صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۸۴

 قسمت دوازدهم

با توجه به آنچه در قسمت قبل اشاره شد،”سیاه”یا”سفید”دیدن دنیا و نادیده انگاشتن فرصتها به سود تهدیدات، سبب آسیب پذیرى یک ساختار سیاسى خواهد شد.از سوى دیگر،دافعه قطبهاى بالقوه بین المللى به خودى خود فضا را براى نقش آفرینى دیگر بازیگران باز خواهد کرد.هم اکنون چین،روسیه،اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا در کل دافع یکدیگر هستند و افزایش قدرت یکدیگر را در سطح کلان بر نمى تابند.پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 شاهد شکل گیرى تدریجى ناسیونالیسم اروپایى ،چینى و روسى هستیم که وجه اشتراک همه آنها “میل به گذار از آمریکا” و گریز از جهان تک قطبى است.هر چند دافعه میان قطبهاى بالقوه بین المللى در همه ابعاد رسمیت و عینیت نیافته است،اما کلیت وجود این دافعه غیر قابل کتمان است.انرژى اتلاف شده در خلال دافعه بین قدرتها مستقیما به سود کشورهاى مستقل و رو به رشد مصادره مى شود.در این جا دو دغدغه متفاوت به ذهن خطور مى کند:یکى در مورد چگونگى ارتباط با قدرتها و دیگرى چگونگى مصادره انرژى حاصل ازدیالکتیک قدرتها. هر دوى این دغدغه ها نیاز به پاسخى جامع دارند،اما در کل ،هر کشورى که بتواند انرژى مذکور را بیشتر به سود کارآمدى خود به گردش در آورد،روند صعودى بهترى در نظام بین الملل خواهد داشت.آقاى دکتر حسن روحانى در سوال هفتم خود در خصوص سیاست خارجى کشور مى گوید:”آیا نحوه رفتار ما با دنیا باید به گونه یى باشد که دنیا احساس کند ما براى نوعى انعطاف و چانه زنى در مسائل آمادگى داریم یا نداریم؟ ایرانى بهتر در دنیاى بهتر یا ایرانى بهتر در برابر دنیایى زبون تر؟”این سوال داراى دو پیش فرض مى باشد.مطابق پیش فرض اول،آمادگى یا عدم آمادگى ما براى چانه زنى را باید دنیا تشخیص دهد.به عبارت دیگر،آمادگى یک کشور براى چانه زنى مقوله اى‌است که نظام بین الملل باید آن را تائید یا رد نماید.نقد این پیش فرض با استناد به مقوله “توانایى بازیگران “ امکان‌پذیر است.توانایى بازیگران متغیرى مستقل از نحوه قضاوت نظام بین الملل است.بر این اساس مصادیق این توانایى نیز بستگى به رویکرد،اندیشه و رفتار یک دولت یا واحد سیاسى دارد.اگر ما توانایى بازیگران را اصل بگیریم،در آن صورت نحوه قضاوت دیگران تابعى از این اصل خواهد بود.اما اگر “توانایى بازیگران”را فرع بر نحوه قضاوت دیگران “بگیریم مسئله متفاوت خواهد بود.تفاوت این دو نوع نگاه خود را در موارد متعدد حیات بین المللى دولتها نمایان ساخته است.به عنوان مثال در ابتداى هزاره سوم میلادى شاهد بودیم که دولتهایى مانند دولت تونى بلر در انگلستان یا دولت خوزه ماریانا اسنار در اسپانیا “نحوه قضاوت آمریکا نسبت به خود”را فرع بر توانایى هاى ذاتى و بالفعل خود تعریف کردند و در نتیجه با تغییر معادلات سیاست خارجى آمریکا شکست سختى راپذیرفتند.دولتى که توانایى خود را فرع بر قضاوت دیگران تعریف نماید،به صورت خودکار به متغیرى وابسته از حیات سیاسى دیگر بازیگران تبدیل خواهد شد و این مسئله مقوله “ثبات ساختارهاى سیاسى “را هدف قرار مى دهد.اما دولتى که بتواند قضاوت دیگران را فرع بر توانایى خود تعریف نماید داراى استقلال و سرعت عمل بیشترى نسبت به سایر دیگر ساختارهاى سیاسى برخوردار خواهد بود.در این جا نکته دیگرى وجود دارد که نباید به سادگى از کنار آن گذشت.اینکه غرب طى دهه هاى اخیر “ مولد بحران” در جهان بوده است.آیا “مولد یک بحران”مى تواند به صورت همزمان در کسوت حل کننده بحران ایفاى نقش نماید؟به عبارت دیگر،آیا ما باید توان سیاست خارجى خود را صرف اثبات قدرت چانه زنى خود براى غرب نماییم؟نسبت ما و غرب نسبت دو بازیگر ساده نیست،بلکه در این میان تهدیدات و اختلافاتى خودنمایى مى کند که معادله را از حالت ساده ریاضى خارج مى کند.غرب به عنوان موجد بحرانها و تهدیدات بین المللى از دیگر اعضاى نظام بین الملل انتظار “شفافیت”،”قابل پیش بینى بودن”و”اثبات چانه زنی”دارد.به راستى اثبات یا عدم اثبات قدرت چانه زنى ما براى غرب چه نفعى را متوجه دستگاه سیاست خارجى ما مى سازد؟از سوى دیگر،دنیا چگونه باید قدرت چانه زنى ما در مسائل سیاسى مختلف را تشخیص دهد؟آیا در این خصوص معیارى مشخص وجود دارد؟بارها تاکید نموده ایم که ما نباید متغیرى وابسته به دنیاى اطراف خود باشیم،بلکه باید هدایتگر خروجى رفتارهاى خود در نظام بین الملل باشیم.این قاعده در ارتباط با مسئله “چانه زنى “ما نیز صادق است. باید از قدرت چانه زنى به عنوان سلاحى در برابر زیاده خواهیهاى مخالفان خود و عاملى جهت اثبات کارآمدى نظام اسلامى استفاده نماییم،نه به عنوان فاکتورى جهت همسان سازى خود با خواسته هاى غرب.در حالت کلى تر، قدرت چانه زنى باید در جهت اثبات کارآمدى نظام و تبیین مرزبندیهاى ما با غرب انجام شود تا بدین وسیله بتوانیم فضاى بیشترى را جهت تنفس در نظام بین الملل به‌دست آوریم.

نام:
ایمیل:
نظر: