رضا اشرفى
آمریکا نسبت خود را با افغانستان، نسبت یک سرزمین تصرف شده می داند که به هر شکل ممکن نباید آن را از دست بدهد، بلکه باید این کشور را برای منافع خود حفظ کند. از ابتدای سال 2001 و بروز پدیده 11 سپتامبر که منجر به حمله آمریکا به افغانستان و منطقه شد، عمده تحلیل های غربی به این سمت پیش رفت که غرب باید برای از بین بردن تروریسم که در بنیادگرایی اسلامی نهفته است، دست به هر کاری بزند. از این رو حمله گسترده با تمامی امکانات و تجهیزات غربی انبار شده در پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) توجیه شد. بر خلاف مواضع و تحلیل های غربی، شرق گرایان با انتقاد دوباره از نظریه پر خطر «ساموئل هانتینگتون» با زیربنای جنگ تمدنی لیبرالیسم و اسلام، این هجوم را در راستای منافع آمریکا و ضربه زدن به اسلام از طریق حمله به خاک یکی از کشورهای اسلامی توصیف کردند؛ موضعی که تحولات پس از اکتبر 2001 نشان داد که از صحت برخوردار است. عمده تبلیغات آمریکا برای حمله به افغانستان و به معنای وسیع تر به شبه قاره و بخشی از سرزمین اسلام، به القاعده و اسامه بن لادن، رهبر این گروه بازمی گشت.
از این رو پس از اینکه گفته شد بن لادن در دوم می سال 2011 در خاک پاکستان کشته شده، بسیاری از پرسش ها به این سو هدایت شد که آیا ناتو و آمریکا، افغانستان و این بخش از جغرافیای آسیا را ترک خواهند کرد یا خیر؟ در واقع بر اساس مواضع پیشین آمریکا منطقی می نمود که چنین اتفاقی رخ بدهد، به خصوص که واشنگتن از پیش اعلام کرده بود که در سال 2014 دست به چنین کاری خواهد زد، اما اتفاقات و تحولات چندماهه اخیر نشان می دهد که چنین اتفاقی تنها در تخیل رخ خواهد داد، زیرا آمریکا برای کشتن بن لادن یا جنگ با تروریسم به این منطقه نیامده بود که حال بخواهد این منطقه را ترک کند. استراتژیست ها و متخصصان نظامی و سیاسی آمریکا پس از دهه ها تجربه به خوبی از این مسئله آگاه هستند که نمی توانند آنچه را که آنها پدیده تروریسم در منطقه می نامند را از بین ببرند.
بنابراین واشنگتن از ابتدا در صدد بود از این سرزمین پایگاهی استراتژیک بسازد تا بتواند برای تحولات و تغییرات آینده از آن به نفع خود بهره ببرد. پیمان اجباری استراتژیک بین آمریکا و افغانستان که کابل کنونی چاره ای جز امضای آن نداشت، اولین گام بزرگ ماندگاری واشنگتن در این کشور و منطقه بود؛ اما اتفاق تازه که زنجیروار پیوسته به پیمان استراتژیک است، این است که آمریکا در حال مشروعیت بخشی و قانونی کردن حضور خود در افغانستان با طرح «افغانستان متحد آمریکا» است. هفته پیش هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه این کشور که بلافاصله پس از نشست ضد سوری پاریس به طور غیرمنتظره وارد افغانستان شد طی کنفرانسی مطبوعاتی افغانستان را یکی از «متحدان اصلی آمریکا خارج از سازمان ناتو» قلمداد کرد.
همین چند کلمه یعنی این کشور اسلامی که سال ها برای حفظ و حاکمیت اسلام جنگیده است در کنار دیگرانی همچون رژیم صهیونیستی، استرالیا و مصر دوران حسنی مبارک قرار می گیرد که برای بهره وری و صادرات تسلیحات و همکاری های نظامی آمریکا در اولویت قرار دارند. پس آیا باید منتظر این بود که بعد از این تاریخ، افغانستان تبدیل به پایگاه نظامی پر و پیمان آمریکا در منطقه شود؟ در این صورت نسبت آمریکا با طالبان و القاعده به عنوان دشمنان شعاری تراز اول کاخ سفید چه خواهد بود؟ آیا آنها دوباره به دوستان استراتژیک یکدیگر تبدیل خواهند شد که برای منافع یکدیگر می جنگند؟ در هر صورت، این چشم انداز دیده می شود که طالبان، القاعده و بنیادگرایانی که کاخ سفید طی 11 سال گذشته آنها را تروریست های بینالمللی می دانست، ماه عسلی جدید را جشن بگیرند. کلینتون کمی پس از جدا شدن از کرزای در کابل گفت: «ما حتی تصورش را نمی کنیم که بخواهیم افغانستان را به حال خودش رها کنیم.»
آمریکا برای این کار حتی دیگر دوستان و متحدان غربی را به افغانستان آورده است. در کنفرانس اخیری که در خصوص افغانستان در ژاپن برگزار شد، شرکت کنندگان غربی در آن متعهد شدند که حدود چهار میلیارد دلار به توسعه سالیانه افغانستان کمک کنند؛ اما این میزان کمک به همراه دیگر منابعی که روانه افغانستان خواهد شد به «کدام توسعه» افغانستان کمک خواهد کرد. آیا برای آماده سازی این کشور جهت تبدیل شدن آن به پایگاه تمام عیار غربی -آمریکایی نیست؟ آیا این پایگاهی آمریکایی در برابر کشورهایی همچون ایران، روسیه و چین نیست؟ آمریکا برای مقابله با این سه کشور مجبور است سرزمینی را در منطقه شبه قاره تصاحب کند که هم به مرزهای ایران نزدیک باشد و هم از طریق آسیای مرکزی روسیه را تحت فشار قرار دهد و از سوی دیگر نیز با تقویت هند، از خیز بلند چین غافل نماند. همه این تحرکات نشان می دهد که آمریکا روند رویارویی را با کشورهای مخالف از جمله روسیه و چین در پیش گرفته است که امنیتی شدن نظام بین الملل را به همراه خواهد داشت.