صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۳۴۰

رضا اشرفى
قریب به دو سال از حادثه سرنوشت ساز خودسوزی «محمد بوعزیزی» در تونس می گذرد و جهان عرب از 18 دسامبر 2010 تا کنون شاهد گسترده ترین تحولاتی بوده که در دوران معاصر به وجود آمده است. گستردگی این تحولات تا آن حد بوده که تقریباً هیچ کشور عربی از آن مصون نمانده و حداقل به سرنگونی چهار تن از حکام کشورهای سرشناس عربی ختم شده که از تجربه چندین دهه حاکمیت بلامنازع برخوردار بودند.
این جریان همچنان در دیگر کشورهای عربی ادامه دارد، گذشته از این که مسئله در همان چهار کشور تمام نشده است و با وجود سرنگونی حکام خود اما این کشورها همچنان درگیر فضای جدید و مسائل خاص آن هستند.
خودسوزی بوعزیزی و روزهای نخستین اعتراضات در تونس از سوی رسانه ها و تحلیلگران سیاسی چندان جدی گرفته نشد، اما موقعی که زین العابدین بن علی، رئیس جمهور وقت تونس، در مدت زمان بسیار کوتاهی پس از آن، مجبور به فرار از تونس شد و موج اعتراضات به مصر، یمن، اردن، بحرین و دیگر کشورهای عربی رسید، موضوع صورت دیگری پیدا کرد.
در این شرایط بود که تحلیلگران چه در کشورهای عربی و چه در دیگر کشورها و به خصوص کشورهای غربی به موضوع توجه ویژه ای کردند و سوالات مهمی ذهن بسیاری از آنان را به خود مشغول کرده بود؛ تحولات مذکور به چه سمت و سویی می رود؟ نقشه سیاسی جهان عرب پس از این چه خواهد بود؟ و موازنه قدرت در جهان عرب به چه صورت شکل خواهد گرفت؟
دو روایت متضاد
به طور کلی، می توان گفت که اندیشه اسلام سیاسی به زبان غالب در نقشه سیاسی پس از بیداری عربی مبدل شده که قدرت های برآمده از آن به خصوص در میان کشورهای واقع در شمال آفریقا به این زبان سخن می گویند. دولت های تازه تأسیس در کشورهای تونس، مراکش، مصر و تا اندازه ای لیبی در این مقوله می گنجند، اما با وجود اندیشه واحد از اسلام سیاسی، این منطقه شاهد دو روایت از آن است که تضادهای قابل توجه با یکدیگر دارند.
روایت نخست مربوط به جریان اخوان المسلمین و گروه ها و احزاب همسو با آن است و روایت دوم به گروه هایی تعلق دارد که بر مبنای تلقی سلفی شکل گرفته اند. تضاد اساسی این دو روایت، هم مبنای فکری دارد و هم در عرصه عملی و روش اجرای اسلام سیاسی بروز پیدا کرده است.
اخوان المسلمین کنونی سال ها است که از آن طرز تفکر افراطی اسلام سیاسی در زمان سید قطب فاصله گرفته و در این مدت آموخته که اندیشه خود را بر مبانی معتدل تری تبیین کند، اما بر خلاف این روند، جریان سلفی به همان روایت متوسل شده و حاضر به هیچ تعدیلی در آن نیست.
از این رو است که دو جریان در مدت اخیر دو نحوه عمل متضاد در پیش گرفته اند. در حالی که نمایندگان اخوان المسلمین یا شاخه سیاسی آن، حزب عدالت و آزادی، برای تدوین قانون اساسی مصر مشغول گفت وگو با دیگر احزاب هستند، نمایندگان سلفی «النور» تنها بر دستورالعمل های خود اصرار می کنند یا در لیبی، هنگامی که جریان های مشابه حزب عدالت و آزادی در این کشور سعی می کنند تا با نمایندگان دیگر احزاب در مجلس بر سر تشکیل دولت به توافق برسند، نیروهای سلفی قصد تخریب مکان های مقدس صوفیان مصری را دارند.
این دو روایت را می توان محصول تعارض دو جریان دانست که یکی ریشه در کشورهای شمال آفریقا و به خصوص مصر دارد و دیگری محصولی وارداتی است که منشأ در این سو و به خصوص عربستان سعودی و شیوخ وهابی آن دارد. به عبارت دیگر، عربستان به دلیل یک معادله سیاسی دست به ایجاد روایتی از اندیشه اسلام سیاسی زده که خود را در گروه های سلفی به نمایش درآورده است.
این کشور برای خلق روایت خود از دست مایه تلقی وهابی و شیوخ افراط گرای آن بهره می برد تا آن که با رواج این روایت بتواند در برابر قدرت گرفتن اخوان المسلمین در شمال آفریقا و دیگر کشورهای عربی مقاومت کند و حتی زمینه را برای سقوط آنها فراهم نماید.
روشن است که اخوان المسلمین با روایت خود از اسلام سیاسی، رقیب جدی هم برای شیوخ وهابی و هم پادشاه عربستان است، زیرا با این روایت، مشروعیت ریاض را برای سیادت بر جهان عرب سلب می کند، گذشته از این که نحوه عمل اخوان المسلمین در عرصه سیاسی تهدیدی برای حاکمیت مطلقه حاکم ریاض به شمار می رود. در واقع، خاندان آل سعود اخوان المسلمین را رقیب جدی خود در جهان عرب می داند که موقعیت سابقش به عنوان مرجع اصلی کشورهای عربی را به صورت جدی تهدید کرده است.
این تلقی آل سعود پدیده ای جدید نیست، بلکه مدتی است که آنان چنین ارزیابی از اخوان المسلمین دارند. آل سعود در جریان اشغال کویت از سوی رژیم صدام بود که دریافت اختلافات اساسی با اخوان المسلمین دارد و رقابت با آن را از نزدیک لمس کرد.
به همین جهت بود که نایف بن عبدالعزیز در دسامبر 2002 به روزنامه السیاسه کویت گفت: «اخوان المسلمین منشأ بیشتر مشکلات جهان عرب بوده و خسارت زیادی به عربستان زده است. ما بیش از اندازه از این گروه پشتیبانی کردیم و آنان جهان عرب را ویران کردند».
اشاره نایف به حمایت های آل سعود از اخوان المسلمین در دهه های 1950 و 1960 بود که این گروه در کشورهای موطن خود تحت فشار شدید بود، اما خاندان آل سعود در جریان حمایت رهبران اخوان المسلمین از رژیم صدام بود که دریافتند چه ضرری کرده اند.
آل سعود با درس گرفتن از اشغال کویت دیگر اخوان المسلمین را رقیب جدی خود در جهان عرب می داند و به همین جهت است که موازنه قدرت جدید در جهان عرب با وجود غلبه اندیشه اسلام سیاسی بر محور این رقابت شکل گرفته است. امروز جهان عرب با مجموعه ای از رقابت اندیشه های سیاسی همراه شده که در برخی از کشورها به چالش های سیاسی و امنیتی منجر شده به ویژه که غرب نیز برای بهره گیری از این شرایط جهت حفظ منافع خود خیز برداشته است.

نام:
ایمیل:
نظر: