مغضوبیت ابن رشد
اما تاریخ نگاران درباره انگیزه های مغضوبیت ابن رشد در نزد المنصور، حدس های گوناگونی می زنند و گزارش های مختلفی می دهند. عبدالواحد مراکشی می نویسد که مورد غضب واقع شدن ابن رشد دو علت داشته است : یکی آشکار و دیگری نهان . علت نهانش این بود که ابن رشد در شرحی که بر کتاب «حیوان» ارسطو نوشته بوده است ، با اشاره به «زرافه» می گوید: «آن را نزد مل ک بربر دیدم ...» که مقصود فرمانروایان موحدی است . ابن ابی اصیبعه نیز همین حکایت را می آورد و می افزاید که این یکی از علل خشم منصور بر ابن رشد بوده و وی بعدها در دفاع از خود گفته است که سخن وی در اصل «ملک البرین»(یعنی پادشاه آفریقا و اندلس ) بوده و خواننده به علت شباهت دو کلمه اشتباه کرده و آن را «بربر» خوانده است . علت دیگری که ابن ابی اصیبعه برمی شمارد این است که هرگاه که ابن رشد نزد ابویوسف المنصور می رفت و با وی به گفت وگو می پرداخت در خطاب به او می گفت: «می شنوی برادر» و این گفته بر منصور سخت می آمد. از سوی دیگر، در گزارش های دیگری آمده است که میان ابن رشد و مردم شهر قرطبه از دیرباز نوعی بیگانگی وجود داشته که علت آن حسادت و رقابت بوده است.(1)
تکفیر ابن رشد و آغاز فلسفه توزی در اندلس
بدخواهان به کاهش محبوبیت ابن رشد اکتفا نکردند، بلکه سرانجام گروهی توطئه کردند و از نوشته های ابن رشد مطالبی گرد آوردند و آنها را چنان تأویل کردند که نشانه خروج از جاده شریعت و برتری دادن حکم طبیعت از سوی ابن رشد است . این مطالب را در سال 590 ق نزد منصور به مراکش بردند، اما وی به علت گرفتاری های دیگر به آنها اعتنا نکرد، ولی هنگامی که به قرطبه بازگشت ، بدخواهان بار دیگر آن نوشته ها را پیش کشیدند و در مجلس منصور خواندند و تأویل های نادرست کردند. سرانجام منصور طلاب و فقیهان را به مسجد جامع دعوت کرد و ایشان به از دین بیرون شدن ابن رشد و چند تن دیگر گواهی دادند. در همین گزارش همچنین آمده است که یکی از علل مغضوبیت ابن رشد نزدیکی و دلبستگی وی به ابویحیی برادر منصور و والی قرطبه بوده است . البته گزارش های دیگری همچون گزارش شیخ عبدالکبیربن عیسی نیز در تاریخ آمده است که به جز یک مورد دین و اخلاق وی را تأیید می کند. (2)
متعاقب برخورد منصور با ابن رشد، به دستور وی همه کسانی که از این گونه دانش ها (یعنی علوم فلسفی ) سخن می گفتند، تبعید شدند و مردمان به ترک این دانش ها به طور کلی و سوزاندن همه کتاب های فلسفه دعوت شدند. منشی وی عبدالله بن عیاش از سوی او نامه ای به مراکش و شهرهای دیگر فرستاد، که متن آن در الذیل و التکمله (3) آمده است .
محصوریت و مرگ ابن رشد
سرانجام ابن رشد به «اُلیسانَه»(لوسنا)، که شهرکی در نزدیکی قرطبه بود و زمانی یهودیان در آن سکنی داشته اند تبعید و در خانه خود در آن شهر زندانی بود و امکان رفت و آمد با کسی را نداشت . شیخ الشیوخ تاج الدین ابن حمویه (653ق /1255م ) در رحله مغربیه خود این امر را تأیید می کند و می نویسد: وی چون زندانی در خانه اش در صفر سال595 مرد، اما درست این است که این تبعید دیری نپایید و گفته می شود که اعیان اشبیلیه از وی نزد المنصور شفاعت کردند و پس از چندی ، چون المنصور به مراکش بازگشت ، از همه تصمیمات و اقدامات پیشین منصرف شد و به آموختن فلسفه روی آورد و کسانی را به اندلس فرستاد و ابن رشد را به مراکش فرا خواند تا او را ببخشاید و به او نیکی کند. ابن رشد به مراکش رفت . اما اندکی بعد بیمار شد و در 9 صفر 595/10 دسامبر 1198 درگذشت . مرگ ابویوسف المنصور نیز یک ماه پس از آن روی داد.(4)
منابع در دفتر نشریه موجود است.