صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۲۰۴

فتح‌الله پریشان
پیروزی پوتین در انتخابات 2012 ریاست جمهوری روسیه، که وی را برای سومین بار به کاخ کرملین می فرستد، نظر بسیاری از تحلیلگران متخصص مسائل روسیه را به تأثیر این تغییرات بر مسائل داخلی، منطقه ای و بین المللی این کشور جلب کرده است. بازگشت پوتین به قدرت، پیامدهای داخلی و بین‌المللی زیادی برای روس ها در پی خواهد داشت. این مطلب نیز بیشتر به دنبال واکاوی پیامدهای بین المللی بازگشت پوتین به صحنه قدرت روسیه است. بررسی این موضوع مستلزم نگاهی کوتاه به دو دوره اول ریاست جمهوری پوتین و چرایی انتخاب وی از سوی روس ها است که به نظر می رسد برای امروز هم می توان از آن بهره گرفت.
به دنبال فروپاشی شوروی سابق، به عنوان یکی از دو قطب قدرت جهانی، منابع و ظرفیت های «قدرت بزرگ» روسیه به نحو قابل ملاحظه ای کاهش یافت و این کشور بخش زیادی از نفوذ ژئوپولیتیکی، جایگاه سیاسی، قدرت اقتصادی و توانمندی های نظامی خود را از دست داد.
معمولاً در چنین وضعیت هایی، عطش ملت ها به داشتن یک قهرمان ملی افزایش می یابد تا کشور را با تکیه بر مزیت های ملی و دارایی های کلیدی از آن وضعیت بیرون آورد. این قرعه در روسیه از هم پاشیده، به نام افسر زیرک و مقتدر سابق ک.گ.ب، یعنی ولادیمیر پوتین افتاد.
لذا در این انتخابات با اکثریت 64 درصدی مجدداً وی را برای سومین بار به کرسی ریاست جمهوری روسیه بازگرداندند که در وادی سیاست این امر خود دارای پیام خاصی است. از جمله این که ملت روسیه همچنان به افق های بلندتری می اندیشد که رساندن روسیه به آنها در گرو مدیریت مقتدرانه شخصی نظیر پوتین امکان پذیر است.
اما مسلم است که تأکید پوتین در این دوره بر ضرورت بازتولید و توزیع قدرت روسیه و تلاش آن برای مکان یابی مناسب تر در ساختار نظام بین الملل، باعث برانگیخته شدن نگرانی آمریکا از امکان تغییر ساختار نظام بین الملل و تضعیف موقعیت برتر خود در آن خواهد شد؛ زیرا پوتین به جد با سیاست های سلطه طلبانه و یک جانبه گرایانه غرب به سردمداری آمریکا مخالف بوده است و اصولاً دلیل عمده رویکرد روس ها به وی در همین نکته نهفته است.
پیامد دیگر به قدرت رسیدن پوتین، فعال سازی ظرفیت رویکرد راهبردی روسیه پوتینی به ایران و سوریه به عنوان دو محور مقاومت و دشمن غرب در منطقه است. واقعیت این است که روسیه به تحولات کنونی سوریه و ایران از زاویه نگرانی از گسترش دامنه نفوذ جهان غرب در منطقه استراتژیک خاورمیانه نگاه می کند.
روس ها به خوبی بر این نکته واقفند که در صورت سرنگون شدن نظام سیاسی کنونی سوریه کل منطقه زیر سلطه غرب به ویژه آمریکا قرار می گیرد و این برای روسیه ای که در حال احیا شدن است یک زیان بزرگ تلقی می شود. ایران نیز سوریه را نقطه مهم و استراتژیک در محور مقاومت علیه رژیم صهیونیستی و جهان غرب در منطقه می بیند. از این رو، سقوط دولت کنونی و روی کار آمدن یک دولت غربگرا به هیچ عنوان در راستای منافع استراتژیک ایران و روسیه قرار ندارد. اهمیت این مسئله تا بدان جاست که روسیه بر خلاف تحولات کشورهای دیگر خاورمیانه به ویژه لیبی، با تمام قدرت وارد صحنه تحولات سوریه شده است. در حوزه سیاسی، سرسختانه در مقابل درخواست محور غربی- عربی- ترکی برای تغییر رژیم در سوریه ایستادگی و با قاطعیت، قطعنامه شورای امنیت در خصوص تحولات سوریه را وتو کرد و در شرایطی که کشورهای اروپایی و آمریکا به همراه کشورهای عربی خلیج فارس، سفیران خود را از دمشق فراخواندند و سفارت های شان را در سوریه تعطیل کردند، روس ها سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه و میخائیل فرادکوف، رئیس سرویس های اطلاعات خارجی روسیه را برای دیدار با بشار اسد، به سوریه فرستادند. البته مسلم است که در مقابل این مسئله با ایجاد بستر بروز رفتارهای سلبی از سوی آمریکا، دور جدیدی از تنش در روابط روسیه و این کشور پتانسیل ظهور و بروز خواهد داشت که تحلیل آن مجالی دیگر می طلبد.

نام:
ایمیل:
نظر: