهای مردم را نبینند و دائما پاسخگوی مردم نباشند وتنها به یکسری حامیان دلخوش کنند،بتدریج تعداد منتقدان و یا جمعیت خاموش آن کشور گسترش می یابد و همین امر زمینه را فراهم می سازد که در داخل یک کشور چند دستگی و تفرقه ریشه بدواند و عقده و نفرت و کینه ها عمق پیدا کند و در چنین بستری است که نیرو های خارجی نیز امکان بهره برداری موثر پیدا می کنند و به اتکای جمع قابل توجهی از مردم آن کشور زمینه سقوط حکومت را فراهم می آورند . پس از این زمینه سازی ها بود که با فوریت ابتدا برخی از کشورهای غربی با همراهی برخی دول اسلامی مخالف قذافی، پیشنهاد برگزاری نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل را مطرح کردند و با برگزاری جلسه شورا، ضرورت تحقیق مستقل توسط هیئت بین المللی را به تصویب رساندند و از حیث توصیف وضعیت لیبی بر عبارات حقوقی مهمی همانند جنایت علیه بشریت و نقش فاحش و سیستماتیک حقوق انسانی تاکید کردند . به فاصله کوتاهی پس از این قطعنامه و به امتداد ادامه درگیری های مربوط به اعتراضات داخلی محدود در لیبی ، شورای امنیت بنا به تقاضای برخی کشورها ی غربی و همراهان آنها در مناطق دیگر جهان از جمله در میان کشورهای اسلامی، قطعنامه1973 را به تصویب رساند و این چنین بود که زمینه ورود ناتو و حملات هوایی به هدفهای حکومتی در لیبی فراهم شد. در موازین حقوقی بین المللی به هیچ عنوان امکان کشتن اسیر وجود ندارد و باید در مورد او دادرسی عادلانه رعایت شود. بر همین اساس چون قذافی و پسرش مورد تعقیب دیوان بین الملل کیفری بودند و نظام حقوقی لیبی نیز در شرائطی نبود که بتواند دادگاه عادلانه ای را برگزار کند ، انتظار حقوقی این بود که وی را پس از اسارت تحویل دادگاه بین الملل کیفری می دادند تا مورد محاکمه قرار گیرد و حامیان نیز مطلع شوند که چه جنایاتی را طی چند دهه مرتکب شده و با چه کشورهایی همدست بوده و چه زدوبندهایی در این مدت طولانی حاکمیت انجام داده است . علی رغم صراحت اینگونه موازین حقوقی ، به طرز مشکوکی خود قذافی و پسرش را کشتند تا امکان سخن گفتن او از بین برود . نکته چهارم این است که غربی ها به خصوص آمریکایی ها برای هدایت افکار عمومی جهانی خصوصا در داخل لیبی به سمت رویکردهای مورد نظرخود، در این مدت انواع شگردهای رسانه ای و تبلیغی وهیجان آور را بکار گرفتند . شاید بسیاری از مخاطبان عکس های مبارزات نیروهای مخالف قذافی را دیده باشند که در کنار آنها گیتار زنانی هستند که برای ایجاد هیجان، موسیقی می نوازند ، هم چنین همه دیدند که چطور برخی هنرپیشه های زن ومرد مشهور هالیوود در قالب پیام آور صلح وآزادی روانه لیبی شدند وسفرهای آنان با تبلیغات روانی گسترده توام شد تا اذهان آماده پذیرش القائات طراحان آمریکایی قرار گیرد . حکمرانی در زمانه فعلی بمراتب نسبت به گذشته سخت تر و پیچیده تر شده است . از جمله ویژگی های عصر جدید این است که با عناوین و زمینه های جدید، قدرت های جهانی با بهره مندی از مجوزهای حقوقی بین المللی می توانند خواسته های خودرا در سطوح ملی کشورها پیاده کنند. البته این مهم در صورتی امکان پذیر است که از درون کشور مورد نظر زمینه و بهانه ورود وجود داشته باشد. برای دولتهای مستقل در سراسر جهان از جمله در جهان اسلام قطعا تاکید بر استقلال و دفاع از موازین اسلامی با تقویت مردم سالاری و توسعه رعایت حقوق و آزادی های مردم در عرصه های مختلف داخلی و دفاع از حقوق انسانها در سراسر جهان بدور از رفتار های گزینشی وابزاری ،بهترین رویکرد است تا قدرت های زورگو نیزهیچگاه نتوانند مطامع پلید و نامشروع خود را به نتیجه برسانند. به امید سربلندی روز افزون دنیای عدالت خواهان عالم. «چرخش نگاه امریکا از عراق به سوریه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ملت ما به قلم سید جلال ساداتیان است که در آن می‌خوانید؛نیروهای امریکایی مستقر در عراق تا پایان سال جاری میلادی از این کشور خارج می‌شوند. این خبری بود که دو روز پیش اوباما اعلام کرد و به بسیاری از ابهامات به وجود آمده در این زمینه پاسخ داد. اما صرف نظر از موفقیت یا عدم موفقیت امریکا در عراق، این اتفاق نکات مثبت و منفی را برای عراق در پی خواهد داشت. اما در پس این تصمیم‌گیری اهداف فراتری وجود دارد. تحولات منطقه، افزایش تحرکات در سوریه و تشدید فشار‌ها بر ایران آرایش نیروهای امریکایی در منطقه را به هم زده است. به نظر می‌رسد امریکا با خروج نیروهای خود از عراق در پی تازه کردن نفس برای اعمال فشار بیش‌تر بر سوریه است، تا تابع شرایط جدید بتوانند جبهه جدیدی را بگشایند؛ چرا که از چند جبهه درگیر شدن در خاورمیانه می‌تواند برای امریکا خطر آفرین باشد. شرق:دومینو در خاورمیانه و شمال آفریقا قرن‌ها از طرح وعده حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌شان و تحقق یافتن اراده آزاد آنان برای تعیین شیوه زندگی‌شان از سوی رسولان ادیان ابراهیمی که آخرین آنان محمد(ص)، حتی انتخاب دین را نیز به اراده آزاد انسان‌ها موکول کرد، می‌گذرد و نیز نزدیک به دو قرن از طرح ایده کارل مارکس برای حاکم شدن محرومان بر حیات‌شان گذشته و «شبحی» که به بیان او در سرزمین‌های اروپایی به حرکت درآمده بود تا نظام‌های استبدادی اروپایی را با حکومت‌های مردمی جایگزین کند، همچنین نزدیک به سه دهه از انتشار کتاب ساموئل هانتینگتون می‌گذرد که به تبیین «موج سوم دموکراسی» پرداخته بود که در ادامه موج اول و موج دوم آن، با فروریختن دیوار برلین و نابودی اتحاد شوروی به اوج خود رسید. تامین ثبات و مبارزه با افراط‌گرایی در چنین شرایطی، راهکاری جز واژگون‌سازی حکومت‌های دیکتاتوری و تسلیم شدن در برابر موج بلند دموکراسی‌خواهی، پیش پای قدرت‌های این منطقه و جهان باقی نگذاشته است. در پی اعلام مرگ معمر قذافی حاکم پیشین لیبی، شوق اعتراض در بحرین و یمن فزونی گرفته و بعید نیست که فرآیند تغییر برگشت‌ناپذیر شود. حتی در عربستان نسبتا آرام مرگ ولیعهد که از مدت‌ها پیش قابل پیش‌بینی بود، می‌تواند مقدمه تغییر باشد زیرا منافع و مواضع حاکمان عمدتا کهنسال این کشور ثروتمند با خواسته‌های جمعیت جوان و رشدیابنده این کشور دیری است که به نقطه تصادم رسیده و برای پرهیز از عمومی شدن خواسته‌های مخالفان چاره‌ای به جز اصلاحات تدریجی باقی نمانده است. آزاد تجارت منطقه‌ای است. کشورهای منطقه شمال آفریقا و خاورمیانه به جز ایران و ترکیه که ماهیتا با بقیه تفاوت دارند، منظومه‌ای را تشکیل می‌دهند که به لحاظ فرهنگی ریشه‌های مشترک فراوان دارند. به لحاظ اقتصادی شمار اندکی از این کشورها بسیار فقیرند (فلسطین و یمن)، برخی درآمدهای کم، اما قابل‌تحمل دارند (سوریه، لبنان، اردن، تونس و مغرب) و برخی دیگر درآمدهای سرشار دارند (قطر، عربستان سعودی، امارات و کویت). بنابراین از منظر اقتصادی می‌توان گفت، شعار سیاسی مخالفان هر چه باشد، نیرویی که آنان را به جنبش درآورده، تمایلی گسترده برای بهره‌مندی از امکانات تازه و به کف آوردن فرصت‌هایی برای خلق ثروت‌های جدید است. از آنجا که شیوه ملکداری در خاورمیانه، هنوز مبتنی‌ بر انحصار سیاسی است و این وضع لاجرم به انحصار اقتصادی می‌انجامد،‌ نیروهای آشکار و پنهان جوامع خاورمیانه و شمال آفریقا آزاد شده‌اند تا حاکمان را به تمکین در برابر رقابت و رونق کسب‌و‌کار وادار کنند و از آنجا که مانع اصلی این کار، حاکمان مادام‌العمر هستند بر آنها شوریده‌اند. «آقای رییس کل، درخواست کمک کنید»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه ی جهان صنعت به قلم مریم باستانی است که در آن می‌خوانید؛ آقای بهمنی در اظهار‌نظری عجیب عنوان کرده است که بانک مرکزی می‌تواند با استفاده از تصمیم اخیر شورای پول و اعتبار مبنی بر افزایش 5/1 درصدی سود اوراق مشارکت، نقدینگی موجود در بازار را جمع کند.اگرچه یکی از ابزارهای رایج برای کنترل رشد نقدینگی انتشار اوراق مشارکت است اما به موقع اجرایی کردن این تصمیم هم خود دارای اهمیت بالایی است. حال در چنین شرایطی چگونه رییس کل بانک مرکزی عنوان می‌کند که با 5/1 درصد افزایش نرخ سود اوراق مشارکت می‌توان نقدینگی را جمع‌آوری کرد؟ تردیدی نیست که این وعده شبیه به وعده کنترل بازار ارز است که با گذشت چهار ماه از وعده داده شده همچنان فاصله قیمت بازار و رسمی 200 تومان است. آیا بهتر نیست آقای بهمنی به جای چنین وعده‌هایی برای یافتن ابزارهای مناسب از کارشناسان اقتصادی کمک بخواهند؟