صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۳۲۴۸

* «سوال: به عنوان یک عضو اکتیو حزب فعالیت‌هایت چه بود؟
** شاهرخ مسکوب: به عنوان یک توده‌ای حرفه‌ای که حرفه و کاری جز فعالیت انقلابی نداشت، در همه فعالیت‌های حزب عملاً دخالت مستقیم داشتم. مثلاً در آستانه ملی شدن نفت از طرف حزب مأمور شدم در کمیته ایالتی خوزستان...
* سوال: در این موقع مخارج زندگی‌تان را حزب تأمین می‌کرد؟
** شاهرخ مسکوب: من کار دبیری [معلمی در دبیرستان] را ول کردم و کادر حزب شدم. ماهی صد و بیست تومان حقوقم بود... اواخر فروردین هزار و سی‌‌صد و سی بود.
* سوال: آیا حزب به افرادی مانند آن معلم یا مدیر مدرسه [دو تن از اعضای حزب که درباره آنان مسکوب توضیح داده است] کمک مالی می‌کرد؟
** شاهرخ مسکوب: نه ابداً. تا آنجایی هم که می‌توانست ازشان کمک مالی می‌گرفت. اگر عضوی تنها [مجرد] بود احتمالاً تا نصف حقوقش می‌آمد برای حزب. و اگر زن و بچه داشت شاید تا یک چهارمش داده می‌شد به حزب»
به نقل از کتاب کارنامه ناتمام، مصاحبه بنوعزیزی با شاهرخ مسکوب درباره سیاست و فرهنگ
بدون تردید شاهرخ مسکوب برای کسب حقوقی ماهانه به حزب توده نپیوسته بود، چرا که در آن زمان شغل آبرومندانه دبیری داشت که علی‌القاعده حقوقش هم خوب بود، بعلاوه هیچ آدم عاقلی در سطح وی برای کسب حقوقی ماهانه به حزب توده نمی‌پیوست، چرا که خطرات زندان برای چنین کاری بیش از آن بود که کسی چون او برای یک صد و بیست تومان حقوق ماهانه به حزب بپیوندد، اما در هر حال وقتی که قرار است کسی به صورت حرفه‌ای وارد سیاست شود، مثل هر حرفه دیگر باید همراه با دریافت دستمزد و حقوق باشد.
مقدمه لازم چنین کاری نیز وجود درآمدهای کافی در حزب است تا قادر به پرداخت هزینه‌های لازم آن باشد. نه تنها سیاست که عرصه‌ای مادی و موضوع منافع است، بلکه حوزه اخلاق و دین که میدان معنویت است نیز به این ضرورت رسیده است، و مبلغان اخلاقی و دینی نیز کم ‌و بیش به صورت حرفه‌ای فعالیت می‌کنند و ممر معاش آنان هم همین حرفه است.
چرا فعالیت حرفه‌ای در سیاست و حتی دین ضروری و به صورت قاعده درآمده است؟ آیا چون گذشته می‌توان هم کشاورز یا بنکدار یا صنعتگر بود و در عین حال به حرفه روحانیت مشغول بود؟ آیا چنین کاری برای سیاستمداران نیز جایز یا ممکن است؟
تا وقتی که سیاست هم به معنای دقیق وارد حوزه بازار و عقلانیت نشود و صرفاً متکی به احساس و تکلیف و اخلاق باشد، طبیعی است نمی‌توانیم از حرفه‌ای بودن سیاستمدار به عنوان یک قاعده سخنی بگوییم. زیرا انسان حرفه‌ای کالا یا خدماتی را تولید و عرصه می‌کند، و چون به صورت حرفه‌ای و تمام وقت به این کار مشغول است، پس نیازمند کسب درآمد از این راه هم هست. و اگر به شیوه حرفه‌ای به سیاست نپردازد، و آن را به صورت جنبی و در اوقات فراغت و بعد از ساعت 5 بعدازظهر انجام دهد، طبعاً قادر به عرضه کالا یا خدمت سیاسی مناسب هم نخواهد بود. اما این بدان معنا نیست که همه افرادی که به سیاست مشغول هستند، باید حرفه‌ای باشند و نیز بدان معنا نیست که سیاستمداران باید هنگام فعالیت حزبی درآمدهای زیادی داشته باشند، که هر دو مورد را توضیح می‌دهم.
حزب سیاسی از یک جهت مثل سازمان هلال احمر است، درآمدهای اصلی این سازمان می‌تواند از کمک‌های مردم باشد، زیرا این سازمان خدمات مهمی را به جامعه عرضه می‌کند. اکثر کسانی که در این سازمان کار می‌کنند، بویژه در مواقع اضطراری حقوقی دریافت نمی‌کنند، بلکه به صورت داوطلبانه به کمک مردم می‌آیند، اما حفظ و نگهداری و کارآمد بودن این سازمان مستلزم وجود تعدادی افراد حرفه‌ای و تمام‌وقت در آن است که باید دستمزد و حقوق دریافت کنند، در غیر این صورت چنین سازمانی شکل نخواهد گرفت یا سازمان کارآمدی نخواهد شد.
البته این سازمان یا جمعیت در مواقع بحرانی (برای احزاب در مواقع انتخابات و موارد مشابه) ظرف مناسبی برای بسیج نیروهای مردمی را فراهم می‌کند ولی سرپا و به روز و آماده نگه‌ داشتن این سازمان مستلزم وجود نیروهای حرفه‌ای و تمام وقت است. هم‌چنان که برخی NGOها که به امور و خدمات عام‌المنفعه مشغول هستند، ممکن است مسوولین آنان به ازای کار تمام‌وقت دستمزد دریافت کنند، حتی اگر این دستمزد برای آنان کمتر از فعالیت مشابه در سازمان‌های دیگر باشد. زیرا بجز دریافت حقوق و امتیازات مادی، مطلوبیت‌های معنوی نیز برای آنان مهم است.
از سوی دیگر نه تنها همه کسانی که در این نوع موسسات کار می‌کنند، لزوماً حقوق و دستمزد دریافت نمی‌کنند. چه بسا فقط تعداد اندکی و برحسب نیاز تشکیلات، حقوق دریافت کنند، و بقیه به صورت داوطلبانه وارد میدان می‌شوند. هدف از این فعالیت داوطلبانه هم می‌تواند مادی یا معنوی باشد، مثلاً فعالیت داوطلبانه در یک NGO برای کمک به یتیمان کاملاً هدف معنوی دارد، اما فعالیت در یک حزب می‌تواند هدف مادی هم داشته باشد، احزاب مدرن که منافع طبقات مختلف را نمایندگی می‌کنند از این جمله‌اند، چون اتحادیه‌های صنفی و کارگری که با پرداخت حق عضویت و فعالیت در آنها، به معنای دقیق از منافع مادی صنف خود دفاع می‌کنند. هم‌چنین شهرت و محبوبیت و رسیدن به قدرت یا مشاغل با درآمد بالاتر در آینده‌ای که حزب پیروز شود، دیگر اهداف مادی فعالیت سیاسی است.
روشن است که بیان این موارد در ایران نامطلوب تلقی می‌شود، اما واقعیت این است که سیاست مدرن عمدتاً متکی بر این نکات است. در این سیاست فقط افراد متقلب و ریاکار هستند که امور دیگر را به عنوان هدف سیاسی خود بیان می‌کنند تا به نحوی خود را پاک و منزه و اخلاقی و ایثارگر جلوه دهند.
با این توضیحات چرا در ایران سیاستمدار حرفه‌ای نداریم. یک دلیل آن ضدارزش دانستن اخذ دستمزد و حقوق برای این اموری است که ظاهرا هدفی جز خدمت در آن ذکر نمی‌شود! است. مثلاً در مقطع خاصی من به صورت نیمه‌حرفه‌ای (حداقل 8 ساعت در روز) در جبهه مشارکت فعالیت می‌کردم، اما چون بخشی از فعالیتم در روزنامه مشارکت و دیگر روزنامه‌های بعدی آن بود، بواسطه این فعالیت دستمزد می‌گرفتم و نه به دلیل فعالیت حزبی، گویی که برای کار روزنامه‌نگاری پول گرفتن اشکالی ندارد، اما برای کار حزبی اشکال دارد و آن را خدشه‌دار می‌کند، درحالی که هیچ تفاوتی میان این دو نیست.
دلیل دیگر هم به علت فقر منابع مالی احزاب است. احزاب در نظام‌های سیاسی مدرن مدافع منافع یک قشر و گروه و طبقه خاصی هستند. و از این‌رو اعضای این قشر و گروه و طبقه هم با طیب خاطر برای دفاع از منافع خودشان به حزب کمک مالی می‌کنند. از سوی دیگر ضوابط قانونی مدون در محترم شمردن این نوع کمک‌ها وجود دارد و کسی بابت کمک به فلان حزب مواخذه نمی‌شود و کمک‌کنندگان می‌کوشند که کمک‌های آنها ثبت و ضبط هم بشود، اما در جامعه ما از یک سو احزاب قادر یا مجاز به سازمان دادن اقشار و گروه‌های اجتماعی برای برداشتن پرچم نمایندگی منافع آنها نیستند.
در نتیجه آنها هم عضو نمی‌شوند و حق عضویت نمی‌پردازند، و مآلاً بنیه مالی احزاب بسیار ضعیف می‌گردد. از سوی دیگر ترس مردم از کمک کردن به احزاب مستقل عامل دیگری در این ضعف مالی است. برخی افراد به این شرط به احزاب مستقل کمک می‌کند که جایی ثبت یا علنی نشود، چرا که اصحاب قدرت با آنان برخورد خواهند کرد، و از آنجا که سیطره حکومت بر قدرت اقتصادی و اعطا یا لغو مجوزهای اقتصادی زیاد است و قانون هم چنان که شایسته است حاکم نیست، در نتیجه هر نوع کمک آشکاری فرد را با خطر از دست دادن موقعیت مواجه می‌کند.
در اینجا ممکن است که این پرسش پیش آید که آیا اصلاح ساختار سیاسی مشروط به وجود احزاب قدرتمند است؟ در این صورت این احزاب باید واجد افراد حرفه‌ای و حقوق‌بگیر باشند، بعلاوه منافع قشر یا اقشار خاصی را نمایندگی کنند تا از این طریق منابع مالی لازم را به دست آورند، طبیعی است که محقق شدن این شرایط نیز منوط به وجود ساختار سیاسی دموکراتیک است، و قضیه مرغ و تخم‌مرغ پیش می‌آید. به عبارت دیگر پرسش این است که آیا ابتدا باید احزاب مستقل، قدرتمند با منابع مالی کافی شکل بگیرد تا ساختار سیاسی اصلاح شود یا برعکس ساختاری سیاسی باید دموکراتیک شود تا زمینه برای شکل‌گیری این احزاب بوجود آید؟
به نظر می‌رسد که وجود احزاب و حرکت مستمر و حتی آهسته به سوی تبدیل شدن آنها به احزاب ایده‌آل در طول زمان می‌تواند تأثیرات مثبتی بر ساختار سیاسی نیز بگذارد، بنابراین اصلاح ساختار سیاسی و وجود احزاب مستقل و قدرتمند دو چیز جدا از هم نیستند،‌ بلکه هر دو تصاویری از یک واقعیت هستند که ریشه هر دو مشکل در جامعه ما؛ در استقلال مالی نهاد دولت از مردم است، اگر کوشش احزاب بر تغییر استقلال مالی دولت متمرکز شود؛ راه را برای خودشان جهت تبدیل شدن به احزابی مدرن و واقعی‌تر همراه می‌کنند.
تا وقتی که ما سیاستمدارانی حرفه‌ای و حقوق‌بگیر نداشته باشیم، قادر به ارایه برنامه‌هایی معتبر و مدرن برای اداره جامعه هم نخواهیم بود، قادر به پیشبرد سیاست‌های ائتلافی و افتراقی مطلوب با دیگر گروه‌ها نیز نخواهیم بود، از همه مهمتر قادر به ایجاد تشکیلات منسجم و دموکراتیک برای حضور همه اعضا در تصمیم‌گیری‌های حزبی نیز نخواهیم بود.
برای حرفه‌ای شدن در عرصه سیاست، باید تعریف خود را از رسیدن به قدرت تغییر دهیم. کسب قدرت نباید ضدارزش تلقی شود، و این ضدارزش بودن را ریاکارانه و فریبکارانه در لفافه‌های اخلاقی و... بپوشانیم. باید به همه آموخت که کسب قدرت و ثروت نه تنها مذموم نیست، بلکه مطلوب است، مشروط بر اینکه ضوابط قانونی و هنجارهای اخلاقی و اجتماعی برای کسب آنها رعایت شود. و آزادی نقد و اظهارنظر مردم نیز محترم شمرده شود.

نام:
ایمیل:
نظر: