اشاره:
آغاز بیداری اسلامی در شمال آفریقا و منطقه خاورمیانه بهانه و فرصتی شد برای کشورهای استکباری که از سال ها پیش منافع شان ایجاب می کرد تا در منطقه مهم خاورمیانه تغییراتی در راستای امیال شان صورت گیرد، اما موانعی اجازه نمی داد که اینگونه شود. سوگیری و روند تحولات آغاز شده در شمال آفریقا و منطقه خاورمیانه که با هویت بخشی هوشمندانه امام خامنه ای (مدظله العالی) «بیداری اسلامی» نام گرفت، انگیزه مستکبران را برای فعال شدن در این میدان افزایش داد. آنها که در ابتدای امر مبهوت اتفاقات بودند، چون از پیش راجع به آن تحلیل، پیش بینی و نشانه ای در اختیار نداشتند و دفعتاً و بدون آمادگی قبلی با آن مواجه شدند، تا زمان تقریباً طولانی راه احتیاط را پیش گرفتند و مشغول بررسی و شناخت واقعه شدند. روند پرشتاب تحولات که یکی پس از دیگری خرمن چند ساله آنها را به باد فنا می داد، آنها را وادار ساخت تا سریع تر تصمیم بگیرند و وارد ماجرا شوند. در بازه زمانی که آنها در حال ارزیابی صحنه و شناخت تحولات بودند، بن علی و مبارک سقوط کردند و توفان به حرکت درآمده «بیداری اسلامی» به لیبی، یمن، بحرین، عربستان، اردن و ... رسید. مستکبران به سرکردگی آمریکا و چند کشور اروپایی و گروهی از کشورهای عربی به سرکردگی عربستان بسیج شدند تا برای این کابوس فزاینده چاره جویی کنند. انگیزه ابتدایی آمریکا و کشورها اروپایی برای ورود به معرکه حفظ جای پا و موقعیت شان در منطقه بود و انگیزه کشورهای عربی نیز دورساختن تهدید از حوزه حکومت شان، اما در مرتبه بعد هر دو گروه متوجه شدند با وضعیت پیش آمده می توان تغییر دیگری در منطقه ایجاد کرد که بتواند صحنه منطقه را به نفع آنها تغییر دهد. آنها بر سر این موضوع توافق کردند، در حالی که تصویر چشم انداز مسئله برای دو گروه یکی نبود وتفاوت های بسیار جدی داشت؛ این موضوعی بود که آمریکایی ها بر آن واقف بودند و عرب ها از آن بی خبر. آنها سوریه را برای نقطه شروع انتخاب کردند، بر خلاف برخی که معتقدند این انتخاب به این سبب بود که سوریه ضعیف ترین حلقه زنجیره موردنظر این دو گروه است، سوریه به سبب اهمیتش در این زنجیره، انتخاب شد. پس از آن از حوادث پیاپی در سوریه رخ داد و ابعاد مختلفی پیدا کرد. نوشتار حاضر در پی بررسی تحولات سوریه و ابعاد جدیدی است که در چند هفته اخیر به آن اضافه شده است.
انتخاب سوریه
درباره چرایی راه اندازی توطئه سرنگونی بشار اسد در سوریه باید در دو سطح بحث کرد و لازم است پیش از پرداختن به آن، نگاهی اجمالی به جایگاه سوریه در منطقه انداخت. طی سه دهه گذشته در بین کشورهای عربی تنها کشوری که مواضع ضدصهیونیستی اش را حفظ کرد و به سبب آن مجبور بود در برابر غرب هم بایستد، سوریه بود. ایستادگی سوریه در برابر رژیم صهیونیستی در کنار ایران، حزب الله، حماس، جهاد اسلامی و ... جبهه مقاومت را ایجاد کرد. با شکل گیری جبهه مقاومت، مشکلات صهیونیست ها، غربی ها و کشورهای عربی افزایش یافت. طرح های سازش آمریکا برای فریب مردم فلسطین و کسب مشروعیت عربی- مردمی برای رژیم صهیونیستی، یکی پس از دیگری شکست می خورد. علت شکست هم مقاومت فلسطینی ها بود که با دلگرمی به مواضع ایران، سوریه، حزب الله، حماس و جهاد اسلامی، انجام می گرفت و حتی برخی گروه های فلسطینی متمایل به آمریکا و رژیم صهیونیستی به سبب هیمنه جبهه مقاومت یاد شده، نمی توانستند با نادیده گرفتن خواست جبهه مقاومت بی محابا تسلیم طرح های سازش شوند. دو جنگ 33 روزه و 22 روزه دلیل روشن و انکارناپذیری برای اثبات چند برابر شدن توان جبهه مقاومت بود. نقش سوریه در ین افزایش بی بدیل بود. حال با این مقدمه به دو سطح بحث پیش گفته پرداخته می شود: 1- آنچه در این سطح مطرح است اینکه غربی ها، عرب ها و صهیونیست ها سرنگونی بشار اسد را پی می گیرند تا جبهه مقاومت فرو ریزد، یعنی با اجرایی کردن قطعنامه سازمان ملل که پس از جنگ 33 روزه صادر شد، حزب الله را خلع سلاح کنند، از طریق دادگاه حریری چهره های شاخص آن را دستگیر کنند، با تحریک گروه های رقیب حزب الله در لبنان حزب الله را تضعیف و تبدیل به مجموعه ای خنثی کنند و در نهایت آن را متلاشی سازند و با ایجاد رعب و وحشت و راه انداختن جار و جنجال هایی که در انجام آن متبحر هستند، حماس را از صحنه خارج کنند و با پر و بال دادن به گروه های فلسطینی مشتاق سازش، طرح سازش دلخواهشان را به فلسطینی ها تحمیل کنند تا کشورهای عربی از آن به بعد در پیشگاه مردم شان به سبب رابطه با رژیم صهیونیستی شرمسار نباشند و از شورش مردم علیه حکومت شان به سبب نادیده گرفتن حقوق مردم فلسطین در امان باشند و حکومت شان تهدید نشود. چیز دیگری هم که می توان به این بخش اضافه کرد اینکه جمهوری اسلامی ایران هم تضعیف می شودو خاطر کشورهای عربی که مسائل منطقه را با عینکی می بینند که آمریکا بر چشمان آنها زده، آسوده می شود. ظاهراً کشورهای عربی در این حد کاملاً راضی هستند و چه بسا چنین وضعیتی منتهای آرزویشان باشد.
2- در این سطح به موضوعی اشاره می شود که اطلاع از آن خواب را از چشمان حکام عرب منطقه می گیرد. مجموعه آمریکا، صهیونیست ها و کشورهای اروپایی در پی آن نیستند که برخورد با سوریه و پس از آن را تا جایی ادامه دهند که در بحث سطح یک گفته شد، شواهد حاکی از آن است که آنها درصدد هستند طرح «خاورمیانه بزرگ» جورج بوش و کاندولیزا رایس، رئیس جمهور و وزیر خارجه پیشین آمریکا را که به عللی ناکام ماند و هزینه سنگین و غیرقابل محاسبه ای را بر دوش ملت آمریکا گذاشت، به شکلی بسیار خطرناک تر بازسازی و اجرا کنند. در طرح پیشین که میزان نارضایتی ملت های عرب از حکام خودکامه شان درحد فعلی نبود و بروز و ظهور چندانی نداشت، قرار بود پایه حکومت این حکام با داس دموکراسی آمریکایی ها قطع شود و این ملت ها تحفه ای به نام «دموکراسی آمریکایی» بگیرند و به احترام اینکه آمریکایی ها آنها را از استبداد و سلطه حکام عرب نجات دادند، این تحفه آمریکایی را پاس بدارند تا آمریکایی ها با نظم و ساختار جدیدی که در خاورمیانه ایجاد می کنند، برای سال های طولانی خاطرشان از بسیاری امور حیاتی مانند: انرژی، اعتراض، تنفر از آمریکا، اندیشه های اسلامی، غرب ستیزی و ... آسوده شود، قطعاً در وضعیت فعلی که نارضایتی ملت های عرب از حکام مستبدشان ظاهر شده و علیه آنها اعتراضات خونین به راه انداخته اند، انگیزه آمریکایی ها بیشتر شده، چرا که زمینه را مساعدتر و وضعیت را نیز کاملاً مناسب می بینند، پس چرا نباید دست به اقدام بزنند. اما اینکه آیا در میان حکام عرب کسی و یا کسانی هستند که این مسئله پیچیده را درک کنند، باید تأمل کرد.
راه طی شده سوریه
حدود 9 ماه است که سوریه در برخی مناطق، درگیر اعتراض و ناآرامی است. تاکنون مشخص نشده که مخالفان سوریه، پیش از تحولات منطقه دارای تشکل و برنامه ریزی جدی برای سرنگونی حکومت بشار اسد بودند یا اینکه با مشاهده شروع تحولات در منطقه و به توصیه کشورهای دیگر دست به اعتراض و نا آرامی زدند. آنچه مسلم است اینکه از همان ابتدا برخی کشورهای خارجی در ایجاد نآرامی و دامنه دار کردن آن در سوریه نقش داشتند. یعنی ناآرامی برمبنای توطئه و طرحی پیچیده و برنامه ریزی شده آغاز شد. توطئه به شکل اعتراضات آرام مردمی با تحریک مردم از شهر درعا در جنوب غربی سوریه و نزدیک مرز اردن شروع شد و با انتقال به برخی شهرهای دیگر رفته رفته رنگ خشونت به خود گرفت تا در نهایت در مقطعی به درگیری شدید بین نیروهای مسلح سوریه با گروه های مسلحی شد که از بیگانگان پول و سلاح می گرفتند و حکم مزدور را داشتند. این گروه های مسلح طی چند ماه گذشته تعداد قابل توجهی از مردم عادی و نیروهای نظامی و امنیتی سوریه را به قتل رساندند. حکومت سوریه در چند ماه گذشته با مدیریت ناآرامی ها، آنها را مهار و محدود کرد تا آنجا که ناآرامی ها محدود به شهر مرزی حمص شد و به نظر می آید سوری ها تا حد زیادی بر آن فائق آمده اند.
لیبیائیزه کردن سوریه
پس از گذشت چند ماه از ناآرامی های سوریه و غلبه تدریجی دولتمردان سوریه بر ناآرامی ها و رو کردن دست تروریست ها و افراد و کشورهای خارجی که در ناآرامی ها دست داشتند و به تروریست ها پول و سلاح می دادند، دشمنان سوریه احساس خطر کردند و متوجه شدند که اگر دست به اقدام جدیدی نزنند باید منتظر باشند تا سوری ها به زودی ریشه تروریست ها و مزدورانی را که عامل ناآرامی هستند، خشک کنند. حضور شخصیت ها و کشورهای متعدد در توطئه براندازی علیه سوریه که با دخالت های آشکار آنها و حمایت علنی از مخالفان تروریست همراه بود، آنها را واداشت به جای عقب نشینی و پا پس کشیدن بردامنه توطئه و فشار بیشتر بر دولت سوریه بیفزایند. اردوغان، داوداغلو، اوباما، هیلاری کلینتون، سارکوزی، دیوید کامرون، ملک عبدالله پادشاه اردن و ... افرادی هستند که صراحتاً علیه بشاراسد موضع گرفتند و وی را تهدید کردند و به او گفتند باید قدرت را ترک کند. آنها در دور جدید فشار بر سوریه اتحادیه عرب را فعال کردند که سوریه یا تسلیم خواسته های آنان شود و یا اینکه پذیرای تحریم های این اتحادیه. با ورود اتحادیه عرب به بحث سوریه و مسیری که در پیش گرفت مشخص شد دشمنان سوریه طرحی را آماده کرده اند که قرار است به موجب آن سوریه «لیبیائیزه» شود. اتحادیه عرب با تصویب قطعنامه ای، سوریه را در پنج محور تحریم کرد. به احتمال زیاد سوریه در برابر تحریم اتحادیه عرب ایستادگی می کند و آنها موضوع سوریه را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع می دهند تا در آنجا درباره سوریه تصمیم بگیرند. این طرح با طرحی که در لیبی اجرا شد این تفاوت را دارد که در آنجا ابتدا درگیری نظامی آغاز شد و کشورهای استکباری از آن به عنوان محملی استفاده کردند و سپس بخش دیپلماسی و تصمیم گیری را در شورای امنیت پی گرفتند، حال آنکه در بحث سوریه آنها در حال پیش بردن بخش دیپلماسی و آماده کردن آن هستند تا در مرحله بعد اگر توانستند جنگ مسلحانه و داخلی را شدت ببخشند، صدور قطعنامه و کسب مجوز برای دخالت نظامی در سوریه آماده و آسان باشد. به غیر از مشی که اتحادیه عرب برای آماده سازی وضعیت برای مداخله نظامی در سوریه پیش گرفته شواهد دیگری نیز وجود دارد از جمله: پایگاه اینترنتی تایم چند روز پیش نوشت: «مقامات ترکیه علناً صحبت در مورد ایجاد منطقه حائل در داخل سوریه را آغاز کرده اند تا به این وسیله از پناهندگان در برابر سرکوب های حکومتی حفاظت کند. البته این اقدام ترکیه به معنای اعزام نیروهای ترک به سوریه است که نتیجه آن ایجاد مناطقی تحت کنترل شورشیان است، اما ترکیه منتظر مجوز بین المللی برای انجام چنین اقدامی است، یکی از مشاوران عبدالله گل، رئیس جمهور ترکیه می گوید: برای ما قطعی به نظر می رسد که این اقدام را خود انجام دهیم.»
مورد دیگر اینکه: فرانسه به سازمان ملل پیشنهاد داد تا مناطق امنی در سوریه برای حمایت از مخالفان ایجاد شود که این مناطق بیشتر در مرز سوریه با کشورهای ترکیه، لبنان و سواحل این کشور در نظر گرفته شده بود. «آلن ژوپه» وزیر امور خارجه فرانسه درباره این طرح گفته بود که این طرح به معنی دخالت نظامی در سوریه نیست و تنها طرحی برای حمایت از مردم سوریه است.« ژوپه» کاملاً دروغ می گوید و کتمان می کند که ایجاد منطقه حائل یعنی شروع مداخله نظامی. او باید بگوید که اگر هدف دخالت نظامی نیست پس چرا مأموران ویژه فرانسه در برخی مناطق مرزی سوریه در حال دادن آموزش نظامی به گروه های تروریستی مخالف دولت سوریه هستند. مهم تر از موارد فوق، خبر بسیار مهم و محرمانه ای است که یک خبرنگار ترک فاش کرد. به گفته وی دیدار اخیر رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه و حمدبن جاسم، نخست وزیر قطر که روز 22 نوامبر(دوم آذرماه) در آنکارا انجام شد. با ورود یک مقام ارشد اسرائیلی و مشاور عالی رئیس جمهور فرانسه به نشستی چهارجانبه تبدیل شد.
در این دیدار درباره گام های آتی ضد سوری گفت وگو شده و نخست وزیر قطر به اردوغان تعهد داده که دوحه هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه سوریه را که از اراضی ترکیه آغاز می شود، می پردازد. این خبرنگار تأکید کرد: در یک هفته اخیر دیدارها و ملاقات های سری متعددی میان مقامات ترکیه، شخصیت های لبنانی، سوری، قطری و با حضور برخی از افسران اطلاعاتی رژیم صهیونیستی برای سرنگونی نظام حاکم بر سوریه برگزار شده است.
این در حالی است که هفته گذشته نشست عربی- بین المللی مبارزه با مداخله خارجی در سوریه با حضور 300 تن از شخصیت های کشورهای اسلامی، عربی و اروپایی در لبنان برگزار شد و دکتر رکن آبادی، سفیر ایران در بیروت درباره موضع ایران پیرامون مسائل سوریه گفت: «ملت و رهبری ایران در خط مقاومت ضد صهیونیستی- آمریکایی قرار خواهند داشت و از هر کسی که در این خط باشد، حمایت می کنند. بنابراین از سوریه نیز به دلیل آنکه یکی از ارکان اساسی مقاومت است، حمایت می شود.»
صاحب نظران زیادی به علل مختلف معتقدند لیبیائیزه کردن سوریه کار آسانی نیست و دنیا و به ویژه برخی کشورهای قدرتمند مانند: روسیه، چین، هند، برزیل، ایران و ... اجازه این کار را نمی دهند. حال پرسش معناداری باقی می ماند که پاسخ آن شنیدنی است. پرسش این است: چنانچه با وضعیت پیش آمده بشار اسد بماند که می ماند، تکلیف سران کشورهای عربی که با خیانت به ملت عرب برای سرنگونی وی تلاش کردند، چیست؟ به جای پاسخ مستقیم به این پرسش مناسب است به خبری توجه شود: «حمدبن جاسم نخست وزیر و وزیر خارجه قطر چند روز پیش در سفری فوری به ریاض با عبدالله شاه عربستان به شکل ویژه ملاقات کرد و به وی تأکید کرد، عدم سقوط نظام سوریه خطرات بسیاری را برای کشورهای حاشیه خلیج فارس ایجاد می کند.» این نظر حمدبن جاسم درست است اما وی و سایر حکام عرب هنوز نفهمیده اند که خطر بیشتر زمانی آنها را تهدید می کند که اسد سقوط کند، زیرا اسد هدف واسط است و حکام عرب هدف اصلی اند.