رضا اشرفى
در شرایطی که کوفی عنان نماینده سازمان ملل در امور سوریه از طرح 6 ماده ای برای حل مسائل این کشور خبر داده و همچنان جهانیان با هرگونه اقدام علیه سوریه مخالفت می کنند، چنانکه دیمیتری مدودف صراحتاً اقدام نظامی علیه سوریه را مردود دانسته و از سوی دیگر روند تحولات سوریه نشانگر حرکت این کشور به سوی آرامش است، همچنان برخی کشورهای عربی و غربی بر طبل می کوبند.
در همین چارچوب در حالی که ترکیه با برگزاری نشست به اصطلاح دوستانه سوریه به دنبال زمینه سازی برای اقدام علیه این کشور است، باراک اوباما در یکی از مواضع اخیر خود در خصوص تحولات سوریه گفته است که آمریکا از مخالفان دولت بشار اسد حمایت می کند. آن گونه که صفحه سیاست خارجی روزنامه واشنگتن پست سخنان رئیس جمهور آمریکا را منتشر کرده است، اوباما طی سخنان خود از اصطلاح (rebels) به معنای «شورشیان» استفاده و تأکید کرده است که واشنگتن از شورشیان سوریه حمایت خواهد کرد.
انتخاب کلمه «شورشیان» به این معنا است که مخالفان اسد در کشورهای منطقه و فرامنطقه از این موضوع مطلع هستند که افرادی که در سوریه علیه دولت بشار اسد دست به اسلحه برده اند معترض یا مخالف صرف نیستند، بلکه به راحتی در جایگاه شورشی قرار دارند. در غیر این صورت باراک اوباما می توانست به جای کلمه (rebels) از اصطلاح (protests) به معنای «معترضان» استفاده کند. اختلاف و تفاوت این دو مفهوم در این است که معترض زمانی که به خواسته های عقلانی خود می رسد بالتبع در چارچوب حاکمیت موجود به زندگی سیاسی، اجتماعی و ... خود ادامه می دهد و هدف آن تنها تغییرات مورد نظر و اصلاحات است.
اما شورشی به کسی اطلاق می شود که برای سرنگونی حکومت دست به اسلحه می برد و هیچ گزینه دیگری را هدف قرار نمی دهد. بنابراین به جای اصلاح تنها به دنبال سرنگونی است. نوع بازی های حدود یک سال اخیر متحدان آمریکا در منطقه نیز نشان می دهد که آنها به همراه آمریکا در پی اصلاحات در سوریه نبوده و از ابتدا برای تغییر حکومت در این کشور نقشه چیده اند. حمایت های همه جانبه و حتی نظامی کشورهایی همچون عربستان، اردن، قطر، ترکیه و ... از «شورشیان» سوریه گویای همین مسئله است. اما چرا آمریکا، اعضای ناتو و متحدان منطقه ای در پی تغییر حکومت در سوریه هستند.
در نگاه اول می توان گفت که این کشورها در پی تضعیف، تخریب و حتی نابودی مقاومت در منطقه هستند. از این رو صهیونیست ها نیز برای سرنگونی اسد با آنها همراه هستند. چنین تحلیلی کاملاً درست و بر مبنای واقعیت های موجود منطقه است اما مسائل دیگری نیز در کنار این واقعیت ها وجود دارد که دست کم دو مورد از آنها را نباید نادیده گرفت.
ابتدا اینکه آمریکا به همراه دیگر کشورهای عضو ناتو در دوران پساکمونیسم به خصوص از سال 1999 که استراتژی جدیدی برای ناتو تعریف و تبیین شد، به طور متوالی در حال تمرین نظامی در عرصه بین المللی و در خارج از حوزه کشورهای آمریکا و اروپایی بوده اند. چنین تمرین هایی حتی پیش از سال 1999 آغاز شده بود که بیش از همه برای تمرین هماهنگی و چگونگی کارکرد آن پس از فروپاشی شوروی سابق و از بین رفتن رقیب شرقی به نام «ورشو» انجام شده است.
اگر چه پس از تکه تکه شدن شوروی سابق، «کنث والتز» به عنوان بزرگ ترین نظریه پرداز نوواقع گرا تأکید کرد که ناتو دیگر ناپدید شده است، اما این سازمان نظامی در چرخشی بنیادی به بازتعریف خود پرداخت و با توجه به اینکه دشمن خارجی چندانی نداشت، برای عملیات فراآتلانتیکی برنامه ریزی کرد. بنابراین در اولین عملیات وارد جنگ بوسنی شد و سپس در جنگ هوایی 78 روزه کوزوو حاضر شد. ناتو در هر دو عملیات خود با مشکلات اساسی و اختلاف نظرهای بنیادی مواجه شد. این مسئله نشان می داد که ناتو هنوز به ثبات لازم نرسیده است.
بنابراین نیازمند تمرین های بیشتری بود که پدیده 11 سپتامبر این موقعیت را برای آن فراهم کرد، اما ناتو در هر دو جنگ افغانستان و عراق با مشکلات ساختاری و رهبری مواجه شده است. ناتو همچنین از ابتدای دهه 1990 دست به کار دیگری زد که سیاست گسترش به شرق نام گرفت و کم کم به سمت سرزمین های شرقی یعنی جمهوری چک، مجارستان، لهستان، بلغارستان، استونی، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی و اسلوونی پیشروی کرد که به شدت حساسیت روسیه را برانگیخته است. اما ناتو از سال 2004 به سمت خاورمیانه گرایش پیدا کرده است.
بنابراین علاقه خود را برای انجام عملیات در این حوزه استراتژیک نشان داد که انقلاب های منطقه این موقعیت را تا حدودی در اختیارش گذاشت. اولین گام خود را در لیبی قرار داد. اگر چه عملیات لیبی هم نشان داد که ناتو هنوز به آن ثباتی که نیاز دارد نرسیده است و اختلافات همواره خود را هویدا می کند، اما در کل سعی دارد در هر عملیاتی بیشترین سود را از آن خود کند.
از این رو کشورهای قوی تر عضو ناتو در حال حاضر سعی دارند حداکثر منافع خود را در لیبی تأمین کنند. پس از لیبی، آمریکا و دیگر متحدانش در ناتو با برافروختن آتش «شورش» در سوریه تلاش می کنند تا تمرین تازه ای را در این کشور انجام دهند تا از این طریق خود را برای سال های بحرانی آینده آماده تر سازند.
بنابراین از طریق شورای امنیت تمام تلاش خود را برای این کار انجام داده و خواهند داد که البته با سد روسیه و دیوار چین برخورد کرده اند. جدای از تمرین جنگی ناتو، واقعیت دیگری وجود دارد که آمریکا و ناتو سعی دارند به هر شکل ممکن مقدمات حمله به سوریه را مهیا کنند. آنها حتی به این مسئله نیز اندیشیده اند که در صورت موفق نشدن در شورای امنیت، بدون اجازه سازمان ملل وارد چنین کاری شوند که البته این سیاست عواقب پیش بینی نشدهای را به همراه خواهد داشت.
به هر حال دیگر دلیل تلاش آمریکا و ناتو برای حمله به سوریه این است که بتوانند از این کشور پایگاهی برای خود بسازند تا در کنار سرزمین های اشغالی سیاست های منطقه ای را پی بگیرند. ژئوپلیتیک سوریه که با اتصال به دریای مدیترانه از اهمیت کم نظیری برخوردار می شود، نمی تواند از چشمان منفعت طلبانه آمریکا و دیگر متحدانش دور بماند، به خصوص که متحدان منطقه ای آمریکا با چرخش حکومت در سوریه می توانند موازنه قدرت را به نفع خود تمام کنند. مسئله ای که روسیه و چین را بسیار حساس کرده و به همین خاطر است که در برابر آن مقاومت می کنند.