«اسنادی که آبروی آمریکا را می‌برد»عنوان سرمقاله روزنامه جاتم جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می‌خوانید؛«ما امروز 100 سند غیرقابل خدشه در اختیار داریم که نشان می‌دهد دولت آمریکا پشت سر ترورها و تروریست‌هایی بوده است که در ایران یا در منطقه واقع شده است. ما با این 100 سند آبروی آمریکا را در دنیا خواهیم برد؛ آبروی این مدعیان حقوق بشر و مبارزه با تروریسم را در دنیا پیش افکار عمومی خواهیم ریخت، اگرچه امروز هم آبرویی ندارند.» این اسناد از سال 85 تا الان را در بر می‌گیرد و از خرداد سال 85 تاکنون حداقل 12 مورد آن با یادداشت رسمی وزارت امور خارجه کشورمان بتدریج از طریق سفارت سوئیس به آمریکا ارائه شده و تاکنون هیچکدام از آنها پاسخی دریافت نکرده است. این اسناد ثابت می‌کند آمریکا از هیچ اقدام تروریستی علیه مسوولان و مردم ایران و حتی اتباع کشورهای دیگر در ایران دریغ نورزیده است. بر اساس این اسناد، آمریکای مدعی حقوق‌بشر از عملیاتی پشتیبانی کرده که در صورت موفقیت هزاران مرد، زن و کودک شرکت‌کننده در نمایشگاه کتاب در معرض حمله شیمیایی قرار می‌گرفتند که البته دولتمردان آمریکا از این اعمال در پرونده خود بسیار دارند. کیهان:نشانگرها و نمودار منحنی قدرتپنهانکاری، حیله گری، ارعاب و استفاده از سازمان های بین المللی تحت سلطه، این امکان را به قدرت های بزرگ می داد تا هژمونی و تسلط کامل را در مستعمرات برقرار کنند و مثلاً آمریکا و انگلیس و اسرائیل، هارتلند جهان -خاورمیانه و خلیج فارس- را تبدیل به جزیره ثبات و «حیاط خلوت» خود کنند. منحنی قدرت غرب از این نقطه (فوریه سال1979) با یک تکان شدید، روند نزولی به خود گرفت هرچند که با آغاز فروپاشی بلوک شرق از آغاز دهه1990، موقتاً رو به صعود گذاشت. این صعود، با فروپاشی شوروی اوج گرفت اما اشغال افغانستان و عراق (2003-2001) به نقطه اوج فواره ای می مانست که بلافاصله سقوط کند. 4جنگ پدید آمده حدفاصل سال های 2001 تا 2008 ( و از جمله جنگ های 33روزه و 22روزه)، بخش عمده ای از ضعف های پنهان آمریکا و انگلیس و اسرائیل را عیان کرد و رشته امور را از دستان زمامداران آنها بیرون کشید. طراحان 4جنگ افغانستان و عراق و لبنان و غزه، شکست در آن را هرگز پیش بینی و محاسبه نکرده بودند و تا بجنبند، دومینوی بیداری اسلامی از دسامبر 2010 و و ژانویه 2011 میلادی در تونس و مصر و بحرین و یمن و لیبی به حرکت درآمد و ظرف 7-6ماه تلفات سنگینی را به غرب تحمیل کرد. اینکه جبهه استکبار می کوشد حلقه های اتهام «تروریسم، نقض حقوق بشر و انحراف برنامه هسته ای ایران به سمت فعالیت نظامی » را به هم الصاق نماید و به بهانه آن حربه های کند تهدید نظامی و تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی را تیز کند، هرچند که اهداف چندلایه ای را دنبال کند اما به عنوان راهبردی ترین هدف، ایجاد دست انداز و موانع ایذایی برای کاستن از سرعت پیشرفت و نفوذ ایران را مدنظر دارد.آنها همچنین با تدارک انبوه فشارها می خواهند به ملت ها و دولت ها چنین القا کنند که با وجود انواع بحران ها و انقلاب های گریز از مرکز، جهان را مدیریت می کنند و قافیه را نباخته اند! بنابراین در این سو، ما باید ضمن تدبیر و مقابله با هریک از آن تهدیدها و فشارها، از هدف پیشروی و گسترش نفوذ خود- و نمایش استیصال غرب- چشم برنداریم. اگر یدیعوت آحارونوت هفته گذشته نوشت از هم اکنون ده ها خلبان اسرائیلی را باید در اسارت نیروهای ایرانی دید، رادیو اسرائیل نیز همزمان گفت: «رون آراد خلبان اسرائیلی 25 سال پیش که هنگام بمباران جنوب لبنان به اسارت درآمد، در نامه ای از زندان به خانواده اش امیدواری داده بود حداکثر ظرف 2 سال آزاد می شود. ولی اکنون 25 سال از آن تاریخ گذشته و از سرنوشت او خبری نیست». نه تحریم، نه قطعنامه و نه تهدید علنی جنگ- ولو به صورت تقسیم کار میان آمریکا، اروپای غربی و اسرائیل- محاسبات ایران را به هم نمی زند و چنین که می شود، پله ای تازه برای صعود در نمودار قدرت پیش پای ایران نهاده می شود. غرب مصیبت بی سابقه ای را به جان خرید تا 4 قطعنامه تحریمی 1737، 1747، 1803 و 1929 را در 23 دسامبر 2006، 24 مارس 2007، سوم مارس 2008 و نهم ژوئن 2010 علیه ایران به تصویب شورای امنیت رساند. این فشارها اوجی داشت که نگاه ناظران کنجکاو جهانی را به خود خیره کرد اما وقتی از آن اوج افتاد، شاخص تازه ای در نگاه ملت ها و حتی دولت ها شد تا بدانند فلش قدرت غرب در کدام حضیض قرار گرفته است. همین قطعنامه 1929 به انضمام تحریم های یک جانبه غرب، قرار بود به تعبیر خانم کلینتون گزنده باشد و ایران را فلج کند، همچنان که بنا بود اپوزیسیون زمین خورده و زیر چادر اکسیژن را احیا کند اما افاقه نکرد. غرب برای اولین بار به جای اینکه غافلگیر کند، غافلگیر شده و رودست خورده است و برای نخستین بار تدبیر پنهانی در آستین ندارد. اینجا آخر خط «ماسونیسم» و «صهیونیسم مسیحی» است. امروز همان روزی است که روح خدا خمینی (رضوان الله تعالی علیه) وعده اش را داد و فرمود اسلام ابرقدرت ها را به خاک مذلت می نشاند. «غدیر، وحدت و بیداری اسلامی»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم غلامرضا بنی اسدی است که در آن می‌خوانید؛غدیر، عید وحدت است. «عید روز» وحدت همه کسانی که پیشتر «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» را فراتر از زبان که به ایمان خواندند و گواهی دادند و بر ایمان خویش نیز گواه گرفتند. همه کسانی که به «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» در همیشه زمان و زمین ها باور داشتند و دارند.غدیر، عید ولایت مولا علی علیه السلام است. بزرگمردی که در طول دوران حیات مبارک خویش همواره نمونه ونماد «وحدت فعال» بودند و امروز نیز مکتب نشین کلاس ایشان نمی تواند جز به وحدت و تقریب علمی و عملی و معرفتی و بلکه عاطفی در میان همه مسلمانان اندیشه کند و گامی بردارد و سخنی بگوید چه باورمند به ولایت علی بن ابی طالب (ع) در کلاس نبوت محمدی صلوات ا... علیه قامت کشیده است و «واعتصموا بحبل ا... جمیعا و لاتفرقوا» را به عنوان آیه خداوندی از لبان محمد مصطفی (ص) شنیده است پس نمی تواند از ریسمان الهی دست بکشد تا به «کاهی» تبدیل شود که توفان تفرقه او را از کوه به هم پیوسته امت اسلام جدا کند. ساله زندگی امام پس از رحلت نبی مکرم (ص) تا آغاز خلافت ایشان نشان می دهد که حضرت، هرگز مسیر انفعال و بی عملی را در پیش نگرفتند، بلکه همواره به عنوان کنشگری فعال در عرصه های اجتماعی نقش آفرین بودند. حضور ایشان بارها، جلوی کج روی ها، نظرهای ناصواب و ... را گرفت. این که خلیفه دوم بارها به آواز جلی گفت «لولا علی لهلک عمر» یک تعارف نبود. بازخوانی حضور آگاهانه فرهیختگان اهل سنت در بعثت بیداری اسلامی نیز نشان دهنده خویشاوندی غدیری با انقلاب اسلامی ایران است و این که امروزه انقلابیون سنی مذهب کشورهای آزاد شده بر حاکمیت قوانین اسلامی و استقرار مردم سالاری دینی تاکید دارند. این پیوند را این وحدت را ناگسستنی تر می کند تا جایی که می توان گفت این بیداری، این الگوگیری و این وحدت و اسلام خواهی جلوی طمع بیگانگان را خواهد گرفت و باید بگیرد و پنجه هایی که برای چنگ انداختن بر مقدرات کشورهای آزاد شده خیز برداشته است در هم خواهد شکست.و سرانجام ما شاهد ایجاد قطب قدرتمند جهان اسلام خواهیم بود که براساس منطق غدیر شکل خواهد گرفت و دور نیست آن روز که نتیجه این بیداری و وحدت چشم ها را روشن و جهان را نورانی کند... «طرح شورای همکاری خلیج فارس توطئه‌ای علیه انقلاب یمن»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛در آستانه برگزاری نشست ریاض که قرار است طرح شورای همکاری خلیج فارس پیرامون بحران یمن را بررسی کند، مزدوران دیکتاتور یمن بار دیگر مردم معترض را آماج حملات وحشیانه خود قرار داده و دهها نفر را کشته و زخمی کردند. واقعیت این است که دیکتاتور یمن به پایان راه رسیده و طرح به اصطلاح صلح شورای همکاری خلیج فارس نقشه‌ای است تا قدرت‌های غربی و متحدان منطقه‌ای آنها بتوانند بر دوره بعد از علی عبدالله صالح کنترل و تسلط داشته باشند. در این چارچوب، "بن عمر" فرستاده سازمان ملل روز پنجشنبه وارد صنعا شد تا در نشست مذکور که روز یکشنبه (امروز) در ریاض تشکیل می‌شود بین رژیم یمن و مخالفان به اصطلاح میانجیگری کند. علاوه بر این، اجرای این طرح نیز به گونه‌ای است که ساختار ارتش و نهادهای امنیتی که تحت سیطره فرزندان، وابستگان و نزدیکان دیکتاتور است دست نخورده باقی خواهد ماند. این طرح همچنین متضمن ابقای علی عبدالله صالح در پست ریاست جمهوری تا انتخاب رئیس‌جمهور بعدی خواهد بود که به هیچ وجه با خواست و آرمان‌های انقلابی مردم یمن مطابقت ندارد. با توجه به این موارد، کاملاً آشکار است که این طرح از یکسو برای نجات دیکتاتور از عواقب اعمال و اقدامات ضد بشری وی تهیه شده و از سوی دیگر، محتوای طرح بگونه ایست که بتواند روند به اصطلاح انتقال قدرت را به گونه‌ای پیش ببرد که نفوذ عربستان و غرب بر یمن همچنان حفظ شود. متأسفانه برخی سران گروههای سیاسی مخالف یمن که نقش چندانی نیز در مبارزات ملت یمن، به خصوص در تظاهرات 9 ماهه اخیر نداشته اند، به نام نمایندگی از مردم یمن با این طرح موافقت کرده‌اند درحالی که جوانانی که بانیان اصلی خیزش ماههای اخیر در یمن بوده و بار اصلی انقلاب و مقاومت و رنج‌ها و مشکلات را بردوش کشیده‌اند با این طرح مخالفت قاطع دارند. البته انقلابیون به دلیل اینکه از تشکل سازمان یافته و منسجمی برخوردار نیستند، قادر به اعمال خواسته‌ها و نظرات خود نمی‌باشند. در عین حال، هم حکام ریاض و هم متحدان غربی آنها چاره‌ای غیر از این ندارند که خود را با این واقعیت وفق دهند که دوره حکومت‌های دیکتاتوری و خودکامه در منطقه خاورمیانه از جمله یمن به سرعت رو به پایان است و ترفندهای شتابزده آنها در قالب طرحهایی همچون طرح شورای همکاری خلیج فارس نمی‌تواند سد راه موج ایجاد شده در منطقه باشد. «این همه هیاهو برای چیست؟»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛یک سئوال کلیدی وجود دارد و آن اینکه چرا اینقدر آمریکاییها عجله دارند موضوع ایران مسئله اول اخبار جهان شود. شکل‌گیری قطب قدرت اسلام به عنوان یک پدیده ملموس در معادلات قدرت جهانی یک واقعیت انکارپذیر است و این قدرت مطالبات خود را به قدرتهای جهانی تحمیل می‌کند. ایران اسلامی مرکز ثقل اصلی این قدرت است به همین دلیل مورد حسد و کینه آمریکا و اروپا قرار گرفته است. ایران با 4 هزار ساعت نفر بازدید هیچ چیز پنهانی برای آژانس ندارد به صدها سئوال آنان در مورد صلح‌آمیز بودن فعالیتهای هسته‌ای پاسخ داده است قرار بود پس از این پاسخگویی آژانس رسما اعلام کند پرونده ایران سیر طبیعی خود را در این نهاد طی می‌کند و از دستور کار شورای امنیت سازمان ملل خارج شود. اما گزارش آمانو نشان داد همه این تلاشها هیچ بوده و باید به نقطه صفر بازگشت با آنکه روسها هم به آژانس و هم به آمریکاییها گفته‌اند حرفهای جدید آمانو تازه نیست و ایران در گذشته همه آنها را پاسخ داده است، اما آنها می‌گویند مرغ یک پا دارد. مقامات آژانس بارها با این نوع گزارش‌دهی گفته‌اند که طرف شما ما نیستیم بلکه آمریکاست بروید مسائل خود را با آمریکا حل کنید. آمریکاییها هم با صدها پیغام علنی و مخفی به التماس افتاده‌اند بیایید گفتگو کنیم. گفتگو درباره آینده عراق،‌ آینده منطقه ،‌آینده روابط با غرب ، آینده تداوم فعالیتهای هسته‌ای ایران و بالاخره آینده روابط دو کشور و ... ثالثا: کدام عقلانیت حکم می‌کند شما که امروز سخت نیازمند گفتگو با ایران برای حل مشکلات خودتان هستید ایران با آن همه ستم تاریخی که به او رفته تن به این گفتگو بدهد.حداقل عقل حکم می‌کند لحن تقاضای خود را متناسب با نیازتان تنظیم کنید. طبیعی است پاسخ ملت ایران از زبان رهبری این چنین خواهد بود:" هم آمریکا و هم سگ نگهبانش رژیم صهیونیستی در این منطقه بدانند پاسخ ملت ایران به هر گونه تعرض و تجاوز و هرگونه تهدید پاسخی خواهد بود که از درون آنها را از هم خواهد پاشید و متلاشی خواهد کرد و هر کسی فکر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران در مخیله‌اش خطور کند باید خود را آماده دریافت مشت‌های پولادین کند". قدس:اتحادیه عرب و رونویسی از انشای غرباساسنامه اتحادیه عرب که در سال 1945 تنظیم شده، به این اتحادیه اجازه دخالت در مسایل داخلی اعضا را نمی دهد، اما این اتحادیه بویژه در سالهای اخیر ثابت کرده که سیاستهای قدرتهای فرامنطقه ای را به اجرا می گذارد و هم اکنون نیز فشارهایی که از سوی غرب متوجه سوریه شده توسط این اتحادیه در حال عملیاتی شدن است. بشار اسد موافقت کرده بود که با رهبران اپوزیسیون در داخل سوریه گفتگو کرده و مطالبات آنها را بررسی کند اما اتحادیه عرب با پذیرش درخواست کشورهای غربی برای اخراج سوریه بار دیگر نشان داد که نگاه و برخوردی دوگانه با مسایل جهان عرب دارد. این خط مشی رفتاری در اتحادیه عرب و دنباله روی کشورهای مؤثر این اتحادیه از سیاستهای غرب به هویت و اساس ساختاری این سازمان نیز لطمه های جدی را وارد کرده، به نحوی که بسیاری از کشورهای عربی نسبت به سیاستهای این اتحادیه معترض و نگران هستند. قانون احزاب می‌باشد. آینده تشکل خود خوانده «جبهه پایداری» را در هاله‌ای از ابهام فرو برد. تکروی‌های این جبهه می‌توانست در جریان بزرگ اصول‌گرایی که این دوره تحت لوای گروه «چندی قبل هسته مرکزی این جبهه نوظهور پای درس «پدر معنوی» خود نشست تا به نصیحت او گوش فرا دهد که می‌گفت در شرایط کنونی چاره‌ای به جز وحدت ندارند. این جمعیت را که جمعی تازه از افراد جدا شده دولت نهم و تعدادی از نمایندگان مجلس هشتم تشکیل داده‌اند در آغاز تلاش حزبی از مرشد خود شنیده بودند که در قالب جبهه فعالیت کنید و از ایجاد حزب اکیدا خودداری نمایید. دوم) وحدت اصول‌گرایان ولو روی ناچاری هم که بوده باشد شرط لازم برای پیروزی احتمالی در انتخابات بالاجبار مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه جاری است که یقینا شرط کافی نمی‌تواند باشد. با این تصمیم عاقلانه احتمال موفقیت بالا می‌رود. اما تا پیروزی و کسب اکثریت فاصله زیادی مانده است کما اینکه کار کمی سخت‌تر هم خواهد شد. از طرفی جناح مقابل انگیزه بیشتری برای حضور در صحنه پیدا می‌کند چون رقابت جدی‌تر می‌شود میزان مشارکت نیز بالاتر می‌رود که در این صورت به نفع اسلام و مسلمین خواهد بود ولو آنکه احتمال به دست آوردن اکثریت کرسی‌های مجلس برای اصول‌گرایان با دشواری مواجه شود. گرچه او خود را فراتر از جریان اصول‌گرایی دانسته و هیچ تقیدی به آن ندارد. اما نتیجه این هماورد خواهی هر چه که باشد تاثیر مستقیمی بر روی اعتماد مردم و آرای آنها خواهد داشت. همانطور که معصوم علیه‌السلام فرمود: النجاه فی الصدیق راه نجات در صداقت است. نخست آن که برخی چنین تصور می کردند که موضوع استیضاح به زعم رهبر معظم انقلاب، در این برهه از زمان و شرایط کشور، به مصلحت نبوده و به اشارت ایشان موضوع فیصله یافته است; که در همین جا باید به صراحت گفت که به استناد سخنانشان در جمع استادان کرمانشاه، رهبری به تصریح خود دخالتی در امور سه قوه ندارند و ساحت ایشان از این نسبت ها مبراست. استیضاح بحثی تفننی و اقدامی نمادین نیست. بحث قانون است و سیر منطقی و امور کشور هر اقدام احساسی حقایق را کتمان می کند و بر تحقیق و تفحص خط بطلان می کشد. در این صورت جایگاه قانون گذاری و نظارت منزلت خود را در افکار و انظار عمومی از دست می دهد. چهارم: شان والای مجلس است که در هیچ شرایطی نباید مورد تزلزل و مخاطره واقع شود چون به درستی در راس امور است. افول جایگاه قوه مقننه، اعتماد عمومی را سلب و اعتقاد به قانون را سست می کند و با کم رنگ شدن نظارت مجلس، خاطیان می کوشند تا برای رسیدن به هدف، راه های غیر قانونی را برگزینند و به هنجارهای معقول و قانونی اعتنا نکنند و از طرفی در انتخابات چند ماه آینده که حساس ترین مرحله تاریخی ماست، تحقق مشارکت عمومی به خطر می افتد و این عدم مشارکت موجب گستاخی بیشتر استکبار جهانی و جسارت آنان به تحریم های بیشتر و سنگین تر خواهد شد. باز هم تاکید می شود که بزرگ ترین خطری که آینده انقلاب اسلامی را تهدید می کند بی اعتنایی به ایجاد زمینه مشارکت مردم در انتخابات آینده از سوی هر مقام و نهادی است. «گام‌به‌گام، بستر گفت‌وگو»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم الهه کولایی است که در آن می‌خوانید؛ همکاری هسته‌ای روسیه با ایران با وجود اعتراض‌ها و پیگیری‌های آمریکا و اسراییل به نمادی برای استقلال عمل در سیاست خارجی روسیه تبدیل شده است. این همکاری برای روسیه تنها جاذبه اقتصادی نداشته، بلکه ابعاد سیاسی- امنیتی آن هم بسیار مهم بوده است. در جریان شکل‌گیری این همکاری، مخالفت‌های جدی در داخل روسیه هم شکل گرفت ولی هواداران آن بر ضرورت این همکاری و پایبندی ایران به نظارت‌ها و قواعد آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای استناد کرده‌اند. برای روسیه به هیچ‌وجه حرکت ایران در مسیر نظامی از مسیر این همکاری‌ها، مطرح و قابل پذیرش نبوده است. گسترش ناتو به سوی شرق و پس از آن مساله انقلاب‌های رنگی، کار را به جایی رساند که روابط این دو ابرقدرت یادآور دوران جنگ سرد و رویارویی همه جانبه آنها شد. موضوع استقرار «سپر دفاع موشکی» یا ادامه پروژه جنگ ستارگان ریگان دوران اتحاد شوروی در شرق اروپا، بار دیگر تیرگی روابط آنها را شدت بخشید. روسیه پوتین، یک رویارویی کنترل‌شده و یک بده و بستان ماهرانه در روابط خود با آمریکا را دنبال کرده است. مقام‌های روسیه به خوبی از نقش و تاثیر ثبات بخش منطقه‌ای ایران آگاه هستند و پیامدهای بی‌ثباتی در منطقه را بر منافع خود لمس کرده‌اند. با وجود همه بهره‌مندی‌های روس‌ها، بر دستگاه دیپلماسی ایران است که با حرکت در مسیر راه‌حل‌های سیاسی از توانایی‌های خود و ابزارهای این کشور بهره گیرد و دشمنان ایران را ناکام بگذارد. ورود به گفت‌وگو برای توافق در مورد طرح موسوم به گام‌به‌گام روسیه، راه‌حلی عملی برای پاسخ به تهدیدهایی است که نه‌تنها امنیت ایران بلکه مناطق وسیعی در پیرامون آن را هدف قرار داده است. واقعیتی که دولت روسیه اینک بیش از هر زمان دیگر به آن توجه کرده است. «تاملی در ابعاد رسانه‌ای حادثه ملارد»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم مجید رفیعی است که در آن می‌خوانید؛سانحه انفجار در پادگان ملارد و شهادت جمعی از پاسداران انقلاب در این حادثه، از همان اولین لحظات وقوع تبدیل به خبر اول رسانه‌های کشور شد، البته رسانه‌های بیگانه هم خیلی زود و با اهداف خاص خود، شروع به بزرگ‌نمایی حادثه کردند تا در شرایط حساس فعلی، اولا چهره ضعیف و مشوشی از ایران را ترسیم کنند و ثانیا تلاس کنند خود هدایتگر موج رسانه‌ای حاصل از این انفجار باشند و در پرتو آن، اعتماد مخاطب داخلی را برای خود، جذب و جلب کنند. کارشناسان ارتباطات و رسانه یکی از مضرات شایعه را مخدوش کردن اعتماد عمومی می‌دانند، به این معنی که شایعه در غیاب خبر رسمی، مانند خوره به جان ارکان مختلف جامعه می‌افتد و چون پاسخی کاذب به عطش دانستن مردم است و هرچه شایعه وسیع‌تر و پر شاخ و برگ‌تر شود، به قسمت‌های بیشتری از جامعه، آسیب می‌زند و قدرت شایعه به حدی است که اگر بهنگام و به وقت با آن مقابله منطقی و اصولی نشود، دیگر به هیچ وجه از خاطره جمعی یک جامعه پاک نمی‌شود. خوشبختانه اولین منتقد چنین رویکردهای تبلیغاتی صرف و ظاهرسازی‌ها، خودِ رهبری بودند. ایشان در روزهای آغازین سال، در جمع مردم مشهد به انتقاد از اقدامات بی‌حاصل و خرج‌تراشی‌های غیرضروری پرداختند. انتظار چنین بود که دستگاه‌ها و مسئولانی که ادعای ولایتمداری‌شان گوش فلک را کر کرده است، به نگاه و نگرانی‌های ولی فقیه توجه بیشتری کنند. از آن‌طرف هم رئیس‌جمهور هشدار می‌دهد که اگر کمتر از نیمی از اطلاعاتش را آشکار و فاش کند، منتقدانش باید به دنبال سوراخ‌موش بگردند. او به مخالفان خود پیام‌های ناخوشایندی می‌دهد و می‌گوید اگر لازم باشد، باز انتحاری به خط خواهد زد. ایجاد شبکه های ضد اخلاقی و ساخت برنامه های متعارض با باورها و اعتقادات مذهبی وفرهنگی مخاطبان، شیوه ای برای سست کردن پایه های اعتقادی و هویت فرهنگی جوامع می باشد. با تغییر و تخریب پایه های اعتقادی و فرهنگی یک جامعه، تسلط بر فکر واندیشه مردم آن کاری سهل و آسان می گردد و جامعه ای که فکرش را ازدست بدهد درواقع همه دارایی خود را ازدست داده است. براساس آنچه گفته شد کشورها مجبورند تا با تبلیغات ضد فرهنگی رسانه های خارجی مقابله کنند و مهمترین گزینه در یک جنگ نوع سلاح انتخابی از سوی طرفین می باشد. درهمین زمینه اقدامی مثبت و سازنده از سوی نیروی انتظامی استان اصفهان در برخورد با جمع آوری ماهواره را شاهد بودیم. اقدامی که نشان داد بیهوده اصفهان پایتخت فرهنگی جهان اسلام نشده است. مقامات این شهر با رویکردی فرهنگی به این قضیه اعلام کرده اند که مردم با تحویل دستگاه ماهواره خود (به صورت اختیاری)، یک دستگاه گیرنده دیجیتالی استانی هدیه می گیرند. این حرکت مخاطب را جذب و همراه می کند و مانع از جبهه گیری و مقاومت تعصبی می گردد. بارها گفته شده که فعالیت های فرهنگی همانند حلقه های زنجیر به هم پیوسته می باشند. لذا لازم است حلقه های دیگر این زنجیر از سوی نهادهای مرتبط به هم بپیوندد. فرهنگ ما پتانسیل و قدرت تاثیرگذاری بر سایرفرهنگ ها را دارا می باشد، نباید اجازه دهیم که فرهنگ های ناب کشورمان در میان زرق و برق و هیاهوی تبلیغاتی رسانه های خارجی دستخوش تغییر و فراموشی شوند. «گرایش هایی معطوف به حاکمیت قانون جنگل؛مسلط یا رو به اضمحلال؟»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می‌خوانید؛چندی است در عرصه جهانی شاهد اقدامات یا اظهار نظرهایی هستیم که به هیچ عنوان بوی قانون وحقوق وعدالت از آن نمی آِید.رژیم صهیونیستی در عالی ترین سطوح مدیریتی خود با صراحت اعلام می دارد که ممکن است دست به تجاوز علیه جمهوری اسلامی بزند. برخی از کارگزاران سیاسی آمریکا در مذاکرات رسمی خود تقاضای ترور برخی از فرماندهان دفاعی ایران را مطرح می کنند وحتی نام یکی از یادگاران دفاع مقدس وفرزندان غیور این سرزمین را مطرح می کنند که چرا مثلا فلانی را ترور نمی کنید. فردی دایم الخمر را به ناگهان جلوی دوربین ها آورده وادعا می کنند که این فرد خواسته است با هدایت ایران فلان سفیر خارجی را ترور کند وبعد که از آنها سئوال می شود چطور دروغ ونمایش به این مضحکی را راه انداخته وحیثیت یک کشور را مخدوش نموده اید پاسخی بدان نمی دهند جز اینکه با ابزارهای در اختیار به خصوص رسانه های تحت امر یا نفوذ ، جنگ روانی مورد نظر خود را ادامه می دهند. در قبال این وضعیت پرسشی که متبادر به ذهن می شود این است که آیا گرایش هایی معطوف به حاکمیت قانون جنگل و زورگویی از سر اقتدار دست به این گونه اقدامات یا اظهار نظرها می زنند یا این وضعیت خود نشانه روند اضمحلالی وضعف وترس آنهاست؟ هر یک از این دو حالت چه تاثیری بر روند قواعد حقوقی بین المللی دارد؟ با توجه به اهمیت این پرسشها چند نکته در این خصوص از منظر دغدغه های ستون به سوی عدالت تقدیم می شود امید است اهل فن در این خصوص تاملات عمیق تری ارایه کنند تا با توسعه آگاهی های عمومی، زورگویان عالم همواره در مخمصه و فشارقرار گیرند. در چنین وضعیتی بیداری ملتها چه ملتهای مسلمان وچه سایر ملتها سرعت بیشتری می یابد چرا که ملتها می بینند چطور برای انحراف افکار عمومی انواع موازین حقوقی واخلاقی زیر پا گذاشته می شود آنهم از سوی برخی دولتها که اغلب خود را مدعی حفظ موازین بین المللی معرفی می کنند. نکته سوم به نحوه برخورد ما ودیگر ملتهای مستقل با این گونه قانون شکنی ها و زورگویی ها مربوط می شود. سخن آخر: بدیهی است در هر مورد که زورگویی خارجی نیاز به برخورد دفاعی ودفع تهدیدات داشته باشد چنانچه رهبر معظم انقلاب اشاره کردند، با مشت آهنین ملت ایران پاسخ زورگویان داده خواهد شد. از یاد نبریم که بنا به توصیه قرآنی همه ما دعوت به حق خواهی وصبوری و توصیه دیگران به این راهبرهای اساسی شده ایم. امید است حق خواهی وصبوری ملت ایران منجر به فروپاشی تدریجی قدرتهای زورگو در اقصی نقاط عالم شود. «پاشنه آشیل هدفمندی یارانه‌ها»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم میثم هاشم‌خانی است که در آن می‌خوانید؛آیا قطع یارانه نقدی پردرآمدها و در مقابل افزایش یارانه نقدی سایرین، می‌تواند با اقبال عمومی همراه شود؟ چگونه می‌توان معیارهایی منطقی، منصفانه و مورد توافق عموم شهروندان برای خوشه‌بندی درآمدی خانوارها ارائه نمود؟ برای مثال، وقتی درآمد خانواده «الف» معادل 20 درصد بیشتر از درآمد خانواده «ب» باشد، ولی خانواده «الف» اجاره‌نشین و خانواده «ب» صاحب‌خانه باشد، براساس چه معیاری باید سطح رفاه اقتصادی این دو خانواده را مقایسه کرد؟ در آستانه یک‌سالگی اجرای طرح «یارانه نقدی»، تاکید مجدد و چندین‌باره دبیر ستاد هدفمندی یارانه‌ها بر قطع یارانه خانوارهای پردرآمد و در مقابل افزایش یارانه نقدی سایرین، احتمال احیای مجدد طرح «خوشه‌بندی خانوارها» را به ذهن متبادر می‌کند. الف) با توجه به مصرف بسیار بالاتر انرژی توسط خانوارهای پردرآمد، میزان افزایش هزینه‌های این خانوارها پس از افزایش قیمت انرژی، به مراتب بیشتر از افزایش هزینه‌های خانوارهای کم‌درآمد بوده است؛ بنابراین پرداخت یارانه نقدی یکسان به همه خانوارها نیز، میزان نابرابری درآمدی موجود بین خانوارها را تا حد قابل‌توجهی کاهش می‌دهد.