اختصاصی بصیرت :پایگاه اینترنتی هافینگتنپست 3 می2012 (14 اردیبهشت) در مقالهای به تشریح فضا و بازیگران غیردولتی صحنه سوریه و آینده روند صلح و نیز نگرانی آمریکا از ظهور دولتی دشمن رژیم صهیونیستی پس از بشار اسد پرداخت و نوشت: در حال حاضر دو دیدگاه در سوریه وجود دارد. نظریه نخست میگوید آمریکا خواهان گسستن اتحاد سوریه-ایران از طریق تغییر رژیم در دمشق است. آنها استدلال میکنند که در صورت سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه، جایگاه و نفوذ ایران و حزبالله بهسرعت تنزل میکند. نظریه دوم مدعی است که آمریکا علاقهای به گسستن پیوند سوریه با گروههای شبهنظامی ندارد که دلیل آن، وحشت از تشدید وخامت اوضاع در خاورمیانه است. از نظر آنها، دولت اوباما ترجیح میدهد به جای گسستن این اتحاد، به مدیریت اوضاع بپردازد. طرفداران این نظریه باور ندارند که تغییر رژیم در سوریه به طور خودکار به نابودی سریع حزبالله و ایران میانجامد. در صورتی که تغییر رخ دهد، آمریکا همچنان خواهان وزنی منطقهای است که میتواند در برابر بازیگران غیردولتی مانند حزبالله و کشورهایی مانند ایران به اجرا گذارد. یکی از خطراتی که مخالفان سوری در آن میافتند، گفتن این موضوع به جهانیان است که در صورت به قدرت رسیدن خود به خود اتحاد سوریه با حزبالله و ایران را قطع خواهند کرد.
در ادامه مقاله آمده است: قطع ارتباط سوریه در دوران پس از اسد با ایران و حزبالله منطقی به نظر میرسد، اما این موضوع بیش از آنکه عملگرایانه باشد، احساسیاست؛ با توجه به اینکه آنها بر مسیری متمرکز هستند که کاملاً با سیاست رسمی سوریه از سال 1970 متفاوت است. مطابق نظریه دوم، آمریکا به امنیت اسرائیل بیش از دموکراسیسازی در سوریه علاقمند است. پیشینه آمریکا از سال 1949 (تأسیس نخستین رژیم نظامی در سوریه) نشاندهنده تمایل آمریکا به تغییر در جهان عرب بوده است. تمرکز آمریکا بر سوریه از اواخر دهه 1980 به دلیل توانایی این کشور در نفوذ بر بازیگران غیردولتی بوده است که مایه دردسر دولت اسرائیل بودهاند. برای نمونه، سوریه در سالهای اخیر از این پیوندها استفاده کرد تا حزبالله را به روند سیاسی در لبنان هدایت کند و حماس را به پذیرش ابتکار عمل اتحادیه عرب در سال 2002 و پایبندی به مرزهای 1967 فلسطین متقاعد سازد. برای نمونه، حسنی مبارک در طول دوران شکوفایی حکومت خود تضمین داد که پیمان کمپ دیوید حفظ میشود و سیاستهای هماهنگی را با فتح پیش برد و در عین حال، سوریه نیز در مرزهای خود چنین سیاستی را برگزید و تضمین کرد که سیاست آرامشگرایانه در پیش خواهد گرفت و رفتار گروههای شبهنظامی مانند حماس و حزبالله را نیز متعادل خواهد کرد. با سرنگونی مبارک، دولت آمریکا عامل اصلی ثبات در خاورمیانه را از دست داد و حال، رژیم سوریه با خطر ظهور رهبرانی روبهروست که نتوانند امنیت اسرائیل را تأمین کنند. در صورتی که مخالفان سوری به قدرت برسند و حرفهای خود را به عمل تبدیل کنند، برای ایران تنها بازیگران غیردولتی مانند پ.ک.ک، لشکر مهدی، سپاه بدر، حزبالله و تا حد کمتری، جهاد اسلامی و حماس (که اکنون با اخوانالمسلمین مصر متحد هستند) باقی خواهند ماند. رهبران حزبالله در آغاز خیزشهای سوریه تشخیص دادند که خیابانهای سوریه کاملاً در دست معترضان است. در واقع، حزبالله به این دلیل که جوانان خشمگین سوریه تصاویر حسن نصرالله را پاره میکردند و پرچم زردرنگ حزبالله را به آتش میکشیدند، غافلگیر و شوکه شد. حزبالله بهسرعت تلاش کرد با این گروهها پیوند برقرار کند و پیشنهاد میانجیگیری در بحران سوریه را مطرح کرد، اما درخواستهای آن به جایی نرسید؛ بهویژه به این دلیل که این گروه به رژیم سوریه تعهد شدید داشت. به طوری که هیچ یک از مخالفان حزبالله را به عنوان یک میانجی صادق جدی نگرفتند. اظهارات نصرالله تنها مسائل را پیچیدهتر کرد. وی تئوری توطئه را مطرح کرد که رسانههای دولتی سوریه نیز آن را به طور گسترده منتشر کردند. در واقع، نصرالله به اعتراضات ضدرژیم بیاعتنایی کرد. شکاف عمیق حزبالله و ایران با مخالفان سوریه تنها بر نگرانی واقعگرایان در آمریکا افزود.
در پایان مقاله آمده است: در حال حاضر، مخالفان سوریه باید به این پرسشها پاسخ دهند: در صورت به قدرت رسیدن، چه سیاستی در قبال دستگاههای نظامی، دولتی و امنیتی در پیش میگیرند؟ اقتصاد سوریه را چگونه مدیریت میکنند؟ رابطه سوریه با افرادی مانند مقتدی صدر و حسن نصرالله را چگونه مدیریت میکنند؟ مهمتر از همه اینکه در قبال روند صلح سوریه و اسرائیل چه سیاستی اتخاذ میکنند؟ این پرسشها برای اسرائیل و آمریکا بسیار مهم است که مارس 2011 بر اظهارات و راهبرد آنها تأثیرگذار است. اسرائیل شرایط خود برای صلح را از نشست اسد و کلینتون در ژنو در مارس 2000 تغییر نداده است. اسرائیل خواستار ایجاد دالانی ده متری در دو طرف نهرهای جاری از چشمههای بانیاس در شمال جولان و در پایین دریاچه تیبربوس است که منبع آبی مهمی برای آنهاست. حافظ اسد از پذیرش مرزهای بینالمللی 1923 امتناع کرد و به مرزهای 4 ژوئن پایبند بود و در عین حال، تمام پیشنهادها برای تبادل ارضی را رد کرد. از یک نظر، در صورت تغییر رژیم در سوریه، حاکمان جدید باید به این پرسشهای دشوار پاسخ دهند. مقامات آمریکایی تردید دارند که آنها یا رژیم کنونی بتوانند کاری از پیش ببرند. در صورت انجام چنین اقداماتی نیز در مورد تداوم این صلح تردید وجود دارد. با این چالشها باید به طور مناسب برخورد شود. مخالفان در محافل سیاسی آمریکا به به این پرسشها پاسخی ندادهاند. در واقع، دلیل اینکه آمریکا به تغییرات واقعی در سوریه چندان تمایل ندارد، این مسائل است.
بصیرت: نویسنده مقاله فوق یک فرد سوری به نام سامی موبید، پروفسور تاریخ و سردبیر یک مجله در سوریه است. از مواضع وی برمیآید که نگاه مثبتی به ایران، حزبالله و سایر گروههای مبارز مسلمان، حتی فلسطینی ندارد. ناراضی بودن وی از این گروهها در تحلیل وی اثرگذاشته و او را به غیر واقعنویسی واداشته؛ به ویژه آنجا که از سیدحسن نصرالله و گروههای مردمی مخالف اسد صحبت کرده است. ادامه این نگاه به تحلیل رفتار آمریکا هم کشیده شده و در حالی که آمریکاییها آشکارا برای سرنگونی اسد تلاش میکنند، با طرح مسائلی که با وجود درست و مهم بودن، جوابشان تقریباً مشخص است، سعی دارد عزم آمریکا برای سرنگون کردن اسد را به شک و تردید کاهش داده، آن را فاقد نتیجه قطعی نشان دهد.