پایگاه اینترنتی وال استریت جورنال 22 دسامبر 2011 (1 دی) در مقالهای به پیامدها و تاثیرات حمله امریکا بر تحولات داخلی ایران پرداخت و نوشت آیا حمله نظامی امریکا به کاهش و از بین رفتن احساسات و دیدگاههای ضدرژیم ایران در داخل میشود؟ آقای پانهتا، وزیر دفاع امریکا در مورد مخالفان داخلی ایران گفت: "امریکا باید تلاش کند هر گامی را برای حمایت از اقدام خود بردارد، اما در عین حال ما هر موقعیتی را به منظور اطمینان از اینکه با واکنش و پیامد منفی مواجه نشویم، تحلیل میکنیم تا این اقدامات تضعیف نشوند". وی اخیرا در یک سخنرانی در کنفرانسی در موسسه بروکینگیز به پیامدهای منفی حمله نظامی علیه ایران پرداخت و اظهار داشت که این رژیم در صورت انزوای خود خواهد توانست خود را دوباره مستقر کند و به طور ناگهانی حمایت گستردهای در منطقه برای خود کسب کند.
در ادامه مقاله آمده است اگرچه آقای پانهتا به طور مکرر پافشاری میکرد که "هیچ گزینهای در مورد برنامه هستهای ایران، از نظر دور نیست"، اما تلاشهای دولت اوباما بیش از نابودی ناگهانی توانمندیهای هستهای ایران، معطوف به تاخیراندازی در برنامه هستهای ایران تا هنگام سرنگونی رژیم کنونی با انقلابی داخلی است. در صورتی که مخالفان داخلی ایران از انسجام بهرهمند باشند و پیام آنها منسجم باشد و در هدف خود نیز همگرایی داشته باشند، این سیاست امریکا کاملا خردمندانه خواهد بود. متاسفانه دو سال و نیم پس از گسترش جنبش سبز در خیابانهای ایران به دلیل انتخابات مناقشهبرانگیز ایران، شانس مخالفان برای تغییر سمت و سوی سیاسی ایران اندک است. چنین واقعیتی زمانی نمایانتر شد که رهبران جنبش سبز دو سال در حصر خانگی هستند و در ایران تلاشی برای آزادی آنها صورت نگرفته است. بنابراین، این نگرانیها که حملهای نظامی میتواند امکان انقلاب در داخل را تضعیف کند، بزرگنمایی شده است. تنها چنین استدلالی برای مخالفت با حمله نظامی مطرح میشود که تب ملیگرایانه ایرانیها در برابر تجاوز نظامی صدام به ایران در سپتامبر 1980 شعلهور شد. صدام به اشتباه تصور میکرد که عربهای ساکن جنوب ایران در کنار او قرار میگیرند، اما چنین نشد. در مقابل این جنگ سبب شد رژیم ایران صدای مخالفان داخلی را خفه کند. مردم عادی ایران هشت سال رنج و فشار را با تکیه بر احساسات ملیگرایانه خود تحمل کردند. اگرچه عربهای جنوب در کنار صدام نایستادند، اما کردهای ایران که در مارس 1980 به شورش دست زدند، اسلحههای خود را تا زمان شکست در سال 1981 زمین نگذاشتند. تا به امروز، کردها چندان احساسات ملیگرایانه خود را بروز ندادهاند. هشت سال سختی و رنج مردم و ترس از شورش داخلی نقش مهمی در تصمیم ایران در سال 1988 برای پایان جنگ داشت.
در پایان مقاله آمده است پرسش اینجاست که آیا ایرانیها به رژیمی ضعیف که بسیاری از آنها از آن نفرت دارند، شانس دیگری میدهند؟ آن هم به دلیل اینکه نفرتشان از امریکا پس از حمله نظامی بیشتر شده است؟ اقلیتهای غیرفارس که تقریبا نیمی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند، چه طور؟ کردهای ایران هرگز به طور کامل تسلیحات خود را زمین نگذاشتهاند. در منطقه بلوچستان شورش مداوم علیه رژیم وجود دارد و در آذربایجان ایران بر گستره شورشها و ناآرامیها افزوده شده است. آیا این اقلیتها در کنار پرچم جمهوری اسلامی خواهند ایستاد؟ پاسخ این پرسشها به طور کامل مشخص نیست. سیاستگذاران امریکا باید در تمام سناریوها و احتمالات موجود این واقعیت را لحاظ کنند که حمله امریکا عملا تغییر رژیم را تسریع خواهد کرد و مانعی در برابر راهبرد تغییر رژیم نخواهد بود. با توجه به اینکه چنین حملهای به نابودی برنامه تسلیحات هستهای ایران میانجامد و دستاورد راهبردی غیرقابل انکاری است، دولت اوباما و متحدانش باید با نگاهی دیگر به راهبردهای مقابله با ایران بنگرند.
بصیرت: معلوم است نویسنده هیچ اطلاع صحیحی از داخل ایران، میزان حمیت و حمایت مردم از نظام، تنفر از آمریکا و مسائل دوران دفاع مقدس ندارد و گمان میکند وزیر دفاع آمریکا به اندازه وی نمیفهمد که آنگونه سخن میگوید و باز فکر میکند مسائل همانی است که از قلم وی جاری شده است. تاریخ ایران در گذشته و حال گواه صادقی است که اقوام ایرانی، ایران را میخواهند و با انقلاب اسلامی این گرایش تقویت شده و بازی خوردن چند کرد و بلوچ نمیتواند هیچ چیز را تغییر دهد.