صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۲۵۱۶۷۱

شهاب زمانى
یکی دیگر از مبانی و براهین پلورالیسم دینی از منظر کسانی که به آن باور و اعتقاد دارند، توسل به نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» است. این نظریه که ابتدا در دهه 70 توسط دکتر سروش در قالب مقاله ای در نشریه کیان تبیین شد، بعدها به کتابی با همین عنوان تبدیل شد.
اجمال این نظریه از زبان نویسنده آن به شرح ذیل است: «من در نظریه قبض و بسط کوشیده ام تا راز تکثر فهم دینی را توضیح دهم و مکانیسم های آن را بیان کنم. اجمالاً سخن در قبض و بسط این است که فهم ما از متون دینی بالضروره متنوع و متکثر است و این تنوع و تکثر قابل تحویل شدن به فهم واحد نیست و نه تنها متنوع و متکثر است، بلکه سیال است.
دلیلش هم این است که متن صامت است و ما همواره در فهم متون دینی و در تفسیر آنها : خواه فقه باشد، خواه حدیث، خواه تفسیر قرآن : از انتظارات و پرسش ها و پیش فرض هایی کمک می گیریم و چون هیچ تفسیری بدون تکیه بر انتظاری و پرسشی و پیش فرضی ممکن نیست و چون این انتظارات و پرسش ها و پیش فرض ها از بیرون دین می آید و چون بیرون دین متغیر و سیال است و علم و فلسفه و دستاوردهای آدمی مرتباً در حال تزاید و تراکم و تغییر و تحولند، ناچار تفسیرهایی که در پرتو آن پرسش ها و انتظارها و پیش فرض ها انجام می شوند، تنوع و تحول خواهند پذیرفت. این مجمل نظریه ای است که در قبض و بسط آمده است.» (1)
نقد و بررسی نظریه قبض و بسط
در نقد و بررسی نظریه قبض و بسط به اجمال می توان به چند مسئله پرداخت:
1- ابهام و تناقض‌گویی
در کتاب قبض و بسط درباره چهار مفهوم «دین»، «معرفت دینی»، معرفت شناسی دینی» و «منابع معرفت دینی»، نویسنده در بیان مقصود خویش دچار تناقض گویی آشکاری شده که همین امر موجب ابهام در مراد وی گردیده است. احصای برخی از این موارد می تواند به فهم این موضوع کمک کند. معرفت دینی وابسته به معارف بیرون دینی است؛ اما سوال این است که مقصود از «معرفت دینی» چیست؟
آیا تک گزاره است یا رشته ای از علوم و معارف بشری؟ که البته سروش آن را رشته ای از علوم بشری می داند.(2) حال پرسش اصلی مطرح می شود که اگر مقصود از معرفت، رشته ای از علوم است، مراد آقای سروش از معرفت دینی که آن را وابسته به معارف برون دینی می داند، کدامیک از علوم است؟ وی در مورد اینکه معرفت دینی شامل چه علومی می شود، در کتاب قبض و بسط، تناقض گویی واضح و آشکاری را مرتکب شده است که در اینجا به نمونه هایی اشاره می کنیم.
1- آقای سروش از یک طرف می گوید: علم کلام، جزء معرفت دینی است ولی از طرف دیگر، نقیض مدعای قبلی خود را گفته، باصراحت می نویسد که علم کلام، جزء معرفت دینی نیست: «از این رو پابه پای رشد علم کلام (که معرفتی غیردینی است)، معرفت دینی (یعنی فهم کتاب و سنت) متحول خواهد شد.(3)
2- همچنین در مورد عرفان، از یک طرف آن را کنار تفسیر و فقه آورده و با تعبیر واحدی، آنها را جزو معرفت دینی می داند، اما از طرف دیگر مدعی است که عرفان از فهم های بیرونی و در واقع جزء منابع معرفت دینی است (نه اینکه از معرفت های دینی باشد) و هر فهمی از دین وابسته به اوست.(4)
بنابراین معلوم نیست که نظر آقای سروش نسبت به معرفت دینی چیست؟ آیا کلام و عرفان، جزو معرفت دینی است یا جزء معرفت دینی نیست؟ در حالی که اساس و بنیاد نظریه قبض و بسط، در مورد تحول معرفت دینی و منابع آن است و اگر مقصود از آنها برای نویسنده مبهم باشد، بدیهی است که بحث در مورد این نظریه میسر نخواهد بود.(5)
2- داوری یک سویه
نویسنده کتاب قبض و بسط معتقد است که چون معرفت های دینی از معارف برون دینی تغذیه می کنند، هرچه نصیب انسان از آن معارف بیرونی بیشتر باشد، درک او از دین و وحی و در نتیجه معرفت دینی او نیز کامل تر خواهد بود. از این رو به دین شناسی کسی که از معارف بیرونی (علوم تجربی، فلسفه و عرفان) اطلاع دقیقی ندارد و آنها را برای خود منقح نکرده است، نمی توان اطمینان کرد.(6)
در نقد و بررسی این مطلب باید متذکر شد که اولاً تغذیه معارف دینی از معارف برون دینی یاد شده در کتاب قبض و بسط به صورت بیان شده قابل قبول نیست و نویسنده آن هیچ دلیل صحیحی برای آن بیان نکرده است. ثانیاً حتی بر فرض پذیرفتن کامل چنین سخنی، متأسفانه داوری آقای سروش یک طرف و یک سویه است، چون اگر ایشان مبنا و سخن خویش را به طور کامل پذیرفته باشد، باید قبول کند همان طور که دین شناسی کسی که به عنوان مثال از علوم تجربی (مانند فیزیک و شیمی) خبری نجسته باشد، قابل اعتماد نیست، طبیعت شناسی و فیزیک و شیمی دانشمندان غربی نیز قابل اعتماد نیستند، چون آنها از فقه و تفسیر مفسران و فقها هیچ اطلاعی ندارند. در حالی که سروش با داوری یک طرفه، این نقض را بر فقها و مفسران وارد می داند نه بر فیزیکدانان و شیمیدان ها.
پس از ذکر اشکالات فوق، به بررسی دو دلیل بر نظریه قبض و بسط می پردازیم.
3- ترابط روانی یا ترابط منطقی
در قبض و بسط، برای اثبات وابستگی و وام داری معرفت های دینی به معارف برون دینی، به شواهد تاریخی و استقرایی تمسک شده است. به عنوان مثال، به کلام مرحوم طالقانی و نیز ابتنای اثبات معاد جسمانی بر یازده اصل فلسفی از ناحیه ملاصدرا استناد شده، ولی اشکال این است که شواهد استقرایی نمی تواند مدعای قبض و بسط را اثبات کند، زیرا: اولاً شواهد استقرایی هیچ گاه نمی توانند مدعایی را به صورت یقینی به اثبات برسانند.
ثانیاً شواهد استقرایی کاملاً از محل بحث بیگانه اند و هیچ ربطی به ادعای آقای سروش ندارند. به عبارت دیگر، استدلال به این نمونه های تاریخی برای اثبات ترابط معارف، خطایی محض بیش نیست؛ زیرا اینکه عاملانی از دین، فهم خویش را بر یافته های عملی عصر مبتنی ساخته اند، دلیل چنین ابتنایی در واقع نمی شود.
اینکه مفسری فهم خویش از شیطان و مس او را بر میکروب بنا نهاده است، اثبات نمی کند که واقعاً فهم «مس شیطان» که در قرآن وارد شده است، مبتنی بر شناخت میکروب و ویروس و دیگر عوامل مادی است. در مثال معاد جسمانی ملاصدرا هم قضیه از این قرار است.
صرف اینکه این حکیم بزرگ اسلامی فهم خویش را از معاد مبتنی بر مقدماتی فلسفی قرار داده است، ثابت نمی کند که فهم معاد در واقع نیز مبتنی بر این مقدمات است. غرض ما، ایراد خدشه بر نظریه ملاصدرا یا مرحوم طالقانی نیست، بلکه غرض این است که گردآوری این شواهد هیچ سودی به حال نظریه قبض و بسط ندارد و تمسک به آنها خطاست.(7)
بیگانگی پارادوکس تأیید
بر دلیل منطقی پارادوکس تأیید نیز اشکالات مختلفی وارد است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف- تأییدهای پارادوکسی اگر صحیح هم باشد، به کلی با مدعیات قبض و بسط بیگانه است، زیرا نظریه قبض و بسط نظریه ای است برای بیان چگونگی رشد معرفت دینی و نشان دادن راه های باروری آن و نتیجه این نظریه این است که معرفت دینی در ترابط کامل با دیگر معرفت های بشری است و از هر سو به اندیشه های فلسفی و علمی محاط است، بنابراین برای باروری آن و عصری شدن معرفت دینی باید دیگر معرفت ها را تنقیح و تکمیل کرد.
این ادعا از دو جهت با تأییدهای پارادوکسی بیگانه است: اولاً تأییدهای پارادوکسی به فرض صحت شان، آن قدر ضعیف هستند که هیچ محققی حاضر نیست به عنوان یک شیوه تحقیقی، در اثبات یا تأیید نظریه خویش به دنبال این گونه مویدات بگردد و این نکته ای است که بسیاری از محققان از جمله کارل پوپر در کتاب «رئالیسم و هدف علم» بدان اشاره کرده اند.
ثانیاً تأییدهای پارادوکسی بر فرض صحت، وقوع هر حادثه و تحقق هر وضعیت یا شیئی را موید قضیه کلیشه ای مثل «هر برگی سبز است» می داند (و همین امر سر بی فایدگی این گونه تأییدات است) و آنچه که استثنا می شود، فقط اشیای سبز و مطلق برگ ها هستند.
برگ ها اگر سبز نباشند، مبطل این قضیه خواهند بود و اگر سبز باشند موید مستقیم قضیه فوق هستند و از تحت تأییدات پارادوکسی خارج می شوند. ثالثاً به تصریح ذکر سروش، مصداقی واحد می تواند موید قضایای متضاد علمی باشد. این حرف وی مستلزم آن است که ما نتوانیم از هیچ مصداقی برای اثبات و یا تأیید هیچ تئوری ای استفاده کنیم.(8)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: