«دست کی بالا ؟!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛1- «خانم ها و آقایان! می دانید امروز چه روزی است»؟ این پرسشی بود که دکتر جلیلی مسئول تیم هسته ای کشورمان در آغاز یکی از نشست های کاری اجلاس بغداد از نمایندگان 1+5 پرسید. سوال غیرمنتظره بود و اعضا و نمایندگان تیم های مذاکره کننده 1+5 که نمی دانستند این سوال چه ربطی به موضوع مذاکرات دارد، با تعجب پاسخ دادند «امروز چهارشنبه 23 می 2012 است» و دکتر جلیلی گفت « و سوم خرداد، یعنی دقیقا همان روزی که 30 سال پیش خرمشهر را از اشغال عراق دوران صدام آزاد کردیم» و سپس توضیح داد که چگونه در آن جنگ 8 ساله کشورهای متبوع گروه 1+5 و همه قدرت های ریز و درشت در دنیای بلوک بندی شده آن روزها، با تمامی تجهیزات و ماشین های جنگی و سیاسی و تبلیغاتی خود به حمایت از صدام وارد کارزار شده بودند، تانک های لئو پارد آلمانی، چیفتن های انگلیسی، موشک های اگزوسه و جنگنده های میراژ و سوپراتاندارد فرانسوی، هواپیماهای میگ و موشک های اسکادبی روسی، بمب های شیمیایی آلمانی و انگلیسی، موشک های سایدبایندر و هواپیماهای آواکس آمریکایی، دلارهای سعودی و کویتی و اماراتی و... در اختیار رژیم بعثی صدام بود و ما به قول حضرت امام راحلمان(ره) تنهای تنها بودیم ولی می بینید که آن عقبه سخت و نفس گیر را با پیروزی پشت سر گذاشته ایم و امروزه صدام کجاست؟ و ما در کدام نقطه ایستاده ایم؟... امروز در سالروز آزادی مقتدرانه خرمشهر و درحالی که حاکمیت عراق به مردم مظلوم آن و دوستان استراتژیک ما بازگشته است در قصر صدام با شما به مذاکره نشسته ایم» دکتر جلیلی در ادامه می گوید؛ « آن روزها که همه دنیا در یکسو و ایران اسلامی در سوی دیگر ایستاده بود، تسلیم زورگویان غربی و شرقی و حامیان منطقه ای آنها نشدیم بنابراین نباید انتظار داشته باشید امروز که در اوج اقتدار هستیم به کسی باج بدهیم و در مقابل خواسته های غیرقانونی و زورگویانه آنان تسلیم شویم- نقل به مضمون»2- «برتراند راسل» فیلسوف بلندآوازه انگلیسی می گوید « از حماقت کسانی تعجب می کنم که در میان دهها راه پیش روی، دقیقا همان راهی را انتخاب می کنند که بی نتیجه بودن آن را بارها آزموده اند. نمی دانم چرا اصرار دارند که اشتباهات خود را تکرار کنند؟!» و «برتولت برشت» نمایشنامه نویس و شاعر معروف آلمانی، از قول بازیگر نقش اول یکی از نمایشنامه های خود می گوید «شرم آور است! چرا هنوز نفهمیده اید که؛ می توان به یک نفر برای همیشه دروغ گفت و می توان برای یک بار به همه دروغ گفت! ولی هرگز نمی توان برای همیشه به همه دروغ گفت». اصفهان و علی رغم تهدیدهای مکرر، به تعلیق ها پایان دادیم و فعالیت چرخه های به تعلیق درآمده را یکی پس از دیگری از سرگرفتیم، روند امور به نفع جمهوری اسلامی ایران ورق خورد. در این فاز که از اوت 2005 آغاز شده و تاکنون ادامه دارد، فرصت سوزی به زیان حریف بوده و هست. چرا که بی اعتنا به قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت سازمان ملل و تحریم های یکجانبه آمریکا و اتحادیه اروپا نه فقط به فعالیت هسته ای صلح آمیز خود تحت نظارت مستقیم آژانس ادامه داده ایم بلکه به پیشرفت های خیره کننده و برای حریف باور نکردنی فراوانی نیز دست یافته ایم.آمریکا و متحدانش بعد از آن که تحریم ها را بی اثر- و یا بسیار کم اثر- دیدند و از سوی دیگر با انقلاب های اسلامی منطقه، بحران های سنگین اقتصادی در غرب، فروپاشی عقبه های استراتژیک خود در خاورمیانه و شمال آفریقا، جنبش ضد سرمایه داری و 99 درصدی وال استریت، ناکامی در حمله نظامی به عراق و افغانستان، شکست اسرائیل به عنوان پایگاه نظامی خود در جنگ 33 روزه و 22 روزه و ده ها بحران سنگین دیگر روبرو شدند، به ناچار- تاکید می شود که به ناچار و نه به میل و اختیار- مذاکرات 1+5 با ایران اسلامی را که بیش از 15 ماه متوقف شده بود از سر گرفتند ولی برخلاف انتظار- و شاید هم با پیش بینی احتمالی و نه قطعی- در دو اجلاس اسلامبول2 و بغداد با دیوار غیرقابل نفوذی روبرو شدند که تیم هسته ای ایران به نمایندگی از ملت مسلمان و مقاوم این مرز و بوم، پیش روی آنها کشیده بود.3- مروری هرچند گذرا- به دو اجلاس «اسلامبول2» و «بغداد» و ارزیابی مسائل پیرامونی آن- نظیر بحران های شکننده ای که حریف با آن روبروست و مختصات نقطه ای که امروزه جمهوری اسلامی ایران در عرصه داخلی و منطقه ای بر آن ایستاده است، به وضوح و بی آن که خلاف و گزافی در میان باشد، از دست بالا و موقعیت برتر کشورمان در چالش هسته ای نزدیک به ده ساله با حریف حکایت می کند.بنابراین به آسانی می توان نتیجه گرفت- و دشمن نیز انکار نمی کند- که مذاکره نیاز حریف است و برای تامین این نیاز باید امتیاز بدهد. این دو معادله هیچ «مجهولی» ندارد و دست بالای ایران اسلامی از آینده ای روشن و بستری بی دست انداز- و یا کم دست انداز- خبر می دهد که حاصل مقاومت سرسختانه و هوشمندانه در چالشی نزدیک به ده ساله است. اما در این میان آمریکا و متحدانش دست به تقلب زده و تلاش می کنند، موقعیت متزلزل خود را با بهره گیری از یک ترفند دوسویه داخلی و خارجی جابه جا کنند!یک سوی این ترفند دوسویه، تهدیدهای بیرونی است که مقامات آمریکایی و اسرائیلی با استفاده از ماشین تبلیغاتی خود دنبال می کنند و سوی دیگر آن، پمپاژ توهمی است که ستون پنجم دشمن با شاخک های اقتصادی و سیاسی خود در داخل کشور ماموریت انجام آن را برعهده دارد. درباره پوچ بودن تهدیدهای بیرونی، پیش از این نوشته ها و گزارش های مستندی داشته ایم که بازخوانی دوباره آن بیرون از محدوده این نوشته محدود است. اما در داخل کشور، جریان مرموز و بعضا شناخته شده ای را می توان دید که با بهره گیری از کم توجهی مسئولان و مراکز مربوطه و یا سرگرم بودن آنان به چالش های- به قول حضرت آقا- ناموجه به جان ملت افتاده اند و در اقدامی هماهنگ با مدیران و کارفرمایان بیرونی خود، از یکسو تلاش می کنند آینده و سرنوشت اقتصادی کشور را به نتیجه مذاکرات جمهوری اسلامی ایران با 1+5 گره بزنند و از سوی دیگر به قول «جین شارپ» و «بروس جنکینز» در کتاب «ضد کودتا»، برای آن که ادعا و توهمی که پراکنده اند را واقعی! جلوه دهند سایه ای هرچند مجازی را از واقعیت به نمایش می گذارند. این جریان مرموز- که ناشناخته نیست- با بهره گیری از یک شبکه مافیایی، قیمت اجناس، کالا و خدمات مورد نیاز مردم را متناسب و همسو با شاخه بیرونی ترفند یاد شده، دست کاری می کند و در این میان آنچه تاسف آور است این که انگار نه انگار مسئولان و مراکز اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی کشور برای مقابله با این ترفند دوسویه دشمن و قطع شاخک های داخلی آن- که شناخته شده هستند- وظیفه ای برعهده دارند!بعد از صدور قطعنامه 1929، واشنگتن پست نوشت، این قطعنامه نمی تواند تاثیری در مبادلات اقتصادی ایران داشته باشد و خانم هیلاری کلینتون در پاسخ به خبرنگار وال استریت ژورنال که نظرش را درباره این نوشته واشنگتن پست پرسیده بود گفت؛ می پذیرم که در دنیای کنونی و در اقتصاد باز جهانی، تحریم کشوری با گردش پولی سالانه صدها میلیارد دلار و حضور رقبای تجاری آسان نیست ولی صدور این قطعنامه می تواند در نگاه مردم ایران نسبت به آینده اقتصادی و معیشتی خود موثر باشد و زمینه همراهی مسئولان ایران با «نرم های بین المللی»- بخوانید کوتاه آمدن از حق ملت و باج دادن به آمریکا و متحدانش- را فراهم آورد!در این باره گفتنی های دیگری هست.«آیا مذاکرات هسته ای را ادامه دهیم؟»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم هادی محمدی است که در آن میخوانید؛موج مثبتی که مذاکرات استانبول (2) ایجاد کرد اگرچه مقداری خارج از واقعیت و بیش از اندازه به نظر می رسید؛ با این حال امیدواری ها به نتایج نشست بغداد را افزایش داد. اما نتایج مذاکرات بغداد به گونه ای بود که خلاف تصور نادرست ایجاد شده بود این مسئله نشان داد که حل و فصل پرونده هسته ای جمهوری اسلامی پیچیده تر از آن است که به این سرعت و سهولت قابل حل باشد. از سوی دیگر در روزهای اخیر شاهد برخی اظهارات بوده ایم که اصولا و به دلایل مختلف، انجام مذاکره با 1+5 را بدون توجیه و بی فایده قلمداد می کنند؛ در این میان به نظر می رسد اگرچه این گونه اظهارنظرها از سوی افراد صاحب نظر در فضای آزاد قابل احترام و حتی لازم است؛ در شرایط فعلی کشورمان چندان منطقی و ثمربخش نخواهد بود. در توضیح چرایی رد این نظرات و اثبات فواید ادامه مذاکرات باید گفت به صورت کلی مهم ترین هدف دیپلماسی در عرصه روابط بین الملل رسیدن به تفاهم و مصالحه بدون به کارگیری اقدامات خشن و اجبارگونه است و همه دیپلمات های دنیا به دنبال راه هایی می گردند تا این گونه مفاهمات با پایداری و سرعت و دقت بیشتری بین دولت ها منعقد شود و قطعا یکی از بهترین ابزارهای فن دیپلماسی، مذاکره است که می تواند در یک فضای عادلانه و منصفانه به یک نتیجه برد – برد برای طرفین بینجامد. در مورد مذاکرات هسته ای ایران و گروه 1+5 نیز که امروز به مهم ترین مذاکره سیاسی دنیا تبدیل شده، باید توجه داشت که اینکه ادامه این مذاکرات و زمان بر شدن آن تا چه میزان به کسب منافع برای طرفین منجر شود؛ بیش از هر چیز به شرایط بازیگران درگیر در مذاکره و خواسته های آن ها از نتیجه مذاکرات بستگی دارد، اما به نظر می رسد برخلاف نظراتی که قائل به تعطیلی مذاکرات هستند، ادامه این نشست ها برای کشور ما 5 فرصت مناسب را به همراه دارد که بررسی آن ها می تواند دلیلی بر ادامه این گفت وگوها از سوی ایران باشد.اول این که با سلطه رسانه ای غربی ها بر رسانه های مطرح جهانی چنین به افکار عمومی دنیا القا شده که جمهوری اسلامی از سویی به دنبال ساخت سلاح هسته ای است و از سویی دیگر حاضر به هیچ گونه مفاهمه و نظارت جدی برای رفع این اتهام نیست .تاکید بر ادامه روند گفت وگو از سوی جمهوری اسلامی ایران می تواند به عنوان برگ برنده کشورمان این القائات غیرواقعی را باطل کرده و به دنیا که به طور ویژه روند گفت وگوها را دنبال می کند پیام منطقی ایران را که آمادگی برای همه گونه شفاف سازی و همکاری برای حل دیپلماتیک پرونده است، برساند .دوم این که اگرچه ما توانسته ایم با ابتکارات داخلی و پیدا کردن راه های ناپیدا، تحریم های شورای امنیت و کشورهای غربی را تا حدود زیادی دور زده و ملت مقاوم ایران هم بر سر حق مسلم خود مشکلات ناشی از آن را تحمل می کنند اما این فشارهای ناشی از تحریم هزینه های زیادی نیز برای کشور ایجاد کرده که منطقی است با راه های عزتمندانه و معقول از افزایش آن ها جلوگیری کنیم.به نظر می رسد ادامه مذاکرات راهی موقت باشد برای این که تا مدتی این تحریم ها تشدید نشده و یا تحریم های جدیدی از جمله تحریم خرید نفت بر آن ها بار نشود و این فرصت به ما این امکان را خواهد داد تا با کسب آمادگی بیشتر و گشودن راه های جدیدتر به کم کردن اثرات سوء تحریم ها بپردازیم. مسئله سوم به افزایش تولید اورانیوم غنی شده و سانتریفیوژهای نسل سوم برمی گردد. این اصل قطعی است که میدان مذاکره و بازی برد – برد، میدان امتیاز دادن و امتیاز گرفتن است و در این میدان حساس زمان، تاثیر زیادی در افزایش موفقیت بازیگران حاضر در مذاکره دارد.گزارش جمعه شب مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی نشان دهنده دقت و حساسیت آژانس بر مسئله میزان تولید فرآورده های هسته ای کشورمان از جمله کیک زرد، اورانیوم 5/3 تا 5 درصد و سوخت 20 درصدی است و از طرف دیگر آن ها حساب ویژه ای بر روی توقف ساخت سانتریفیوژهای نسل دوم کامبوزیتی ایران باز کرده اند؛ لذا منطقی به نظر می رسد که ما از همه زمان خود استفاده کنیم و این زمان را با ابزار مختلف در جهت بالا بردن میزان تولید فرآورده های هسته ای و تجهیزات غنی سازی به کار ببریم تا در کارزار امتیازدهی و امتیازگیری دست پرتری داشته و با اندوخته ای مطمئن بر سر میز مذاکرات، به چانه زنی بپردازیم.مسئله چهارم نزدیک شدن به موعد انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکاست. بی تردید رییس جمهوری آمریکا و نحوه سیاست های داخلی و خارجی او به دلیل جایگاه این کشور در دنیا، تاثیر زیادی بر معادلات جهان خواهد داشت. نزدیک شدن زمان مذاکرات هسته ای به این انتخابات تردید در تصمیم گیری در هیئت آمریکایی به عنوان بزرگ ترین و قوی ترین دشمن انقلاب اسلامی را به دلیل داشتن درصد خطر بالا بیشتر می کند و استفاده از این تردید می تواند فرصت خوبی برای پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی پیش پای تصمیم سازان و تصمیم گیران اصلی کشورمان برای گرفتن امتیاز و نهایی کردن توافقات قرار دهد. و مورد آخر این است که امروز در کنار میزی نشسته ایم که 6 قدرت اول دنیا در حوزه های مختلف پیش رویمان هستند و این هم فرصت خوبی است که بسیاری از مسائل خود و حتی منطقه را با دولت هایی مطرح سازیم که از بیشترین قدرت در دنیا برخوردار بوده و این مساله پایداری توافقات فی مابین را بالا می برد. این سطح بالای مذاکرات می تواند راه مناسبی برای حضور آینده ایران در تعیین معادلات منطقه ای و جهانی باشد و باعث شکست هدف دشمنان و رقبای منطقه ای و جهانی جمهوری اسلامی در به انزوا کشاندن سیاسی کشورمان خواهد شد آنها را به موضع ضعف و احتیاط سوق می دهد.در مجموع می توان گفت اگرریشه این اظهارات نوعی فضاسازی و دادن این پیام به طرف مقابل باشد که گروههای مهمی در داخل ایران تداوم بی نتیجه مذاکرات را تحمل نمی کنند قابل قبول است و حتی می تواند اخطاری به غرب برای تلاش در جهت رساندن مذاکرات به نتایج عملی قلمداد شود ، در غیر این صورت هم، ارائه نظرات مختلف با نگاه سازنده ، کمک مناسبی به حل و فصل منطقی و همراه با عزت این پرونده خواهد بود و باید با استقبال از به وجود آمدن این فضای گفتگوی درونی و مصلحانه دست اندرکاران این پرونده را یاری رساند.«مطبوعات و قانون»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛دیروز، تیتر اول بسیاری از روزنامهها این جمله بود: "همه باید قانون را فصل الخطاب بدانند."این، یکی از مهمترین محورهای پیام رهبر انقلاب به مناسبت آغاز بکار نهمین دوره مجلس شورای اسلامی بود که روز یکشنبه 7 خرداد در حضور سران قوا، مسئولان کلیدی کشور و نمایندگان مجلس شورای اسلامی خوانده شد. نفس تکیه رهبری بر قانون و اینکه برای همه باید قانون فصل الخطاب باشد، نشان دهنده این واقعیت است که درحال حاضر لااقل در بخشی از دستگاهها و توسط بعضی از مسئولان، به قانون بیتوجهی میشود و این بیتوجهی باید از بین برود و کشور به جائی برسد که قانون حرف آخر را بزند.هنگامی که دیروز در تحریریه روزنامه درباره آغاز سی و چهارمین سال فعالیت روزنامه جمهوری اسلامی (امروز نهم خرداد) صحبت و این سؤال مطرح شد که اگر سرمقالهای به این مناسبت اختصاص داده شود چه نکتهای باید در آن مورد توجه قرار گیرد، همین جمله از پیام رهبر انقلاب مورد نظر بود و اینکه نقش مطبوعات در زمینه توجه دادن مسئولان حکومتی به قانون چیست و آیا در کشور ما اکنون مطبوعات مجال آن را دارند که به مسئولیت خود آنچنان که قانون برای آنها در نظر گرفته عمل کنند یا نه؟ بدین ترتیب، قرار بر این شد که درباره خود روزنامه جمهوری اسلامی چیزی ننویسیم و به موضوعی فراتر بپردازیم که عبارت است از نقش مطبوعات در وادار کردن مسئولان به انجام وظایف قانونی خود.در همینجا به این نکته نیز اشارهای داشته باشیم که خود مطبوعات نیز در کشاکش رقابتهای جریانهای سیاسی و نادیده گرفته شدن قانون، همواره قربانی میشوند و اتفاقاً بیشترین زیانها نیز متوجه آنهاست. با اینحال، در این مقاله تصمیم نداریم به این بخش از اجرای قانون بپردازیم و البته معتقدیم اگر جامعه به سوی قانونمند شدن به پیش برود و هیچکس هوس نکند قانون را دور بزند و به جائی برسیم که قانون همواره حرف آخر را بزند، بطور طبیعی مطبوعات نیز به حقوق قانونی خود خواهند رسید.موضوع نقش مطبوعات در وادار ساختن مسئولان به اجرای قانون را از مشروطه شروع میکنیم که تعبیر معروف "رکن چهارم" از آن زمان است و با این تعبیر خواستند بگویند مطبوعات اولاً برای کشور یک "رکن" مثل ارکان سه گانه تعریف شده در قانون اساسی است و ثانیاً اگر اجازه داده شود این رکن به درستی نقش خود را ایفا کند، ارکان دیگر در مسیر صحیح خود حرکت خواهند کرد و همه چیز براساس قانون به پیش خواهد رفت.اگر به ترتیبی که برای قوای سه گانه مقننه، مجریه و قضائیه در نظر گرفته شده توجه شود این نکته روشن خواهد شد که چنین ترتیبی کاملاً حساب شده و با هدف است. قوه مقننه واضع قانون است، قوه مجریه قانون را باید اجرا کند و قوه قضائیه موظف است با کسانی که از قانون تخلف میکنند برخورد نماید تا اجرای قانون معطل نماند و در اثر زیر پا گذاشته شدن قانون، کشور دچار هرج و مرج نشود.همین نکته در "رکن چهارم" بودن مطبوعات در نظر گرفته شده است. اینکه مطبوعات در چهارمین جایگاه و به عبارت دیگر در آخرین جایگاه قرار داده شدهاند به این دلیل است که مثل قوه قضائیه که در میان قوای سه گانه برای مواظبت بر اجرای قانون در آخرین جایگاه قرار دارد، مطبوعات نیز برای آنکه نقش نقادی کلیه دستگاههای حکومتی یعنی قوای سهگانه را دارند طبیعی است که در جایگاه آخر قرار داشته باشند و نقش ناظر را ایفا کنند.افسوس که در تاریخ مشروطیت، مطبوعات فقط در عالم حرف و سخن "رکن چهارم" بودند و در عمل غیر از زمانهای کوتاهی روزنامهها اجازه نیافتند به وظیفه خود عمل کنند.نتیجه این شد که مشروطه سر از استبداد در آورد و مردم ایران چارهای جز این ندیدند که در قیامهای متعدد بعدی درصدد کسب آزادی برآیند و برای بازیابی استقلال از دست رفته کشور شهدای زیادی بدهند. شکل گرفتن نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی که به سرنگونی رژیم سلطنتی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی منجر شد، نتیجه طبیعی همان استبداد بود.امروز اگر در نظام جمهوری اسلامی به قانون بیاعتنائی میشود، این زنگ خطری است که گوشهای شنوا باید با شنیدن آن، صدای پای استبداد را بشنوند. این واقعیت تلخ را نمیتوان انکار کرد که در سالهای اخیر فاصله گرفتن از قانون در شکلها و قالبهای مختلف از قبیل بیاعتنائی به قانون، ارتکاب خلاف قانون، اعلام عدم پذیرش قانون، تأخیر در انجام وظیفه قانونی توسط دستگاههای اجرائی، کوتاهی در نظارت توسط نمایندگان مجلس و حتی تعلل و ملاحظهکاری قوه قضائیه در برخورد با تخلفات مسئولان اجرائی و برخی نمایندگان متخلف مجلس، زنگهای خطر را به صدا در آورده و عوارض بیقانونی اکنون انقلاب و کشور و نظام را تهدید میکند.راه چاره فقط بازگشت به قانون است و نقشه راه قرار دادن همین جمله کلیدی پیام رهبری که: "همه باید قانون را فصلالخطاب بدانند."در این میان، رسانهها قویترین اهرم فشار بر قوای سه گانه برای وادار کردن آنها به انجام وظایف قانونی شان و جلوگیری از فاصله گرفتن آنها از قانون میتوانند باشند. متأسفانه شرایط ایفای این نقش اکنون برای رسانهها فراهم نیست. رسانه ملی، مقوله جدائی است که بررسی عملکرد آن فرصت جداگانهای را میطلبد ولی اکنون به اجمال میتوان گفت حال و هوای ملی ندارد و درصدد تأمین مطالبات جناحی است. رسانههای مجازی هم هنوز جایگاه واقعی خود را در جامعه ما پیدا نکردهاند. بنابر این، فقط باید از مطبوعات انتظار داشت نقش مورد انتظار "رکن چهارم" را ایفا کنند و با نقد صحیح و بیطرفانه و بیغرضانه عملکردها، راه را بر هوسهای ضد قانون و عبور از قانون ببندند و مسئولان بخشهای مختلف حکومتی را وادار کنند قانون را فصل الخطاب بدانند.برای رسیدن به این نقطه مطلوب، باید از مطبوعات حمایت شود. اصحاب مطبوعات، انتظار حمایتهای فراقانونی یا خلاف قانون ندارند. اگر به آنچه در قانون مطبوعات آمده عمل شود، از اعمال سلیقههای فردی و جناحی پرهیز گردد و تهدیدها و فشارهائی که از جریانهای سیاسی ناشی میشود برداشته شود، مطبوعات میتوانند اهرم خوبی برای باز گرداندن متخلفان در بخشهای مختلف به قانون باشند.این هدف فقط هنگامی تحقق خواهد یافت که متولیان امور فرهنگی و مطبوعاتی در بدنه دولت، از جنس فرهنگ و مطبوعات باشند، از قید و بندهای جناحی آزاد باشند، به عدالت و سماحت شناخته شده باشند و با نگاهی فراتر از امیال و آرزوهای زودگذر به مسائل فرهنگی و مطبوعاتی بنگرند. فقط در چنین وضعیتی است که مطبوعات میتوانند نقش واقعی خود را در پاسداری از استقلال و آزادی کشور و آرمانهای انقلاب و اصول و ارزشهای دینی و اخلاقی ایفا نمایند. اگر این زمینه فراهم شود، مطبوعات میتوانند تضمین بدهند جامعه را به نقطهای برسانند که در اثر پای بندی مسئولان به وظایف خود، حرف آخر را فقط قانون بزند و واقعاً همه قانون را فصل الخطاب بدانند. «مجلس موفق»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمود فرشیدی است که در آن میخوانید؛دشمن پس از شکست در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 این بار تمام توان خویش را بر انتخابات مجلس متمرکز کرده بود و تلاش میکرد با توجه به کنارهگیری یک جناح سیاسی و با تصور آنکه زمینهای برای رقابت جدی وجود ندارد، مردم را از حضور بر سر صندوق رای دلسرد کند. اما صلای حیاتبخش مقام معظم رهبری و جانهای پاک مردمانی که این صلا را دریافت کردند انتخاباتی پر شور را رقم زد و اینک گشایش مجلس نهم «پیام پرقدرت ملت ایران به جهان معاصر است که پیروزی عزم ملی بر حجم انبوه دشمنیها» (1) را به نمایش میگذارد.هرچند مجلس شورای اسلامی به عنوان یک رکن اساسی کشور و نظام اسلامی،همواره نقش تاثیرگذار داشته است اما این واقعیت که نمایندگان مجلس نهم در شرایطی حساس و تاریخی، توفیق حضور در خانه ملت را یافتهاند مسئولیت مضاعفی را برای آنان ایجاب مینماید و نمایندگان این دوره با مروری بر فراز و فرودها و عملکرد مجالس گذشته میتوانند در راه ایفای این مسئولیت سنگین گام بردارند. در حقیقت هر یک از نمایندگان مجلس در عین مسئولیت فردی نمایندگی،یک مسئولیت جمعی نیز دارد و آن دفاع از جایگاه و شان مجلس میباشد. در حوزه فردی مهمترین مسئولیت نماینده حضور فعال در عرصه قانونگذاری و نظارت است و چنان که رهبر حکیم اشاره فرمودند باید «به دور از حب و بغضهای شخصی و گروهی و طائفی و محلی» (2) اعمال شود.اما در حوزه فردی، مسائل حاشیهای دیگری هم وجود دارد که اگر مورد توجه و دقت قرار نگیرد، ممکن است ایفای وظیفه نمایندگی را تحتالشعاع قرار دهد. مهمترین شرح وظیفه جاری و ساری نماینده بر آوردن نیازها و انتظارات موکلین و حوزه انتخابیه است که فرصت فراوانی میطلبد و در عین حال حفظ پایگاه مردمیکه از جمله نگرانیهای نماینده است، بیارتباط با اینگونه اقدامات نیست.همچنین دغدغه تعامل و ارتباط با مراکز قدرت و شخصیتها و انگیزه حضور در صحنه سیاسی کشور به عنوان یک شخصیت ملی را نیز باید به مورد قبلی افزود و در کنار اینها، مسئولیت خطیر نظارت بر خانواده و فرزندان که در شرایط جدید اهمیت ویژهای یافته است، از جمله اشتغالات ذهنی مهم نماینده است.به تعبیری باید گفت مسئولیت اصلی و مسئولیتهای حاشیهای نماینده آنچنان در هم تنیده است که به آسانی قابل تفکیک نیست و قابل توجه آنکه مروری بر عملکرد نمایندگان و مجالس گذشته نشان میدهد که اغلب چالشهای پدید آمده،ریشه در رفتار و مسئولیتهای حاشیهای برخی نمایندگان داشته است و مصوبات قانونی کمتر ایجاد تنش کرده است و با توجه به همین واقعیت است که مسئولیت جمعی نمایندگان در دفاع از کیان مجلس مطرح میشود.مجلس شورای اسلامی باید نماد تجمع عقلای قوم باشد که ضرورت و مصلحت جامعه را توامان در نظر میگیرد؛ چه در موضعگیریهای فردی و چه در مصوبات و رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در پیام خویش،برخی شاخصهای «مجلس موفق» را چنین ذکر فرمودند: (3)ایمان، شجاعت، پیشگامی. ایستادگی بر مبانی نظام، ایستادگی در برابر دشمنان، روزآمدی و نوآوری، وحدت و انسجام ملی،کار و تلاش فداکاران،به میدان آوردن همه ظرفیتهای فردی و جمعی، همکاری حقیقی و صمیمی با قوای دیگر و پرهیز از چالشهای ناموجه.در مسیر حرکت به سوی «مجلس موفق» حتی اگر یک نماینده این شاخصها را رعایت نکند چه بسا به اعتبار نهاد قانون گذاری خدشه وارد آید حتی اگر یک نماینده یا فرزند یک نماینده با امثال شهرام جزایریها و مهآفرید خسرویها، نشست و برخاست داشته باشد نمیتوان از افکار عمومی انتظار داشت که دامنه آن را به تمامی نمایندگان تسری ندهند.از طرف دیگر فرصتطلبان و دشمنان نیز برای پیشبرد اهداف سوء خویش، در کمین دولتمردان و مسئولان نشستهاند و این دامی است که بر سر راه نمایندگان مجلس نیز گسترده است.بدین ترتیب این سئوال مطرح میشود که با حفظ حقوق نمایندگی و آزادیهای مصرح در قانون اساسی،چگونه میتوان ضوابط و برنامههایی پیشبینی کرد و به اجرا درآورد که نمایندگان را از آسیبهای احتمالی بر حذر دارد. هرچند پیچیدگیهای اینگونه مسائل و تعدد و تنوع و تغییرات سریع و تخصصی بودن آنها به گونهای است که باید تمامی دستگاههای ذیربط به سهم خود تلاش کنند تا از نمایندگان در برابر این آسیبها،محافظت نمایند اما بدیهی است که مسئولیت اصلی برنامهریزی و اجرا بر عهده خود نمایندگان میباشد.خوشبختانه مجلس هشتم، قانون نظارت بر عملکرد نمایندگان مجلس را به تصویب رساند که با اجرای آن،ضریب مصونسازی نمایندگان بسیار ارتقا خواهد یافت اما چه بسا ضرورت داشته باشد واحدهای خدمات رسانی دیگری نیز پیشبینی یا تقویت شوند تا بسترساز «به میدان آوردن همه ظرفیتهای فردی و جمعی» (4) برای نمایندگان گردند. موضوع فعالیت این واحدها میتواند تقویت امنیت نرم افزاری مجلس و نمایندگان، ساماندهی به نظام اطلاعرسانی خصوصا اطلاعات محرمانه، ارائه مشاوره در زمینه مسائل گوناگون خصوصا مسائل رسانهای و تبلیغاتی و نظایر آن باشد.پی نوشتها:4 و 3 و 2 و 1: برگرفته از پیام مقام معظم رهبری به مجلس نهم«نگاهی دوباره به جایگاه ایران در قاره آفریقا»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در ان میخوانید؛سفر مقامات ایرانی به کنیا و تانزانیا بار دیگر موضوع روابط ایران و آفریقا را در بین کارشناسان مورد توجه قرار داده است. در این بین اگر به جایگاه کشورمان در این قاره داشته باشم ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:نخست قاره آفریقا با داشتن بیش از 50 کشور اندک اندک در حال بازیافتن نقش بیشتر در مناسبات سیاسی و اقتصادی بین المللی است این روند باعث شده است تا در یک دهه گذشته کشور های در حال توسعه نگاه جدی تر به قاره سیاه داشته باشند. چنانچه اکنون بسیاری این سده را سده آفریقا می دانند و اینگونه تصور میکنند که بازارهای جهان به غیر از آفریقا اشباع شده، لذا حضور حداکثری در سرلوحه قدرت های صنعتی و نیمه صنعتی تبدیل شده است و تلاشهایی در این راه صورت میگیرد. به عنوان نمونه در سال گذشته ترکیه توانست 30 وزیر امور خارجه آفریقایی را در این کشور میزبانی کند.دوم قاره آفریقا در سیاست خارجی ایران از منظر اجتماعی، سیاسی، فرهنگی دینی و ... اهمیت بسیار زیادی دارد و همچنین نیمی از کشورهای غیرمتعهد، نیمی از کشورهای سازمان همکاری اسلامی و تقریباً یک چهارم کل واحدهای سیاسی موجود جهان را آفریقایی ها به خود اختصاص میدهد. در این بین در یک دهه اخیر ایران در حال تقویت حضور دیپلماتیک و سیاسی در این قاره با گشایش سفارت خانه های جدید بوده است. حتی قرار شد در سال 2009 نیز اجلاس سران ایران و آفریقا در تهران برگزار شود اما عدم توجه بنیادین ایران به این قاره باعث شده که عملا روند نفوذ و حضور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایران در این قاره با چالش های گوناگون روبرو است و عملا حجم روابط سیسی اقتصادی بسیار کمتر از پتانسیل ها است .یعنی عملا ایران از ظرفیتها و امتیازهای بسیار فراوان خود در آفریقا در مقایسه با کشورهایی دیگر در سیاست خارجی استفاده نکرده است. به عنوان نمونه بخش خصوصی ما هنوز نتوانسته است در حوزه تجات خارجی با کشورهای آفریقایی حضور قدرتمندی داشته باشد و حتی بنا به برخی از آمارها حجم مبادلات تجاری ایران با آفریقا در حدود یک درصد است این در حالی است که در مقایسه مبادلات تجاری چین با قاره آفریقا در حدود هفت درصد میباشد.سوم آنچه مشخص است اگر ایران خواستار حضوری جدی و بیشینة اقتصادی دیپلماتیک و فرهنگی در قاره سیاه (همچون سایر مناطق جغرافیای در جهان) است باید نگاهی جدی تر به این قاره داشته باشد و با برگزاری همایشهای اقتصادی و سیاسی ترسیم نقشه راه جدید و استراتژیک برای افزایش این روابط در مقایسه با رقیبان منطقه ای و جهانی در این قاره تلاش هایی جدی انجام دهد.در این حال مسلم است که قدرتهایی نظیر فرانسه، امریکا و ... از حضور فزاینده ایران در این کشورها استقبال نمیکنند، اما مسلم است که ارائه تجربیات گوناگون اقتصادی مانند دانش فنی ـ مهندسی، علوم و فنآوری و سایر زمینههای مورد نیاز قاره آفریقا و همچنین تلاش برای فراهم کردن زمینههای گسترش روابط اقتصادی و بازرگانی ایران با کشورهای آفریقایی می تواند زمینه ها و بسترهای حضور بیشینه ای ایران را در قاره سیاه فراهم کند.در این راستا باید توجه داشت در واقع چنانچه گسترش روابط با قاره آفریقا همچون بسیاری از مناطق جغرافیایی دیگر همانند جنوب شرق آسیا، امریکای مرکزی و..با عدم جدیت روبرو گردد باید در کوتاه مدت و بلند مدت منتظر پیامدهای منفی آن بر منافع ملی و همه جانبه کشور بود.«چکهای برگشتی و چند نشانی»عنوان یادداشتروز روزنامه تهران امروز به قلم غلامحسین بزرگمنش است که در آن میخوانید؛در مباحث اقتصاد کلان کشور یکی از شاخصهایی که برای سنجش دوران رکود یا رونق از آن استفاده میشود رجوع به نرخ چک یا در کل اسناد واخواست شدهاست. به معنای بهتر زمانی که نرخ چک و اسناد واخواست شده نمایشگر کاهش باشند، نشان دهنده حرکت اقتصاد کشور به سمت رونق است. در عین حال اگر این روند چرخشی به خود دهد و نرخ اسناد و چکهای برگشتی افزایش پیدا کنند میتوانیم بفهمیم که اقتصاد در یک دوران رکود و رخوت فرو رفتهاست.افزایش نرخ چکهای بیمحل یا برگشتی در سال گذشته را هم میتوان با همین تحلیل سادهسازی کرد و به نتیجه رسید. به معنای دقیقتر اصلیترین و مهمترین دلیل افزایش نرخ چکهای برگشتی در 2 سال گذشته مربوط به موضوع عمیقتر شدن رکود در اقتصاد کشور است. چنین موضوعی نشان دهنده کاهش فعالیتهای اقتصادیو چرخش کند اقتصاد کشور است. از سوی دیگر باید به موضوع تولید و عرضه هم اشاره کرد. یکی دیگر از دلایل افزایش چکهای برگشتی در سال 90 هم دقیقا در ارتباط با موضوع تولید است.در سال گذشته با عدم ارائه سهم تولید در هدفمندی یارانهها ما با کاهش تولید، افزایش هزینه تولید، تعطیل شدن بنگاههای تولیدی و رشد بیکاری روبهرو بودیم. مشخصا کاهش نرخ تولید و لنگ شدن چرخ تولید در کشور به کاهش عرضه میانجامد که تمام اینها چرخه نقلوانتقالات پولی کشور را تحت تاثیر قرار میدهد. این موارد نشان میدهد که اقتصاد کشور در سال گذشته بیشاز پیش در رکود فرو رفتهاست و با چنین شرایطی رسیدن رقم چکهای برگشتی به 31 هزار میلیارد تومان آنچنان دور از ذهن نیست.حال سوال اینجاست که مسئولین چه ساز و کاریبرای مقابله با این امر در پیش گرفتهاند و از سوی دیگر بهترین راهکار برای مقابله با این پدیده چکهای برگشتی چیست. آنطور که مواضع دولت نهم و دهم نشان میدهد میتوان دریافت که برخورد دولت با این موارد آنچنان روحی اقتصادی نداشته و همیشه حالتی تنبیهی به خود گرفتهاند. برای مثال دولت برای مقابله با گرانیهای اخیر به سیاستهای تعزیراتی سفتوسخت روی آورد اما از در پیش گرفتن راهکار اقتصادی که همان افزایش تولید بود شانهخالی کرد. در موضوع چکهای برگشتی هم دولت بیشتر رویهای تنبیهی در پیش گرفته و سختگیریهایی را در خصوص ارائه دستهچک اعمال کردهاست. البته گاهی برخورد تنبیهی و چنین سختگیریهایی در مسائل پولی- بانکی لازم است و به مردم اطمینان میبخشد. دولت اما نباید تنها به این راهکار بسنده کرده و از راه حلهای اقتصادی فاصله بگیرد. به بیان سادهتر تنها راه و اصلیترین راه برای مبارزه با افزایش نرخ چکهای برگشتی، خارج کردن اقتصاد کشور از حالت رکود فعلیاست. از همینرو نظم بخشیدن به فضای اقتصادی – تولیدی کشور و رشد تولید و عرضه بهترین راه برای نائل آمدن به مشکل نرخ چکهای بلامحل است.«دو برخورد افراطی نسبت به المپیادیها»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد شیرزاد است که در آن میخوانید؛شرکت دانشآموزان ایرانی در المپیادهای بینالمللی به شکل رسمی از سال 1367 آغاز شد که در آن سال تیم ایران در رشته ریاضی با سرپرستی دکتر نجفی به کوبا رفتند که این آغاز شور و هیجان خوبی را به جوانان منتقل کرد. پس از آن در رشته فیزیک ما این کار را شروع و در اولین سال به عنوان ناظر در کشور آرژانتین حضور پیدا کردیم و پس از آن، این حرکت به صورت مستمر ادامه پیدا کرد. در ادامه، این حرکت با رتبههای بالای دانشآموزان ایرانی در المپیادهای جهانی همراه شد که ما طی این سالها معمولا رتبههای 10 به بالا داشتیم.البته متاسفانه طی سه، چهار سال اخیر وضع نسبی رتبههای دانشآموزان مناسب نبوده است و میتوان گفت ناشی از مدیریت داخلی سنجش نخبگان در کشور است. اما نکته حایز اهمیت در بحث نخبگان این است که عموما دو تصویر در رابطه با دانشآموزان مدالآور در المپیادهای جهانی وجود دارد که متاسفانه افراطی است و منشاء تصورات غلط و نادرست در این رابطه میشود که در ذیل به آن اشاره میشود.1- تصور اول این است که متاسفانه گهگاه دولتمردان عنوان میکنند موفقیت دانشآموزان نخبه ایرانی و مهاجرت آنها به دانشگاههای مطرح جهان ناشی از آموزشوپرورش موفق و پیشرفته ایران است و در واقع مباهاتی نادرست از آن میشود. البته هر موفقیتی از سوی دانشآموزان در میادین علمی جهانی صورت میگیرد مایه مباهات است اما ما باید بدانیم به چه چیزی مباهات میکنیم. برای مثال اگر شخصی در یک مسابقات بینالمللی ورزشی قهرمان میشود آیا ملاکی بر سلامت جسمی همه شهروندان کشور است؟همانطور که در رشتههای ورزشی قهرمان شدن ورزشکاران ما نشاندهنده سلامت جسمی همه افراد نیست ما نمیتوانیم موفقیت دانشآموزان ایرانی در المپیادهای جهانی را ناشی از آموزشوپرورش پیشرفته و استاندارد خود بدانیم. روال انتخاب دانشآموزان نخبه به شکلی است که آموزشوپرورش و بنیاد ملی نخبگان با گزینشهای علمی مناسب دانشآموزان مستعد را برای حضور در المپیادها انتخاب میکند که این روال در بسیاری از کشورها نیز وجود دارد و نمیتوانیم بگوییم حضور این دانشآموزان ناشی از آموزشوپرورش پیشرفته ماست. هماکنون ما در علوم پایه مشکلات اساسی داریم و علوم پایه به خودیخود در مقایسه با سایر رشتههای تحصیلی و علوم کاربردی جذابیت کمتری دارد، در حالی که رشد و توسعه علوم پایه به نفع کشور است و عقبافتادگی در علوم پایه باعث دنبالهرو شدن سایر علوم نیز میشود، بنابراین، این نکته بسیار حایز اهمیت است که ما در علوم پایه در سطح جهانی بتوانیم حضور و مشارکت داشته باشیم. فلسفه تشکیل این المپیادها نیز که از سوی کشورهای اروپایشرقی آغاز شد و بعد با استقبال اروپای غربی و آمریکایشمالی نیز مواجه شد این است که آنها در آموزشوپرورش خود در هیچ مقطع زمانی از علوم پایه غافل نشوند. 2- تصور دوم این است که برخی نسبت به مساله دانشآموزان المپیادی و زمینه مساعد دانشگاههای مطرح دنیا برای جذب آنها معترض هستند و آن را ضمیمه افزایش درصد مهاجرت نخبگان میدانند. اینکه از بحث مهاجرت المپیادیها به کشورهای توسعهیافته و کرسیهای مطرح علمی در دانشگاههای درجه یک دنیا به عنوان مصداق و نشانهای از فرار مغزها سخن به میان آید مشکلی نیست اما آمار کلی مهاجرت در کشور به خودیخود نگرانکننده است و طبیعی است که وقتی دانشآموزان المپیادی هم به این آمار اضافه میشوند، قدری نگرانکننده میشود. ولی آنچه جفاست این است که از این آمار این تصور بهرهبرداری شود که آمار شرکت دانشآموزان در المپیادهای جهانی باعث تشدید آمار مهاجرت نخبگان شده است و باید متوقف شود. این نگرش در ذات خود دارای اشکالات اساسی است. مهاجرت نخبگان عوامل متعددی نظیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دارد و مسوولان بهتر است به جای نگرشهای اینچنینی به فکر درمان این مساله باشند. در بسیاری از موارد تحلیلهایی که از بحث مهاجرت نخبگان و موفقیتهای دانشآموزان ایرانی در المپیادهای جهانی صورت میگیرد دچار تشویش در مصداق میشود.در حال حاضر به جای اینکه ما کسانی را که باعث پرورش و انتخاب دانشآموزان نخبه میشوند سرزنش کنیم بهتر است سراغ عواملی برویم که باعث تشدید مهاجرت نخبگان شده است. در حال حاضر عدهای معتقدند حضور دانشآموزان ایرانی در المپیادهای جهانی و استقبال دانشگاههای مطرح دنیا از آنها یکی از زمینههای اصلی تشدید مهاجرت است و باید بر این اساس صورتمساله یعنی حضور دانشآموزان ایرانی در المپیادهای جهانی پاک شود که این مساله در ذات خود دارای ایرادات اساسی است و باعث میشود نخبهپروری در کشور تا حد زیادی دچار مشکل شود. همانطور که ما در سه، چهار سال اخیر شاهد کاهش آمار دانشآموزان مدالآور در المپیادهای جهانی بودهایم.دنیای اقتصاد:آیا امکان بازگشت ارز تک نرخی وجود دارد؟گسترش:یک استدلال و چند ابهام