پایگاه بصیرت:شبه سکوت اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی در قبال بازداشت فرزندانش ناخواسته این شائبه را به وجود آورد که ایشان لابد تصمیم گرفتهاند فعلا از ورود به رفتارهای حاشیهساز پرهیز کنند. کمی نگاه تحلیلی بر سخنان منسوب به ایشان درباره بازداشت فرزندانش که «هیچ فرقی بین بچههای او و مردم وجود ندارد» نشان میدهد چنین تصوری درباره ایشان از بیخ و بن باطل است. میتوان گفت سالهاست «حاشیه خودساخته» مونس خانواده هاشمی رفسنجانی شده است. به هر شکل شکی وجود ندارد که مابین اعضای خانواده ایشان با بچههای مردم تفاوتهای بنیادین عام و خاصی وجود دارد. شاید یادآوری چند نکته کوچک مختصرا بتواند روشن کند که آیا واقعا مابین بچههای رفسنجانی با بچههای مردم فرقی وجود دارد یا نه؟
1-اخیرا پرینت سفرهای خارجی اعضای خانواده هاشمی در 6 ماه اول سال 91 در کشور منتشر شد که نیمنگاهی گذرا بر فهرست سفرهای خارجی خانواده ایشان نشان میدهد ریز و درشت آن خانواده در 6 ماه یاد شده با صرف مبلغ کلانی بیش از 40 بار به کشورهای مختلفی مانند امارات عربی متحده، عربستان، فرانسه، پاراگوئه، ترکیه، آلمان، عراق، مالزی، قبرس، انگلیس و... مسافرت شخصی داشتهاند. فارغ از تنوع سیاسی- جغرافیایی این کشورها میتوان گفت آقای هاشمی رفسنجانی در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت دسترسی آسانی به آمار و ارقام درباره وضعیت معیشتی بچههای مردم دارد و ایشان به خوبی میدانند بچههای مردم عموما در قید و بند تامین شهریه دانشگاه، اشتغال، ازدواج، جهیزیه و... گرفتار هستند و طبعا سال به سال هم حتی فرصت فکر کردن به مسافرت خارجی را پیدا نمیکنند.
بگذریم که نوههای ایشان سالهاست در انگلستان (مهد استعمار و استعمارگری) سکونت دارند. اخیرا سندی منتشر شده که گویا مهدی هاشمی از سالها پیش دارای کشتی تفریحی خصوصی بوده یا هزینه اسب و اسبداری دخترش سر به فلک میکشد.
2-حدودا 30 ماه پیش بود؛ 25 خرداد 1388. فتنه 88 تازه رخ اصلی خود را با تخریب اموال عمومی و ضرب و جرح افراد بیگناه نشان داده بود. مردم نگران حمله فتنهگران به پایگاه نظامی بسیج نینوا و مسجد لولاگر در خیابان آزادی تهران بودند. بچههای مردم هم با جان و دل به دفاع از کیان انقلاب اسلامی مشغول بودند. تروریستهای منافق هم به کسی رحم نمیکردند. رادیو اسرائیل با بغض صهیونیستی راهکار نشان میداد: «اگر صدها نفر ایرانی نیز کشته شوند نباید تظاهرات را رها کرد و باید این درگیریها و تظاهرات تا سرنگونی دولت احمدینژاد ادامه یابد.» مسعود رجوی، سرکرده گروهک تروریستی منافقین نیز با صدور بیانیهای فرمان داده بود: «مقاومت قهرمانانه و اشرفنشان خود را به هر قیمت ادامه دهید. پیروزی از آن شماست.» انصافا فائزه هاشمی هم همراه برخی نوادگانتان «اشرفنشان» خوب میدانداری میکردند. آن روزها فایل صوتی فائزه دست به دست ضدانقلاب میچرخید و در اوج بهت بچههای مردم از ماهوارهها پخش میشد. شما هم سکوت تلخی کرده بودید. سکوت شما برای بچههای مردم تلختر بود. انصافا هضم آن بسیار سخت و طاقتفرسا بود. بچههای مردم با دیدن قرآنهای سوخته مسجد لولاگر فریاد وا محمدا سرمیدادند و متقابلا دختر شما در جمع اوباش خیابان آزادی کینه توزانه فریاد میزد: «...این اعتراضات باید ادامه پیدا کنه. اینا باید بفهمن مردم کوتاه بیا نیستن. از بس خاتمی بیعرضه بود، [در انتخابات قبلی] اون همه تقلب شد و بابا نتونست رای بیاره. خاتمی آخرش گفت انتخابات سالم بوده، چون خودش برگزار کرده بود و به نام خودش نوشته میشد. خاتمی خیلی خیانت کرد...».
3-بازخوانی این خبر که مربوط به دوم تیر 1388 است باز گوشهای از تفاوت بچههای شما با بچههای مردم را نشان میدهد. زمانی که بچههای مردم زیر خشم شیطانی اغتشاشگران، مظلومانه دست و پا میزدند، برخی فرزندان شما در بطن یک حصار امنیتی در خدمت توطئه براندازی نرم بودند. خبر اینچنین است: «یک مقام امنیتی بازداشت فائزه هاشمی و تنی چند از بستگان هاشمیرفسنجانی را با هدف حفاظت آنان از ترور عناصر آشوبگر و گروهکها عنوان کرد. وی با اشاره به حضور گروههای تروریستی از جمله منافقین در میان عناصر آشوبطلب اعلام کرد: با توجه به رسانهای شدن حضور نزدیکان آقای هاشمی در تجمعات هفته گذشته، بیم آن میرفت عناصر منافقین با هدف متهم کردن نظام و دامن زدن و ایجاد شکاف و التهاب به آنها آسیب برسانند که با هوشیاری نیروهای امنیتی این توطئه خنثی شد، لذا روز گذشته برخی نزدیکان هاشمی رفسنجانی از جمله دختر ایشان که در تجمع غیرقانونی حوالی میدان جمهوری حضور داشتند، بر اساس گزارش نیروهای امنیتی، نامبردگان را بلافاصله به نزدیکترین مقر نظامی منتقل کرده و تا پایان آشوبها نگهداری کردند.» روزنامه جوان هم همان زمان نوشت: «فرزند یکى از مقامات برجسته کشور که یک روز پس از بازداشت توسط نیروهاى امنیتى آزاد شد در میدان توحید تهران مشغول پخش پول نقد بین آشوبگران بوده است. همچنین نوه دختری همین چهره برجسته سیاسی نیز از چهرههای آشوبطلب شبهای اخیر بوده است. «ع- ل» فرزند «ف- ه» مسؤولیت شاخه اغتشاشگران شبهای اخیر تهران را عهدهدار است. دیگر نوه نامبرده «س- ل» نیز طی روزهای گذشته به همراه برخی بستگانش در حوالی خیابان آزادی به دلیل تحریک اغتشاشگران توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده بود».
4- کمی بعدتر که قافیه برای فتنهگران بیگانهپرست تنگتر میشود آقازاده مهدی هاشمی به بهانه سرکشی به دفتر دانشگاه آزاد که اتفاقا در لندن مستقر است، راهی ماموریت اداری میشود. ماموریتی که اساسا به دلیل اتفاقات رخ داده در دانشگاه آزاد نمیتوانست هیچ خروجی داشته باشد ولی ماموریت ایشان 30 ماهی با پول بیتالمال طول میکشد. گذر زمان که به چهارمین جلسه دادگاه رسیدگی به جرائم متهمان فتنه میافتد اعترافات حمزه کرمی همه معادلات را به هم ریخت. اسناد مختلفی درباره تخلفات بچه شما روی میز قاضی بالا پایین میشد اما خبری از مهدی نبود تا الان که اتمام کار! و تحصیلاتش و مشورت شما تنها بهانه او برای بازگشت به وطن است. راستی آقای هاشمی! کسی از بچههای مردم سراغ دارید که با شرایط فرزند شما 30 ماهی در لندن و... اقامت داشته باشد؟2- مقوله روزنامه زن، مصاحبههای هتاکانه، هنجارشکنی و انجام رفتارهای دون از شأن در جامعه در دوران سازندگی و دامن زدن به دوچرخهسواری زنان در معابر عمومی، آشوبگری و اقدام علیه امنیت ملی و... یکی از افتخارات فائزه هاشمی است. آیا کسی از بچههای مردم تاکنون بدون عقوبتهای احتمالی شرعی- قانونی توانستهاند دست به چنین اقداماتی بزنند؟ راستی رمز فرار فائزه از مجازاتهای قانونی در همین تفاوتهای خودخواسته خلاصه نمیشود.
5- سالها پیش فائزه هاشمی که اقدام به چاپ پیام نوروزی عجوزه فرح پهلوی در روزنامه متعلق به خودش کرده بود در پاسخ به اعتراض بچههای مردم و با استفاده از3 دقیقه وقت یکی از نمایندگان پشت تریبون مجلس شورای اسلامی قرار میگیرد و با زبانی طلبکارانه میگوید: «طرف صحبت من افرادی هستند که یک هزارم خانواده هاشمی برای انقلاب سرمایهگذاری نکرده و ستمهای خاندان پهلوی را به جان نخریدهاند. شما که باید سمبل عدالت باشید، آیا انگ حمایت از سلطنت و ضدانقلاب آن هم به خاطر چاپ 2 خط خبر، به افراد خانواده هاشمی میچسبد؟ مگر کشور قانون ندارد که از طریق جنجال و غوغاسالاری میخواهید عدالت را مستقر کنید؟ آیا هرگونه رفتاری قابلتوجیه است؟ حداقل یکبار هم شده قوانین را جدی تلقی نموده یا مروری بر آن بکنید.» بگذریم که بچههای مردم هیچ خواستهای جز اعمال قانون در برخورد با فرزندان شما ندارند.
6- آقای هاشمیرفسنجانی! حیفم آمد این نکته آخری را بیان نکنم. در کتاب خاطرات خویش که اتفاقا بسیار پرفروش هم بود از شیرینکاریهای فرزندان و مناسبات و توقعات همسرتان با عنوان «عفت» مکررا نام بردید. کلی هم به خود زحمت دادید تا در لابهلای خاطرات اثبات کنید که بچههای شما در منطقه جنگی حضور داشتند. حتی از غذا خوردن آنها هم گذر نکردید. آدم با خواندن بخشی از خاطرات شما احساس میکند شما و برخی اطرافیان شما انقلاب را بدهکار شما میدانند. استاد عبدالحسین برونسی بنا را که هنوز به یاد دارید. شهید عبدالحسین برونسی را میگویم. در آن سالهای جنگ که مهدی هاشمی در کنار خالهاش در بلژیک درس مهندسی میخواند، برونسی فرمانده تیپ جوادالائمه(ع) بود. 8 فرزند داشت و یک خانه گلی کوچک در مشهد. در جایی دیده نشده که برونسی منت حضور پسر11 سالهاش را در منطقه بر سر کسی بکوبد. تازه برونسی وقتی پسرش ابوالحسن را با خود 3 ماه تابستان به منطقه میبرد او فقط 11 سال داشت. از روحانی گردان خواهش کرده بود در طول این 3 ماه حتما به پسرش خواندن قرآن را یاد بدهد. خود او هم در اوج گرفتاریهای رزمیاش مرتبا پیگیر قرآنآموزی فرزندش بود. نمیدانم شما موقع رفتن مهدی به بلژیک چه سفارشی به خاله او کرده بودید. باز بگذریم. یک روز نیمههای شب دست پسر کوچکتر او بر اثر حادثهای میشکند. ماشین تویوتای سپاه برای انجام ماموریت اداری در اختیار ایشان بوده ولی چون کار ایشان شخصی بوده است او با پای پیاده سر خیابان میرود و با زحمت یک تاکسی کرایه میکند و پسرش را به بیمارستان میرساند. پدرمرحومش با وجود سن بالا چند ماه آخر عمر را به جبهه اعزام میشود. روز تسویه حساب پدر، شهید برونسی اورکت سپاه را از پدرش بازپس میگیرد و با شهامت به پدرش توضیح میدهد که این اورکت مال بیتالمال است و او باید آن را پس بدهد. در یک شب بارانی برونسی را که در عملیات به سختی مجروح شده بود با برانکارد به خانه میآورند. سقف خانه تکاتاقه او که کاهگل بود تقریبا از همه جا چکه میکرد. مسؤولان سپاه مشهد که به ملاقاتش میآیند از دیدن وضع خانه او ناراحت شده و فردا صبح پیکی را با مقداری پول به خانه برونسی میفرستند که او با آن پول خانه را تعمیر کلی کند. برونسی به اعتبار بیتالمال پول را پس میفرستد. مدتی بعد سپاه او را همراه جمعی از رزمندگان به حج میفرستد. در بازگشت او مخارج سفر را با دقت حساب میکند و با فروش تلویزیون منزلش 16هزار تومان بابت مخارج سفر به سپاه بازمیگرداند. لحظه شهادت او هم خواندنیتر است که مجالی برای بازخوانی آن نیست. راستی میدانید رمز پرفروش بودن کتاب شما 2 نفر که تفاوت ماهیتی با هم دارید در چه چیزی نهفته است؟ راستی بچههای مردم بیشتر دوستدار کتاب شما هستند یا عشق زندگی و مرام خدایی شهید برونسی؟سیروس محمودیان