صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۴۷۱۳۳

بیژن صبورى
حضور درازمدت استعمارگران در کشورهای استعمارزده، خسارات جبران ناپذیری به این کشورها وارد ساخت. این خسارت ها بر دو نوع بود: الف- خسارات مادی؛ امتیازات کشورهای مستعمره عاملی بود که استعمارگران نیازمند مواد اولیه و بازار خرید کالا و تشنه قدرت و رقابت را به خود جلب کرد. نگاه استعمارگران به مستعمرات، گذرا و مقطعی نبود. مجموعه عواملی آنها را وامی داشت تا برای چپاول کامل، حضورشان را در مستعمرات طولانی کنند و حضور طولانی باعث شکل گیری اعتراضاتی در مستعمرات می شد که می توانست منافع، امنیت و نفس حضور آنها را به خطر بیندازد، از این رو آنها که تأمین منافع شان را در حضور درازمدت و این حضور را نیز در معرض تهدید می دیدند به موازات غارت سرمایه های مادی، کار استحاله و نابودی سرمایه های معنوی را نیز آغاز کردند.
ب- خسارات معنوی؛ از نگاه آنها سرمایه های معنوی به دو دسته تقسیم می شد: 1- نمادها و مظاهر مانند کتب و آثار فرهنگی با ارزش و اشیای تاریخی گران قیمت و... 2- آداب و سنن الهام بخش که محصول تجربه زندگی طولانی و تاریخی بود. استعمارگران دسته اول را نیز مانند سایر سرمایه های مادی غارت کردند و بردند و با احساس خطر جدی از دسته دوم به تخریب وتبدیل آنها با جایگزین های مخرب روی آوردند. آنها در این بخش در برخی از مستعمرات آنچنان افراط کردند که پس از به سر آمدن دوران استعمار جایگزین های آن تخریب، در این کشورها باقی ماند که برخی از نشانه های بارز آن در هند امروز دیده می شود، مانند سلطه زبان انگلیسی بر ارکان رسمی هند. در مواردی حضور در متن سرمایه های تاریخی و فرهنگی، از جغرافیای یک کشور نیز فراتر رفته و منطقه ای را درگیر ساخته و با وارد ساختن یک عامل استعماری جدید آن را بر مناسبات حاکم غالب می کردند و نشانه های گذشته را به کلی می زدودند.
یکی از این نمونه ها، تقسیم بندی سیاسی : جغرافیایی آسیا است که امام خامنه ای(مدظله العالی) در دیدار اساتید و دانشگاهیان در تاریخ (22/5/91) درباره آن فرمودند: «من اصرار دارم این منطقه را «غرب آسیا» بگویم، نه خاورمیانه، تعبیر خاور دور، خاور نزدیک، خاورمیانه درست نیست. دور از کجا؟ از اروپا، نزدیک به کجا؟ به اروپا، یعنی مرکز دنیا اروپاست؛ هر جایی که از اروپا دورتر است، اسمش خاور دور است؛ هرجا نزدیک تر است، خاور نزدیک است؛ هر جا وسط است، خاورمیانه است این تعریفی است که خود اروپایی ها کردند؛ نه، ما این را قبول نداریم. آسیا یک قاره ای است، شرق دارد، غرب دارد، وسطی دارد، ما در غرب آسیا قرار داریم. بنابراین منطقه ما اسمش غرب آسیاست، نه منطقه خاورمیانه.» این فرمایش نکته سنجانه امام خامنه ای(مدظله العالی) که از منطق روشن و استدلال قوی برخوردار است، ایجاب می کند تا عرصه های مهم این گونه دخل و تصرف ها بازخوانی و پالایش شوند؛ زیرا به نظر می رسد، میراث دوران استعمار سیاه همچنان در لابه لای فرهنگ و تاریخ ملل استعمارزده و یا منطقه متأثر شده از استعمار، جا خوش کرده و وجود دارد که باید شناسایی و حذف شود.
اگر چنین مهمی در کشورها و برخی ادبیات خاص منطقه و حتی عرصه های دیگر انجام شود و یک پاکسازی منطقی و قابل دفاع صورت گیرد، پیامدهای مثبتی به بار خواهد آورد. یکی از راه های رسیدن به این پیامدها اصرار بر استفاده و اعمال جایگزین ها است. اگر همه کسانی که حوزه فعالیت آنها سیاست و جغرافیای سیاسی است، به نمونه ای که امام خامنه ای(مدظله العالی) به آن اشاره کردند، پایبند باشند. پس از مدت کوتاهی ادبیات سیاسی اروپایی حاکم بر این بخش رنگ می بازد و یا اینکه در وهله اول ادبیات دوگانه ای بر این موضوع حاکم می شود و با تکرار در بستر زمان و تبلیغ آن، واقعیت جغرافیایی به کار رفته در همه مناطق جغرافیایی، این منطقه را نیز در برمی گیرد و اثری از ادبیات اروپایی درباره این منطقه باقی نمی ماند.

نام:
ایمیل:
نظر: