1- گفت وگوی بین ادیان
متفکرانی چون جان هیک، نینیان سمارت، ویلفرد کنت ول سمیت، رایموند و پانیکار نظریه پردازان این رویکرد هستند. آنها معتقدند نباید به سود هیچ دین تاریخی خاصی، دعاوی انحصارگرایانه داشت، بلکه یک محقق در مقام مطالعه و تحقیق در ادیان و مذاهب گوناگون، بیش از هر چیز باید نوعی شرح صدر و احساس همدلی داشته باشد و این خصیصه نه تنها سبب زوال خلوص عقیدتی از پیروان ادیان نمی شود، بلکه بر غنا و عمق فرهنگ دینی آنها می افزاید. (1)
به نظر می رسد این رویکرد به تساهل و تسامح نزدیک تر است تا به یک بحث فلسفی یا کلامی؛ به عبارت دیگر، این دیدگاه، یک نوع رویکرد اخلاقی و روان شناختی است، نه یک رهیافت فلسفی و کلامی. پرسش مهمی که همواره اذهان متدینان و مومنان از ابنای بشر را به خود مشغول کرده، این است که آیا همه آنها می توانند به سعادت و حقیقت برسند یا چنین کمالی منحصراً از آن دین یا مذهب خاصی است؟
لذا اگر چه به ادعای این نظریه پردازان رویکرد گفت وگوی بین ادیان می تواند موجب تقریب ادیان و غنای معرفت دین شود، اما هیچ گاه این پرسش اصلی را نمی تواند از صفحه اذهان پاک کند. ضمن اینکه تفاسیر گوناگونی از این رویکرد شده است؛ تفسیر نخست از گفت وگوی بین ادیان آن است که متدینان با روشی منطقی و عقلایی اصول اساسی تمام ادیان را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند و سپس تحت ضوابط معرفت شناسی و منطقی، دین صحیح تر را برگزینند. این رویکرد به نوعی توصیه آیه 18 سوره مبارکه زمر نیز است. به طور کلی قرآن کریم تقلید کورکورانه مشرکان از آبا و اجدادشان را نکوهش کرده، گزینش مطابق با تعقل، تدبر و تفکر را مورد تأکید قرار می دهد.
تفسیر دوم، گفت وگوی بین ادیان از منظر روان شناسی و جامعه شناسی است. بدین معنا که متدینان و مذاهب مختلف، با احساس همدلی و شرح صدر، برای تقریب قلبی و باطنی، با یکدیگر به گفت وگو بنشینند و با در نظر داشتن تسامح، برای زوال تشنج های اجتماعی، حلقه هایی ترتیب دهند، گرچه هیچ گاه به نتایج یکسان معرفت شناختی نایل نیایند. (2)
بر این مبنا باید متذکر شویم که پیشوایان و متفکران اسلامی خصوصاً اهل بیت(علیهم السلام) درباره مناظره و نحوه احتجاج مطالب عمیق و پرمغزی فرموده اند و گاه در پاره ای مجالس و مدارس خود، آن را به عنوان یک دانش و فن به شاگردان خود تعلیم می دادند. سعه صدر، اخلاق نیکو، جدال احسن، ترک دشنام به رقیب در بحث، تحمل یکدیگر، احترام به اصول و عقاید مخالفان و نهی از جدل و مراء گوشه ای از تعالیم اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) در این خصوص است.
تفسیر سوم رویکرد گفت وگوی بین ادیان بر اساس تردید در معتقدات و باورهای دینی خود است و این تفسیر با چنین پیش فرضی، علاوه بر آنکه نام گفت وگو را بر هم می زند و اصل مسئله را محو می سازد، با آموزه های مکتب اهل بیت (علیهم السلام) نیز ناسازگار است، به گونه ای که حضرت علی(ع) درباره استقامت در دین و حفظ آن می فرمایند: «افضل السعاده استقامه الدین؛ برترین سعادت، استقامت در دین است.» (3)
2- توجه به دریچه مسائل مشترک بین ادیان
این دیدگاه از دریچه نسبیت گرایی به نمایش در می آید و طرفداران آن از یک سو با اطلاق گرایی و طردگرایی مخالف هستند و از سوی دیگر، به جهت آشنایی با دگرگونی های تاریخی معتقدند همه اشیا از جمله پدیدارهای فرهنگی و نظریات دینی و اخلاقی، در معرض تحولی تاریخی هستند؛ به عبارت دیگر، همه ادیان با راه های مختلف، وسیله نجات و فلاح را در اختیار آدمیان می نهند، بنابراین نباید به اختلاف ها و راه های متفاوت یکدیگر بیندیشند، بلکه باید به مسائل مشترک خود توجه و از موارد اختلاف پرهیز کنند.
این پاسخ را که افرادی چون «ارنست ترولچ» متکلم و فیلسوف آلمانی و «آرنولد تواین بی» مورخ و فیلسوف تاریخ انگلیسی ارائه کرده اند، دچار اشکالات معرفت شناسی و کلامی است. اشکال نخست این است که اگر این گروه به تحول تاریخی همه پدیده ها و همچنین نسبیت واقعی و خارجی گرایش دارند، پس نباید به مقوله ای به نام نجات و رستگاری- به عنوان هدف نهایی همه متدینان- اعتقاد داشته باشند، زیرا در مفهوم هدف نهایی، تصور ثابتی نهادینه شده است که با تحول همه جانبه نسبی گرایان سازگار نیست.
دوم آنکه این دیدگاه، مستلزم ناسازگاری بین تحول همه جانبه و پذیرش مشترکات ثابت میان ادیان است. سومین اشکال مبنایی این است که تحول عمومی میان پدیده ها، مورد پذیرش هیچ اندیشمند رئالیستی قرار نمی گیرد، زیرا در غیر این صورت، نخستین نظریه ای که با پذیرش این ایده باطل می شود نظریه نسبی گرایی صاحب همین رویکرد است که تحول عمومی آن را به ثبات تبدیل می کند.
اشکال چهارم اینکه هنوز وجود یک امر مشترک میان همه ادیان ثابت نشده است. دیگر اینکه نگرش اجمالی به آیات قرآن، اعتقاد به شکاکیت و نسبیت را نمی پذیرد و به همین دلیل قرآن در مقابل بهانه شکاکان از واژه «بینات» به معنای آیات روشن استفاده می کند. پس رسیدن به حقیقت امکان پذیر است. (4)
3- توجه به گوهری واحد در همه ادیان
افرادی چون شلایرماخر و کارل گوستاویونگ این رویکرد را ارائه کرده و پاسخی گوهرگرایانه داده اند و ضرورت دین را در وجود گوهر دین پذیرفته اند. شلایر ماخر معتقد است: «تکثر ادیان برای پدیدار گشتن جامع وحدت متعالی دین ضرورت دارد؛ چرا که هر دین خاصی، بخشی از ذات و گوهر دین ازلی و ابدی را تجسم می بخشد. برخی دیگر چون «هاکینگ» بدون تأکید برخصایص ادیان، مشترکات ادیان را گوهر دین می دانند. «یونگ» نیز که برخلاف فروید، موضع مثبتی در قبال دین اتخاذ می کند، گوهر دین را بهداشت روانی انسان می داند و آن را از عناصر طبیعی زندگی بشر به شمار می آورد.
بررسی ها نشان می دهد رویکرد سوم نیز خالی از اشکال نیست، نخست اینکه به چه ضمانتی ادیان گوهر واحدی دارند و از چه طریقی می توان گوهر واحد تمامی ادیان را کشف کرد؟ دیگر اینکه اگر وجود صدف برای ادیان ضرورتی نداشته باشد، گوهر ادیان نیز نمی تواند تداوم داشته باشد.
برخی چنین پنداشته اند که معنای نفی ضرورت صدف دین این است که صدف هر کدام از ادیان، انسان متدین را به گوهر مشترک می رساند. بنابراین تأکید بر این صدف ها بیهوده است. در حالی که این پندار نه تنها با خاتمیت که جزء ضروریات دین اسلام است، منافات دارد، بلکه با نسخ شرایع که مورد پذیرش اکثر ادیان است نیز ناسازگار است. در شماره بعد سایر رویکردها را بررسی می کنیم.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.