دکتر حسین آبادیان
در سالگرد کودتای سوم اسفند مطبوعات از هر سو انگشت اتهام را به سوی بریتانیا نشانه رفتند و مستقیم و غیرمستقیم دست های نهان و آشکار انگلیس را در پس کودتا نشان دادند. به دنبال این موضوع رضاخان برای لاپوشانی نقش بریتانیا در کودتا، خویشتن را مسبب اصلی آن اعلام کرد و هرگونه سخن گفتن در مورد کودتا و ماهیت آن را ممنوع ساخت و متخلفان را به مجازات شدید تهدید کرد! این سر «پرسی لورین» بود که به رضاخان آموخت با ریشه های کودتا چگونه برخورد کنند و به انگلیسی ها نیز یاد داد به چه نحو او را فردی وطن دوست و ملی جلوه دهند تا از حملات روز افزون مصونش دارند و برای روزها و ماه های آتی از او بهره برداری کند. لورین بلافاصله بعد از ورود به ایران، با ارزیابی دقیق آرایش نیروهای داخلی به این نتیجه رسید که باید رضاخان را برای اهداف آتی بریتانیا در کشور حفظ کرد. به همین دلیل خطاب به وزارت خارجه نوشت: «از این به بعد باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان تحت حمایت آنهاست، خودداری شود.»
رضاخان مقارن این ایام سرگرم تحکیم نفوذ خود بود. وی تلاش داشت با عملیات عوامفریبانه، هم بر محبوبیت خود بیفزاید و هم خویشتن را مردی مستقل الاراده بنمایاند و توجهات را از مسائل عمده دیگر به سوی مسائل فرعی منحرف کند. یکی از این ماجراها، کتک زدن دو تن از روسپیان تهران به نام های عزیز کاشی و امیرزاده خانم در روز 18 اسفندماه سال 1300 بود. این دو تن با اینکه به شغل های خلاف اخلاق مشغول بودند، لیکن اقدام سردار سپه علیه آنان، شگفتی زیادی تولید کرد. دستگیری اینان به دستور سرتیپ محمودخان انصاری، حاکم نظامی تهران، انجام گرفت. وی دو زن یادشده را وسط روز به میدان توپخانه برد و دستور داد آنها را شلاق زدند. شایع بود دو تن از اعضای سفارت بریتانیا یعنی «اسمارت»، دبیر شرقی و «بریجمن»، کاردار سفارت، شبانه قصد رفتن به منازل این دو را داشته اند که دستگیر و همراه با زنان یاد شده به نظمیه برده شدند. این سخن دروغ بود و اگر هم راست بود، در نظر افکار عمومی آن زمان اهمیتی نداشت. به واقع رضاخان درست در اولین هفته های به قدرت رسیدن مشیرالدوله می خواست ژست ضدانگلیسی بگیرد، تا حقایق نهفته در پشت کودتا را مکتوم نگه دارد و افکار عمومی را منحرف سازد.
این ژست، دو نتیجه فوری در برداشت: نخست اینکه طبق سناریوی لورین، رضاخان مردی مستقل الاراده معرفی شد که قادر است اسطوره قدر قدرتی بریتانیا را خرد کند و به این شکل، جایی در افکار عمومی بیابد؛ و دوم اینکه، با کتک زدن دو زن مزبور در روز روشن و در ملأ عام، حمایت توده های مذهبی را به دست آورد. در پشت این ماجرا، دست های مستر «هاوارد» هم دیده می شد که با اسمارت و بریجمن مخالفت می کرد. سفارت انگلیس البته دو مأمور یادشده را به لندن بازگردانید، اما هدف اصلی به قول «عبدالله مستوفی» این بود که رضاخان را سرکرده اصلی کودتا معرفی کنند و خود مقامات بریتانیا به رضاخان دستور داده بودند چنین برخوردی با قضیه ای که بالاتر آمد، بنماید. کسانی که از ماهیت این قبیل اقدامات آگاه بودند، علیه رویه فوق به انتقاد پرداختند؛ مثل فرخی یزدی که رباعی هایی سرود و آن عمل را هجو کرد، اما کسانی دیگر، به نحوی از اقدامات رضاخان تمجید کردند، حتی رجلی مثل «بهار» نیز تحت تأثیر این عوام فریبی چنین سرود:
سردار سپه شـجاعتی بــارز کـــرد / با قدرت خود عــزیز را عاجـز کرد(!)
بگرفت و کتک زد و فرستاد به خوار / چشمش نــزنی حقیقتاً معجــز کرد(!)
به دنبال این حادثه در سالگرد کودتا، یعنی سوم اسفند سال 1300، بیانیه ای به قول «بهار» «عوام فریبانه و هوچیانه» به امضای رضاخان تنظیم شد. در این بیانیه آمده بود: «در بعضی از جراید مرکزی پس از یک سال تمام که از مدت کودتا گذشته تازه دیده می شود که مسبب حقیقی کودتا را موضوع مباحث خود قرار داده در اطراف آن قلم فرسایی می کنند.» رضاخان یا کارگردانان اصلی کودتا بیم داشتند مبادا پرده اسرار زودتر از موعد برافتد، زیرا در آن صورت نه کارگردانان اصلی باقی می ماندند و نه مجری اوامر آنان یعنی رضاخان. رضاخان از مطبوعات انتقاد کرد که نمی خواهد وارد «فلسفه ظهور کودتا» شوند. این لغات و تعابیر با دانش ناچیز او منطبق نبود. در این بیانیه سوال شده بود که «آیا با حضور من[رضاخان] مسبب حقیقی کودتا را جست وجو کردن مضحک نیست؟» هدف از این سوال مکتوم نگه داشتن راز کودتا و شجاعت ستانی از مطبوعات بود تا جرئت نکنند دیگر از ماهیت کودتا پرسش کنند و سرنخ را تا کشف مافیای سیاسی- اقتصادی پشت این حادثه تاریخی ادامه دهند.
نویسنده بیانیه رضاخان برای اینکه سیدضیاء را هم تحقیر کرده باشد، از زبان سردار سپه نوشت:
« ... بی جهت اشتباه می کنید و از راه غلط مسبب کودتا را تجسس می نمایید، با کمال افتخار و شرف به شما می گویم که مسبب حقیقی کودتا منم و با رعایت تمام معنی این راهی است که من پیموده ام و از اقدامات خود ابداً پشیمان نیستم. اگر علی الظاهر یکی دو نفر را دیدید که چند صباحی عرض اندام کردند و سطحاً راهی پیمودند، نه این بود که اعماق قلب آنها در نظر من مخفی و مستور باشد، همه را می دانستم و استنباط کرده بودم فقط احتیاجات آن موقع مرا ملزم می کرد که موقتاً دست خود را بر سینه آنها آشنا نسازم تا زمانی که ایران را آئینه فداکاری های خود قرار داده نامحرمان را از محفل انس خارج سازم، چنانکه دیدید و شنیدید ...»
این جملات چیزی نبود جز بخشی از طرح عظیم فریب افکار عمومی و تولید وحشت به منظور نپرسیدن از ماهیت کودتا. کسانی که به قول بیانیه نویس به دنبال مسبب اصلی کودتا بودند، هدف شان این نبود که سیدضیاء را عامل اصلی معرفی کنند؛ هدف اصلی این بود تا مسبب اصلی که هنوز پشت پرده بود، افشا شود و او را از تاریکخانه خود بیرون آورند. نکته بسیار مهم در این بیانیه، استفاده بیانیه نویس از ضمیر اول شخص مفرد است که در سبک نگارش رجال دوره قاجار بی سابقه بود. استفاده از ضمیر اول شخص نه تنها بر سطوت و هیبت رضاخان می افزود، بلکه بر تصور محوریت او در تحولات یک ساله اخیر بیش از پیش تأکید می کرد؛ روشی که البته پیش از همه سیدضیاء بنیاد نهاد.
آری مسببان بحران ایران مشخص بودند و معلوم بود کودتا به چه دلیلی شکل گرفت. به همین دلیل بود که نویسنده بیانیه، از زبان رضاخان تهدید کرد:
«... به تمام ارباب جراید و صاحبان احساس پیشنهاد می کنم که پس از این ابلاغیه و معرفی مسبب حقیقی کودتا و سابقه ای که به احوال من حاصل کردند، دیگر هر عنصر غیرمأنوسی را سبب حقیقی این امر عظیم تشخیص نداده، بفهمند که مبارزه با عوامل موثره جز از قلوبی که قابلیت تأثیر را داشته باشند، تراوش نخواهد کرد. باز هم اشتباه نکنید، بعضی از اشخاص، کوچک تر از آن بوده و هستند که یک اراده منظم نظامی را با اراده و عقاید خویش مربوط ساخته و به علاوه، مقام نظامیان فداکار نیز والاتر از آن بود که با اراده های خفیه متحرک باشد...»
پس هراس بیانیه نویس از کشف «اراده های خفیه» در پس کودتا بود و گرنه کمتر کسی بود که تردید داشته باشد، فرمانده اصلی کودتا سیدضیاء این روزنامه نگار جاه طلب نیست. نیز بیهوده نیست که نویسنده بیانیه تهدید کرده است: «صریحاً اخطار می کنم که پس از این، برخلاف ترتیب فوق در هر یک از روزنامه ها از این بابت ذکری بشود، به نام مملکت و وجدان آن جریده را توقیف و مدیر و نویسنده آن را هم هر که باشد، تسلیم مجازات خواهم نمود.»
این قلم فصیح و بلیغ از رضاخان نیست، حتی فرزند او محمدرضا پهلوی نوشته است: «سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن نیاموزد.» تاج الملوک همسر رضاخان نیز به سال 1347 در گفت وگو با نشریه ای چاپ پاریس گفته بود: «پدر و مادر او از رعایای معمولی بودند و خودش هم اصلاً سواد نداشت.» نمونه ای از به اصطلاح نثر رضاخان را هم ملک الشعرای بهار نقل کرده است که در دو سطر از یک نامه معمولی چند غلط املایی و انشایی وجود داشت؛ پس تردیدی نیست که نویسنده این بیانیه او نبوده است. عجب اینکه با این اطلاعات از رضاخان، بعدها نویسندگان درباری برای او سفرنامه هم جعل کردند و از قول رضاخان مطالبی آوردند که به شوخی بیشتر شبیه بود، یکی از این موارد را می توان در سفرنامه جعلی او به مازندران یافت. در این به اصطلاح سفرنامه که از قول رضاخان که به شکل اول شخص مفرد نوشته شده است، آورده شده: در «بندرگز» بعد از رفتن همراهان و صرف شام، مقداری از شب را به مطالعه کتاب پرداختم. کتب تاریخ از سایر اقسام بیشتر جلب دقت و نظر مرا می نمایند...» در همان جا از قول رضاخان نوشتهاند: «کتاب بوستان سعدی هم که به یک قطعه جواهر بیشتر شبیه است تا به کلمات معمولی، کمتر ممکن است که از دسترس من دور بماند[!]» از این جالب تر مطالبی است شاعرانه که از قول رضاخان طرح می شوند: «... ساعت ده شب است. مطابق عادت معمول در اتاق خود تنها هستم. سکوت عمیقی اطراف اتاق را فراگرفته، جز روشنایی شمع و چند کتاب، چیز دیگری خاطر مرا نمی نوازد[!]» شکی نیست که بیانیه ها و مطالب رضاخان را شخص یا اشخاصی دیگر دیکته می کردند و یا تحریر می نمودند، یکی از این موارد همین بیانیه سالگرد کودتاست.
کتمان ناشیانه دست های پشت پرده در کودتا بی فایده بود. دکتر مصدق که بعدها در دوره ریاست وزرایی رضاخان در مقطعی او را ملاقات می کرد، گفته است: «به خاطر دارم که سردار سپه نخست وزیر، در منزل من با حضور مرحومان مشیرالدوله و مستوفی الممالک و حاج میرزا یحیی دولت آبادی و آقایان مخبرالسلطنه و تقی زاده و علاء اظهار کرد مرا انگلیسی ها آوردند، ولی ندانستند با چه کسی سروکار دارند.» عین همین مضمون را یحیی دولت آبادی آورده است. به قول وی رضاخان آن روز گفت: «مرا انگلیسیان سر کار آوردند، اما وقتی آمدم به وطنم خدمت کردم.» رضاخان این سخن را وقتی گفت که دیگر مسلم بود سلطنت را خواهد ربود. عبدالله مستوفی نقل می کند که روز بعد از انتشار بیانیه به مناسبت سالگرد کودتا، نزد سیدحسن مدرس رفته است. به قول او «سید مخصوصاً از این شریطه خیلی عصبی بود و می گفت، انگلیس ها حاضر بودند یکی - دو میلیون خرج کنند تا این وصله را از خود بکنند، این مرد به رایگان تمام گناه ها را به گردن خود گرفت و آنها را از این مخمصه بین المللی فارغ کرد، که در آینده، دولت ایران نتواند گله گذاری هم در این زمینه بنماید. سید بزرگوار حق می گفت، اما سردار سپه هم چاره نداشت و ناگزیر بود این سروصدا را به نفع انگلیسی ها و بر ضرر یا بهتر بگوییم به نفع خود بیندازد.»