صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۹۱ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۴۰۶
صبح صادق پشت صحنه نشست دوحه را واکاوی می‌کند

هادى محمدى
نشست پنج روزه گروه هایی که قرار بود با همگرایی و ساز و کار جدید و کارویژه های تعریف شده، فصل جدیدی از برنامه براندازی در سوریه را به اجرا بگذارند، با فراز و نشیب در نتایج روبه رو شد. فقط یک سوم از گروه هایی که دعوت شده بودند، در این نشست پر تنش شرکت کردند و از آنجا که از ابتدا، نگاه انتقادی خانم کلینتون به جایگاه و کارکردهای مجلس وطنی استانبول، مسیر نشست دوحه را هموار می کرد، هم مقامات ترک و هم اعضای مجلس وطنی استانبول تلاش زیادی کردند تا ضمن دفاع از خود و عملکرد 20 ماه گذشته، ساز و کار جدیدی را در بالای سرخود تحمل نکنند.
اگر چه قرار بود نشست دوحه طبق نظر کلینتون، با تکیه بر گروه هایی که نفوذ و پایگاه داخلی دارند، راه اندازی شود، ولی عملاً، به جز گروه های قبلی که در مجلس وطنی استانبول حضور داشتند، چهره های سیاسی جدیدی که عمدتاً وابسته به قطر و آمریکا بودند، به جمع قبلی افزوده شدند و ساختار جدید را در مدیریت جدیدی قرار دادند.
نسخه ای که از ابتدا توسط آمریکا ، انگلیس و قطر بر اساس طرح مؤسسات فکری غربی تهیه شده بود،توسط « ریاض سیف» در دستور کار دوحه قرار گرفت و عملاً ساختار جدید، وظایف و اساسنامه ای با مدیریت چهره های جدید شکل داد. به جز مسئولان مجلس وطنی و مقامات ترکیه که خود را زیر سوال و از قافله، عقب مانده می دیدند، گروه های کوچک کرد و یا تشکل تنسیق محلی که در واقع شوراهای شهری و روستایی هستند که خود را به عنوان نمایندگان شهرها و روستاهای سوریه می دانند و با چهره هایی مانند «میشل کیلو» که از چهره های سیاسی و لائیک محسوب می شود، تا آخرین لحظات نشست، در تعارض با روند پیش بینی شده در جلسات و نتایج آن، موضع گیری کردند.
کاتالیزور و حلال مشکلات اینگونه تجمعات، نمایندگان سرویس های اطلاعاتی آمریکایی، فرانسوی و انگلیسی بودند که فعال تر از اعضای جلسه و نشست دوحه، به سر و سامان دهی به اوضاع اهتمام داشتند. البته در هر بخشی که ارعاب و تهدید دستگاه های اطلاعاتی خارجی کارساز نبود، کیسه های دلار قطر به تغییر موضع معجزه آسایی منتهی می شد و به راحتی هم میشل کیلو بیانیه شدیداللحن خود در مخالفت را پس گرفت و هم تنسیق محلی و هم مجلس استانبول که گفته بودند، زیر بار زور نمی روند. اگر چه جمع اعضای این نشست، فقط به چند نفر چهره سیاسی مانند ریاض سیف و ریاض حجاب با جمع نشست های استانبول متفاوت بود ولی ساختارهای جدیدی شکل گرفت.
از جمع و ائتلاف گروه ها، یک ترکیب به نام ائتلاف وطنی مخالفان به ریاست «احمد معاذالخطیب» شکل گرفت و برای وی سه معاون به ترتیب، ریاض سیف، سهیرالاتاسی، معاون اول و دوم از مجلس وطنی و معاون سوم از شورای کردهای حاضر در نشست، معرفی می شوند.
یک مجلس وطنی جدید با ریاست «جرج صبره» تشکیل شد تا بر شورای ائتلاف، ریاست داشته باشد. کمیته های هماهنگی در زیرمجموعه شورای ائتلاف و با حضور اعضای گروه ها، این ساختار را کامل می کنند. اگر چه، دسته بندی های حزبی در ترکیب جدید و تشکل بازسازی شده اهمیت دارند ولی آنچه مهم است اینکه مدیریت ترکیه به قطر واگذار شده و این اعضا از کیسه قطر، ارتزاق می کنند و یک مدیریت و استاندار آمریکایی بر رفتار این گروه ها حاکم خواهد شد.
دلیل این امر این است که تشکل مجلس استانبول با مشکلات زیادی مواجه بود و در درون خود، به جمع اضداد تبدیل شده و هیچ کس دیگری را تحمل نمی کرد. در محیط میدانی هم گروه های مسلح و تروریست همین شرایط را با یکدیگر داشتند و در بیشتر مناطق سوریه، بر روی حوزه عملیاتی و نفوذ با یکدیگر رقابت و درگیری دارند.
خصوصاً اینکه عضو خاموش در ترکیب حامیان آشوب و تروریسم در سوریه، یعنی عربستان، امکان همکاری با اخوان، لائیک ها و کردها را نداشته و تنها از طریق فعال سازی سلفی ها و تکفیری ها و مسلح کردن آنان، بخشی از سهم و کیک داخلی را در دست دارد و با فعال تر شدن جریان القاعده ای، بر وزن خود می افزاید.
این کار هم نگرانی غربی برای مدیریت تحولات جاری را موجب شده و هم از آینده هر گونه شرایط جدید و عبور از نظام سوریه، با حضور جریان های القاعده ای و تکفیری نگران هستند.
در حقیقت طبق برنامه ای که ریاض سیف برای این نشست تدارک دیده بود که در واقع همان طرح مشترک موسسه صلح آمریکایی (زیر نظر کنگره آمریکا) و موسسه بررسی های سیاسی و امنیتی برلین است که دو ماه پیش آماده شده بود، باید ضمن گسترش دایره حضور گروه های مخالف، امکان و پتانسیل کافی برای مرحله جدید تحولات سوریه را نیز مهیا کند.
تمایل برای گسترش حضور مخاطبان به این دلیل است که آمریکایی ها نمی توانند بدون تکیه بر جریان های واقعی که در درون سوریه پایگاهی دارند، مدعی تکیه گاه واقعی برای معارضه بشوند و آنها را نماینده قانونی و مشروع ملت سوریه تلقی کنند. دقیقاً به همین دلیل است که اوباما چند روز گذشته رسماً اعلام کرد، تشکل جدید که ناشی از نشست دوحه است را نمی تواند نماینده واقعی مردم سوریه بداند و به رسمیت بشناسد.
چرا که ترکیب کیفی و کمی تشکل جدید، با گذشته تفاوت نکرده و حتی برخی سازمان های تنسیق محلی به مخالفت با رویکردهای مداخله گرانه در تحولات سوریه پرداخته اند و بیشتر چهره های سیاسی مانند میشل کیلو و یا ریاض حجاب و ریاض سیف، با پول قطر در تیم مخالفان خارجی قرار گرفته اند. این ائتلاف جدید و مجلس وطنی آن، دو رویکرد را در دستور کار قرارداده است.
ابتدا اینکه با کسب مشروعیت حقوقی و بین المللی، تنگنا و فشار جدیدی علیه نظام سوریه را شکل داده و به طرف اصلی مذاکره کننده با دولت سوریه تبدیل شوند. ثانیاً اینکه برای تقویت ابزارهای چانه زنی در روند سیاسی، فشار امنیتی در داخل را تا حد امکان گسترش داده و در صورت امکان و با کمک یک طرح انگلیسی- اسرائیلی- قطری، بتوانند با ایجاد منطقه پرواز ممنوع و آزاد کردن یک جغرافیای محدود در مرزهای ترکیه با لبنان، پتانسیل استمرار تلاش و اثرگذاری را به دست آورند.
این رویکرد امنیتی- نظامی با چند مشکل اجرایی روبه رو است. ابتدا اینکه گروه های تکفیری و سلفی با جنایاتی که علیه شهروندان و یا نظامیان اسیر انجام می دهند، ضمن باقی گذاشتن آثار منفی در جامعه وشهروندان سوریه، تصویری غیرقابل حمایت در محیط خارجی و افکار عمومی از خود به جای می گذارند و از آنجا که بدون حضور این گروه های تکفیری و القاعده ای، وزن عملیاتی جیش الحر قابل اعتنا نیست، از حضور آنها جلوگیری نمی شود و یا اینکه امکان جلوگیری از آن را ندارند.
مشکل دوم این است که «ائتلاف جدید دوحه»، نماد واقعی گروه های معارض نیست و بیشتر با ماهیت یک تشکل اجاره ای و وابسته به سیاست های کشورهای غربی و مداخله گر مطرح است و گروه های قابل اعتنا مانند هیئت تنسیق با آنها همراه نیستند.
نشست گروه های معارض داخلی در ایران که طی هفته جاری دنبال می شود، مثال روشنی برای فقدان مصداقیت ائتلاف دوحه است که خود را نماینده قانونی مردم سوریه معرفی می کند. مشکل سوم این است که ضمن فقدان اجماع جدی در مورد اقدامات نظامی موثر در بین بازیگران خارجی، دولت سوریه واکنش های روشنی به برخی تلاش های ترکیه و غرب در مرزهای ترکیه نشان داده است.
نمونه های باب الهوی و رأس العین که فاصله چند صدمتری با مرز داشته با واکنش محکم ارتش سوریه روبه رو شده و اخطارهای ترکیه نیز، نتیجه ای جز رسوایی تهدیدات بی محتوا، در برنداشته است. تکیه بارز اساسنامه ائتلاف جدید دوحه بر عدم مذاکره و گفت وگو با نظام سوریه، چهره قابل توجیهی از خود نشان نمی دهد، ضمن اینکه یک تمایل آشکار غربی برای ادامه تروریسم و خون ریزی در سوریه را تأیید می کند.
تا زمانی که در غرب و به ویژه آمریکا تصمیم و اراده سیاسی برای ورود به جنگ علنی وجود نداشته باشد و ائتلاف جدید و قدیم دوحه و استانبول فقط با تکیه بر تروریست های تکفیری و القاعده به دنبال اقدام نظامی- امنیتی باشند، حاصل قابل توجهی برای غرب در بر نخواهد داشت.
به همین دلیل است که برخی گزارش ها از یک نشست امنیتی در لندن و با حضور صهیونیست ها و قطر و عربستان سخن می گویند که تمایل دارد تا پیش از یکسره شدن مواضع حکومت جدید در آمریکا، فضای تحولات سوریه را به سمت درگیری و گزینه های جنگ کم شدت در سوریه سوق دهد و حکومت آمریکا نیز مجبور به پذیرش این رویکرد باشد.
یک نگاه کلی به اوضاع منطقه نشان می دهد که با وجود شرایط ناپایدار و شکننده در عربستان، اردن، امارات و قطر و ترکیه، تمامی پتانسیل های قابل مدیریت، جمع شده اند تا در سوریه به نتیجه ای نسبی دست یابند. چرا که شکست غرب و ارتجاع منطقه و دیکتاتور های حاکم، در سوریه به معنای یک دومینوی ویرانگر در شبکه هم پیمانان غربی و رژیم صهیونیستی است و یک معادله پر قدرت را با محور ایران در منطقه شکل خواهد داد.
به همین دلیل است که روسیه نیز با پی بردن به این شرایط و به منظور پر کردن خلأ امنیتی، رویکرد مذاکره با کشورهای ارتجاع حاشیه خلیج فارس را در دستور کار جدی قرار داده است. البته تمایل این کشورها برای کسب دوستی و هم پیمانی با روسیه که با خریدهای تسلیحاتی از روسیه و یا افزایش سطح همکاری و تجارت دنبال می شود، حاکی از نگرانی این کشورها از وضعیت نابسامان در غرب است. چرا که این دیکتاتورهای کوچک، نیازمند حمایتگر خارجی هستند و برای فرار از سقوط و فروپاشی، جابه جایی در قطب های حمایتگر را ترجیح می دهند.
از نگاه آمریکا و مراکز فکری این کشور، دو سطح رویکردی و برآوردی وجود دارد. ابتدا اینکه در یک رویکرد فوری وکوتاه مدت، ساماندهی مخالفان خارج نشین و هماهنگ کردن کشورهای ارتجاع منطقه که در رقابت جدی با هم به سر می برند، یک اولویت حیاتی است. در این اقدام که نشست دوحه، نماد و مظهر آن است، بهینه سازی ساختارها، تعریف وظایف و مأموریت ها، در کنار مدیریت چالش بین بازیگران مطرح است تا امکان حضور موثر در تحولات کوتاه مدت را میسر کند.
اخضر ابراهیمی که نماینده دبیرکل سازمان ملل و اتحادیه عرب است، برای یک مرحله کوتاه مدت نقش آفرینی می کند. با همه تلاش هایی که در دوحه به عمل آمد و ارتجاع عرب و شورای همکاری دیکتاتوری های خلیج فارس و یا تعدادی کشورهای غربی، ائتلاف دوحه را به رسمیت شناختند، نگاه اصلی غرب این است که در پروسه مذاکراتی بتواند، با تکیه بر ائتلاف دوحه، به عنوان نماینده قانونی مردم سوریه، از بشار اسد و نظام سوریه امتیاز دریافت کند. با اینکه اساسنامه و توافق دوحه، تأکید بر عدم مذاکره با بشار اسد می کند و خواستار حذف اوست ولی غربی ها به خوبی می دانند که نه پتانسیل کامل و موثری از معارضه را در اختیار دارند و نه در صحنه میدانی، در کنار حضور القاعده و تکفیری ها، پیشرفت قابل اتکایی به دست آورده اند. لذا اگر بتوانند با ادامه فشار امنیتی و اقدامات ایذایی نظامی، شرایط داخلی را برای سوریه و حامیان بشار اسد سخت کنند، امید دارند که به دستاوردهای سیاسی برسند و اخضر ابراهیمی این روند را مدیریت خواهد کرد. شاخص های میدانی و ستادی ابزارهای وابسته به غرب به نحوی است که حتی مقامات صهیونیستی از روند فعلی ابراز نگرانی و ناخشنودی می کنند و غربی ها و آمریکایی ها هم به ناکارآمدی ابزارهای شان اذعان می کنند. معنی این دو دلی و تردید این است که غربی ها با همه امید و تلاش خود در این سطح رویکردی، به کسب نتیجه اطمینان ندارند. اختلاف در بین اعضای تیم ائتلاف دوحه و حامیان منطقه ای آنان و به ویژه، ترکیب گروه های مسلح و تروریستی در داخل سوریه به شکلی است که غربی ها در مورد تدارک یک جنگ کم شدت نیز با مشکل جدی روبه رو هستند. با اینکه همه غربی ها از دوره پس از بشار اسد سخن می گویند ولی اطمینان دارند که هر اقدام غیرعادی نظامی و حتی ادامه روند فعلی چنانچه به فروپاشی نظام بشار اسد منجر شود، به معنی ثبات در سوریه و حاکمیت جریان های وابسته به غرب نخواهد بود و کابوسی بدتر از لیبی در انتظار آنها خواهد بود، چرا که القاعده و سلفی های جهادی و تکفیری ها میدان را برای مهره های سیاسی ائتلاف دوحه خالی نمی کنند.
به همین دلیل، رویکرد دیگر آمریکا، یک نگاه بلندمدت به بحران سوریه است تا با خرید زمان و مدیریت تحولات جاری، امکان تسلط بر متغیرها و بازیگران گوناگون را کسب کند.
احتیاط اوباما در مواضع جدید نسبت به ائتلاف دوحه حاکی از همین نگاه است و اوباما در کنار امیدواری برای به مدیریت کشیدن بازیگران و اجرای استانداردهای رفتاری و ماهیتی برای آنان، نیم نگاهی نیز هر چند ناامیدانه به گفت وگو با روسیه دارد. ولی به خوبی می داند که سوریه، برای روسیه، جایگاهی راهبردی دارد و تمام مولفه های موجود حکایت از شرایط لازم برای امتیازدهی روسی نداشته، ضمن اینکه روسیه به شرایط ناشی از بی ثباتی در اوضاع هم پیمانان غربی و ارتجاع عرب در منطقه نیز چشم دوخته است.
انتقال مدیریت از ترکیه به قطر، ضمن اینکه یک ماهیت انگلیسی را در بردارد، نگاه به ایمن سازی در درون ترکیه نیز هست تا از آسیب های موجود، تهدیدهای جدی متوجه حاکمیت ترکیه نشود. شاخص های مرحله جدید، اگر چه با رویکرد چانه زنی سیاسی در سوریه است ولی با گسترش ناامنی و فرسایش امنیتی در سوریه که احتمالاً به سطحی از به کارگیری پهپادهای آمریکایی و غربی نیز کشیده می شود، همراه خواهد شد.
فعال تر شدن تکفیری ها، القاعده و سلفی ها به پیچیده تر شدن اوضاع در سوریه و منطقه منجر خواهد شد ولی غرب برای حفظ مدیریت و برتری امنیتی، سیاست شکار و ترور با ابزارهای انسانی و فنی (پهپاد) را در سوریه فعال تر دنبال می کند.
اگر چه این شاخص ها از سوی غرب در سوریه تدارک شده ولی توان مدیریت امنیتی و سیاسی در سوریه، موازنه سازی های موجود در به کارگیری اوراق معارضه که بخش مهمی از آنان در سبد غرب قرار ندارند و شرایط و بازی های پیش بینی نشده و غافلگیرکننده، بر نگاه و برنامه آمریکا و غرب و ارتجاع عرب در سوریه آثار تعیین کننده خواهند داشت.

نام:
ایمیل:
نظر: