«عاشورایی با معرفت»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم بیژن مقدم است که در آن میخوانید؛شاید عجیب باشد که هر سال این عبارت را از مردم میشنویم: «عاشورا و تاسوعا امسال پرشورتر بود»؛ آری هر سال آتش عشق حسین (ع) از سال قبل در جانهای مردم شعلهورتر میشود.مردم درسها و عبرتهای عاشورا را به خوبی فرا گرفتهاند. جبهه دشمن و مکاریهای آن را بهخوبی میشناسند. خوب میدانند دشمن با بهرهگیری از ابزارهای تبلیغاتی خود چگونه میتواند تنها پس از 50 سال از رحلت رسول خدا (ص) فرزندانش را به خاک و خون بکشد. عاشورای ما به مدد عزمی که در رسانه ملی شکل گرفت، به سمت پالایشی جدی از خرافهها پیش رفت. مداحیها رنگ و بویی دیگر یافت. سخنرانیها درسآموز و شنیدنی شد و عزاداریها عظمتی خیرهکننده یافت و ایران یکپارچه شور و شعور شد.امسال تصویری متفاوت از عزاداریهای یکپارچه، جانسوز و پرشور مردم زنجان، بم، لرستان، اردبیل و جایجای کشورمان را در قاب تلویزیون دیدیم و فراتر از آن پرچمهای برافراشته شده یا حسین را در آمریکا و سایر نقاط جهان.- برای روزنامه فردا- کنار یکی از ایستگاه های صلواتی ایستادم تا از چای نذری امام حسین(ع) برکتی گرفته باشم. مرد میان سالی گفت؛ مگر شما در سرکلیشه ستون «چشم به راه سپیده» نمی نویسید که امام زمان(عج) اگرچه ظاهر نیست ولی حاضر است؟ پاسخم مثبت بود. پرسید آیا ایشان امور جهان اسلام را بهتر و شایسته تر از دیگران اداره نمی کنند؟ باز هم جواب مثبت بود. گفت؛ پس دیگر چه نیازی به نایب دارد؟! پرسیدم؛ امور جهان را امام زمان علیه السلام، بهتر و شایسته تر اداره می کنند یا خداوند تبارک و تعالی؟ در جوابم گفت؛ این چه سوالی است؟ البته که خدا بهتر و شایسته تر از مخلوقات خویش، امور عالم را اداره می فرماید. پرسیدم؛ پس چه نیازی به ارسال پیامبران است؟ چند ثانیه ای سکوت کرد و اندکی بعد، ماجرا پی گرفته شد که شرح آن بیرون از حوصله این نوشته محدود است اما ایشان در ادامه بحث به نکته ای اشاره کرد که موضوع یادداشت پیش روی است. می گفت؛ مراسم عزاداری امام حسین(ع) نباید به مسائل سیاسی آمیخته شود! پرسیدم؛ سیاست بازی یا سیاسی؟ گفت؛ اساسا این مراسم باید از مسائل سیاسی دور باشد! گفته شد؛ مگر امام حسین علیه السلام و یارانش در تصادف اتومبیل و یا در سانحه سیل و زلزله کشته شده اند؟ سیاست به مفهوم واقعی آن اداره امور جامعه است و بنی امیه برای پیشگیری از حاکمیت حضرت که عدالت پرور و در تضاد با حاکمیت ظالمانه و اشرافی آنان بود، آن حضرت را به شهادت رساندند، بنابراین، اگر در عزای آن بزرگوار بر ضرورت مبارزه با سلطه گران تاکید نشود و از نیاز به حاکمیت اسلام که خواسته حضرت بود سخنی به میان نیاید، مراسم و مجالس سوگواری و عزاداری آن امام مظلوم و شهید آنگونه که باید، برپا نشده است.«یا سبو، یا خم می، یا قدح باده شود4- نگاهی -هر چند گذرا- به اطراف بیندازید. انقلاب های اسلامی در جهان اسلام را می بینید که نه فقط به گفته انقلابیون بلکه به اعتراف دشمنان بیرونی، از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفته اند و سه ویژگی، اسلامی بودن، ضداستکباری بودن و مردمی بودن را که ویژگی های انقلاب اسلامی در ایران است با خود دارند. موج بیداری به قلب آمریکا و اروپا رسیده است. نتانیاهو که تا چند ماه قبل علیه اسلام و ایران اسلامی عربده می کشید، امروزه کتمان نمی کند که به هر طرف می نگرد، خمینی و خامنه ای را می بیند. معترضان جنبش فراگیر وال استریت، نظام سرمایه داری را به چالش کشیده اند و این چالش در 1200 شهر بزرگ از 82 کشور جهان با جدیت ادامه دارد. دیلی میل، به هشدار آلوین تافلر اشاره می کند که گفته بود «خمینی، نه فقط جهان اسلام بلکه دنیای دین باوران را به مقابله با غرب برانگیخته است» و شورای مطالعات امنیت ملی(!) رژیم صهیونیستی - اگرچه قد و قواره ای برایش باقی نمانده- به مقابله با ایران اسلامی برخاسته است و اصحاب فتنه و منافقین جدید را که چکمه آمریکایی ها و اسرائیلی ها و انگلیسی ها را واکس می زنند! آیا، این همه از برکات انقلاب اسلامی نیست؟ و آیا انقلاب اسلامی برخاسته از عاشورای حسینی(ع) نیست؟ اگر هست- که هست- چگونه می توان در مراسم و مجالس عزاداری امام حسین(ع) که به قول حضرت امام(ره) «اسلام را زنده نگه داشته است»، آدرس دشمنان و نشانی دوستان را ناگفته گذاشت؟!6- و بالاخره، همین جا باید از مداحان و سخنرانان مذهبی بزرگواری که در سراسر ایران اسلامی حضور دارند، قدردانی و تشکر کرد که چه در دوران جنگ تحمیلی و چه در دیگر روزهای حادثه مخصوصا در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به روشنگری داد سخن داده و می دهند و در بسیج خیل عظیم جوانان عاشورایی و پاک کردن عرصه از حضور پیاده نظام دشمنان بیرونی نقش برجسته و غیرقابل انکاری داشته و دارند. آنان ندای مظلومانه آن روز سیدالشهداء را به امروز منتقل کرده و می کنند. طوبی لهم و حسن مآب«کنسرتی اروپایی با نوازندگانی عربی»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم علیرضا رضاخواه است که در آن میخوانید؛196سال پیش، نمایندگان کشورهای پیروز در برابر ارتش ناپلئون بناپارت در کنگره وین گرد هم آمدند تا علاوه بر تقسیم فتوحات امپراتوری فرانسه در بین خود و ایجاد یک نظم جدید؛ ترتیبات امنیتی را شکل دهند تا حافظ منافع ایشان باشد.این روز ها عملکرد پادشاهان عربی در منطقه خاورمیانه به خصوص حوزه خلیج فارس بسیار شبیه همان کنسرت اروپایی است که در اوایل قرن نوزدهم میلادی شکل گرفت. به دنبال قیام ملت های مسلمان در کشورهای تونس ، مصر، لیبی، اردن، مغرب، یمن و به ویژه بحرین شاهزادگان سعودی به فکر ایجاد باشگاهی از کشورهای پادشاهی در منطقه افتادند. سرگذشت حسنی مبارک در مصر باعث گردید پادشاهان عربی که تادیروز به اتحاد استراتژیک خود با آمریکا برای ادامه حیاتشان خوشبین بودند، به فکر چاره بیفتند. طرح باشگاه پادشاهان علی رغم آنکه برخی کشورهای عربی از حضور در آن امتناع کردند به صورت جدی از طریق شاهزادگان سعودی دنبال می شود . هرچند تاریخ نشان داده است که این گونه ائتلاف های منطقه ای چه وابسته و چه مستقل یارای ایستادگی در مقابل عزم و اراده مردم را ندارند با این حال رصد تحرکات اخیر دستگاه دیپلماسی سعودی به عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه خاورمیانه امری است که سیاستمداران کشورمان نباید از آن غافل باشند. «آمریکا در محاق»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که درآن میخوانید؛اعتراف آمریکا به ناپدید شدن یک هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین این کشور در افغانستان اخبار مربوط به سرنگونی این هواپیما توسط ایران را تأیید کرده و فصل جدیدی از ورود مدعی ابرقدرتی در محاق را به نمایش گذاشت.این، فقط یک بخش از ضعفهای آمریکاست که در شرایط دشوار کنونی این کشور نمایان شده است. بحرانهائی همچون جنبش وال استریت، مشکلات فزاینده اقتصادی و نگرانیهائی که در عراق و افغانستان برای آمریکا وجود دارد و هر روز بیشتر میشود، بن بست تاریخی بزرگی را برای این کشور رقم زده است. آمریکا نمیتواند از گردابی که اکنون در آن دست و پا میزند نجات پیدا کند.در اخبار مربوط به هواپیمای جاسوسی و بدون سرنشین آمریکا این نکته هم وجود داشت که سرنگونی آن با خسارات کمی همراه بوده و هواپیما هم اکنون در اختیار ایران است. این خبر، ابعاد فنی و پیامدهای مهمتری دارد که برای آمریکائیها بسیار نگران کننده است. اینکه ایران بتواند این هواپیما را از کنترل آمریکائیها خارج کند و به اختیار خود در آورد، به معنای پیشرفت علمی بالای ایران است، و اینکه چنین غنیمت مهمی بدون آسیب کلی در اختیار ایران باشد نیز بدین معناست که این غنیمت، اگر با نگاه علمی ارزیابی شود، ارزش مضاعفی خواهد داشت. اینها به همان اندازه که برای ما خبرهای خوشی هستند، آمریکا را به محاق میبرند.«از وعده تا واقعیت یارانه هدفمند»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم فرشاد مومنی است که در آن میخوانید؛به مناسبت پایانیافتن یک سال از تجربه اجرای سیاست شوکدرمانی، خوشبختانه شاهد توجه نهادهای تصمیمگیری و افکار عمومی به سود و زیان ناشی از این ماجرا هستیم. این توجه از زوایای گوناگونی در سطح رسانهها انعکاس مییابد. بخشی از مباحث روی خصلت اشتغالزدایی این سیاست تمرکز دارد و طی چند روزه اخیر آمارهای تکاندهندهای از سوی مقامات مسوول هم در این زمینه مشاهده نمیشود. اما در این میان به نظر میرسد که مساله روز کسری شدید بودجه در ماجرای شوکدرمانی از جهاتی نسبت به برخی از موارد پیشگفته از اهمیت بیشتری برخوردار است.امیدوارم دستاندرکاران این سیاست لااقل از این ناحیه یکبار دیگر ادعاها و شعارهایی را که در این زمینه در سال گذشته سر میدادند مرور کنند. در سالهای پایانی دهه 70، وزارت اقتصاد و دارایی گزارشی منتشر کرد که در آن خیر و شر شوکدرمانی از طریق نرخ ارز را فقط برای دولت اندازهگیری کرده بود.در آن مطالعه مشخص شد که عملا به ازای هر یک واحد افزایش درآمد از طریق شوک به نرخ ارز، هزینههای مصرفی دولت با ضریب 24/1 برابر و هزینههای سرمایهای دولت با ضریب 46/1 برابر افزایش یافته بود. اکنون سوال این است که دستاندرکاران این مساله و نهادهای نظارتی اقتصاد و جامعه ایران باید چه میزان هزینههای دیگر را بپردازند تا شکست دوباره شوکدرمانی در اقتصاد ایران به رسمیت شناخته شود. این اشتباه بیتردید خسارتهای زیادی به اقتصاد و جامعه وارد کرده و تا سالها دولت و ملت باید تاوان آن را بپردازند. اما اصرار بر استقرار آن شاید هیچ توجیهی نداشته باشد. امیدوارم در آستانه فرا رسیدن فصل بودجه، نهادهای نظارتی برخوردی هوشمندانه، عالمانه و واقعبینانه با این تجربه کنند. «پیام های حادثه عاشورا»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛عاشورای امسال هم گذشت و عزاداری های مردم برای سید و سالا ر شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش به پایان رسید.اکنون که دهه اول محرم الحرام را پشت سرگذشته ایم بهتر است کمی با خود خلوت کنیم و بیندیشیم تا چه حد به بطن حادثه کربلا پی برده ایم؟ متاسفانه پیرایه های نادرستی که به حادثه عاشورا اضافه شده نقش مهمی در کم رنگ شدن پیام های اصلی این حادثه عظیم تاریخی ایفا می کند و این نکته ای است که استاد شهید مرتضی مطهری در باب تحریفات عاشورا به تفصیل به آن پرداخته و شاید اگر آنچه استاد مطهری در مورد تحریفات عاشورا نگاشته است نبود، فضا برای تحریف کنندگان حادثه عاشورا که رسالت خود را صرفا در جاری ساختن اشک از دیدگان عاشقان امام حسین(ع) به هر قیمتی حتی به بهای افزودن پیرایه های غلط به عاشورا می دانند بازتر می شد و از این جهت خدمتی که استاد مطهری به شیعه کرد خدمتی بی بدیل و قابل تقدیر است.حال، پرسش اینجاست که در عزاداری ها و نذورات خود در دهه اول محرم تا چه حد به باطن حادثه کربلا و پیام های اصلی عاشورا توجه کرده ایم و چقدر از اسارت در پیرایه های زاید این حادثه عظیم تاریخی محفوظ مانده ایم؟ عاشورایی که فرا نرسیده»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم امیر دبیریمهر است که در آن میخوانید؛عاشورا که نقطه اوج محرمالحرام و قیام عدالتطلبانه و ستم ستیزانه حضرت اباعبدالله الحسین سیدالشهدا (ع) است هر چند یک واقعه مسلم تاریخی و عینی است اما از جنس دیگر رویدادها نیست که تحقق و تعین آن در تاریخ آغاز و انجام یافته باشد بلکه عاشورا همزمان با پایان یک دوران، آغاز دوران دیگری است و روی به سوی پایانی دیگر دارد که هنوز فرا نرسیده است. از این روست که احیا و زنده ماندن عاشورا هر چند تکلیفی بر دوش آزادیخواهان است اما در حقیقت عاشورا خود احیاگر آنانی است که به این عروه الوثقی متمسک میگردند چنانکه به کرات عاشورا الهام بخش «دیگران» بوده است مانند تاثیری که عاشورا بر جواهر نعل نهرو و مهاتما گاندی در نهضت آزادیبخش هند داشت و نیز نقشی که در نهضت اسلامی ایرانیان داشته است.این چهار واقعیت مذموم پیکانهایی بودند که جامعه را تنها پس از گذشت چند دهه از رحلت پیامبر خدا (ص) به سوی «انحرافهای اصولی و منکرات بزرگ» سوق میدادند و بهای ایستادگی در برابر آن با پرچم «هدایت و معروفها» جز اهدای مظلومانه پاکترین خونها نبود. و اما حقایق ممدوحی که حسین بن علی (ع ) برای احیای آنها دست به آفرینندگی عاشورا زد عبارتند از: «برپایی جامعه توحیدی و خدا محور» که از این منظر حسین حقیقتا «وارث آدم» و همه انبیا و اولیا و بهطور خاص احیا گر دین محمدی است و اگر حسین تنها و تنها شهید این هدف بود شایستهعنوانبزرگ احیاگر دین در تاریخ است. دوم «دمیدن روح مسئولیت و حساسیت در جامعه اسلامی نسبت به معروف و منکر» است.امام که پرورش یافته مکتب عدالت پرور امام علی (ع ) بود هرگونه بیتفاوتی به منکرات و زشتیها تحت هر پوشش و لباسی را خوره روح دین میدانست و غیرت و مسئولیت اجتماعی را بخش لاینفک دینداری و مسلمانی میدانست و سهم خواص و خبرگان و نخبگان را به مراتب بیشتر و بالاتر میدانست چه برسد به امام که «مصباح الهدی و سفینه النجاه» است. «باور به مانایی حقیقت اعم از نیکیها و زیباییها در تقابل با پیروزیهای گذرا و ناپایدار باطل» سومین و شاید نمادینترین حقیقتی بود که هر سال با عاشورا به گوش و جان همه حقیقتطلبان میرسد و همچون اکسیری نامیرا روحی دوباره به جبهه حق میدمد. این حقیقت جبهه حق را در تاریخ از گزند یأس و نا امیدی میرهاند و مملو از امید و آرمانهای متعالی اما دست یافتنی میکند. «شجاعت توام با متانت، عقلانیت توام با عشق، دوراندیشی توام با واقع بینی، جهاد توام با گفتوگو، موعظه توام با نهیب و هشدار، صبر توام با حرکت، غیرت توام با مظلومیت و دعوت توام با رهایی» از دیگر حقایقی است که در عاشورای حسین همچون ستارگانی بیفروغ در تاریخ میدرخشد و صحنه زندگی و حیات انسانها را روشن میکند. اما آنچه که روح سخن این نوشته است تنها باز گویی این آموزههای حیات بخش و رهایی بخش نیست که بارها و با قلمهایی شیواتر و متقنتر و بیانهای سلیس و گویاتر نوشته و گفته شده است بلکه مخلص کلام این است که یکایک دوستداران حقیقت و آزادی و عزت و معنویت در دوره کوتاه زندگی خود عاشورایی در پیش دارند و محرم هر سال تلنگر و بیدارباشی است برای ضرورت رسیدن به آن عاشورا. عاشورایی که هدیه حسین بن علی (ع) به همه ماست و این عاشورای تقویمی صحنه و عرصه تمرین و کسب معرفت و آمادگی است. عاشورا ثقل اکبر و میراث حسینی است. عاشورایی که تکتک ما باید به مقام حقیقی نهی از منکر و امر به معروف فراتر از سطحینگریهای عوامانه از آن برسیم. مقامی که برای رویت جمال حق از جبهه ستم و پلیدی و زشتی و ریا و تظاهر و انحراف و نفسانیت و حرام و بیتفاوتی و... جدا شده و در جبهه عدل و حق و معارف و معروف و زیبایی و اخلاص و هدایت و ایثار و حلال و مسئولیتپذیری قرار گیریم و با آگاهی و بصیرت و با تأسی به حسین (ع) بر این راست قامتی پایفشاری کنیم. شاید اینگونه به مقام عاشورایی شدن نائل شویم. آری اینچنین است که عاشورا زنده است و هر سرزمینی میتواند کربلا باشد. این مناسکی که ما در محرمالحرام زنده نگه داشتهایم و باید زندهتر نگه داریم در واقع همه را به حقیقتی درونی و بیرونی و فرازمانی و فرامکانی رهنمون میسازد که همانا ضرورت وصول به حقیقت عاشوراست. در واقع عاشورا و محرم شب قدر اهل بصیرت برای جدایی از جبهه باطل و همه زشتیها ودنیای اقتصاد:تناقضهای یورومنظور مرکل و سارکوزی از اصلاحات، افزایش انضباط اقتصادی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ویژه کشورهای زیرمجموعه پول مشترک یورو بود. شرط اول تحقق پیشنهادهای مرکل و سارکوزی این است که همه کشورهای عضو اتحادیه اروپا دخل و خرج خود را سامان دهند و کسری بودجه خود را پایینتر از سقف مقرر یعنی 3 درصد تولید ناخالص داخلی نگه دارند. کشورهای درجه دوم اتحادیه اروپا که چند سالی است مایه دردسر آلمان و فرانسه شدهاند، با همین مشکلات به اشکال دیگر و درجات متفاوت دست به گریبانند. یونان، ایتالیا و اسپانیا به ترتیب 143، 119 و 63 درصد تولید ناخالص داخلی خود، بدهی دارند. اقتصاد آلمان و فرانسه در ده سال گذشته روند رو به بهبود داشته اما مسیری که اقتصاد یونان، ایتالیا و اسپانیا طی کرده امیدوارکننده نبوده است. حال اگر قرار باشد اقدام اول این کشورها برای رسیدن به انضباط مورد نظر مرکل و سارکوزی، کاهش کسری بودجه و کاهش بدهی دولت باشد این پرسش پیش میآید که چگونه میتوان چنین کاری کرد؟ مقدمه ضروری کاهش هزینه دولتها فاصله گرفتن از طرحهای هزینهزا مانند بیمههای دولتی و آموزش همگانی، افزایش سن بازنشستگی و ساعات کار و ایضا کند کردن آهنگ افزایش دستمزدها است. اینگونه اقدامها، آثار اجتماعی دارد و به اعتراض شهروندان منجر میشود و معمولا جزو آخرین انتخابهای دولتها برای صرفهجویی است. یونان در این زمینه مثال خوبی است. این دو ملاحظه یعنی کسری بودجه و محدودیتهای سرمایهگذاری، کشورهای حوزه یورو را با تناقض روبهرو کرده است. خروج از این تناقض مستلزم قبول این واقعیت است که کشورهای حوزه یورو، اکنون به منزله ایالتها و نواحی یک کشور عمل میکنند. برخی از این مناطق ثروتمندترند و برخی فقیرتر و برای ایجاد تعادل و توازن بین آنها، لاجرم بخش ثروتمندتر ناگزیر است برخی مزیتهای خود را فدای بخش فقیرتر کند. چنین انتخابی اعتراض شهروندان بخشهای ثروتمند مانندآلمان و فرانسه را به دنبال خواهد داشت. بنابراین اگر قرار باشد اصلاحی در حوزه یورو رخ دهد، لاجرم ناظر به این دوگانگی است و آنگونه که تجربه دو دهه اخیر نشان داده است، حل این دوگانگی غیرممکن یا دست کم بسیار پرهزینه و دیربازده به نظر میرسد.