صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۵۴۸
نگاهی به جریان‌های فکری ـ فرهنگی پیشگامان مبارزه ضداستعماری در هند

سیدمهدى حسینى
استعمار انگلیس در ادامه سیاست هایش در هند فاجعه به بار آورد. مبارزه و قیام علیه استعمارگران جریان پیداد کرد. بعد از قیام مسلمانان در سال 1857 م انگلیسی ها بیش از گذشته مسلمانان را تحت فشار قرار دادند. برنامه های استعماری فرهنگی و اقتصادی خاصی را به اجرا درآوردند. انگلیس از سال 1835 اقداماتی فرهنگی- اجتماعی را پایه ریزی و تغییرات فرهنگی را دنبال کردند، تا جایی که به زبان انگلیسی به جای زبان فارسی که سال ها زبان رسمی هند بود، رسمیت داد. اوقاف را متصرف شد، مدارس دینی را تعطیل کرد، از نظر اقتصادی با تقویت رباخواران هندو، املاک و اراضی مسلمانان را گرفت و با ایجاد موانع در فعالیت های تجاری، آنها را دچار فقر و فلاکت مادی و اقتصادی کرد. آنها به تدریج عناصر و مایه های هویت دهنده و توانبخشی فرهنگی و اقتصادی مسلمانان را زایل کردند و بافت فرهنگی- اجتماعی سنتی را به سمت الگوهای غربی تغییر دادند و قشربندی ها و ساختار اداری، اجتماعی- فرهنگی جدید را به وجود آوردند که این مسئله، انزواطلبی بیشتر مسلمانان پیرو علما و رهبران دینی را به دنبال داشت و با واکنش دفاعی مسلمانان روبه رو شدند.
پس از شکست سیاسی و نظامی که به مسلمانان در قیام 1857 وارد آمد، مسلمانان مبارزه را در ابعاد سیاسی- فرهنگی تغییر دادند و به جریان های فرهنگی ذیل تقسیم شدند: جریان اول: دنباله همان جنبش و لی الله و سید احمد بارلی بود و در حقیقت از مبارزه آشتی ناپذیر با غرب و انگلستان تغییر تاکتیک دادند و با تشکیل مدارس و حوزه های علمی و دینی، کانون هایی را برای ادامه حیات و بقای فرهنگی -سیاسی مسلمانان به وجود آوردند که از نظر انگلیسی ها این مدارس، مراکز و کانون آموزش و صدور فکر و حکم جهاد به شمار می رفت. اولین و مهم ترین آنها موسسه علمی و فرهنگی دارالعلوم «دیوبند» در سال 1867 بود که موسس آن «مولانا محمد قاسم نانوتوی»، از برجسته ترین علمای پیرو مکتب ولی الله و سیداحمد بارلی و از رهبران و فرماندهان عملیاتی قیام هند در سال 1857 بود که حتی آثاری به نظم فارسی و زبان اردو نوشته است.
جریان دوم: پس از این، جریان دیگری در همان راستا توسط شخص دیگری به نام «مولانا رشید احمد کنگویی» تشکیل شد که فعالیت جریان اول را دنبال کرد. این موسسه و مدرسه دینی به سبک و سیاق مدارس قدیمی و سنتی بلاد اسلامی، با گسترش و تکامل بخشیدن به سنت تحقیقاتی کهن، به کانونی ممتاز برای مطالعات کلامی و دینی و تعلیم و تربیت گروه کثیری از علما و روحانیون بزرگ تبدیل شد که برجسته ترین آنها «مولانا محمودالحسن» بود. این مدرسه به تدریج در ردیف بزرگ ترین مدارس مذهبی آسیا با طلاب و دانشجویانی از دیگر بلاد اسلامی و امکاناتی فراوان شناخته شد و حتی برخی آن را «الأزهر آسیا» نام نهادند. این مدرسه و جنبش علمای دیوبند در حقیقت زمینه تازه ای را برای ایجاد یک نهضت آزادیبخش فراهم کرد که فعالیت های آموزشی برای آن در درجه دوم اهمیت قرار داشت. علما و روحانیون برخاسته از این مدرسه در مبارزات مشترک مسلمانان و هندوان علیه انگلیسی ها و در کسب استقلال هند نقش موثری داشتند. هدف اولیه این نوع مدارس از سویی حفظ و نگهداری فرهنگ اسلامی با زبان خاص آن (عربی) و از سوی دیگر مبارزه با فرهنگ انگلیسی و جلوگیری از نفوذ آن در افکار و اخلاقیات مردم هند بود که طی آن مسلمانان از تشبه به کفار و تقلید از آنان منع شدند، اما این جهت گیری ها به شدت دفاعی، محافظه کارانه، سنتی و غیر اصلاحی بود و از رویارویی با فرهنگ و تفکر و تمدن غرب ناتوان بود.
جریان سوم: جریان فرهنگی دیگری مربوط به پس از قیام سال 1857 در هند شکل گرفت. مدرسه و موسسه مهم دینی آن به نام «ندوه العلما» بود که گروهی از علمای میانه رو در سال 1894 در لکنهود آن را تأسیس کردند و بنیانگذاران آن «عبدالحق حقانی» مفسر و «شبلی نعمانی» مورخ بودند که شبلی تحت تأثیر مکتب سیدجمال الدین اسدآبادی و سرپرستی آن موسسه را عهده دار بود. این مجموعه اقدام به ترویج و بهبود مطالعات اسلامی کرد و سعی در کاهش اختلاف نظر میان متکلمان و آرای کلامی داشت و همچنین اخلاقیات و اصلاح کلی جامعه اسلامی را دنبال می کرد و تبلیغ ایمان و اعتقاد اسلامی و برقراری بخش قانون گذاری شرعی و افتا را هدف خود قرار داده و معتقد به همراهی تعلیمات دینی با آموزش و پرورش جدید بود و حتی زبان انگلیسی و چند ماده جدید نیز در آن تدریس می شد و به تعبیر «عزیز احمد» نویسنده کتاب «تاریخ تفکر اسلامی در هند» گمان می رفت که این مدرسه بین محافظه کاری مفرط دیوبند و تجددگرایی علیگره موقعیتی میانه داشته باشد، اما به زودی خود جو محافظه کارانه ای پدید آورد و فارغ التحصیلان آن از نظر آرای کلامی و فکری عموماً از فارغ التحصیلان دیوبند نبودند.
یعنی این جریان به اصطلاح تند بنیادگرای متأثر از ولی الله و متمایل به محافظه کاران سنتی شد.
جریان روشنفکری سیداحمد خان
جریان فرهنگی دیگری که در مقابل جریان سنتی مطرح شد جریان نوگرایانه با محوریت اندیشه های سیداحمدخان بود. همانطور که پیشتر اشاره شد از نظر سیاسی سیداحمد خان دارای دو دیدگاه بود؛ یکی لزوم جدایی از هندوها و دیگری تفاهم و همکاری با انگلیسی ها و غرب. از لحاظ نظری در نهایت، تفکر جدایی مسلمانان از هندوها به تأسیس کشور پاکستان منجر شد که بحث دیگری را می طلبد.
سیداحمد خان که زمانی از رهبران و مصلحان دینی مسلمانان بود، پس از قیام سال 1857 و به ویژه پس از مسافرت به انگلستان در سال 1869 به این نتیجه رسیده بود که نمی توان با قدرت سیاسی غرب در افتاد و می گفت که ما برای جبران عقب ماندگی خود به پیشرفت های علمی و صنعتی غرب نیازمندیم و از این رو در یک تفاهم و سازش با آنها می توانیم اوضاع خود را بهبود بخشیم. با این دیدگاه سیداحمدخان به کمک انگلیسی ها، مدرسه علیگره را در سال 1876 به سبک جدید ساخت؛ مدرسه ای که بعدها به دانشگاه تبدیل شد و جمع کثیری از روشنفکران مسلمان که تأثیر فراوانی بر حیات سیاسی و اجتماعی هند گذاشتند از آن بیرون آمدند. او به کمک انگلیسی ها حزب مسلم لیگ را تأسیس کرد که در مراحل اولیه زعمای آن از تربیت یافته گان مکتب سید احمدخان و کسانی چون آقاخان شخص وابسته و مورد اعتماد انگلیسی ها بودند. آقاخان حتی پس از برکناری از رهبری مسلم لیگ در پیوند با بریتانیا، نقش مهمی در رهبری جناح های محافظه کار و ارتجاعی داشت. در برابر این جریان ها، جریان فکری دیگری بود ناشی از تفکرات سیدجمال الدین اسدآبادی که به احتمال در هنگام قیام 1857 نیز از دور یا نزدیک مسائل هند را تعقیب می کرد.
مقابله سیدجمال با افکار سیداحمدخان
ورود سیدجمال الدین اسدآبادی به صحنه های سیاسی و اجتماعی هند از سال 1879 و رویارویی با جریان های مذکور به خصوص با جریان محافظه کار و نوگرا و متجدد تأثیر زیادی به جهت گیری های طرفداران به خصوص دو جریان مذکور داشت و بسیاری از علما و رهبران جریان اول و روشنفکران مسلمان جریان دوم را جذب کرد.
سیدجمال با تأکید بر آرای اصلاحی، فراگیری علوم و فنون جدید و با مواضع سیاسی و ضداستعماری به شدت علیه جریان سید احمدخان موضع گرفت و از تجددمأبی افراطی آنان که مایه سستی عقاید دینی مسلمانان و تفرقه و پراکندگی آنها و نفوذ استعمار فرهنگی و سیاسی و اقتصادی غرب می شد، به ویژه با نوشتن رساله نیچریه از دیدگاه های سیداحمدخان انتقاد کرد و در آن دو دیدگاه اصلی یعنی تفاهم با غرب و عدم همکاری با هندوها، به نفع علما و علیه سیداحمدخان موضع گیری کرد. سید جمال که سلطه استعمار انگلیس به هند را مهم ترین مسئله و لزوم آزادی و استقلال هندیان را اساسی ترین گام در راه برخورد با انحطاط داخلی و مسئله غرب می دانست، برضرورت ایجاد وحدت در صنوف داخلی در میان مسلمانان و همچنین میان مسلمانان و هندوان و غیر آنها و رفع سلطه استعمار و آزادی هند با کوشش های مشترک آنان تأکید می کرد.
در حالی که سیداحمد خان گرایش به انگلیس را به عثمانی ترجیح می داد، اعتقاد داشت که خلافت واقعی تنها در دوره خلفای راشدین، بوده و پس از آن خلافت بدل به سلطنت شده و اگر عثمانی داعیه خلافت دارد این امر فقط به سرزمین خودش مربوط می شود. بنابراین در هند، مسلمانان قانوناً موظف به اطلاعت از حکومت انگلیسی هند هستند، نه اینکه از یک «خلیفه مسلمان خارجی» اطاعت و دفاع کنند. مسلمانان پیرو جنبش علمای دیوبند و ندوه العلما و رهبران متأثر از مکتب اتحاد اسلامی سیدجمال همکاری با حزب و اتحادیه طرفداران سیداحمدخان و سپس مسلم لیگ را تحریم کردند و به کنگره ملی تأسیس شده سال 1885 پیوستند.
شبلی نعمانی از معروف ترین علمای روشنفکر، در ابتدا معاشر سیداحمدخان بود ولی به تدریج تحت تأثیر سیدجمال از سیداحمدخان فاصله گرفت.
به طور کلی بیشتر رهبران فکری - سیاسی هند مسلمان در دهه های آخر قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم در علیگره تعلیم دیده بودند ولی تحت تأثیر مکتب سیدجمال، مخصوصاً پس از مرگ او در سال 1897 از سید احمد خان و مکتب او فاصله گرفتند. مسائل دیگری در حوزه ایران رخ می دهد نظیر طرح تقسیم ایران بین روس و انگلیس مربوط به قرارداد 1907 که ایران را با یکدیگر تقسیم کرده بودند، اشغالگری روس و انگلیس و اروپائیان در شمال آفریقا و سیاست های خصمانه انگلیس و دیگر دول اروپایی نسبت به مسلمانان و امپراتور عثمانی تشدید شد و خطر تهاجم دول اروپایی به بلاد اسلامی، مسلمانان هند را بیش از گذشته متوجه سیاست های بین المللی کرد و بر بدبینی مسلمانان به غرب افزود و در آستانه جنگ جهانی اول سرنوشت جهان اسلام به گونه دیگری رقم خورد.
سردبیری: عنوان تیتر سند به این صورت بوده است: "مبارزه فرهنگی با استعمار" به علت هماهنگی با قسمتهای بعدی به صورت مشاهده شده تغییر یافت.

نام:
ایمیل:
نظر: