پس از دو هفته کشتار مردم بی دفاع غزه توسط جانیان صهیونیست، رایس «الهه جنگ» به سرزمین های اشغالی سفر کرد تا به سرکردگان جنایتکار خسته نباشید بگوید. رایس در توکیو در ادعایی وقیحانه حماس را مسئول کشتار مردم بی گناه غزه معرفی کرد و گفت فعالیت های حماس علت مسائلی است که در غزه می گذرد.دو فلسطینی در اقدامی شهادت طلبانه به مرکز «هاراف اشیفا» معروف به مدرسه تلمودی 11تن از صهیونیست ها را کشتند و دست کم 35 نفر دیگر را زخمی کردند.اگر قرار باشد همسو و همراه با ادبیات و منطق رایس به دنبال عوامل اصلی کشته شدن این صهیونیست ها باشیم در برابر پاسخ تک گزینه ای قرار می گیریم. در این گزینه واحد قاتل اصلی این صهیونیست ها دولت رژیم صهیونیستی و آمریکا می باشند، چرا که اگر صهیونیست ها جنون آمیز دست به کشتار مردم بی پناه غزه نمی زدند و آمریکایی ها هم در این جنایت فجیع از آنها حمایت نمی کردند دو دلاورمرد فلسطینی برای پاسخ به وجدان توفان زده خود مقابله به مثل نمی کردند. ظاهرا خانم رایس چاره ای جز پذیرش این ادعا ندارد زیرا برآمده از مشی وتفکر مالیخولیایی وی است.اما واقعیت چیز دیگری است. اینکه صهیونیست ها جنایت کردند و دست به قتل عام کوچک و بزرگ زدند و این حق مردم فلسطین است که از خود دفاع کنند، دفاعی که در کشتن چند صهیونیست به ازای ده ها فلسطینی شهید شده رخ نموده است. تمام مردم غزه مسئولیت کشتن این صهیونیست ها را به عهده می گیرند زیرا آن را تنها پاسخی می دانند که صهیونیست ها درک می کنند.احساس تکلیفسلمان مفخرهر از گاهی جهالت به تزویر پنهان گشته قرون وسطی از سوی یکی از کشورهای غربی بروز پیدا می کند. این جهالت نازدوده بیشتر شخصیت اول جهان اسلام بل اشرف آفرینش پیامبر اعظم(ص) را هدف قرار می دهد زیرا جهالت، ضلالت و ظلمت نور را دشمن خود می داند. جا دارد این سوال مطرح شود که آیا این اعمال اهانت آمیز یک اقدام فردی از سوی یک یا دو انسان ناآگاه است یا نه جهالتی قرون وسطایی و کینه ورزانه است که از ناحیه کسانی طراحی و توسط مزدورانی به اجرا گذاشته می شود که از شخصیت فرازمند پیامبر اعظم(ص) و قدرت بالقوه و روزافزون اسلام مطلع هستند و حرکت پیش رونده اسلام را بزرگترین تهدید برای حیات پلید و کثیف خود می دانند. نگاهی اجمالی به آنچه که در گوشه و کنار جهان واقع می شود این گمانه را تقویت می کند که با اندکی دقت و محاسبه می توان ردپای صهیونیست ها و صاحبان زر و زور در کشورهای غربی را در این حرکات سخیف که بیشتر با سعی و سلوک حیوانی همخوانی دارد، مشاهده کرد. با وجودی که اقداماتی از این دست در گذشته در نهایت موجب توسعه و گسترش آرا و افکار اسلام و شخصیت والای پیامبر اعظم(ص) شد، اما این نمی تواند وظایف روشن و اکید مسلمانان در اقبال چنین اهانت هایی را از آنها سلب کند. انگیزه اندیشمندان جهان اسلام برای انجام وظیفه در قبال چنین اقداماتی در نهایت می تواند منجر به یافتن راهکار مناسب شود مشروط بر آنکه در این جمع یک مجموعه برای به حرکت درآوردن بقیه بیشتر احساس تکلیف کند.افزایش حس مشترکعلی رحیمییکی از دوستانی که سال ها به عنوان خدمتگزار کاروان های راهیان نور در مناطق جنگی حضور پیدا می کند، مطلبی که تجربه چند سال حضور در این مناطق است را به عنوان یک پیشنهاد مطرح می کرد. وی معتقد بود که چنانچه مناطق جنگی برحسب برخی اقتضائات به نام شهدای شهرهای مختلف کشور که در زمان دفاع مقدس در آن منطقه انجام وظیفه می کردند، نام گذاری شود مناسب تر است. به عنوان مثال چنانچه منطقه ای که افراد شهید شده در آن متعلق به لشکر41 ثارالله بودند به نام شهدای کرمان و یا شهرهایی از استان کرمان که شهدا از آنجا اعزام شده بودند نام گذاری شود و در خصوص سایر مناطق هم به همین نحو عمل شود، بازدیدکنندگان از این مناطق از حس مشترک بیشتری برخوردار می شوند. عدم توجه به این مهم و استفاده از عناوین کلی و چند اسم شاخص در نام گذاری دامنه حس مشترک را محدود می کند این مهم هنگامی اهم می شود که از یاد نبریم کم وبیش تمام مردم ایران در این حماسه جاودان سهم داشتند و لازم است نمادهایی روشن و مشخص از همه مناطق ایران در جبهه های مربوط به دوران دفاع مقدس مشاهده گردد.گزینه سومحسن دلجودر شرایطی که حجت الاسلام کروبی می کوشد با نفی تندروی و حرکت های رادیکال، فضای لازم را برای حضور سیاسی بخشی از گروه های دوم خردادی مهیا کند، آقای خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان در مسیری معکوس، مجالست با تندروها را بیشتر از موانست با معتدلان می پسندد.وی در همایشی تحت نام «محذوفین انتخابات» شرکت کرد و در آن از برهم زدن نقشه های خاص در انتخابات سخن گفت، امری که گویا منبعث از ذهن توطئه اندیش برخی افراطیون دوم خردادی است و آقای خاتمی هم می کوشد آن را برحق جلوه دهد.به هرحال، اینکه آقای خاتمی به عنوان رئیس دولت سابق، در فعالیت های سیاسی خود به تندروها بیشتر بها می دهد، سوال برانگیز است و نشان می دهد که ایشان از شرایطی که برخی ها در دوران حکومت او فراهم کردند چندان کدورتی به دل ندارد و حتی می کوشد با حضور در جلساتی از این دست یاد و خاطره گذشته را زنده کند و آقای کروبی می کوشد خاطره های نامیمون گذشته را پاک کند. اما سوال اساسی: در آن ایام حرف درست به چه کسی تعلق داشت، خاتمی، کروبی و یا آنهایی که مشی هر دو را نقد می کردند؟