پیشداوری در جامعه ما این بود که افراد مذکور از مصونیت آهنین برخوردارند. نقلها و خاطراتی طرح میشد که سالهای متمادی آیتالله هاشمی به انحای مختلف مانع برخورد با مهدی شده است و موجی از اظهار درباره سوءاستفاده از نظام و جایگاه، در بین توده و حتی نخبگان در جریان بود. قطعاً بخشی از آسیب وارده به شخصیت هاشمی نیز از این زاویه است، اما تساهل و تسامح هاشمی به صورتی است که یا اعتقادی به کنترل فرزندان نداشت یا گوش شنوایی نسبت به وی وجود نداشت، گزینه سومی نیز وجود داشت که هاشمی از اقدامات فرزندان حمایت هم میکند...
یقینا خروج مهدی هاشمی از کشور به خاطر شرایط بعد از فتنه بود، چرا که اصحاب فتنه از باب «بل انسان علی نفسه بصیره» احساس امنیت نمیکردند و مهدی میدانست که احتمالاً این دفعه تیغ پدر آنقدر برنده نخواهد بود که مصونیت وی را تضمین کند، چرا که خدشه به امنیت ملی چیزی نبود که کلیت نظام اسلامی بخواهد نسبت به آن اغماض نماید.
تغییر مدیریت دانشگاه آزاد نقش موثری در بازگشت مهدی هاشمی داشت، چرا که هیچ بهانهای در افکار عمومی برای توجیه چرایی حضور وی در لندن نبود و استمرار حضور وی نهایتاً باید به فرجامی منجر میشد که شد. برخورد قضایی با فائزه که در آن همه هیاهوی رسانهای به شش ماه زندان تفسیر شد عاملی بود که ترس مهدی را ریخت که مجازاتی در این حد اگر متصور باشد قابل تحملتر از تحمل غربت و تنهایی است.رضایت توأم با سکوت هاشمی در مواجهه با حکم فائزه و دستگیری مهدی نشان میدهد که هاشمی فهمیده است بازپسگیری سرمایه اجتماعی خود و تولید دوباره سرمایه اجتماعیاش از مسیر شفافیت قضایی فرزندان میگذرد. او که سابقه برخورد با فرزندان را از افرادی مانند آیتالله محمدیگیلانی، جنتی و خزعلی... دیده است نیک میداند که جرم آنان نه تنها موجب تحقیر و سرافکندگی پدر نشد که نشان از اعتقاد به حقانیت انقلاب اسلامی در نزد چنان پدرانی بود که عدالت را هرگز قربانی عاطفه نکردند. هاشمی دریافت که پیشگیری از محاکمه فرزندان بازی باخت - باخت است که از یک سو جایگاه سیاسی- اجتماعی وی را تنزل داده است و منتقدان وی منفذ خوبی برای ورود به نقد وی پیدا کردهاند و از سوی دیگر نظام اسلامی متهم به بیعدالتی و ایجاد حصار امن برای متخلفین از مسئولان کشور میشود.
هاشمی مجبور شده این بازی دو سر باخت را به بازی دو سر برد تغییر دهد. رضایت توأم با سکوت هاشمی جهت محاکمه فرزندان باعث شده که حربه منتقدان وی تا حدی کند و فشار افکار عمومی نست به وی تعدیل شود. از سوی دیگر نظام اسلامی که هاشمی نیز بخشی از تاریخ و مدیریت آن است، از فشار افکار عمومی مبنی بر یک بام و دوهوا بودن قوانین و تبعیض آقازادگی تا حدودی رهایی یافت. برخورد با فرزندان هاشمی قطعاً به عنوان یک نقطه درخشان در پرونده انقلاب اسلامی درج خواهد شد.
هاشمی میتواند با هوشمندی به جای ارجاع مسئله به برخورد با خود، مسئله را به سلامت و صداقت نظام ارجاع دهد که با هیچ کس در هیچ مرتبهای تعارف و رودربایستی ندارد. ارتقای جایگاه اجتماعی هاشمی در بین حزبالله زمانی مهیا خواهد شد که وی رسماً و علناً از هر حکمی که برای مهدی صادر شده استقبال و از دستگاه قضایی تشکر نماید. در صورت تحقق این مهم، اگر هاشمی در تریبون نماز جمعه ظاهر شود، فریادهای تشکر را خواهد شنید.
امروز افکار عمومی به صورت دقیق و موشکافانه و با تعقیب دهها رسانه و سایت و روزنامه به دنبال آنند تا اظهارنظری از هاشمی بشنوند. هرگونه اظهار نظر سنجیده یا نسنجیده میتواند آینده زندگی هاشمی را ترمیم یا تخریب نماید. هاشمی خوب میداند که در زندگی خصوصی بعد از انقلاب خود تاکنون در چنین آزمایشی قرار نگرفته بود و در عین حال میدانست که هیجان تمرکز یافته در افکار عمومی مبنی بر محاکمه فرزندان تخلیه نشده است، بنابراین ورود مهدی هاشمی به کشور را نه برای پرداختن به انتخابات که برای آرامش بیشتر خانواده هاشمی باید قلمداد کرد، چرا که حضور وی در دادگاه و سپس زندان، زمینهای را برای اثرگذاری وی بر صحنه انتخابات باقی نمیگذارد و زمینه امنیتی و اجتماعی چنین رفتاری نیز وجود ندارد.
از آنجا که مهدی در مقابل قوه قضائیه تسلیم شد و هاشمی نیز وی را بدرقه نمود، هرگونه حکمی که برای وی صادر شود، موجب زبانگشایی خانواده هاشمی خواهد شد و اگر افکار عمومی نیز حکم را نپذیرند هزینه آن دیگر متوجه هاشمی نخواهد شد. چرا که از این پس ریش و قیچی یا به تعبیر دیگر توپ در زمین قوه قضائیه خواهد بود، اما نتیجه دادگاه، مهدی و حضور فائزه در زندان هم به نفع هاشمی و هم به نفع نظام خواهد بود. آنچه به نفع نظام است تا حدودی به نفع هاشمی نیز خواهد بود و تسلیم هاشمی در مقابل عدالت به نفع وی و انقلاب خواهد بود.جوان