صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۸:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۴۷۹۰۸


منافقین دو کار بیشتر بلد نیستند: ترور و جاسوسی. سلاح و جنگ مسلحانه از نگاه رجوی، سرکرده این گروه، هم تاکتیک و هم استراتژی و هم ایدئولوژی است. پس نمی‌توانند آن را کنار بگذراند. از طرفی جنگ طلبان آمریکا‌یی هم مجاهدین را تروریست می‌خواهند؛ در نتیجه این دو تفکر همدیگر را جذب می‌کنند.
براساس گزارش رسانه‌ها و مطبوعات آمریکا، دولت اوباما قصد دارد که نام سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را از فهرست گروه‌های تروریستی خارج کند. این خبر این سوال را ایجاد می‌کند که چرا در حال حاضر آمریکا قصد دارد این گروه را از لیست گروههای تروریستی خارج کند؟ آیا سیاست آمریکا در قبال منافقین و ایران تغییر کرده یا تغییری در وضعیت منافقین به وجود آمده که مستحق خارج نمودن آنها از لیست تروریستی شده است؟ اما برای پاسخ به این سوال باید ببینم که مجاهدین اساسا به چه دلیل به لیست تروریستی آمریکا وارد شدند و ورود به این لیست چه تاثیری بر کار کردهای آنها گذاشت؟ پس از آن می‌توان این سوال را طرح کرد که در حال حاضرچه اتفاقی افتاده است که از لیست خارج می‌شوند؟ آیا در درون مجاهدین تحولی رخ داده یا رویکرد آمریکا تغییر کرده است؟
مسعود رجوی، سرکرده این گروهک، در دیدارهای سری که با استخبارات رژیم صدام داشت عنوان کرده بود: " وقتی ما در کاخ الیزه بودیم و در ایران ترور می‌کردیم، ما را در لیست گروههای تروریستی قرار ندادند، ولی وقتی به عراق آمدیم و همان کارها را کردیم وارد این لیست شدیم". بنابراین این سوال برای رجوی هم مطرح بود که چرا وارد لیست گروههای تروریستی شدند!
آمریکاییها پس از گذشت یک دهه، منافقین را در لیست تروریستی وارد کردند. آیا آمریکا از روز اول نمی‌دانست که این‌ها در حال کشتار مردم ایران و سرکوب مردم عراق هستند؟ آیا باید بیش از یک دهه می‌گذشت تا به این شناخت برسند؟ از زمانی هم که منافقین را وارد لیست تروریستی کردند عملاً هیچ محدودیتی برای آنها قائل نشدند، صرفا خود را در افکار عمومی ضد ترور نشان دادند و از طرف دیگر با منافقین ارتباط برقرار کردند. چگونه است که منافقین در لیست تروریستی آمریکا هستند و از طرف دیگر در کنگره و رسانه‌های آمریکا حضور پیدا می‌کنند؟! آیا تا به حال شنیده اید و یا دیده اید که هواداران القاعده در راهروهای کنگره آمریکا تجمع کنند و یا از رسانه‌های آمریکا برنامه پخش کنند؟! منافقین هرگز از حجم فعالیت هایشان در آمریکا طی این مدت کاسته نشد و برعکس با لابی‌های صهونیست‌ها نیز چفت شدند تا خلاء ناشی از پدرخوانده خود (صدام) را جبران کنند.
به نظر می‌رسد که اساسا آمریکاییها تعریفی که از تروریسم ارائه می‌دهند، یک تعریف فنی و کارشناسی نیست، بلکه مبتنی بر یک نگاه سیاسی است. یعنی برخورد آنها با مقوله تروریسم دوگانه و گزینشی است؛ به عبارت دیگر آنها معتقدند که تروریسم خوب و بد وجود دارد. از نگاه کاخ سفید، تروریسم خوب، همسو با منافع آمریکا است ولی اگرتروریسم علیه منافع آمریکا باشد یقینا بد است و جای برخورد دارد! گروهی مثل القاعده وقتی علیه منافع آمریکا عمل می‌کند، مورد حمله قرار می‌گیرد، ولی وقتی همین گروه، به نفع آمریکا و علیه بشار اسد، در سوریه وارد عمل می‌شود با آن کاری ندارند. این برخورد گزینشی و دوگانه به ماهیت امپریالیتسی آمریکا بر می‌گردد. بنابراین می‌توان گفت که نگاه آمریکا به دلیل تحولات منطقه به مجاهدین تغییر کرده است. منافقین ابزاری هرچند حقیربرای نئومجافظه کاران آمریکا‌یی محسوب می‌شوند.
منافقین در طی سالهای گذشته بیش از 12 هزار نفر را در ایران ترور کردند. آیا اعلام پشیمانی کرده اند؟ آیا از مردم ایران عذرخواهی کرده اند؟ آیا رسما اعلام کرده‌اند که جنگ مسلحانه را کنار گذاشته اند؟ آیا تغ??ری در آرم، شعار مسلحانه و یا رهبری فاشیست آنها بوجود آمده که استحقاق تخفیف پیدا کرده اند؟ جواب تمام این سوالها منفی است. بنابراین در رویکرد و رفتار منافقین نه در شکل و نه در محتوا تغییری ایجاد نشده است. آنچه مهم است به نوع استفاده آمریکاییها از منافقین برمی گردد که ما به ازای آن را پیشاپیش پرداخت کرده‌اند.
با سقوط صدام، منافقین به دنبال این بودند که جایگزین او را در آمریکا بیابند تا میخ خود را محکم کنند بنابراین به رایزنی‌های گسترده‌ای با مقامات آمریکایی خصوصا نومحافظه کاران حاکم در آن زمان دست زدند و لابی سنگین صهیونیست از آنها حمایت می‌کرد. صهیونیست‌ها و نومحافظه کاران آمریکایی به منافقین گفتند که شما باید ترورهای خود را هوشمند کنید تا مورد حمایت ما قرار گیرید. این دقیقا همانند رفتار آمریکا در قبال گروه ریگی است که به او نیز گفته شده بود عملیات در سیستان و بلوچستان مسئله‌ای برای ما حل نمی‌کند و از این پس این ما هستیم که زمان، مکان و سوژه‌های عملیات را معرفی می‌کنیم.
بنابراین پس از تغییر وضعیت عراق، منافقین به سمت آمریکا کاملاً غش کردند و رجوی این ایده را در سر پروراند که در واشنگتن مستقر شود. تیپ شناسی شخصیتی رجوی این گونه است که او اساسا دوست دارد که در واشنگتن مستقر شود و سالهاست که این ایده را دنبال می‌کند. او در یک سخنرانی گفت که متغییرهای منطقه را می‌شناسد و بحثی پیش کشید به عنوان "تغییر دوران و دوران تغییر". او در این سخنرانی گفت که متوجه می‌شود که دنیا و منطقه به چه سمت و سویی می‌رود و غرب از مجاهدین چه می‌خواهد. لذا قلاب مجاهدین در نومحافظه کاران آمریکا گیر کرد. دیدار نیوت گینگریچ، رئیس پیشین کنگره آمریکا و کاندیدای حزب جمهوری خواه برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و رقیب میت رامنی با مریم رجوی در فرانسه و سخنرانی در جمع اعضای این سازمان نمونه‌ای از این رابطه است. پیش از آن نیز جان بولتون سفیر پیشین ایالات متحده در سازمان ملل، در جمع اعضای این سازمان سخنرانی کرده بود. نومحافظه کاران آمریکا اصرار دارند که آمریکا باید از ظرفیت مجاهدین خلق علیه ایران استفاده کند.
اما منافقین دو کار بیشتر بلد نیستند: "ترور و جاسوسی". سلاح و جنگ مسلحانه از نگاه رجوی هم تاکتیک و هم استراتژی و هم ایدئولوژی است. پس نمی‌توانند آن را کنار بگذراند. از طرفی جنگ طلبان آمریکا‌یی هم مجاهدین را تروریست می‌خواهند در نتیجه این دو تفکر همدیگر را جذب می‌کنند. ضمن اینکه منافقین در گذشته پذیرفته‌اند که اطلاعات جمع آوری شده اسراییل در مورد انرژی هسته‌ای ایران را افشا کنند پس هرگز شرمی برای جاسوسی و اقدامات ضدایرانی خودشان هم ندارند لذا هردو توان منافقین می‌تواند در خدمت چنگ طلبان آمریکا‌یی و رژیم صهونیستی باشد.
اما فشار دولت عراق بر منافقین برای ترک پادگان نظامی اشرف، تغییری در وضعیت این گروه ایجاد کرد. پایگاه اشرف برای این گروه از اهمیت استراتژیکی برخوردار بود. آنها وقتی وارد پادگان اشرف شدند تعریفی از آن ارائه دادند که به تفکر آنها نزدیک بود. آنها گفتند که این پادگان ظرف ایدئولوژی و ظرف استراتژی ماست. آنها نسبت خود به این پادگان را با نسبت دهقان به زمین یکسان دانستند. آنها گفتند کشاورزی که زمین نداشته باشد کشاورز نیست؛ مجاهدین بدون پادگان هم به مانند کشاورز بی‌زمین است و حالا این شکست را تنها با درآمیختگی با جنگ طلبان آمریکا‌یی به پیروزی برای خودشان تعبیر می‌کنند. منافقین تلاش کردند به آمریکاییها نشان دهند که دارای ظرفیتی هستند که در مقابله با ایران بدرد می‌خورند و تمام سعی خود را معطوف به این نکته کردند که اشرف را ترک نکنند. آنها با همراهی با اهداف غرب در سوریه تلاش کردند که این ظرفیت را نشان دهند و اعلام کنند که توانایی خود در مورد ایران نیز می‌توانند به اجرا در آورند.
اما در این تحولات دولت عراق بحث دیگری داشت و می‌گفت از نگاه من این‌ها سرباز بعثی هستند و اگر تاکنون آنها را محاکمه نکرده‌ام لطف کرده‌ام و در یک حداقلی باید اخراج شوند. سیاست ایران هم اخراج آنها بوده است.
منافقین در درون بسته و در برون وابسته‌اند. تفکرات فرقه‌ای منافقین از آنها جدا شدنی نیست. پس نگه دارنده درونی آنها به بسته بودنشان معطوف می‌گردد و از بیرون نیز وابستگی‌شان به صدام و امثال صدام (نئومحافظه کارها و اسراییلی ها) حیات آنها را تضمین می‌کند.

جمهوری اسلامی

نام:
ایمیل:
نظر: