صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۲۸۱۲
نقى ‌پوررضایى اشاره: برای بعضی از کشورها جنگ ابزار تحمیل قدرت و اراده خود به ملت های ضعیف است، یعنی به نوعی وسیله قدرت نمایی است. برخی از حکومت ها ادامه حیات خود را تسلط به منابع مادی و معنوی دیگر کشورها می دانند و این مهم جز با جنگ و قتل و خونریزی و شکست اراده یک کشور ضعیف و تحمیل اراده یک قدرت نیرومند امکان پذیر نیست. در زمان جنگ و خونریزی با استفاده از روش های مختلف آکادمیک و غیر آکادمیک در برخی از زمان ها بدون جنگ و خونریزی با استثمار کشورها اراده کشور غالب تحمیل می شد و در برخی زمان ها با استفاده از عوامل بازدارنده فقط به وسیله چنگ و دندان نشان دادن سعی می شد این تنازع بقا حفظ شود. در دنیای امروز نیز همچنان برخی از کشورها مانند آمریکا، فرانسه، انگلیس و به ویژه در قالب ناتو این سیاست را پیگیری می کنند؛ امری که نمود آن را در جنگ افغانستان، عراق، لیبی و تحرکات صورت گرفته علیه سوریه می توان مشاهده کرد. بررسی سیاست های جنگ طلبانه این کشورها نشان می دهد که مولفه های جدید جنگ را تدوین و اجرا می کنند تا به نوعی در برابر افکار توجیه داشته و حتی آنها را با خود همراه سازند.

جنگ‌های نسل جدید
دیدگاه ها در مورد شیوه جنگ های حال و آینده کشورهای جنگ طلب غربی مختلف است. وجه مشترک همه تئوری هایی که تاکنون برای طرح های اشغالگرایانه غرب مطرح شده در چند جمله خلاصه می شود:
1-نابودی قدرت اراده و ایمان حریف، در واقع جنگ معنوی و اخلاقی (عامل فرهنگی و روانی)
2- حرفه ای بودن نیروها در میدان نبرد و در واقع سربازان کارآزموده
3- نامتقارن بودن جنگ
4- اتکا به تکنولوژی پیشرفته
عامل فرهنگی و روانی از مهم ترین ویژگی ها و اصول جنگ های نسل جدید غرب است. در واقع در این شیوه جنگ باید بر قدرت اراده و ایمان طرف مقابل جنگ تأثیر گذاشت و او را نابود ساخت. برای همین منظور است که آمریکایی ها معتقدند جنگ های آینده 80 درصد عملیات روانی و فقط 20 درصد جنگ مبتنی بر اصول کلاسیک است. آنها معتقدند اگر بتوانیم فقط 15 سانتی متر یعنی فاصله بین دو گوش(مغز) را تصرف کنیم، پیروزی با ماست. بر این اساس است که ناتو نیز محور دکترین راهبردی خود برای سال 2020 را بر اساس جنگ سایبری طراحی کرده است.
عده ای نیز معتقدند در جنگ های جدید غرب پس از مرحله انجام عملیات روانی در فاز نظامی، جنگ بدون تماس صورت می گیرد. به عبارتی، جنگ از راه دور انجام می شود. اتخاذ این سناریو یعنی درگیری با دشمن بدون داشتن نقطه تماس، روشی بود که آمریکا در سال 1991 در جنگ با عراق از ترس آسیب پذیری در قبال سلاح های بیولوژیک عراق انجام داد. در این روش نیروهای آمریکایی از طریق هوا و موشک های بالدار توانستند قدرت نظامی عراق را تقلیل داده و تقریباً نابود سازند. در واقع اراده خود را به نیروها و دولت عراق تحمیل کنند.
«جان واردن» یکی از معماران پیروزی نیروی هوایی در جنگ 1991 معتقد است یکی از ویژگی جنگ های آینده حملات موازی علیه تمامی مواضع و نیروهای کلیدی دشمن خواهد بود که تقریباً به طور همزمان انجام خواهد شد و به سرعت دشمن را از نظر استراتژیک فلج و در نتیجه شکست خواهد داد.
البته این تئوری یعنی جنگ از راه دور نقاط منفی بسیار زیادی خواهد داشت که به چند نمونه آن اشاره خواهد شد.
1- در این شیوه جنگ، پیروزی قطعی به دست نمی آیند یا حتی نتیجه نیز عکس خواهد شد. اگر طرف مقابل دارای اراده پولادین و نیز دفاع مردمی باشد، جنگ از راه دور باعث تقویت روحیه طرف مقابل گشته و عزم و اراده ملی را به دنبال خواهد داشت، مثل جنگ 33 روزه که نه تنها باعث شکست نیروهای حزب الله نشد، بلکه تقویت روحیه ملت لبنان و در نتیجه شکست ارتش رژیم صهیونیستی را به دنبال داشت.
2- در این شیوه جنگ می توان با استفاده از اصول پدافند غیرعامل، میزان تلفات را به حداقل رساند، در نتیجه باعث تقویت روحیه نیروی خودی شد و به عکس روحیه ملت و نظامیان حریف را تضعیف کرد.
3- با اتخاذ روش هایی خطا در عملیات نظامی دشمن ایجاد و در نتیجه عملیات نظامی او را منحرف ساخت.
4- در این شیوه فقط از نیروی هوایی و هوا فضا استفاده می شود، در نتیجه سایر نیروها به کار گرفته نمی شوند.
در گذشته تصور اینکه کشور کوچکی بتواند یک قدرت بزرگ نظامی به ویژه یک ابرقدرت را به چالش بکشاند و حتی ضربه مهلکی به آن وارد کند دور از ذهن او بود، اما امروزه اکثر قدرت های بزرگ نیز دریافته اند در عرصه های جنگ نامتقارن قدرت های دارای توانایی های بسیار زیادی نیز ناتوان خواهند بود.
آمریکایی ها برای اولین بار در جنگ ویتنام تجربه کردند که تشکیلات نظامی آنها در برابر راهبردهای نامتقارن و نامتعارف تا چه اندازه بی دفاع است، زیرا آنها با وجود داشتن تسلیحات برتر نتوانستند بر دشمنی که به شیوه چریکی می جنگد فائق آیند. در دو دهه بعد در افغانستان همین شکل برای ابرقدرت شوروی نیز به وجود آمد. آمریکا در بیروت، سومالی نیز همین شکل را مجدداً تجربه کرد. پیامی که جنگ های ویتنام، افغانستان، بیروت، سومالی و ... داشتند ضربه پذیری ابرقدرت ها بود. پیروزی لبنان در جنگ 33 روزه و غزه در جنگ 22 روزه در برابر صهیونیست ها نمودی دیگر از پیروزی اراده بر دشمن تا دندان مسلح بود.
دولت سازی از دیگر مولفه های جنگ های جدید غرب است؛ امری که نمود آن را در افغانستان، عراق و لیبی و حتی در ناآرامی های اخیر خاورمیانه و آفریقا می توان مشاهده کرد. غرب تلاش دارد تا با تغییر ساختار از درون با استفاده از گروه های همسو با اهدافش دولت هایی را تشکیل دهد. ایجاد امنیت و تشکیل دولت الگو، همان آمال و آرزوی آمریکایی ها در منطقه از جمله در عراق بوده که تا کنون نتوانسته اند آن را محقق سازند. چینش دولت در عراق به گونه ای شد که نه تنها همسو با خواست آمریکا نبود، بلکه زمینه ساز اخراج این کشور در اواخر سال 2011 شد.
نکته دیگر در نسل جدید جنگ های غرب استفاده از مولفه های منطقه ای و درونی کشورها است. بر اساس این راهبرد، غرب به جای حضور مستقیم ابتدا از دو محور، به کارگیری مهر ه های منطقه ای و ایجاد گروه های مسلح معارض در درون کشورها، زمینه را برای سلطه و حتی دخالت نظامی فراهم می آورد. از الگوهای این رفتار را در تحولات کنونی سوریه می توان مشاهده کرد که از یک سو کشورهای عربی و ترکیه به بحران سازی می پردازند و از سوی دیگر گروه های تروریستی با حمایت آمریکا به سوریه وارد می شوند تا سلطه غرب بر این کشور را اجرایی سازند.
در پایان می توان گفت که غرب در کنار جنگ کلاسیک به شیوه های نوین به ویژه در حوزه سایبری و جنگ نامتقارن برای سلطه بر کشورها روی آورده است. جنگ هایی که بعضاً با ادعای بشردوستی توجیه می شوند، اما هدف نهایی آنها کشتار مردم و سلطه بر منابع جهانی است.

نام:
ایمیل:
نظر: