صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۲۴۶۸۱۹

رضا اشرفى
آمریکا که هژمونی جهانی خود را در گرو نابودسازی مولفه های ضدآمریکایی می داند، پنهان و آشکار به دنبال دگرگونی در ساختار نظام بین الملل و چینش آن بر اساس منافع خود است. آمریکا برای این مهم بحران سازی در مناطق استراتژیک جهان را در دستور کار دارد. خاورمیانه همچنان کانون اصلی این تحرکات است که محور اصلی آن را نیز سوریه و جبهه مقاومت تشکیل می‌دهد.
پس از انفجاری که طی آن برخی از مقامات بلندپایه سوری در دمشق کشته شدند بسیاری از مخالفان بر این اعتقاد بودند که دولت بشار تا چند روز دیگر سقوط خواهد کرد و حتی خوش باورترین حامیان آن فکر نمی کردند که این دولت بتواند با تروریست ها برخورد کرده و ورق را برگرداند. حدود دو ماه از این اتفاق و ضربه سخت گذشته است، اما ارتش توانسته است بسیاری از موانع را برداشته و با وجود حمایت های علنی و غیرعلنی مخالفان اسد و مقاومت در خاورمیانه با تروریست ها مبارزه کند. اما این کشمکش چندجانبه تا کجا پیش خواهد رفت؟ و برای برون رفت از آن باید چه راهی را پیش پا گذاشت که فضای منطقه را بیش از این امنیتی نکند؟ در این باره دست کم باید به سه سطح تحلیل ملی، منطقه ای و بین المللی توجه کرد.
1-سطح تحلیل ملی: در حال حاضر مخالفان دولت بشار اسد که به شدت مورد حمایت مالی و تسلیحاتی مخالفان دمشق هستند بر این اعتقادند که برای وطن می جنگند. اگر چه اختلاف نظر در آنها بسیار زیاد است و حتی در برخی از نشست هایی که کشورهای مختلف ضدسوری بر آنها ترتیب می دهند بر سر نشستن روی کدام صندلی با یکدیگر درگیری شدید پیدا می کنند، اما همه ادعا دارند که برای کشورشان و بهبود شرایط آن دست به اسلحه برده اند. این در حالی است که مخالفت های حدود 18 ماهه آنها چیزی جز ویرانی و تخریب برای کشور به بار نیاورده و دمشق برای جبران آن باید سال ها تلاش کند. بنابراین گروه های مختلف برای اینکه بیش از این به مملکت خود آسیب نرسانند چاره ای ندارند جز اینکه به گفت وگو روی آورده و به فکر آشتی ملی باشند. رویکردی که دولت نیز از آن حمایت می کند. با توجه به شرایط موجود، میز مذاکره و پایین گذاشتن اسلحه تنها راه برون رفت از بحران کنونی است. اگر این شرایط پیش نیاید و حتی دولت بشار اسد سقوط کند، مخالفان برای به دست آوردن اکثریت قدرت به جان هم خواهند افتاد و اوضاع پیچیده تر از حالت کنونی خواهد شد چون در آن صورت جنگ همه علیه همه شکل خواهد گرفت.
2-سطح تحلیل منطقه ای: در حال حاضر منطقه به دو قسمت مخالفان مقاومت و علاقه مندان رژیم صهیونیستی و آمریکا و همچنین حامیان مقاومت و مخالفان تل آویو - واشنگتن تبدیل شده است. تاریخ منطقه گواه بر این است که خاورمیانه نمی تواند فلسطین را به راحتی نادیده بگیرد. این مسئله طی بیش از 60 سال گذشته خود را نشان داده است. افکار عمومی و مردم منطقه همواره با موجودیت رژیم صهیونیستی مشکل داشته اند و حتی در برهه های مختلف در دهه های گذشته بسیاری از دولت های روی کار آمده در خاورمیانه همچون جمال عبدالناصر که از محبوبیت بالایی در دنیای عرب برخوردار بوده بخش وسیع و قابل توجهی از مشروعیت خود را به دلیل حمایت از فلسطین و سیاست های ضدصهیونیستی کسب کرده است.
بنابراین تمایل کلان در منطقه ضدصهیونیستی است و به همین شکل نیز باقی خواهد ماند، اما برخی از حاکمان برخلاف خواسته های مردم بیش از اندازه به رژیم صهیونیستی نزدیک شده اند و برای حفظ خاندان خود در قدرت منافع کلان را فدا کرده اند. این در حالی است که آمریکا طی چند دهه ثابت کرده است که هر جا لازم بداند متحدان خود را قربانی می کند تا منافع آینده اش را از دست ندهد. با توجه به اینکه حاکمان دیکتاتور و خاندانی منطقه به هر شکل ممکن در آینده دور و نزدیک حتماً تغییر کرده و سرنگون خواهند شد، باید به این مسئله بیندیشند که آمریکا از چنین رویکردی در قبال آنها نیز استفاده خواهد کرد. بنابراین بهتر است بیش از این خود را به دامن غرب نیندازند که تجربه حسنی مبارک در این زمینه بسیار گویا است. چنین کشورهایی حتی اگر کمی سیاست های ضدمقاومتی خود را کاهش داده و کمتر از گذشته به افکار عمومی و مردم خود پشت کنند، بیشتر می توانند خاندان خود را در حاکمیت و قدرت حفظ کنند.
به این دلیل که با نزدیک شدن به مقاومت و قضیه فلسطین که دغدغه مردم منطقه است، کمی مشروعیت برای خود پس انداز خواهند کرد که حتی با مخالفت آمریکا و غرب می توانند به مردم تکیه کنند. اگر چه مردم هم چنین حاکمانی را نمی پسندند، اما قرار گرفتن آنها در محور مقاومت سبب می شود پایگاه اجتماعی نسبی برای شان فراهم شود. این در حالی است که خالی کردن پشت حاکمان منطقه از سوی آمریکا امری محتوم است که دیر یا زود انجام خواهد شد.
3-سطح تحلیل بین المللی: آمریکا شدت و سرعت تغییرات منطقه را تا حدودی به زیان خود دید، بنابراین سعی کرد با تغییر مسیر آن کمی از تبعات منفی بیداری اسلامی علیه خود جلوگیری کند. بنابراین با هدف قرار دادن سوریه درصدد برآمد برنامه هایش را بهتر بچیند تا منابع آینده خود را تضمین کند. در چنین رویکردی فضای امنیتی خاورمیانه تشدید شده و این فضا با ورود روسیه و چین به سطح بین المللی کشانده شده است که یادآور دوران سخت جنگ سرد است. رویارویی این چند کشور در شرایطی که اقتصاد جهانی دوران ضعف را سپری می کند، نمی تواند به نفع کل مردم جهان باشد.
پکن و مسکو با حمایت از دمشق نشان داده اند که به دنبال تغییر ساختار نظام بین الملل هستند و آمریکا با همیاری متحدان خود خواهان جلوگیری از این تغییر است. در حالی که به گواه تاریخ هرگاه قدرتی به دلیل حفظ منافع خود در برابر تغییر تدریجی ساختار بین المللی بایستد جز امنیتی کردن فضای بین المللی که می تواند به جنگ های گسترده تبدیل شود، راه دیگری جلوی پای دیگران نمی گذارد، بنابراین خرد سیاسی حکم می کند که آمریکا نیز در برابر این چرخش حتمی ایستادگی نکند و واقعیت تضعیف قدرت در برابر چین، روسیه و متحدانش را بپذیرد.

نام:
ایمیل:
نظر: