صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۸:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۴۶۲۳۹

پایگاه بصیرت:به دنبال اختناق های قرون وسطایی و آزارها و شکنجه های زورمندان و فسادهای کلیسا؛ ظهور تمدن جدید، طبعاً با یک نوع آزادی خواهی همراه بود و کلمه آزادی یکی از شعارهای تمدن جدید شد و همه جا دوشادوش آن پیش آمد؛ تا آنجا که حس مرده آزادی خواهی در ملل بزرگ و کوچک بیدار شد و همگان این ندا را بلند کردند و جمعی معتقدند به آن رسیده اند و گروهی هم در آستانه آن قرار گرفته و مردمی هم دورنمای آزادی را با آه و آرزو و یا با داد و فریاد، تماشا می کنند. روی هم رفته این کلمه به عنوان یک خاطره خوش یا یک ایده بزرگ، جای خود را در دل ها باز کرده است و کم کم در کلیه شئون انسان ها هم سر زده و می رود که به معنای وسیع و نامحدود خود همه جا حکومت کند. گو اینکه تغییر شکل داده و در قیافه «بی بندوباری» جلوه می نماید!
بشر فطرتاً می خواهد که آزادانه به آنچه میل دارد عمل کند، در انتخاب خوراک و لباس و مسکن، گفتار و فکر و عقیده و بالاخره کلیه شئون آزاد باشد و هیچ گونه محدودیتی از هیچ ناحیه برایش پیش نیاید، ولی از طرفی هم با احساس احتیاج به همنوعان خود و فطرت اجتماعی، می خواهد که با مردم دیگر آمیزش کند و چون تمایلات نامحدود و منافع محدود است، طبعاً منافع پیش خواهد آمد و چون مجبور است که با مردم آمیزش کند، از اینجا یک نوع محدودیت های اجتماعی پیش می آید و این حس طبعاً غریزه اول را تعدیل و کنترل می کند. تا اینجا آزادی مطلق تا اندازه ای محدود شد، محدود به حدود و مقررات خاص اجتماعی. اگر بخواهد آزاد با مردم زندگی کند، باید به آزادی دیگران صدمه نزند. مال و عرض، جان و ناموس و بالاخره منافع دیگران را در خطر نیندازد. چون واکنش و عکس العمل اجتماعی تعرض و سلب آزادی دیگران سلب آزادی از خود اوست! به هر اندازه که افراد مجتمع زیادتر و بهره های محیط کمتر باشد، قوانین و مقررات و محدودیت ها بیشتر می شود تا از اصطکاک منافع و در نتیجه، نزاع و اختلاف و بالاخره هرج ومرج جلوگیری کند.
جوامع متمدن هدفی جز حفظ نظام اجتماعی ندارند و قلمرو مقررات آنها هم از حدود اجتماع و مصالح اجتماعی تجاوز نمی کند، ولی محیط فکر و عمل، اخلاق و عقیده و روح را آزاد گذارده اند و تلاش های آنها در این مورد، اگر هم باشد، از حدود تشریفات نمی گذرد!اما اسلام؛ اسلام محیط وسیع تری را در نظر گرفته است. او می خواهد اجتماع منظم باشد؛ فکر منظم باشد، اخلاق پاک، عمل صحیح، روح هم متکامل و آزاد باشد... لذا در همه شئون دستور دارد. او به همه جا سر می زند و از همه جا پیروز بیرون می آید، به اعماق دل و روح، به زبان و گوش و سایر اعضای یک فرد، به افراد، به اجتماعات، به ملل، به جامعه انسانیت، به همه چیز توجه دارد. او می خواهد همانطور که نظم و سازش عمومی بین دستگاه های عالم، بین اجرام سماوی و نوامیس طبیعی برقرار است، همین طور هم روابط و نظم صحیح بین پدیده های فکری، زندگی مادی و معنوی، بین افراد و جوامع، بین زندگی این سرا و سرای دیگر برقرار باشد. سعادت نوامیس طبیعی و کلیه پدیده های کوچک و بزرگ دستگاه آفرینش در آن است که در مسیر معین خود، به پیروی از نظام عمومی عالم حرکت کنند. سعادت انسان ها هم در آن است که از نظام و مقررات عمومی عوالم و جهات مختلف انسانی تخلف نکنند. انسان چون انسان است شئون مختلف مادی و معنوی دارد. آن نظامی که همه این شئون را اداره کرده و به هم پیوند دهد، می تواند برای مجتمع بشری کاخ سعادتی در محیط تشریع، همچون کاخ رفیع عالم هستی در محیط تکوین بسازد. تخلف از مدار چنین نظامی، موجب آشفتگی و درهم ریختگی کلیه شئون انسانی است.
حریت در اسلام
در کلمات پیشوایان دینی کلمه «حر» استعمال شده است و مقصود از آن ، آزادی از قید بندگی خلق و مادیات و ستایش و کرنش در مقابل پول و قدرت است. اسلام می خواهد کشش ها، محبت ها، توجه ها همه به یک طرف باشد: به آنکه پدیدآورنده همه چیز است. او می خواهد بشر از قید اسارت خلق برهد تا آزاد شود. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا؛ بنده دگران مباش، با آنکه خدایت آزاد آفریده است.»حسین بن علی(علیه السلام) به سرباز وارسته و آزادفکر اسلام، حربن یزید ریاحی، گفتند: «بخ بخ انت حر کما سمیت فی الدنیا و الآخره؛ مرحبا به تو، تو در دنیا و آخرت آزادی همانطور که نامت را «حر» گذاردند.» او آزاد فکر کرد و در مسیر عدالت واقعی و مدار سعادت انسانی وارد شده و آزاد شد.
اسلام، بندگی غیرخدا را امضا نمی کند، خواه بت باشد یا ماه و ستاره و خواه زورمند و حاکم و فرمانده. حکومت ها برای حفظ نظام اجتماعند، نه برای مکیدن خون اجتماع و پایمال کردن حقوق آنان!حاکم حق ندارد به حقوق مردم تجاوز کند یا توقع نیایش و کرنش از خلق داشته باشد. او برگزیده خود مردم است و در اختیار مردم. اسلام امتیازات طبقاتی را الغا کرد و سازش و صفای خاصی بین فقیر و غنی، حاکم و رعیت برقرار ساخت، یک حاکم مقتدر اسلامی بر اثر تربیت اسلامی، مثل مردم، بین مردم رفت وآمد می کرد و همه حق داشتند آزادانه به او پیشنهاد کنند، انتقاد نمایند و در کارش دخالت کنند. او حکومت را برای بهره رساندن و اقامه حق و عدل می خواست، نه برای بهره بردن. حکومت در نظر علی(ع) از همه چیز پست تر بود، جز اینکه از این راه بتواند حقی را به پای دارد یا جلوی باطلی را بگیرد. اسلام می گوید: مردم در عین آنکه باید دنیای خود را آباد کنند؛ نباید اسیر و بنده آن باشند. علی(علیه السلام) بهای انسان را بهشت می داند و می فرماید: «آیا آزادمردی نیست که این نیم خورده را برای اهلش بگذارد برای شما قیمتی جز بهشت نیست، خود را به چیز دیگر نفروشید.»
وقتی یکی از صفه نشینان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: آنچنان شده ام که طلا و سنگ در نظرم یکسان است، فرمود: «قد صرت حرا؛ آزاد شدی!» گاهی علی بن ابی طالب(علیه السلام) به یاد گذشتگان، خطاب به مردم کوفه می فرمود: «این اخیارکم و صلحائکم و احرارکم و سمحائکم؛ کجایند خوبان و شایستگان شما؟ کجایند آزادگان و بلندهمتان شما؟» گاهی هم می فرمود: شما آن آزادگان پایدار و راستگویی نیستید که وقتی فریاد مرا بشنوید، به پیش آیید و همگامی و همکاری کنید.
آزادگی در منطق علی (علیه السلام) تا آن اندازه اوج می گیرد که حتی از عبادتی که به امید بهشت و ترس از دوزخ، از انسان سر زند، می گذرد و فقط عمل و عبادتی را که برای او باشد؛ شامل شده و به صورت «عبادت احرار» جلوه می کند. «و قوم عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار»
¤ منبع: مجله درس هایی از مکتب اسلام، اسفند 1338، ش3.
 

نام:
ایمیل:
نظر: