صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۵:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۵۰۸۳۶
شیعیان بحرین با وجود اینکه اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، همواره شهروند درجه دو محسوب شده‌اند و هرگاه خواستند نارضایتی خود را به آل‌خلیفه اعلام دارند، پاسخ آل‌خلیفه چیزی کمتر از سرکوب، تبعید و زندان نبوده و با هر نوع اصلاحات دموکراتیک که شیعیان خواهان آن بودند، به‌شدت برخورد کرده است. اقدامات تبعیض‌آمیز دولت بیشتر متوجه شیعیان است و....

پایگاه بصیرت:«بوعزیزی که مثل هرروز به قصد فروش سبزی‌های خود روانه بازار تونس شده بود، اجازه نشستن در جایگاه دستفروش‌ها را پیدا نکرد، او نیز به نشان اعتراض، دست به خودسوزی زد.» این عمل بوعزیزی جرقه انقلابی را در تونس زد که به ذهن کمتر تحلیل‌گری خطور می‌کرد پیامد آن، دامان اشرافیت حاکم بر جهان عرب را بگیرد و سرآغاز فصلی نوین در تاریخ معاصر گردد.پس از تونس، مصر، لیبی و یمن، اینک بحرین با این پیامد شکننده دست به گریبان است. در این بین، اهمیت تحولات بحرین قدری تفاوت می‌کند.
چرا بحرین؟
بحرین با وسعتی در حدود 695 کیلومتر مربع، کوچک‌ترین کشور در منطقه راهبردی خلیج‌فارس به حساب می‌آید. از جمعیت حدود 800 هزار نفری آن، حدود 70 درصد شیعه و 30 درصد را اهل تسنن تشکیل می‌دهند. پایتخت آن، منامه و از جنوب و غرب با عربستان سعودی، از شرق و جنوب شرقی با قطر و از شمال با ایران همسایه است. زبان رسمی این کشور، عربی است و زبان انگلیسی و فارسی نیز در این کشور رواج دارد. این کشور بعد از مدینه، دومین جامعه‌ای بود که داوطلبانه و بدون جنگ، به دین اسلام گروید. «ابان بن سعید» نخستین کسی بود که باعث گسترش تشیع در این کشور شد.
تحولات اخیر بحرین از جهات فراوانی از دیگر تحولات متمایز است که وجوه تمایز آن، پاسخ چرایی اهمیت این موضوع نیز هست. موج ناآرامی آغاز شده از شمال آفریقا، اکنون بحرین را نیز با یک چالش جدی مواجه کرده است. از میان وجوه مشترک فراوان عوامل ناآرامی در این کشورها، شعارها و نمادهای اسلامی مستتر در آن، مهم‌ترین عامل مشترک است؛ اما سیاست دولت آل‌خلیفه در برخورد با تظاهرکنندگان نشان می‌دهد که عوامل دیگری هم در بروز ناآرامی‌های بحرین وجود دارد که تحولات جاری این کشور را از آنچه در مصر، تونس و لیبی گذشت، متفاوت می‌سازد. ریشه ناآرامی در این کشور به تنش‌هایی برمی‌گردد که به‌خاطر در انزوا قرار دادن یک اکثریت مطلق حاصل شده است، اکثریتی که به‌دلیل هویت غنی عقیدتی و حساسیت غرب و ارتجاع عرب، سال‌هاست سیاست حاشیه‌گرایی اجباری را اتخاذ کرده‌اند و این، مهم‌ترین و شاخص‌ترین وجه تمایز تحولات بحرین با دیگر کشورهای درگیر این چالش است.
از دیگر وجوه تمایز تحولات بحرین با دیگر کشورها این است که اعتراضات در این کشور کاملاً مسالمت‌آمیز است و معترضان به هیچ‌گونه عملی که گویای بروز خشونت در این تجمعات باشد، دست نزده‌اند در حالی که حکومت، این تجمعات مسالمت‌آمیز را به‌شدت سرکوب می‌کند، این موضوع، علاوه بر اینکه مظلومیت حرکت انقلابی را به افکار عمومی جهانیان نشان می‌دهد، باعث می‌شود آل‌خلیفه بهانه‌ای برای استفاده از خشونت نداشته باشد.
تفاوت دیگر انقلاب بحرین با مصر، یمن و تونس، استفاده آل‌خلیفه از نیروهای امنیتی و مزدورانی از عربستان، پاکستان و امارات برای سرکوب است که این موضوع، احتمال جانبداری آن‌ها از معترضان داخلی را کاهش داده است و کار را برای معترضان دشوارتر ساخته است. برخلاف آنچه در تونس و مصر گذشت که فرصت چندانی برای غرب فراهم نبود که تحولات را مدیریت کند، در بحرین به‌دلیل فرسایشی شدن اعتراضات، این فرصت برای غرب، آمریکا و عوامل منطقه‌ای آن‌ها فراهم آمد تا اعتراضات را هرچند در کوتاه‌مدت، مدیریت و در جهت منافع خود مصادره کنند.
از دیگر وجوه تمایز، وجود اکثریت شیعی در این کشور است که غرب، آمریکا و عربستان نسبت به آن حساسیت دارند؛ چرا که به گمان آن‌ها در صورت تشکیل یک کشور شیعی در این منطقه، همچنین تکمیل کمان شیعی (هلال شیعی)، پس از عراق، این کشور نیز به پایگاهی برای ایران تبدیل خواهد شد؛ به‌ویژه آنکه بحرین علاوه بر روابط تنگاتنگ با آمریکا، میزبان ناوگان پنجم ایالات متحده نیز هست. این ناوگان که از سال 1993 در بحرین استقرار یافت، وظیفه حراست از منافع ایالات متحده در خلیج‌فارس- دریای عمان - دریای سرخ - خلیج عدن و بخشی از دریای سرخ را به‏عهده دارد و اکنون انتفاضه مردمی بحرین، سرنوشت این ناوگان را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. همچنین بحرین به لحاظ بانکداری، دومین کشور جهان بعد از سوئیس است و بیش از 200 میلیارد دلار سرمایه در این کشور در گردش است که این فعالیت‌های بانکی و اقتصادی، عمدتاً در بندر مالی صورت می‌پذیرد و این بندر، راهبردی‌ترین منطقه در بحرین است.
موقعیت مختصات دموگرافیک و ژئوپلیتیکی بحرین، از دیگر دلایل اهمیت این جزیره است. این کشور شیعی در همسایگی عربستان سعودی واقع شده و بدون تردید، عربستان، وجود یک کشور شیعی آن هم با ملیت عربی را در همسایگی خود تحمل نخواهد کرد. نگرانی عربستان این است که اعتراضات بحرینی‌ها به منطقه شرقی عربستان یعنی قطیف و الاحساء، که نفت‌خیز نیز هست، سرایت کند که درواقع، راهبردی‌ترین نقطه این کشور است. به همین‌دلیل، عربستان با شیعه‌ و سنی و طایفه‌ای وانمود کردن این حوادث، ضمن اینکه به دولت آل‌خلیفه در سرکوب مخالفان مدد رساند، درصدد برآمد با این ترفند، معترضان را در دیگر کشورهای عربی نظیر عربستان، کویت و امارات نیز کم‌انگیزه کند.یکی دیگر از تفاوت‌های این انقلاب با انقلاب مصر و تونس، تفاوت در نوع نگاه حقوق بشری به موضوع است، موضوعی که همواره دستاویز منازعات سیاسی بین دولت‌ها بوده است. در حالی‌که نهادهای حقوق بشری در دیگر تحولات، مواضع نیم‌بندی در حمایت از ملت‌ها داشتند، در بحرین سکوت اختیار کردند گویی در این کشور اتفاقی نیفتاده است و حتی برخی نهادها و سازمان‌های بین‌المللی از اقدامات دولت بحرین نیز حمایت می‌کنند که آخرین آن، حمایت تمام‌قد اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج‌فارس از دولت آل‌خلیفه است.
چرا اکنون؟
به‌نظر می‌رسد توجه به اهمیت زمانی موضوع بحرین، از پرداختن به اصل موضوع کمتر نیست. انتخاب این زمان برای اعتراضات از طرف مردم و همچنین انتخاب این مقطع زمانی برای سرکوب شدید معترضان توسط آل‌سعود و آل‌خلیفه و سانسور آن، از جهاتی اهمیت دارد: نخست آنکه معترضان با نگاه به تحولات منطقه، این مقطع را بهترین فرصت برای مطالبه حقوق فراموش‌شده تاریخی خود قلمداد کرده‌اند و با توجه به پیروزی معترضان در دیگر کشورها، احتمال موفقیت خود را دوچندان تحلیل می‌کنند. عربستان سعودی نیز می‌خواست قبل از همه‌گیرشدن و سرایت اعتراضات به کشورش، آن‌ها را به‌اصطلاح در نطفه خفه کند و یا در تحلیلی دیگر، آن را مدیریت کرده و به گمان خود از به‌وجود آمدن کشوری شیعی در همسایگی خود جلوگیری کند؛ چراکه پس از شکل‌گیری عراق شیعی، اکنون اگر چشم خود را بر روی تحولات ببندد و انقلاب‌های بحرین و یمن به نتیجه برسد، عملاً آل‌سعود در محاصره شیعیان قرار خواهد گرفت.
هجوم سعودی‌ها
نیروهای نظامی سعودی در بامداد روز 14 مارس و با استناد به قانون سپرجزیره(درع الجزیره) - که برای مقابله با تهاجم خارجی به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس طراحی شده بود - وارد بحرین شدند تا به گمان خود، خطر خارجی(ایران) را دفع کنند. نظامیان آل‌سعود بلافاصله پس از ورود، با همکاری نظامیان آل‌خلیفه سرکوب معترضان را آغاز کردند. در این راه، سلفی‌ها تمام امکانات رسانه‌ای و دیپلماتیک خود را به کار گرفتند تا این اشغال‌گری را مشروع جلوه دهند.
آل‌خلیفه به کجا می‌رود؟
به راستی آل‌خلیفه به کجا می‌رود؟ پس از بن‌علی، مبارک، قذافی و عبدالله صالح، کدام دیکتاتور سقوط خواهد کرد؟ خاندان آل‌خلیفه که از اعراب شبه‌‌جزیره عربستان هستند، از سال ۱۷۸۳ با کمک بریتانیا بر این جزیره سلطه پیدا کردند. این خاندان علاوه بر وابستگی به غرب، از همان ابتدا خود را به اجرای سیاست‌های عربستان متعهد می‌دیدند.شیعیان بحرین با وجود اینکه اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، همواره شهروند درجه دو محسوب شده‌اند و هرگاه خواستند نارضایتی خود را به آل‌خلیفه اعلام دارند، پاسخ آل‌خلیفه چیزی کمتر از سرکوب، تبعید و زندان نبوده و با هر نوع اصلاحات دموکراتیک که شیعیان خواهان آن بودند، به‌شدت برخورد کرده است. اقدامات تبعیض‌آمیز دولت بیشتر متوجه شیعیان است و آل‌خلیفه در یک برنامه طولانی‌مدت، این اکثریت را از مناصب مهم دولتی دور نگه داشته است ‌و اندک کسانی که به مجلس و مناصب دولتی راه پیدا کرده بودند نیز پس از اعتراضات اخیر، از مناصب خود اخراج شده‌اند.شیعیان، عمده فعالیت‌هایشان را در قالب حرکت‌ها و جنبش‌های سیاسی اجتماعی متبلور کرده‌اند. از حرکت‌های سیاسی اجتماعی بحرین مثل «ابومذیک» در سال 72 هجری قمری، «صاحب‌الزنج» (قیام سیاهان) در قرن سوم هجری و «نهضت قرامطه» به رهبری «ابو سعید گناوه‌ای» در سال‌های نخستین که بگذریم، بحرین در قرن‌های اخیر نیز شاهد حرکت‌ها و شورش‌های سیاسی اجتماعی برای کسب آزادی بوده است و بعد از ورود استعمار بریتانیا در سال 1892 این جنبش‌ها رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و باعث شد تا اولین قیام عمومی در مارس 1895 بر ضد «شیخ عیسی بن‌علی آل‌خلیفه»، حاکم وقت بحرین، رخ دهد که شیعیان به‌خاطر ظلم‌های خلیفه در حق آنان، از عوامل اصلی قیام بودند و رهبر این قیام را نیز «سید شبستری» بر عهده داشت و انگلیس با فرستادن «ویلسون» این قیام را سرکوب کرد.
بعد از قیام عمومی مذکور، قیام‌های متعدد دیگری مثل جنبش بحارنه در سال 1920، اعتصاب 1938 کارگران شرکت نفت، اعتصاب 1954 سندیکاها به‌دلیل ظلم آل‌خلیفه به شیعیان، برخوردهای 1964، 1963، 1953، 1965 و... را شاهد بودیم تا اینکه در دهه‌های 1970 بعد از استقلال بحرین، جنبش‌ها تلاش خود را بیشتر بر محور رفع استبداد داخلی و کسب آزادی‌های سیاسی متمرکز کردند که شیعیان به‌دلیل درگیری با اصل موضوع، بیشتر در این جنبش‌ها فعال بودند. دهه 1970 و 1980 اوج جنبش‌های سیاسی و حرکت‌های اسلامی مردم بحرین بود. شیعیان نیز به موازات این حرکت‌ها، فعالیت‌های خود را تشدید کردند که انقلاب اسلامی ایران نیز در تشدید این حرکت‌ها تأثیرگذار بود. اکنون نیز که به گفته تحلیل‌گران، دوره بیداری اسلامی است، این اکثریت فراموش‌شده حقوق تاریخی خود را که همواره مورد بی‌مهری آل‌خلیفه قرار گرفته بود، مطالبه می‌کنند. حکومت بحرین نیز سیاست مشت آهنین را در پیش گرفته و با ارعاب، سعی دارد قیام آنان را سرکوب کند. حکومت بحرین با همکاری نظامیان سعودی و امارات در راستای از بین بردن نمادهای شیعی، تاکنون بیش از 50 مسجد و حسینیه را تخریب کرده و به آتش کشیده‌اند و بعضاً قرآن کریم نیز مورد جسارت قرار گرفته است. بیش از 2500 نفر از کارکنان ادارات، اخراج و هزاران نفر دستگیر شده‌اند و همچنین جمع زیادی از استادان دانشگاه، پزشکان و زنان بحرینی بازداشت شده‌اند، چندین معترض تنها به وسیله ماشین، سرکوب و به شکل فجیع، زیر گرفته شده‌اند تا تاج و تخت خلیفه گزندی نبیند. چند حزب و جمعیت مطرح و فعال در صحنه سیاسی بحرین(مانند حزب ‌الوفاق و انجمن عمل اسلامی) در آستانه انحلال قرار دارد و اکثر فعالان سیاسی نیز یا بازداشت شده‌اند و یا در آستانه بازداشت هستند و تنها بیش از 90 کودک در بازداشت به‌سر می‌برند که در این بین، کوچک‌ترین کودک بازداشتی جهان نیز در این کشور است. 18 عضو پارلمان که عمدتاً از جمعیت الوفاق هستند، از پارلمان استعفا داده‌اند و چند نفر از جوانان در آستانه اعدامند و بیم آن می‌رود که آل‌خلیفه با تغییر بافت جمعیتی، وارد بازی خطرناکی با هویت این جزیره شود و ترکیب جمعیتی را به هم بزند و با سلب تابعیت از ساکنان اصلی این کشور، درصدد انتقام‌جویی از نیروهای انقلابی برآید و... این‌ها همه چهره بحرین امروز است و به قول «یوسف سیدالمحافظه» تحلیل‌گر بحرینی، این کشور اکنون بهشت شکنجه‌گران و جهنم مدافعان حقوق بشر شده است .
این‌ها در حالی صورت می‌گیرد که نهادهای حقوق بشری و مقامات آمریکایی به سکوت یا انفعال خود در قبال این جنایات ادامه می‌دهند و رسانه‌های تحت سیطره امپریالیسم صهیونیستی از انعکاس وقایع بحرین خودداری می‌کنند و یا به‌صورت جهت‌دار به انعکاس آن می‌پردازند. به‌نظر می‌رسد آل‌خلیفه راهی را می‌رود که دیگر دیکتاتورهای عرب مثل صدام حسین، حسنی مبارک، بن‌علی و قذافی رفته‌اند و طبعاً باید منتظر ماند و دید که سرنوشت او نیز چیزی جز سرنوشت مبارک و بن‌علی نمی‌تواند باشد.
این‌ها همه بخش ناچیزی از جنایات آل‌خلیفه است که بر مردم مظلوم بحرین روا داشته می‌شود و باوجود خشونت‌های قرون وسطایی به‌کار گرفته علیه انقلابی‌های بحرینی مانند؛ زیرگرفتن معترضان با ماشین و توهین به عزت و کرامت زنان بحرینی، انقلابی‌ها تاکنون کوچک‌ترین اقدام تلافی‌جویانه غیرمسالمت‌آمیزی - که ابتدایی‌ترین حق آن‌ها برای دفاع از خود است- را انجام نداده‌اند. به‌راستی اشک‌های ساکنان جزیره ایمان – بحرین - را چه کسی پاک می‌کند؟
 

نام:
ایمیل:
نظر: