على حیدرى
رشد و گسترش روزافزون تکنولوژی های ارتباطی در سال های اخیر حتی عرصه سیاسی را نیز تحت تأثیر خود قرار داده، به طوری که کشورهایی چون آمریکا برای تحقق اهداف سیاسی خود در عرصه دیپلماسی عمومی، بیشترین استفاده ممکن از رسانه های جدید از جمله، شبکه های اجتماعی را در دستور کار دارند.
بارزترین سابقه ذهنی ما از شبکه های اجتماعی(فیس بوک، توئیتر، یوتیوب و...) به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم باز می گردد. زمانی که دشمنان انقلاب اسلامی در آن سوی مرزها، بسترهایی را برای القای دروغ بزرگ تقلب و همچنین هدایت آشوب ها فراهم آورده بودند.
برخی معتقدند هدایت اغتشاشات سال 88 در تهران یکی از اولین صحنه های حضور جدی شبکه های اجتماعی بنا بر تعریف دیپلماسی عمومی آمریکایی بود. اتاق های فکر فتنه سبز از آن سوی آب ها به شبهه افکنی و تحریک جوانان با استفاده از فضای شبکه های اجتماعی رو آوردند و با پوشش گسترده اخبار آشوب ها، تداوم شبهه افکنی، تغذیه فکری مزدوران خود در داخل و هدایت عملیاتی آنها در حقیقت به اتاق فرمان بحران و ناامنی در کشور تبدیل شدند.
مدتی از این ماجرا نگذشته بود که آتش انقلاب ها در کشورهای اسلامی شعله کشید و اینجا بود که غرب و به ویژه رسانه های وابسته به استکبار در صدد بر آمدند تا انقلاب های اخیر را به نوعی به شبکه های اجتماعی وابسته کنند. که طی آن اخباری در خصوص تأثیرات شبکه های اجتماعی از جمله فیس بوک بر تحولات اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا مطرح شد تا جایی که برخی ها این خیزش ها را «انقلاب های فیس بوکی» نامیدند و در ادعایی مضحکانه گفتند استفاده از این شبکه به منزله این است که این جنبش ها در راستای سیاست های غرب است!
اینکه جنبش های بیداری اسلامی و انقلاب های منطقه از شبکه های اجتماعی بهره برداری کرده اند، سخن گزافی نیست؛ اما نباید غافل شد که مانور غرب بر تأثیر فیس بوک بر تحولات اخیر، به نحوی کتمان واقعیت در حال رخ دادن در ممالک اسلامی است.
در همین راستا بود که «توماس فریدمن» روزنامه نگار آمریکایی در تازه ترین نوشتار خود برای «نیویورک تایمز» با عنوان «چه بر سر انقلابی که با فیس بوک به موفقیت رسید، آمد؟» به این واقعیت اذعان کرد که با فیس بوک می توان موج انقلابی به راه انداخت، اما نمی توان به این موج، پس از رسیدن به ساحل، مسیر بخشید.
بنابراین باید توجه داشت که شبکه های اجتماعی، ابزاری مناسب برای ارتباط میان ملت ها هستند، اما ابزار تغییر نظام سیاسی در یک جامعه نیستند که بتوانند انقلاب کنند؛ زیرا انقلاب و هر تغییر سیاسی در فضای حقیقی یک جامعه روی می دهد، نه در یک فضای مجازی.
لذا غرب و دست اندرکاران جریان رسانه ای و شبکه های اجتماعی وابسته به آن باید بدانند آنچه که در جریان بیداری اسلامی مهم است، وزن کشی صحیح از عوامل دخیل در آن است که در این میان، بیداری و هوشیاری ملت های مسلمان به ویژه جوانان انقلابی حائز اهمیت است. البته در مقاطعی، انقلابیون در راستای اهداف ضداستکباری خود از فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی نیز بهره بردند، اما این تلقی که به دلیل استفاده انقلابیون از فیس بوک، اهداف انقلاب ها نیز در راستای اهداف غرب است، مغالطه ای است که رسانه های غربی طی ماههای گذشته از آن برای فریب افکار عمومی بهره می برند.
تجربه به کارگیری این شبکه ها در جریان فتنه 88 هم نشان داد که شبکه های اجتماعی می توانند در حوزه جنگ روانی و رسانه ای در کوره حوادث بدمند و آنچه را که در فضای مجازی می سازند، به برخی رگه های جامعه سرایت دهند. اما تا زمانی که پشتوانه مردمی توأم با ایمان و باور به یک هدف متعالی در کار نباشد، نمی توانند عامل یک تحول بنیادین و یا یک انقلاب شوند.