رضا اشرفى
یک سال از زمان آغاز اولین قیام مردمی در کشورهای عربی با محوریت تونس می گذرد. زمانی که اولین جرقه های قیام و انقلاب در شمال آفریقا و در کشور تونس زده شد کمتر تحلیلگری فکر می کرد که این آتش به جان بسیاری از دیکتاتورهای خاورمیانه بیفتد و حتی یک سال ادامه پیدا کند و انقلابیون همچنان پرشور به دنبال اهداف ضددیکتاتوری و پیاده کردن اندیشه های اسلامی باشند. طی این یک سال در همه این قیام ها و انقلاب ها رویارویی دولت و ملت خود را نشان داده و همواره حکومت ها در برابر خواسته های ملت ها متوسل به قدرت قهریه و زور اسلحه شده اند که در کشورهایی همچون تونس، مصر و لیبی در شمال آفریقا و یمن در حوزه خلیج عدن و خاورمیانه عربی نشان داد که چنین سیاستی پاسخگو نبوده و در برابر خواسته ملت ها نمی توان همواره از گلوله استفاده کرد. البته در بین همین چند کشوری که دیکتاتورها قدرت را به شکل های گوناگون رها کردند و آن را به دیگران سپردند، تفاوت هایی وجود دارد و انقلاب ها چندان شبیه به هم نبوده اند، اما همواره دو شباهت بنیادی در همه آنها وجود دارد که باعث قیام و انقلاب شده است.
ابتدا فضای بسته سیاسی و محدود کردن عرصه دولت و قدرت به بخش های خانوادگی و قومی قبیله ای و دوم نادیده گرفتن خواسته مردم و زیر پا گذاشتن فرهنگ عمومی کشور که عموماً دینی و اسلامی است. نگاهی به دیگر کشورهای منطقه نشان می دهد که چنین شباهت هایی در آنها نیز وجود دارد، اما به دلایلی هنوز انقلاب در آنها موفق نشده است که باید دلیل آن را در دیگر متغیرها جست وجو کرد. بحرین، اردن، عربستان سعودی و در برخی دیگر از کشورهای منطقه نیز این دو معیار فضای بسته سیاسی و نادیده گرفتن فرهنگ عمومی کشور را به همراه دارند. پس این سوال پیش می آید که چرا در این کشورها هنوز انقلاب صورت نگرفته است؟ برای پاسخ گفتن به این مسئله باید در جست وجوی متغیر دیگری در تحولات منطقه بود. خواسته های آمریکا و منافع غرب همواره ایجاب می کند که کشورهای عربی خاورمیانه در فضای بسته سیاسی نگه داشته شوند. خاورمیانه بزرگ ترین منطقه جغرافیای انرژی جهان است که کنترل آن می تواند به معنای کنترل انرژی و اقتصاد جهان قلمداد شود. تکنولوژی استفاده از این انرژی نیز عموماً در اختیار آمریکا و برخی دیگر از کشورهای غربی قرار دارد. یکی از جنگ های پر اهمیت دنیای امروز نیز جنگ اقتصاد و انرژی است. بنابراین منافع غرب اینگونه حکم می کند که با حمایت از چند دیکتاتور در خاورمیانه منابع آن را جارو کرده و به خانه ببرد، اما انقلاب ها این شانس بزرگ را از آن خواهد گرفت. گواه این مسئله نیز روی کار آمدن اسلام گرایان و اندیشه های اسلامی در کشورهایی است که در آنها انقلاب شده و انتخابات شکل گرفته است. مورد استقبال عمومی قرار گرفتن و روی کار آمدن حزب النهضه تونس پس از سال ها تبعید رهبران آن، پیشتازی اسلام گرایان در انتخابات مصر و حمایت انقلابیون لیبی از پیاده کردن قواعد اسلامی، نه تنها حاکمان کشورهای عربستان، اردن، بحرین و ... را به وحشت انداخته است، بلکه منافع کلان آمریکا را با موانع مختلف و جدی مواجه کرده است.
بنابراین همدستی و اتحاد بیشتر این دو، پس از گذشت یکی دو ماه از انقلاب های منطقه قابل پیش بینی بود. بنابراین آمریکا به همراه متحدان غربی خود نه تنها در پی حفظ حاکمیت کشورهای متحد خود همچون عربستان سعودی به عنوان بزرگ ترین تأمین کننده و متحد نفتی جهان برآمد، بلکه با نزدیک شدن به برخی از انقلابیون و همچنین باقی مانده ساختار سیاسی پیشین در کشورهایی که در آنها انقلاب شده بود، تمام تلاش خود را برای حفظ کلی ساختار پیشین انجام داد. این مسئله بیش از همه در مصر و سپس در یمن دیده می شود. یکی از بزرگ ترین دلایلی که مصر در روزهای اخیر دوباره رنگ انقلاب به خود گرفته به باقی ماندن نظامیان حسنی مبارک در قدرت و همچنین حمایت آمریکا از آنها باز می گردد.
نفوذ آمریکا در کشورهای منطقه به خاطر حضورش طی چند دهه گذشته به قدری وسیع و عمیق است که حتی با وجود شکل گرفتن انقلاب و برگزاری انتخابات، افرادی وجود دارند که منافع آمریکا را همچنان حفظ کرده و در برابر خواسته ملتی که انقلاب را با موفقیت پشت سر گذاشته اند، دست به اسلحه می برند. از این رو آمریکا و متحدان غربی آن اسلحه و روش هایی در اختیار حاکمان باقی مانده دیکتاتور منطقه قرار می دهند که این مسئله به همراه سرکوب گری های وحشیانه سران این کشورها، تبدیل به بزرگ ترین مانع موفقیت انقلاب ها در آنها شده است. حاکمان آل خلیفه در بحرین هیچ ترسی از این ندارند که هر گونه که می خواهند به سرکوب مخالفان بپردازند، به این دلیل که مطمئن هستند، هیچ گاه پای آنها به قطعنامه های شورای امنیت باز نخواهد شد. این مسئله، انگیزه های لازم را به کشورهای متحد آمریکا داده است که به هر شکل ممکن، هم حاکمیت قومی و قبیلگی خود و هم منافع آمریکا و متحدانش را حفظ کنند، اما مسئله این است که آنگونه که شواهد تاریخی نشان داده این متحدان نمی توانند مدت زمان طولانی در برابر فرهنگ عمومی ملت های منطقه مقاومت کنند. بنابراین در آینده می توان شاهد وقوع انقلاب در دیگر کشورهای عربی نیز بود.