صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۱۰۷۴
شهاب زمانى مقدمه: در نقد و بررسی فمینیسم به این نکته رسیدیم که فمینیست ها در مسئله نحوه برخورد با تفاوت های دو جنس، با اتخاذ رویکردی مادی گرایانه، تحقیر زنانگی را سرلوحه کارهای خود قرار دادند و به زعم خود در ذیل هدف متعالی پاسداشت حقوق زنان، منکر هر نوع تفاوت از جمله تفاوت های فیزیولوژیک و ظاهری شدند، اما در اینجا و در ادامه مطالب گذشته، این سوال مطرح است که چگونه باید با تفاوت های دو جنس برخورد کرد؟

نحوه تعامل با تمایزات جنسیتی
فمینیست ها در مسئله نحوه برخورد با تفاوت های دو جنس، راهکارها و پیشنهادهایی را ارائه داده اند. راهکار فمینیسم لیبرال که در کتاب «انقیاد زنان» اثر جان استوارت میل آمده، این است که از آنجا که بسیاری از تفاوت های زنان و مردان محصول اجتماع و شرایط نابرابر و در نتیجه، غیرطبیعی است، لذا نباید منشأ تفاوت های حقوقی شود، بلکه برخورد کاملاً برابر قانون با هر دو جنس زن و مرد می تواند زمینه ها و فرصت ها را برای ظهور صفات حقیقی افراد فراهم آورد. (1)
راهکاری که در فمینیسم رادیکال، خصوصاً توسط فایرستون مطرح شد، این است که تفاوت های زنان، هرچند طبیعی باشد، عامل بدبختی و فرودستی آنان است، پس باید تفاوت های طبیعی نیز به کمک پیشرفت حاصله در دانش و تکنولوژی تولید مثل نابود شوند.
البته بر راه حل پیشنهادی میل، نقدهایی نیز وارد شده است. به نظر می رسد لحاظ نکردن تفاوت های دو جنس در قانون، به بهانه عدم دسترسی به تفاوت های حقیقی و تشخیص آنها از تفاوت های ساختگی، به مثابه پاک کردن صورت مسئله است، چرا که اصولاً نشناختن تفاوت های حقیقی به معنی نبودن آنها نیست. اگر در حقیقت و واقعیت، تفاوت هایی در استعدادها و توانایی ها وجود داشته باشد- که شواهد علمی حاکی از آن است- ایجاد موقعیت یکسان و عدم لحاظ این تفاوت ها در قانون، مستلزم اجبار زن و مرد به کارهایی است که مناسب توانایی های شان نیست و یا به معنی دسته کم گرفتن توانایی های ویژه هر یک از دو جنس است و مسلماً منشأ بروز اختلال هایی در سازمان خانواده و اجتماع خواهد شد. تجربه دنیای غرب نشان می دهد ایجاد شرایط متفاوت، می تواند تغییراتی در صفات و حالات زنان و مردان ایجاد کند. ویل دورانت در این زمینه می نویسد: «گویا برای حل این معنا (آیا زنان قادر به انجام امور مردان هستند؟) لازم بوده است عده زیادی از زنان به زندگی متغیر و متنوع صنعتی مردان راه یابند تا معلوم شود این اشتغالات وسیع تر، به چه عمق و سرعتی ذهن و خوی این زنان را تغییر می دهد.
تمام انگلستان و نیمی از آمریکا صحنه این آزمایش بزرگ شده است. در کارخانه ها و اداره ها و مشاغل دیگر به روی زن و مرد، به یکسان باز شده است. نتیجه این آزمایش بزرگ چه بوده؟ نتیجه تغییرات در این زنان آزاد شده چنان بود که ذهن عالمی از تحیر بازماند. در طی سه نسل، این خادمان نوین صنعت، در هر میدانی که قدرت جسمانی ضروری نبود، راه خود را باز کردند و در تمام این میدان ها صفات اخلاقی و ذهنی مردان را به دست آوردند تا آنجا که وعاظ اخلاقی عالم مسیحیت از مرد شدن جنسی که در گذشته ضعیف و لطیف خوانده می شد به ناله در آمدند...» (2)
نقد نگاه غرب و حکمت تمایزها
اما به راستی، کدام یک از این خصوصیات، طبیعی و کدام ساختگی است؟ حقیقت این است که مسئله تشخیص تفاوت های ساختگی از اصیل، مسئله ای نیست که به آسانی با فکر و استدلال بشری حل شود، چرا که مستلزم درکی همه جانبه از تمام ابعاد وجودی زن و مرد است؛ نگاهی مافوق و برتر که به حقیقت ذات بشری پیش از تأثیر هرگونه عامل خارجی، احاطه داشته باشد. بدون تردید چنین احاطه ای برای خود انسان غیرممکن است و تنها در حیطه علم و قدرت خالق انسان می گنجد. (3) شهید مطهری در کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» نیز پس از طرح این سوال که زن و مرد در چه قسمت هایی دارای استعدادها و احتیاج های مشابهی هستند و در چه قسمت هایی وضع مشابه ندارند، این قسمت را حساس ترین قسمت ها می داند. (4)
مشاهده می شود که دیگر بار اعتماد و تکیه بی جا به توانایی های محدود عقل بشری و دخالت بشر در قلمرویی که از حیطه توانایی هایش خارج است، سبب بروز این ضعف ها و فسادها در نظریه و عمل می شود، در حالی که استمداد از سرچشمه لایتناهی علم آسمانی، یعنی وحی، می تواند بهترین رهنمون برای تشخیص این تفاوت ها باشد. در اندیشه ناب توحیدی، انسان نمی تواند حقوق بشر- از جمله زن- را تعیین کند؛ چرا که قدم اول در تعیین حقوق بشر، شناخت انسان است. باید میان نیازهای راستین و دروغین انسان فرق نهاد؛ در حالی که شناخت انسانی گرفتار جهل، سهو، محدودیت و ناتوانی در تطبیق، گرفتار تمایلات نفسانی و منافع شخصی، اختلاف نظر و دیگر مفاسد است. (5) لذا اعتماد مکاتب الحادی و به تبع آنها فمینیسم، به توانایی بشر در تعیین حقوق بشر، غیرقابل قبول و تا حد قابل توجهی تحت تأثیر جهان بینی مادی فرهنگ غرب است.
برخی از فمینیست ها صراحتاً ویژگی های طبیعی و زیست شناختی وجود زن را ریشه تمام مشکلات او می دانند و رهایی زنان را در گرو محو و نابودی این تفاوت های طبیعی تلقی می کنند. سیمون دوبوار از جمله فمینیست های افراطی است که در کتاب «جنس دوم» با ذکر شواهد پزشکی به تفصیل توضیح می دهد که چگونه بدن زنان تا حد زیادی برای عمل توالد سازمان یافته و خصوصیت تولید مثلی زن، اکثر ارگان های بدن او را تحت تأثیر قرار داده است. سال ها پس از وی، فایرستون نیز در ادامه راه دوبوار طبیعت را ظالم و بدن زن را منشأ فرودستی او دانست و با توجه به پیشرفت هایی که در تکنولوژی صورت گرفته، پیشنهاد داد: «باید با کمک تکنولوژی (مادری آزمایشگاهی، باروری مردان و ...) به جنگ طبیعت زنانه رفت.» (6) اما این سوال پیش می آید که به راستی می توان ظلم و ستم را به طبیعت نسبت داد؟ در این صورت چرا طبیعت با زنان سرجنگ داشته است؟ این اعتقاد فمینیستی به طور مستقیم به مبانی الحادی و دین گریز فرهنگ غرب باز می گردد که طبیعت را فارغ و تهی از اراده حکیمانه خالق می بیند.
در حالی که خلقت با هدفمندی و حکمتی خاص در ورای آن خلق و مدیریت می شود. در جهان بینی توحیدی، خلقت و طبیعت هدفمند است و در جهت حکمت و اراده خالق حرکت می کند. طبق آیه 20 سوره مبارکه طه «پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که درخور اوست، داده و سپس آن را هدایت فرموده است.» در این نظام حکیمانه، هرگونه تفاوتی که در طبیعت مشاهده می شود، در راستای اراده و حکمت الهی رقم خورده است. این اختلافات، از زیبایی ها و شاهکارهای نظام خلقت است که به منظور رفع نیازهای مختلف موجودات، هر یک از آنان را برای نوعی فعالیت تجهیز کرده است. حکیم متأله معاصر، آیت الله جوادی آملی در باب حکمت تفاوت ها می گوید: «اگر همه در یک سطح از استعداد و یک سطح از قدرت بودند، نظام هستی متلاشی می شد، چون کارها گوناگون است و کارهای گوناگون را باید استعدادهای گوناگون به عهده بگیرند.» (7)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: