صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۹۵۳۵

 

کیهان:پایان عملیات نظامی غرب در جهان اسلام«پایان عملیات نظامی غرب در جهان اسلام» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن می خوانید:

رئیس جمهور آمریکا همزمان اعلام کرد که به زودی نظامیان این کشور از افغانستان نیز خارج می شوند.

بدون کمترین تردیدی خروج اشغالگران از عراق و نه خروج آنان از افغانستان و لیبی اقدامی داوطلبانه و در چارچوب سیاست های امنیتی غرب نیست کما این که تا چند روز پیش از به بن بست رسیدن مذاکرات مقامات آمریکایی با نخست وزیر عراق، فرماندهان نظامی آمریکا از ابقاء حداقل 20 هزار نیروی نظامی آمریکا در عراق سخن می گفتند و معاون رئیس جمهور آمریکا- جوزف بایدن- از حضور نظامی طولانی مدت ناتو در افغانستان حرف می زد و هنری کیسینجر- یکی از سیاستمداران کلیدی پشت صحنه آمریکا- می گفت نظامیان ما تا 100 سال آینده هم افغانستان را ترک نخواهند کرد. راسموسن فرمانده ناتو نیز می گفت حضور نظامی و عملیات ناتو در لیبی تا مدت نامعلومی ادامه پیدا می کند.

به عنوان مثال روزنامه واشنگتن پست یک روز پس از آن که اوباما- در روز یکشنبه اول آبان- در نامه ای رسمی به سفارت آمریکا در عراق اعلام کرد تمام نظامیان آمریکا تا پایان سال به کشور خود بازمی گردند، در سرمقاله خود نوشت: «اعلام خبر خروج نظامیان آمریکایی از عراق، خیلی غیرمنتظره بود، اعلام این عقب نشینی این تحلیل را تقویت می کند که همه دستاوردهای نظامی آمریکا در عراق از بین رفته است و این به قدرتمند تر شدن نقش ایران در عراق منجر می شود و قدرت ایران را در رویارویی با آمریکا بیشتر می کند.»

شکست غرب در عملیات نظامی، فرضیه توسل به جنگ برای رسیدن به اهداف را از بین می برد، اگر زمانی نظریه پرداز اتریشی- کارل فون کلازویتس، 1831، 1780م- معتقد بود جنگ مقدمه صلح-سیطره بر دشمن- است و این نظریه همواره راهنمای عمل نظامیان ناتو بوده است، تجربه 10 سال اخیر که توام با پنج جنگ در لبنان، فلسطین، افغانستان، عراق و لیبی بود، بطلان این نظریه را به اثبات رساند و از این رو غرب چاره ای جز تغییر اساسی در بنیان های سیاست نظامی خود ندارد و از این منظر می توان با قاطعیت زیادی گفت زمان اقدام نظامی غرب در خاورمیانه سپری شده و از امروز غرب فقط می تواند در عرصه رسانه از جنگ با جهان اسلام حرف بزند.

رژیم سعودی بدون درخواست هیچ توضیحی یا دیدن هیچ سندی، عربستانی بودن عاملان حادثه برج های دوقلو را پذیرفت و هر شهروند مورد درخواست آمریکا را به ارتش آمریکا تحویل داد و بعدا هم علی رغم آن که ساختگی بودن ماجرا ثابت شد، رژیم وابسته سعودی سراغی از شهروندان خود که در گوانتانامو تحت شکنجه شدید بودند، نگرفت.

رژیم علی عبدالله صالح به آمریکا اجازه داد کشورش را به بهانه تعقیب القاعده آماج حملات سنگین هوایی کند و صدها کشاورز یمنی را از بین ببرد.

در این دوره اکثر رژیم های عرب به جای مخالفت با عملیات نظامی رژیم صهیونیستی با دفاع مظلومانه حزب الله مخالفت کرده و امکانات خود را برای سرکوب مقاومت لبنان در اختیار تل آویو قرار دادند.

همین روزها آمریکایی ها در ذیل سناریو «منصور ارباب سیر» از وجود همه گزینه ها روی میز اوباما علیه ایران حرف زدند اما هم زمان با این تبلیغات اوباما و سوزان رایس از مذاکره با ایران هم حرف زدند و دو هفته بعد وزیر خارجه آمریکا در مصاحبه با شبکه فارسی بی بی سی گفت «آمریکا آماده گفت وگو با ایران است».

غرب در جهان اسلام کاملا قافیه را باخته است. غرب از 1333 تا دی ماه 1389 همه ظرفیت خود را برای غلبه بر مردم مسلمان تونس به صحنه آورد، نتیجه انتخابات چند روز پیش تونس نشان داد که 36 سال تلاش آمریکا و اروپا به جایی نرسیده و امروز قطعا باید به قدرت رسیدن اسلام در این کشور را نظاره کند و حال آن که در سال 1333 اساساً موضوعی بنام تشکیل حکومت اسلامی در تونس مطرح نبوده است.

در واقع محصول اصرار بر جدا کردن مردم منطقه از اسلام، سر برآوردن حکومت های اسلامی بوده است حال بگذریم که آثار بیداری اسلامی امروزه به چند قدمی کاخ های سفید، الیزه و... هم رسیده است.

پروژه محور کردن ترکیه در لیبی هم به شکست انجامید و امروز شاهد به آتش کشیدن شدن پرچم ترکیه در لیبی هستیم و این در حالی بود که غرب با تکیه بر ترکیه که حدود 16000 نیروی کار در لیبی دارد، در صدد بود اقتصاد لیبی را به چنگ آورد.

ورود غرب از دریچه عربستان به لیبی هم در حال مسدود شدن است. عربستان طی ماههای گذشته هزینه زیادی کرد تا جریان وهابی «المقاتله الاسلامیه» را به نیرویی موثر در لیبی تبدیل کند.

جریان المقاتله- که امروز خود را مجلس العسکریه طرابلس می خواند- اوایل امسال با 1800 نیروی مسلح آموزش دیده وارد میدان شد ولی امروز تعداد آنان به حدود 500 نفر رسیده و بقیه از این گروه جدا شده اند.

مردم لیبی دولت اردوغان را متحد قذافی می دانند و واقعا هم این دو اتهام وارد است بنابراین کاملا واضح است که غرب نه از طریق ترکیه- و معادله اسلام میانه رو- و نه از طریق عربستان -معادله اسلام سلفی- نمی تواند رژیم آینده لیبی را تحت تاثیر قرار دهد.

سیطره غرب و رژیم های وابسته به آن در طول 100 سال گذشته جایی برای نفوذ آینده آنان نگذاشته است. مردم دنبال حکومت های جدیدی هستند که از منافع آنان در برابر طمع ورزان خارجی و از حیثیت و هویت آنان در برابر دیکتاتورها صیانت کند.

 

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

این حزب با کسب 90 کرسی از 217 کرسی، نزدیک به 42 درصد آرا را به خود اختصاص داد و با این نتیجه حق تشکیل دولت را برعهده خواهد داشت.

نخستین مسئله، تشکیل دولت جدید است که راشد الغنوشی و هم حزبی‌های وی مأمور تشکیل آن هستند.

سومین نکته، نحوه تعامل دولت جدید با خارج، به ویژه دولت های غربی است که با توجه به تحولات چند ماه گذشته و حمایت‌هایی که این دولت‌ها از مخالفان کرده‌اند طبعاً انتظار خواهند داشت دولت آینده خود را مدیون آنها بداند!

به عبارت دیگر اگر دقیق‌تر گفته شود اکثریت درحال حاضر در اختیار النهضه است و قطعاً آنها از این فرصت استفاده خواهند کرد.

از سوی دیگر حزب ارشد الغنوشی برای خنثی کردن حساسیت دولتهای خارجی، به ویژه غربی‌ها و گرفتن بهانه از دست آنها، مکرراً تاکید کرده است این حزب یک جریان معتدل و پایبند به دمکراسی است.

بسیاری از رسانه‌های غربی طی چند روز گذشته هشدار داده‌اند که تونس درحال حرکت به سوی یک جامعه اسل��می رادیکال است. این محافل با لحنی طلبکارانه مدعی شده‌اند که اسلام‌گرایان موقتاً خود را زیر نقاب مصلحت پنهان کرده‌اند و در موقع مقتضی وارد میدان خواهند شد.

این یک واقعیت است که در کشورهای منطقه جریان‌های مذهبی از پایگاه مردمی قدرتمندی برخوردار هستند و هر جا انتخابات آزادی برگزار شود، این گروه ها پیشتاز خواهند بود که نمونه‌های آن در انتخابات سال 1370 الجزایر و همچنین در انتخابات گذشته فلسطین مشاهده شد. هر چند در هر دو مورد، دولت‌های غربی با اعمال نفوذ و دخالت‌های غیرقانونی، این احزاب را در ادامه کار ناکام گذاشتند.

در چنین شرایطی، غربی‌ها تمام تلاش خود را صرف این کرده‌اند که بر موج ایجاد شده سوار شوند و تونس نیز از این، موضوع مستثنی نیست. درست به همین دلیل است که چنین شرایط حساس وظیفه و رسالت حزب الغنوشی را بسیار سنگین می‌سازد.

جریان اسلامی تونس اگر طالب آن است که در موقعیتی قرار گیرد که ابتکار عمل را در آینده تونس دردست داشته باشد باید کارنامه درخشانی از عملکرد خودش در نخستین دولت تونس آزاد بر جای بگذارد تا رای خود را حداقل به بیش از 80 درصد برساند البته در این زمینه رسالت مجامع مذهبی و علمای اسلامی تونس سنگین خواهد بود.

برای رهبران مسلمان تونس، که اکنون در آستانه به دست گرفتن قدرت هستند، این یک درس بزرگ است که بسیاری از سران کشورهای منطقه که این روزها توسط ملت هایشان از اریکه قدرت به زیر کشیده شده‌اند و یا ملت‌ها از آنها نفرت دارند، در آغاز به دست گرفتن قدرت، چهره‌ای مردمی و حتی انقلابی داشتند اما به تدریج و با سرگرم شدن به جلوه‌های فریبنده قدرت، از مردم فاصله گرفتند و به دیکتاتورهای خون آشامی تبدیل شدند که مردم با سرنگونی آنان به جشن و شادمانی پرداختند.

رسالت:

 

ظرفیت تحول‌پذیری ونوگرایی نظام اسلامی ،از جمله مباحث جدیدی بود که رهبر دوراندیش انقلاب در کرمانشاه مطرح کردند واشاره فرمودند که : «اولا نوسازی نظام اسلامی ممکن است اما به معنای تجدید نظر در آرمانها نیست زیرا این آرمانها فطری است.دوم نوسازی به معنای تغییر نظامات، تغییر ساز وکارها،تغییر سیاستها عملی است، ممکن است،در مواردی  هم لازم است ومانع از تحجر است،منتها باید برطبق اصول باشد».

چرا که با تعمق دراین موضوع، راه ها وراهکارهایی تازه برای حل بسیاری از مشکلات جامعه، در نظرها جرقه می زند و کلید گشایش بسیاری از درهایی که بسته به نظر می رسید،شناسایی می شود.

نکته نخست ،روشن بینی وآینده نگری مقام معظم رهبری و رصد کردن افق‌های دور دست و محدود ومحصور نماندن در مسائل و مشکلات روز، در عین عدم غفلت از آنهاست که پشتوانه در آگاهی از تجربیات انقلاب ها و نظام های حکومتی خصوصا در دوران معاصر دارد.

همچنین شایسته است موضوعاتی نظیر عوامل پیری یک نظام حکومتی و علائم پیری و راه های پیشگیری آن ، مورد توجه و پژوهش صاحبنظران قرار گیرد.

هر چند در این میان ‌دشمنان هم براساس اقتضای طبیعت وعادت دیرین خویش ،به فضا سازی وسیاه‌نمایی البته در پوشش دفاع از حقوق مردم، مشغول  شده اند وموضوع نظام پارلمانی ،اگر چه در بسیاری از کشورهای خودشان رایج وحاکم است، نگران شان ساخته است اما دوستان انقلاب ودلبستگان به نظام اسلامی که وجود کاستی ها همواره آزرده خاطرشان می کند و دغدغه مرتفع ساختن آنها رادارند وگاه شدت مشکلات، کریمه متی«نصر الله» را بر زبانشان جاری می سازد ، با فتح باب جدید شور و نشاطی تازه یافته‌اند و هر کس براساس دغدغه‌ هایی که آنها را از همه مهمتر می شمارد،پیشنهاد وراهکاری ارائه می دهد تا در روند بازنگری در قانون اساسی، مورد توجه قرار گیرد.

1-امر تعلیم ‌و تربیت مهمترین هدف انبیا(ص)بوده است و طبعا هدف اصلی نظام اسلامی نیز تربیت انسان خلیفه ‌الله می باشد وتشکیل جامعه اسلامی وامت اسلامی که رهبری نیز به آن اشاره فرمودند،جز با تربیت «انسان‌تر‌از» نظام اسلامی،ممکن نمی باشد.بنابراین ،تربیت کودکان ونوجوانان ،سنگین‌ترین مسئولیت نظام اسلامی و رهبری است.

3-اعمال روش حدس وخطا در امر تعلیم وتربیت‌وتغییرات شتابزده و غیر کارشناسی و پی‌درپی ،آسیب‌های عظیم و غیر قابل جبرانی به نسل آینده و آینده کشور وارد می‌سازد و به عنوان مثال مواردی نظیر ایجاد و حذف دوره پیش ‌دانشگاهی ،ایجاد معاونت پرورشی و حذف واحیای مجدد آن ،احیای مراکز تربیت معلم وتضعیف درحد حذف آنها ،تغییرات بدون پشتوانه منطقی روشن و محکم درساختار اداری و ایجادها و ادغام‌ها ،تغییرات گسترده در ساختار نظام آموز‌شی و نه محتوای آن! از قبیل4ـ3ـ5 یا 3ـ3ـ6 یا تقویت آموزشکده ها و واگذاری آنها،نامشخص بودن نظام تربیت و جذب معلم،که کلیدی ترین نقش را در فرایند تعلیم وتربیت ایفا می‌کند و جاافتادن فرایند «فشار» برای استخدام دراین دستگاه ،نامشخص بودن نظام انتصاب دهها هزار مدیر صف و ستاد وموارد متعدد دیگر ، نوعی سردر گمی وناباوری در زمینه امکان حل مشکلات این نهاد پدید آورده است.

5ـ به دلیل عدم سنخیت قالب وزارت با نهاد تعلیم‌ و تربیت، نگاه دولت‌ها و مجلس‌ها  به وزارت آموزش و پرورش ، نگاهی سیاسی یا اقتصادی بوده است و نه فرهنگی و تربیتی!

 

 

فرهنگی‌مردی در تبیین ترکیب «ولایت مطلقه فقیه» می‌گوید: «ولی» در لغت به معنای یار است؛ یاری که میان او و مردم هیچ فاصله‌ای نباشد؛ بنابراین «ولی مطلقه فقیه» همان «یار ناب دانا»ست که با مردم به‌گونه‌ای پیوند خورده که هیچ‌چیز میان او و ملت نگنجد.

 

در این کشور بیش از هفتادمیلیون نفر زندگی می‌کنند که نگاه و تصمیمات و هدایت‌های رهبری در سرنوشت زندگی آنان تأثیر دارد. اگر کسی تردید کند که تصمیمات برخلاف منافع ملی است، بهتر است در قضاوت خود بیشتر تأمل نماید.

این سخن فشرده و باریک از این جهت گفته می‌شود که گروهی دوست‌نما، ان‌شاءالله از روی غفلت نه تعمد، آن‌چنان فاصله‌ای را میان ولی فقیه و بخشی از مردم در جامعه القا می‌کنند که گویی آنان حواریون و یاران خاص رهبری هستند و بخش وسیعی از مردم با رهبری فاصله گرفته‌اند.

اینکه هر روز یک اسم برای بخشی از مخالفان خویش وضع می‌کنند و فعالان سیاسی و نخبگان جامعه را به نامی گزنده می‌خوانند و تابلویی رمنده بر پیشانی آنان می‌چسبانند و هر روز گروه‌های منتقد و مخالف خویش را بسته‌بندی نموده و در دره هولناک سقوط سیاسی می‌اندازند، اینان بی‌شک نقطه‌های افتراق و جدایی‌افکن میان رهبری و مردم هستند.

از خودشان بپرسند که رهبری را برای خویش می‌خواهند یا خود را برای رهبری؟ دلسوزان نظام اجازه دهند همه سلایقی که قانون اساسی را قبول دارند، خود را زیر چتر ولایت قرار دهند و در جاذبه حداکثری رهبری قرار گیرند. رهبری متعلق به یک گروه یا جریان خاص نیست. او متعلق به همه آحاد جهان اسلام، به‌خصوص تک‌تک ایرانیان است.

بی‌گمان مردم خواهان کم شدن فاصله‌ها هستند و هرکس و هرچیزی که میان ملت و رهبری ممکن است «فاصله» ایجاد کند، بهتر است کنار رود. بهتر است سنگی را که بر سینه می‌زنید، بر سر مردم و مخالفان نکوبید، بلکه از آن تاجی بسازید برای عزت همگان، وگرنه پدربزرگ دانا، سعدی، با حکایت خود دامن شما را هم خواهد گرفت.

آدم دانایی به آن قاری گفت: چند می‌گیری دیگر قرآن نخوانی. آن شخص گفت: من به‌خاطر خدا قرآن می‌خوانم. دانا به او گفت: به خاطر خدا قرآن نخوان.

مردم سالاری: آینه عدل

تاریخ، جلوه گاه رفتارها و آینه اعمال ماست و بازتابش همانی است که از ما می بیند: 

که زد بر جان موری مرغکی راه

که مرغی دیگر آمد کار او ساخت

که هر چه از تو بیند وانماید

به قول استاد زرین کوب فقید در کتاب ارزنده «تاریخ در ترازو» تاریخ به انسان کمک می کند در قیاس با دیگران خود را بشناسد و رسالت خویش را ارزیابی کند و در ارتباط با دیگران به مسئولیت خود عمل کند.

نشان مرد حق با تو بگویم                      

و روی دیگر ورق تاریخ، نمود چهره کریه سفاکان تاریخ است و روایت خودکامگی و کیش شخصیت و کبر و مردم آزاری و خودمداری و بی اعتنایی به حق و پیشگاه عدل الهی! اما روزگار خوش اینها چند صباحی بیش نیست و نتیجه بد و خوب اعمال خود را به وزن مثقالی هم باشد می بینند و این حکم صدق خداوندی است و تاریخ از این نمونه ها خاطرات بسیار دارد:

بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان 

این گرسنه چشم آخر، هم سیر نشد ز ایشان 

وقتی که ضجه های ملتمسانه دیکتاتور را از صفحه  سیما شنیدم که چگونه از جان خود بیمناک بود و عملکرد فرعونانه پیشین وی را به خاطر آوردم این بیت در نظر آمد که:

در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست 

 وی را همان گونه یافتند که قذافی را در کانال فاضلاب! و آن حقارت ها... گویی اینان بر جایگهی که لیاقتش را داشتند ساکن شده بودند! 

از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

همه زکرده پشیمان شدند و در مثل است                

آری این سرنوشت محتوم همه  خودکامگان تاریخ است. 

خواست تا لاف خداوندی زند                  

پشه ای را امر فرمودم که خیز                

تا نماند باد عجبش در دماغ                   

در اینجا از همه خوانندگان اهل ذوق و ادب پارسی تقاضا دارم شعر «لطف حق» زنده یاد پروین اعتصامی را بخوانند و ناسپاس الطاف خداوندی نباشند و بدانند که استمرار عنایات خداوندی به عمل بنده بستگی دارد. 

«اعتراضات اخیر مردمی در کشورهای غربی و آینده پژوهی» عنوان یادداشت امروز روزنامه حمایت است که در آن می خوانید:

رسانه های داخل کشور نیز طی این مدت به بازتاب وسیع تحولات پرداخته اند وحتی برخی از شبکه های سیما از جمله شبکه پرس تی وی هر روزه مصاحبه های مستقیم با شخصیت های فعال آمریکائی نیز انجام و در اختیار مخاطبان قرار می دهد.

سوای این زاویه از بررسی ها و اقدامات، به نظر می رسد ابعادی هم چنان مغفول مانده است که البته از منظر عدالت خواهی شایسته اهتمام می باشد فلذا چند نکته در این خصوص به شرح زیر تقدیم می شود.

نکته اول اینکه تحولات اخیر اعتراضی در کشورهای غربی به خصوص آمریکا این واقعیت را نمودار ساخت که هیچ کشوری نمی تواند ادعا کند که از حیث حکمرانی و پاسخ دهی به مطالبات مردم خود به موفقیت کامل نائل آمده و مشکلی ندارد، بلکه معلوم شد که حتی پرادعا ترین دولت ها نیز در پاسخ دهی به مطالبات برحق مردم خویش در سطح داخلی دچار مشکلات متنوعی هستند که یا ریشه در نوع نگرش نادرست و اشتباه آنها در حیطه های نظری اداره جامعه دارد و معلوم می سازد که از حیث مکتب فکری دچار مشکل هستند و سئوالات بسیاری را نمی توانند پاسخ دهند یا اینکه در عرصه عمل واجرای مبانی نطری مورد پذیرش خود دچار مشکلات ونارسایی های مختلف می باشند.

بهر صورت مشخص شدن این واقعیات عریان برای جامعه جهانی بسیار حائز اهمیت است ومی تواند فرصتی تلقی شود که مکاتب فکری مختلف جهان از جمله آنها که به علل مختلف همواره تحت فشار سیطره غالب بوده و هستند، دیدگاه های خود را عرضه بدارند تا بشر معاصر امکان انتخاب درست تری داشته باشد.

این مهم هم چنین باید مورد توجه غربزدگان در سراسر عالم از جمله در کشور خود ما قرار گیرد که بی جهت غرب را بعنوان الگوی ایده آل مطرح نکنند ویا اگر مطرح کردند بدانند که مخاطبان آنها موارد نقیض متعددی را هم اینک در اختیار دارند که ادعای آنها را رد می کند.

 

با وقوع این رویدادها قطعا تحولات آتی به شکل دیگری متفاوت با گذشته رقم خواهد خورد وهمین امر ضروری می سازد که دائما نسبت به مطالعه وتامل در آینده اهتمام بیشتری بورزیم.مطالعه جدی وتخصصی تحولات آینده را امروزه در مراکز علمی، آینده پژوهی می نامند وخود موضوع رشته علمی با همین نام شده است.

اعتراضات اخیر در کشورهای غربی بیش از پیش این ضرورت را آشکار ساخت که لازم است ما نسبت به تحولات آینده تاملات عالمانه معمول داریم مثلا بدانیم که با توجه به وضعیت موجود، تحولات هنجاری وکاربردی آینده در حیطه مردم سالاری،در حیطه مشارکت مردم، در حیطه بهره مندی از آزادی های عمومی مردم، در حیطه نحوه انتظام بخشیدن به امنیت داخلی کشورها،در حیطه شفاف سازی امور ، در زمینه ضوابط دادرسی عادلانه ونحوه برخورد پلیس با مردم ودهها زاویه دیگر به چه کیفیتی خواهد بود؟ سهم ما در تحولات آتی به چه میزان است؟ تا چه حد خود را برای تاثیر گذاری آماده کرده ایم؟ تا چه حد آسیب پذیری داریم و آسیب ها کجاست ودر قبال آنها چه باید کرد؟ برای آینده پژوهی ودرک پاسخ درست در هر حوزه قطعا از رویکردهای شعاری و احساسی وبی پشتوانه قویا باید اجتناب کرد چرا که اگر دیده بانی آینده با آنچه صرفا دلمان می خواهد، توام باشد که همان را به عنوان نمود آینده بدون مستند برشماریم، در واقع خود را گول زده ایم وفرصت ها را از دست داده ایم.

این وضعیت نشان می دهد که سیر فرایندهای حقوقی بین المللی را بهتر باید شناخت ودر قبال آنها حضور قوی تر وموثرتری باید داشت.

سخن آخر:

افقهای مقرر در سند چشم انداز ایران 1404 اعلام داشته که ما در آینده نه چندان دور (یعنی 14 سال دیگر) باید الهام بخش برای جهان و در نقطه اول اقتصادی اجتماعی وفرهنگی در سطح منطقه آسیای جنوب غربی (میان 25 کشور رقیب) باشیم.

 

امید است با اتکال به عنایات الهی جامعه ایران یکی از پیشگامان تحولات آینده جهانی و بهینه ساز وضعیت بشر و تامین حقوق وآزادی های او در مسیر رشد وتعالی باشد.

 اخلاق سیاسی و روابط دولت و مجلس

در اکثر نظام‌های فلسفی و فکری جهان مقوله‌ای به عنوان اخلاق سیاسی جایگاه ویژه‌ای دارد، گرچه تعاریف فیلسوفان و اندیشمندان علم سیاست از اخلاق سیاسی متفاوت و گاه متناقض است اما در رعایت اصول اخلاق سیاسی از سوی سیاستمداران، شک و تردیدی وجود ندارد حتی در مکتب ماکیاولیسم، اخلاق سیاسی به‌گونه‌ای تعریف و تبیین می‌شود که اقتضای حکومتداری و دولتمردی است. گرچه اندیشه‌های ماکیاول مورد مذمت بسیاری قرار گرفته اما بررسی کتاب «شهزاده» او، می‌تواند در رسیدن به اصول اخلاقی درست راهگشا باشد چه لقمان را گفتند: «ادب از که آموختی، گفت از بی‌ادبان!»

در اصول اخلاق سیاسی در نظام جمهوری اسلامی، زد و بند، تطمیع، تهدید، پروپا گاندا بدون مبنای واقعی، تخریب شخصیت افراد و تمجید و چاپلوسی از افراد ناشایست و...راه و جایی ندارد.

در همین زمینه خبرگزاری مهر به نقل از یکی از اعضای هیات رئیسه مجلس از تلاش و تکاپوی شماری از استانداران ، مسئولان بانک‌های دولتی و معاونان پارلمانی وزرا برای مذاکره با امضاکنندگان استیضاح وزیر اقتصاد برای اعلام انصراف از طرح و منتفی شدن استیضاح گزارش می‌دهد.

 تقریبا همان گونه که در بازپس گرفتن امضاهای شماری از نمایندگان مجلس در طرح سوال از رئیس‌جمهوری رفتار شد.

انقلاب اسلامی بدین رو درگرفت که هرگونه مناسبات غیراصولی و غیراخلاقی را نه تنها از صحنه سیاست و حکومت که از صحنه جامعه نیز بزداید و به جای آن اصول اخلاقی اسلام و اخلاق سیاسی انقلابی را جایگزین سازد.

اما گویا راه روشن بهشتی‌ها، رجایی‌ها، باهنرها، مفتح‌ها و مطهری‌ها را گم کرده‌ایم که امروز به خاطر دنیای دیگران، آخرت خود را ارزان می‌فروشیم.

البته گفت‌وگو و مذاکره در صورت رعایت اخلاق سیاسی، هیچ اشکال و ایرادی ندارد اما اگر از روش‌های غیر اخلاقی بهره‌گیری شود تا به هدف دست یابیم، این روش مذموم و مطرود است، به هوش باشیم مردم ما را زیرنظر دارند.

 روز‌های سخت اقتصاد ایران

پرونده 3000 میلیارد تومانی که یکی از بدترین نمونه‌های فساد مالی در ایران است و صدمه زیادی به باورها و اعتماد مردم وارد کرده است، قبل از آنکه نمونه‌ای از نارسایی سیستم نظارتی و ناکارآمدی نظام تامین مالی بنگاه‌ها باشد، نشانه ضعف‌های ساختاری در اقتصاد ایران و سیاست‌های پولی ناکارآمد است.

غول نقدینگی نیز با رشدی شتابان و با رسیدن به رقم 306 هزار میلیارد تومان و برای یافتن فرصت‌های سودآوری هر بار به بازارهای مختلفی از بورس گرفته تا طلا و ارز یا آهن و مس یا مسکن روانه است.

نرخ بیکاری و تورم واقعیتی تلخ از شرایط رکود تورمی است که دامنگیر اقتصاد کشور شده است.

بانک‌های کشور به‌دنبال فساد مالی اخیر سخت در لاک خود فرورفته‌اند، مدیران برخی از آنها عوض شده‌اند و روال کاری آنها توام با احتیاط‌های دوصد چندان شده است. بنا به اخبار رسانه‌ها برخی تغییرات دیگر هم محتمل است.

همه این تحولات در اولین سال اجرای برنامه پنجم توسعه بوده وچند ماهی هم بیشتر به پایان سال نمانده است. به راستی چه باید کرد؟ صاحب این قلم به سختی کار اذعان دارد، ولی معتقد است حداقل وظیفه دولت و مجلس در چنین شرایطی قبل از هر چیز اعتمادزایی در جامعه است.

تنها در چنین شرایطی است که تهدیدات ناشی از تورم رکودی در داخل کشور و رکود اقتصاد جهانی را می‌توان کم اثر یا بی‌اثر کرد تا شاید فرصت‌های رشد و توسعه فراهم شود. چاره اندیشی برای این روزهای سخت در اقتصاد ایران را باید جدی گرفت.

نام:
ایمیل:
نظر: