صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۶۵۶
آشنایی با برخی از دیدگاه‌های مجمع روحانیون مبارز (5)
تألیف: ولى الله بهرامى تنظیم: عبدالله شمسى اشاره: باوجود مطالب گفته شده در نحوه شکل گیری مجمع روحانیون، پرسشی که به ذهن متبادر می شود این است که بعد از گذشت یک دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، چه عواملی سبب ایجاد نوعی دوگانه اندیشی بین روحانیت طرفدار امام، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در شهر تهران و در نتیجه راه اندازی تشکلی دیگر از سوی آنها شد؟ در پاسخ، به برخی دلایل وقوع این تحول اشاره می کنیم:

کاهش خطر دشمن مشترک
در دهه اول پیروزی انقلاب، نظام نوپای جمهوری اسلامی با بحران ها و خطرات زیادی مواجه بود. مهم ترین این بحران ها از ناحیه گروه ها و جریانات سیاسی لیبرال، مانند نهضت آزادی، سلطنت طلب، چپ و حزب توده، التقاطی ها، منافقین و... همچنین افرادی نظیر بنی صدر احساس می شد. برخی از این گروه ها به ویژه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با انجام دادن عملیات وسیع تروریستی، درصدد بر هم زدن ثبات و امنیت کشور بودند. علاوه بر این، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز بحران بزرگی بود که طراحان آن درصدد کاستن از توان انقلابیون مذهبی و براندازی نظام جمهوری اسلامی بودند.
تعلق خاطر روحانیت انقلابی به نظام جمهوری اسلامی سبب می شد تا در سال های نخست انقلاب با درک مشترکی از تهدیدات بالقوه و بالفعل ضد انقلاب و به منظور حفاظت از انقلاب و پاسداری از نظام جمهوری اسلامی، با قرار گرفتن در کنار همدیگر و رعایت اصل خویشتنداری، همگرایی و وحدت موجود را حفظ کنند؛ اما پس از آنکه خطر دشمن مشترک به صورت نسبی فروکش کرد، با توجه به سایر عوامل، زمینه تأسیس مجمع روحانیون مبارز تهران فراهم شد.
توضیح اینکه با کنار رفتن لیبرال ها و ملی گرایان از صحنه قدرت در کشور و حاکمیت جریان حزب الله و خط امام، اختلافات درونی بر سر نحوه اداره کشور باتوجه به بحران ها و مشکلات عظیم پس از پیروزی آشکارتر شد. این اختلافات از یک سو در حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز و از سوی دیگر در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خود را نشان داد.
شهادت شخصیت‌های مهم جامعه روحانیت مبارز
می توان گفت یکی دیگر از دلایل شکل گیری مجمع روحانیون مبارز شهادت و خلأ بزرگان و شخصیت های ذی نفوذ و متفکر و صاحب نظر روحانی نظیر شهیدان مطهری، بهشتی و باهنر بود. آنان با توجه به شخصیت برجسته و سابقه انقلابی ممتاز و قابل قبول برای روحانیت مبارز و با وجود دشمن مشترک، بین روحانیت همگرایی ایجاد کرده بودند. با شهادت این بزرگان و با توجه به تحولات انقلاب زمینه بروز اختلافات، بیشتر شد. اسدالله بیات عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون معتقد است:
«مادامی که مرحوم شهید بهشتی شربت شهادت میل نکرده بود، ما اصلاً این نوع قضایا را نداشتیم و یا کم داشتیم. بعد از آنی که مرحوم شهید بهشتی و امثال آقای باهنر، مطهری و دیگران این گونه رفتند حتی در سطح پایین تر شهید بزرگوار مرحوم محلاتی و شهید بزرگوار دیگر مرحوم شاه آبادی رفتند و شهید شدند و کم کم تقریباً نوبت به اینجا رسید که ما این طوری تغییر بکنیم.»(1)
بروز اختلاف نظر پس از عینی شدن ا عمال حاکمیت
نکته قابل تأمل و موثر در شناخت تحولات درونی جامعه روحانیت مبارز در پایان اولین دهه انقلاب، این است که: در آستانه پیروزی انقلاب و طی یکی دو سال نخست استقرار نظام جمهوری اسلامی بسیاری از نظریه های مطرح شده از سوی شخصیت های روحانی انقلاب درباره مسائل مختلف حکومتی، تا آن زمان به صورت نظریه های کلان و کلی مطرح شده بود. در گذر زمان وقتی نظام جمهوری اسلامی خود را به صورت ملموس و عینی نشان داد و شخصیت هایی را که از نظر تئوری پردازی و اجرایی، انسان های قوی و برخوردار از انسجام فکری بودند، از دست داد، بر سر موضوعاتی نظیر سیستم اقتصادی اسلام، چگونگی برگزاری انتخابات مجلس، انتخاب نخست وزیر و وزرا، احکام حکومتی، حدود و اختیارات ولی فقیه و... بین انقلابیون روحانی، اختلاف نظر پیش آمد. این اختلافات بستری فراهم ساخت که سرانجام تشکل جدید «مجمع روحانیون» به وجود آمد. به نظر می رسد اگر آن بزرگواران شهید هم حضور داشتند، هرچند شدت اختلافات به این حد نمی رسید؛ اما بر اساس وجود نظرات متعدد در مسائل مختلف شاید در یکی از دو جبهه پیش آمده شکل بندی می شدند.
اما واقع مطلب آن است که اختلافات بیش از آن که بر سر سیستم اقتصادی یا انتخابات مجلس و یا... باشد ریشه در هوای نفس و قدرت طلبی دارد، از این رو، محمدحسن رحیمیان اظهار امیدواری می کند که آقایانی که در مجمع یا تشکل های همسو با ساز دشمن می رقصند، شیاطین و خناسان را از خود دور کنند و روی خود را از مجموع جریان های ضد دین و ضد انقلاب و ضد امام برگردانند و با توکل به خدا، به این کلام ملکوتی امام راحل گوش دل بسپارند که «آن روزی که آمریکا از ما تعریف کند، باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند، معلوم می شود در ما اشکالی پیدا شده است.»(2)
با این وصف در آن زمان اختلافاتی بروز کرد که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم:
1. اختلاف نظر پیرامون اصلاحات ارضی و قانون کار
یکی از بحث هایی که در نیمه نخست دهه اول انقلاب سرآغاز مناقشات جناحی شد، قانون کار، مسئله اصلاحات ارضی و بند موسوم به (ج) بود که در سال 1360 مباحث تندی پیرامون آن، بین گروه ها و جریانات فعال سیاسی درگرفت.
بند (ج) که ناظر بر نحوه تصمیم گیری درباره زمین های اربابی بود، به یک مناقشه مهم اجتماعی طی سال های 1359 تا 1365 تبدیل شد. عده ای با استناد به «حق مالکیت»، گرفتن ملک از صاحبان رسمی را غیر شرعی می دانستند. در مقابل، عده ای تصمیم گیری درباره اموالی که طی اصلاحات ارضی از صاحبان آنها جدا شده بود را بخشی از «حقوق حکومت اسلامی» می شمردند. به همین صورت برخی افراد معتقد بودند که مجلس و وکلای مردم حق قانون گذاری و تصمیم گیری پیرامون اصلاحات ارضی و قانون کار را ندارند. برخی دیگر معتقد به تنفیذ این حق از سوی ولی فقیه به مجلس بودند.
مخالفان طرح قانون اراضی شهری و لوایحی که ثروت و مالکیت را محدود می کرد، خطر نفوذ سوسیالیسم را گوشزد می کردند.(3)
2. اختلاف نظر راجع به حدود تبعیت از حضرت امام خمینی(ره)
محور دیگر اختلاف در حدود تبعیت از امام(ره) خلاصه می شد. اعضای مجمع روحانیون مبارز اعتقاد داشتند که همه رهنمودهای حضرت امام(ره) لازم الاجرا است. به همین دلیل در قضیه سفارش امام(ره) در مورد ابقای میرحسین موسوی در سمت نخست وزیری، این توصیه را برای نمایندگان مجلس لازم الاجرا می دانستند، در حالی که برخی شخصیت ها، با توجه به دیدگاه اقتصادی موسوی که به اقتصاد دولتی یا دولت سالاری گرایش داشت با او موافق نبودند، لذا با طرح مسئله موسوی و ارشادی بودن رهنمودهای امام مدعی بودند که صرفاً آن دسته از رهنمودهای امام که در قالب فرمان و حکم حکومتی صادر شود، شرعاً لازم الاجراست و توصیه هایی که فاقد این خصیصه باشد و یا امام اختیار تصمیم گیری را به نمایندگان مردم سپرده باشد شرعاً لازم الاتباع نیست. از آنجا که امام در بخشی از نامه خود فرموده بودند تصمیم گیری برعهده نمایندگان مردم است؛ لذا تبعیت از آن را واجب نمی دانستند. بر این مبنا، 99 نفر به نخست وزیری مهندس موسوی رأی منفی دادند. البته در مجموع میرحسین موسوی موفق به کسب رأی اعتماد از مجلس شد. حساسیت برخی اعضای منشعب از جامعه روحانیت و موسسان مجمع روحانیون پیرامون حدود و اختیارات حضرت امام(ره)، به حدی بود که برخی از آنها تاب و تحمل نظرات مخالف را نداشتند و همین امر را عامل شکل گیری مجمع روحانیون می دانند.

نام:
ایمیل:
نظر: