صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۴۶۸۲۷
شهاب زمانى مقدمه: همان طور که در شماره گذشته در راستای مفهوم شناسی پلورالیسم گفته شد، معنای لغوی این واژه کثرت گرایی یا کثرت باوری است، اما در عالم محتوا و واقع، پلورالیسم ابعاد، صور و رویکردهای متعددی همچون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، فلسفی و دینی دارد که هر یک معنای ویژه خود را دارد. به طور کلی، تکثرگرایی به معنی پذیرش تنوع و بها دادن به آن است. مفهومی که اغلب به طرق مختلف، در طیف وسیعی از موضوعات، استفاده می شود.

رویکردهای مختلف پلورالیسم
رویکرد فلسفی پلورالیسم در مقابل مونیسم قرار دارد و مخالف بینش وحدانی در حوزه معرفت شناختی است. در رویکرد سیاسی آن فدرالیسم تأیید و تقویت می شود و تکثر قدرت، شرط تحقق آزادی به حساب می آید. به عبارت دیگر، تکثرگرایی با این امید مرتبط می شود که این روندهای برخورد و گفت وگو به تشخیص و تعریف سود مشترک ختم خواهد شد که جهت تمامی اعضای جامعه بهترین است.
حامیان تکثرگرایی چنین استدلال می کنند که بهترین راه جهت دستیابی به سود مشترک، مذاکره و رسیدن به جایی است که هرکسی بتواند در قدرت و تصمیم گیری شریک بوده و همچنین قادر به شراکت گسترده و کسب اطمینان از وجود تعهدپذیری در دیگر اعضای جامعه و در نهایت اطمینان از دستیابی به دستاوردهای بهتر باشد. در مقابل، در جامعه ای که طرفدار استبداد حاکم است و جامعه تحت کنترل وابسته به حکومتی که به دست چند تن اداره می شود، قدرت متمرکز شده و تصمیم ها توسط عده کمی از اعضا گرفته می شود و عملاً امکان مشارکت همه گروه ها وجود ندارد.(1)
در علم، نظریه چند روشی بر پذیرفتن نظریه ها یا نقطه نظرات متفاوت تأکید دارد. این روش می تواند تا حد بسیار مهمی یک عامل کلیدی جهت پیشرفت علمی باشد. واژه «جمع گرایی» همچنین، در زمینه های متفاوتی، در حوزه های مذهبی و فلسفی استفاده می شود.
بنابراین می توان به طور کلی حوزه های مختلفی را که بستر طرح بحث تکثرگرایی بوده، به شرح زیر احصا کرد:
1- کثرت‌گرایی هستی‌شناسانه:
هستی شناسی، نوع نگاه هر فرد یا مشرب فکری به هستی و علت پیدایش آن است. کثرت گرایی در این حوزه به معنای اعتقاد به نوعی تکثرگرایی در تبیین هستی و عوامل سازنده آن است. پلورالیسم در این منظر، بیشتر به دنبال محدودسازی و تقدس زدایی از نگاه دینی به عالم هستی است.
2- کثرت‌گرایی معرفت‌شناسانه:
به معنای اعتقاد به وجود حقایق مختلف و هم عرض است که منجر به نوعی نسبی‌گرایی و شکاکیت می شود. در این منظر هم نه از حقیقت واحد، بلکه از حقایق متکثر سخن به میان آورده می شود.
3- کثرت‌گرایی دینی:
پلورالیسم دینی گاهی در بعد نظری و فکری مطرح می شود و گاهی در بعد عملی. منظور از پلورالیسم دینی در بعد عملی، یعنی احترام به عقیده طرف مقابل و هر مذهب و دینی که بدان معتقد است و زندگی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر. در مقابل اگر کسی قائل به حذف یکی از این دو، از صحنه اجتماع باشد و فقط یکی را مجاز در عمل بداند، ضد پلورالیسم است.
اما پلورالیسم دینی در بعد نظری به معنای حقانیت فی الجمله همه ادیان و مذاهب است. البته بیان و تفسیر این مطلب در ضمن کلمات به سه نوع متفاوت مطرح شده است:
الف) بهره مندی یکسان ادیان از حق و باطل؛ یعنی همه ادیانی که امروزه در اختیار بشر است، معجونی از حق و باطل هستند و هیچ دینی باطل محض و یا حق مطلق نیست، بلکه هر دینی دارای آموزه های صحیح و آموزه های نادرست است.
ب) حق و حقیقت واحد است و ادیان همگی راه هایی به سوی حق واحد هستند؛
ج) رویکردی پوزیتیویستی از دین؛ قضایای دینی از قبیل گزاره های غیر حسی و قضایای غیر تجربی(فلسفی و دینی) هستند، لذا یا یکسره بی معنا هستند و یا اگر بی معنا هم نباشند، راهی برای تحقیق در صحت و سقم آنها وجود ندارد. بنابراین همه در یک ردیفند و هر فردی هر دینی را بپسندد، می تواند آن را اختیار کند.
بررسی تفسیرها
اصل اینکه بسیاری از ادیان، بلکه کل مذاهب، کم و بیش دارای عناصر حقی هستند، موردپذیرش است. باطل صددرصد در عالم نداریم و چنین سخنی اصلاً قابل پذیرش از سوی هیچ انسانی نیست، اما از سوی دیگر اگر منظور این است که همه ادیان موجود در عالم، به هرحال دارای عقاید یا احکام باطلند و هیچ دین کامل و جامعی نداریم، این سخن البته مورد پذیرش ما نیست.
اسلام می گوید آنچه دین الهی و شریعت محمدی(ص) است کاملاً صحیح و با نزول اسلام، دین به کمال و نعمت به تمام رسیده است و آنچه در مکاتب دیگر آمده، اگر موافق با اسلام باشد، صحیح و در غیر این صورت باطل است. به هیچ وجه بت پرستی، حیوان پرستی و ... با اسلام و دین غیرمحرف توحیدی یکسان نیستند. وجدان هر انسان منصفی بین این ادیان و مذاهب و تعالیم آنها با یکدیگر تنافر آشکار می بیند.
به علاوه اسلام دینی است که آشکارا ایمان به بعضی از آیات و کفر و نپذیرفتن برخی دیگر از آیات را رد می کند و می گوید تبعیض بین تعالیم و دستورات دین مساوی با عدم پذیرش کل دین و کفر به آن است. خلاصه اینکه اسلام و آنچه در ثقلین آمده است کلاً بر حق است و هیچ باطلی در آن راه ندارد.
نظر دوم که دین حق را به منزله قله واحدی می داند که همه ادیان موجود در عالم راه هایی هستند به سوی آن نقطه واحد، در مقام مثال و تشبیه قابل تصور است، اما نسبت میان ادیان مختلف این گونه ترسیم نمی شود. وقتی اسلام اولین مسئله و اولین سخنش این است که «خدا یکی است» و راه رستگاری، پذیرفتن توحید است، این راه چگونه با راه مسیحیتی که دعوت به تثلیث می کند، یکی است؟ چگونه ما را نهایتاً به نقطه واحدی می رسانند؟ آیا دو خط که در دو جهت متقابل امتداد دارند ممکن است در یک نقطه با هم تلاقی کنند؟!
در خصوص نظریه سوم هم باید گفت اگرچه بحث از فلسفه پوزیتیویسم و معناداری گزاره های غیرحسی و حس گرایی یا عقل گرایی در باب معرفت، به محل دیگری مربوط است،(2) اما باید در اینجا اشاره کرد که با توجه به اینکه در عرصه معارف و علوم بشری تکیه صد درصد بر حس و عدم اعتماد بر عقل، از دیدگاه اسلامی مردود است و با توجه به اینکه تنها راه بررسی صحت و سقم یک سخن حس و تجربه نیست ـ بلکه از راه عقل هم می توان قضیه ای را اثبات یا رد کرد، مانند مباحث ریاضی و فلسفی ـ این نظریه و مبنا از نظر ما به طور کامل مردود است.
4- کثرت‌گرایی اجتماعی و سیاسی:
که به معنای پذیرش تکثر و تنوع در حوزه نهادهای مدنی، احزاب، جمعیت ها و عقاید ناظر به مصالح اجتماعی است.
5- کثرت‌گرایی فرهنگی:
طبق این نظریه، رفتارهای فرهنگی هر قوم راهکار ها و راهبردهایی هستند که بسته به شرایط متعدد و گوناگونی نظیر نژاد، زیست محیطی و غیره شکل گرفته است، بنابراین باید به آن احترام گذاشت.
6- کثرت‌گرایی اخلاقی:
در این ساحت اساساً ارزش های اخلاقی، نسبی تلقی می شوند و باورهای اخلاقی آنچنان جدی تلقی نمی شوند و ارزش های اخلاقی دیگران باید مورد احترام واقع شوند.
در هر یک از حوزه های پلورالیسم، دامنه ای از شدت و ضعف وجود دارد؛ بدین معنا که عده ای به صورت رقیق و عده ای دیگر به صورت قوی و افراطی، کثرت گرا هستند. در شکل رقیق توصیه می شود که جوامع و مردمان ضمن حفظ عقاید، آداب، رسوم، نظم و دیگر مولفه های مربوطه به خود، در کنار دیگر جوامع و فرهنگ ها با مسالمت و صلح زندگی کنند و هر یک ضمن حفظ سیره مربوط به خود در حوزه ای که قرار دارد، سلوک دیگران را تحمل کنند و در عمل متعرض یکدیگر نشوند؛ از این حالت به «تولرانس» یا تحمل دیگری یاد می شود؛ اما، پلورالیسم در شکل غلیظ خود، گام را فراتر نهاده و اصول، باورها و ارزش ها را از جزمیت ساقط کرده و در ورطه تشکیک و نسبیت می اندازد.(3)

نام:
ایمیل:
نظر: