مسئله ارتباط میان دیانت و سیاست، گر چه ریشه در مباحث کلامی دارد، اما ارتباط تنگاتنگی با فلسفه سیاست دارد. ازصدر اسلام تاکنون، اعتقاد مسلمان برآن بوده و هست که اسلام، ضامن سعادت دنیا و آخرت انسان است و چون از جامعیت و جاودانگی برخودار است، پاسخ گوی همه نیازهای جامعه خواهد بود. «اسلام هرگز به شمایل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است. تعلیمات اسلامی، هم متوجه روح و معنا و راهی است که بشر را به آن هدف ها و معانی و ارائه طریقه رسیدن به آن هدف ها و معانی را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غیراین امر آزاد گذاشته است و به این وسیله، از هر گونه تصادمی با توسعه تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است»()3. «نسبت این دو با هم نسبت روح و بدن است. این روح و بدن، این مغز و پوست باید به یکدیگر بپیوندند. فلسفه پوست، حفظ مغز است. پوست از مغز نیرو می گیرد و برای حفظ مغز است. اهتمام اسلام بر امر سیاست و حکومت و جهاد و قوانین سیاسی برای حفظ مواریث معنوی یعنی توحید و معارف وحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است. اگر این پوست از این مغز جدا باشد، البته مغز گزند میبیند و پوسته خاصیتی ندارد، باید سوخته و ریخته بشود... فلسفه روحانیت حفظ مواریث معنوی اسلام و مغز در مقابل پوست است جدایی روحانیت از سیاست از قبیل جدایی مغز از پوست»()5. 3. به تعبیر شهید مطهری، «در قرون وسطا که مساله خدا به دست کشیش ها افتاد، یک سلسله مفاهیم کودکانه و نارسا درباره خدا به وجود آمد که به هیچ وجه با حقیقت وفق نمی داد و طبعاً افراد باهوش و روشنفکر را نه تنها قانع نمی کرد، بلکه متنفر میساخت و بر ضد مکتب الاهی بر می انگیخت»()8. پیوند دین و سیاست برخی از اندیشه وران مسلمان، با ذکر علل و عوامل پیدایی سکولاریسم در اروپای مسیحی و برشمردن وجوه و اختلاف اسلام و مسیحیت و تفاوت عملکرد دولت دینی در اسلام با مسیحیت چنین فتوا می دهند که زمینه بروز و ظهور سکولاریسم در دنیای اسلام وجود ندارد و خطر سکولاریسم، جامعه مسلمانان را تهدید نمیکند و این پدیده اجتماعی مختص به جغرافیای فکری و فرهنگی خاص خویش است و قابل تعمیم به دیگر نقاط نیست؛ بنابراین، دعوت به تشکیل دولت دینی اسلامی به معنای بازگشت به مفهوم قرون وسطایی حکومت دینی و در نتیجه، زمینه سازی برای پیدایی سکولاریسم نیست؛ زیرا در اسلام، نهاد واسطه ای میان انسان و خدا وجود ندارد که مانند کلیسا خواهان اقتدار بر کلیه شوون دنیایی باشد؛ افزون بر اینکه در شریعت اسلامی، دین و دولت به گونه ای با هم درآمیخته اند که نه راه فهم شریعت را به روی همگان می بندد (بی واسطه هر کس میتواند به دین معرفت یابد) و نه با دانش و عقل آدمی سرستیز دارد؛ پس سکولاریسم به معنایی که در غرب به وقوع پیوست، در جامعه اسلامی زمینه ندارد()11. 1. نشناختن درست اسلام و سنجش آن با مسیحیت: برخی از روشنفکران در جهان اسلام، با الگوگیری از متفکران غربی در مباحث تئوریک دینی، این مباحث را همان گونه که در غرب مطرح است، کپی و ترجمه کرده و میان مسلمانان آورده اند. با چنین وضعی، طبیعی است که در فرهنگ دینی مسیحیت موجود، «جدایی دین از سیاست» حاکم، و شوون زندگی، به دنیایی و آخرتی بخش، و بخشی به قیصر و بخشی نیز به کلیسا واگذار شود؛ چرا که در این صورت، حتی اگر دینداران نیز تشکیل حکومت دهند، باید بر اساس عقل و علم جامعه را اداره کنند؛ اما اسلام، هرگزجدایی دین و سیاست و دوگانگی دنیا و آخرت را نمیپذیرد و آموزش نمی دهد. اسلام و حکومت، رابطه ای ذاتی یا تاریخی در مقابل کسانی که رابطه اسلام و حکومت را از حد یک رابطه تاریخی و عارضی بیشتر می دانند، معتقد به ارتباطی مفهومی بین آن دو هستند به این معنا که در حاق دین اسلام، دخالت در شوون سیاسی و حکومت نهفته است و لذا تغییرات زمانی و مکانی تاثیری به این امر نمیگذارد. نتیجه این معنا این است که اعتقادات اساسی و بنیانی اسلام، فی حد ذاته ضرورت پرداختن اسلام به اقامه دولت دینی فارغ از تغییرات زمانی و مکانی را طلب میکند. بهتعبیر دیگر، اعتقاد بنیانی اسلام به خدای واحدِ احد که خالق همه سماوات و ارضین و ما فیها است و علم مطلق وقدرت مطلق و... است، به لحاظ منطقی مستدعی این است که یک مسلمان فارغ از ظروف زمانی و ضرورتاً باید دولتی را بر اساس شریعت اسلامی بر پا دارد، و از اینجاست که امثال یوسف قرضاوی و تابعین وی، سکولاریزم را خروج از دین میشمارند و معتقدند که باید به دنبال پاسخی اسلامی برای مشکلات سیاسی، اجتماعی، حقوقی و اقتصادی خود باشیم و این جست وجو یک فرضیه و ضرورت است.()14 ادله سکولاریسم و نقد شهید مطهری1. دین ثابت و نیازهای متغیر: یکی از عمدهترین سخنان سکولاریستها که از دیرباز در نوشته های آنها مطرح بوده و همواره هم تکرار می شود، این است که دینِ ثابت نمی تواند به نیازهای متغیر انسان پاسخ بگوید. انسان دائم در تحول است و نسبت وی با محیط اطرافش تغییر میکند. هر چند گاه روابط تازه ای در جوامع پدید می آید که مقتضی نسبت های جدیدی است؛ برای مثال، روابطی که در یک جامعه صنعتی شده وجود دارد، هیچ گاه در جوامع بدوی وجود نداشت یا روابطی مالی که در یک جامعه پیچیده امروزی وجود دارد، در جامعه بدوی صدر اسلام وجود نداشته است. مسئله این است که این روابط و نسبتهای خاص، نیازهای خاص خود را پدید می آورد که هر یک محتاج تدبیرو ارضا هستند؛ برای مثال، نیاز محیط زیست سالم، به شکل امروز، در زمان های پیشین وجود نداشت؛ چون وسایل آلودگی جمعی وجود نداشت. حل مشکل محیط زیست، نیازی امروزین است که نمیتوان آن را از دین ثابت جست وجو کرد.وضع در بسیاری از جوانب حیات بشری به همین شکل است؛ بنابراین، مشکل، تطبیق دین ثابت بر نیازهای متغیر است و چون ثبات اصل دین قابل رد نیست، یگانه راه حل این معضل آن است که دین دامن خویش را از دخالت در شوون دنیایی بشر، برچیند و دایره وجودی خود را در شوون آخرت منحصر سازد()16. این استدلال را میتوان به طور خلاصه به صورت ذیل خلاصه کرد: نتیجه: پس امر ثابت با امر متغیر قابل انطباق نیست و دین ثابت نمی تواند تنظیمگر روابط حقوقی در عرصه های گوناگون مناسبات اجتماعی برای همه زمانها باشد.()17 وی در کتاب نظام حقوق زن در اسلام، پس از ذکر این مطلب که متفکران اسلام عقیده دارند در دین اسلام، راز و رمزی وجود دارد که به این دین خاصیت انطباق با ترقیات زمان بخشیده است، عقیده دارد که این دین، با پیشرفتهای زمان و توسعه فرهنگ و تغییرات حاصله از توسعه هماهنگ است()22، به علت و راز اینکه دین مقدس اسلام، با قوانین ثابت ولا یتغیری که دارد با توسعه تمدن و فرهنگ سازگار، و با صور متغیر زندگی قابل انطباق است و چند عامل را توضیح می دهد که از جمله آنها «توجه اسلام به روح و معنا و بیتفاوتی آن به قالب و شکل «و» وضع قانون ثابت برای احتیاج ثابت و قانون متغیر برای احتیاج متغیر» است؛ بنابراین، اسلام دارای دو جنبه ثابت و متغیر است که جهت ثابت آن مربوط به عناصر ثابت مانند ضروریات دین مثل نماز و روزه است و جهت متغیر آن، به عناصر و احکام متغیر ارتباط دارد که احکام جزئی و حکومتی از مصادیق آن هستند. اظهار نظر ذیل بر این دیدگاه مبتنی است که در باب حدود و قلمرو شریعت نبوی نیز مطلب همینطور است، مگر به مقتضای اصول فلسفی و کلامی، کسی معتقد شود نبی باید در همه امور زندگی انسان اعم از نیایش و پرستش، معاملات، سیاست، اقتصاد و... تکلیف جزئیات را مشخص کند. در آن صورت، همه امرها و نهی های صادر شده را مولوی خواهد انگاشت تا تکلیف هیچ موردی زمین نماند؛ ولی اگر نقش اساسی انبیا را در طول تاریخ تعیین تکلیف برای بایدها و نبایدهای اصلی اخلاقیبداند، در این صورت خواهد توانست بسیاری از امرها و نهی های صادر شده مرتبط به قلمرو معاملات، سیاست، اقتصاد و... را ارشادی بینگارد که نظر به راه و رسم عُقلایی عصر معینی داشته و لذا به خود اجازه دهد مثلاً در این عصر راه دیگری برود. به هر حال، واقع این است که مبنای فلسفی، کلامی و یا ذوقی، شناخت ویژه ای از هویت نبوت می دهد و انتظار معینی از آن به وجود می آورد و مطابق این انتظار، دوام یا عدم دوام شریعت و حدود و قلمرو آن فهمیده می شود. مبانی فلسفی، کلامی و یا ذوقی، عموماً اموری هستند که باید به طور مداوم مورد تعمق و بررسی مجدد قرار بگیرند و مبانی مربوط به نبوت از این قاعده مستثنا نیست. تنها در پرتو بررسی دائمی است که میتوانیم حدود انتظار از نبوت و حدود قلمرو دین و قلمرو عقل را در زندگی انسان معین کنیم. قطعاً تعیین این حدود و قلمرو با متفاوت شدن آن مبانی، به نحو متفاوتی فهمیده خواهد شد. الف) انقلاب عظیم فراگیر علیه خود محوری انسانها، برای سوق دادن آنها به سوی آفریدگار جهان ها؛ بنابراین، دین فقط باید به امور آخرتی و سعادت ابدی بپردازد و از پرداختن به امور سیاسی و اجتماعی بپرهیزد و دلیل این گروه، سیره و روش زندگی امامان معصوم علیهم السلام است. اینان گوشه ای از رخدادهای تاریخی عصرامامان، از جمله امام علی ، امام حسن، امام حسین و...، تفکیک دین از سیاست را نتیجه میگیرند : نقد و بررسی: با توجه به مطالبی که پیشتر درباره هدف بعثت انبیا و جامعیت دین اسلام آوردیم، سستی و بطلان ادعای انحصار هدف پیامبران در امور آخرتی و عدم شمولیت آن در امور سیاسی و اجتماعی روشن است؛ بنابراین از تکرار آنها صرف نظر میکنیم و فقط به بررسی دو سخن پیشین در مورد امام علی و امامحسن میپردازیم؛ اما این اشکال که حضرت علی علیه السلام در تحصیل حکومت تلاش و تقاضایی نداشت، این تنها بر خلاف تاریخ، بلکه برعکس سخن خود امام علیه السلام است؛ چرا که حضرت در پاسخ شخصی که او را متهم به حرص در حکومت میکرد و می دانیم که حرص در جایی است که طلب پیش از حد باشد فرمود: «و انما طلبت حقاً لی و انتم تحولون بینی و بینه و تضربون و جهی دونه»؛ من حق خود را طلب کردم و شما میخواهید میان من و حق خاص من حایل و مانع شوید و مرا از آن منصرف سازد()33. 1. مطهری1377،.26 4. مطهری،1373،.178 7. جعفری، محمدتقی، «تحلیل سکولاریزم»، مجله قبسات، سال اول، شماره ،2 زمستان 1375، ص.61 10. ر.ک: نوروزی، محمد جواد، فلسفه سیاست، قم انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379، ص56 و .57 13. مطهری، :1380 ص451 و .452 16. لاریجانی، صادق، «دین و دنیا»، نشریه حکومت اسلامی، سال دوم، ش 6، زمستان :1376 ص53؛ رک: توفیق، خالد، «سکولاریست ها و دولت اسلامی»، مصطفی فضائلی، نشریه حکومت اسلامی، سال چهارم، ش11، ص 93 .150 19. مطهری، :1381 ص.111 22. مطهری، :1379 ص118؛ رک: :1380 ص33 ـ .52 25. واعظی، احمد، حکومت دینی، قم، نشر مرصاد، 1378، ص.107 28. مطهری، 1365 «الف»: ص.140 31. همان ص.42 34. مطهری، 1375 «ب»: ص.902