صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۵۳۷۵۵
شهاب زمانى اشاره: مبنا و توجیهی دیگر که برای اثبات پلورالیسم دینی، مورد توجه و استدلال نویسنده کتاب «صراط های مستقیم» قرار گرفته، این است که: بیشتر دینداران ایمان شان موروثی و تقلیدی است، مثلاً کسی که اینک مسیحی است اگر در جامعه اسلامی زاده می شد، مسلمان بود و بالعکس، زبان حال عموم دینداران (و بل عموم مردم عالم) این است که: «انا وجدنا آباءنا علی امه و انا علی آثارهم مقتدون» (زخرف/221). لذا نادرند محققانی که از سر حریت راستین و به حکم حکمت به اندیشه ای سرفرود آورند. این نهنگان دریای تحقیق در آبگیرهای کوچک مذاهب و مسالک رایج نمی گنجند، بلی هر یک از آنان خود مذهبی است. اگر یقینی و سکینه ای است نزد اینان است و بس، باقی همه تجزم و تعصب و سختگیری و خام اندیشی و بی مروتی و بی مدارایی است. جهان را متوسطان پر کرده اند و بر آنان سنت و تقلید و سابقه و محیط و معیشت و خشم و شهوت بیشتر فرمان می راند تا دلیل و قرینه و برهان و حجت و چنین متوسطان و مقلدان (که ما باشیم) چه جای آن دارد که به یکدیگر فخر بفروشیم و بر یکدیگر لعن بفرستیم؟ فروتنی و همدردی و رحمت، ما را سزاوارتر است تا کبر و دشمنی و خشونت.(1) از مجموعه نقد و ارزیابی های صورت گرفته بر این کتاب و از جمله سخنان فوق می توان به نکات زیر اشاره کرد:

خلط اخلاقیات با خواسته پلورالیسم دینی
پلورالیسم دینی در قرائت «جان هیک» که تحقیقاً مورد قبول نگارنده کتاب صراط های مستقیم نیز است، درصدد حل مشکل حق و باطل و رستگاری و نجات است. اما مسئله سلوک اخلاقی و ادب معاشرت با هم کیشان یا هم دینان بحث دیگری است، لذا توصیه های اخلاقی نظیر فروتنی، همدردی و رحمت ورزی نسبت به دیگران با قول به اینکه همه ادیان از حقیقت سهم دارند و پیروان همه ادیان برحقند و به نجات و رستگاری خواهند رسید، ملازمه ندارد. چنین توصیه های اخلاقی با اعتقاد به انحصارگرایی دینی هم ممکن است. امام علی(ع) که خود و روش خود را اسلام ناب و خالص می داند، در عین حال به مالک اشتر توصیه می کند که نسبت به مردم مهربان باشد، خواه هم آیین او باشند و خواه پیرو مذهب و آیین دیگری.
نسبت سنجی تحقیق و تقلید با حق و باطل
با توجه به مطلبی که در ابتدای این نوشته به نقل از دکتر سروش آمد، چنین نیست که هر تحقیقی، به حق و رستگاری انجامد و هر تقلیدی، بطلان و خسران را نتیجه دهد. به عبارت دیگر، تحقیق و تقلید به خودی خود، نه ممدوح و نه مذموم هستند. حسن و قبح آن دو تابع شیوه و موضوع تحقیق و تقلید است، یعنی اگر انسان درباره موضوعی به تحقیق بپردازد که آگاهی ها و ابزار لازم برای انجام آن را ندارد (مانند تحقیق فیزیکدانی که از تفسیر قرآن سررشته ای ندارد، درباره مفاهیم قرآنی و بالعکس)، چنین تحقیقی نکوهیده و مردود است و یا اینکه در موضوعی که آگاهی و ادوات لازم تحقیق درباره آن را دارد، به گونه ای شتاب زده و با پیش داوری دست به تحقیق بزند، در این صورت نیز تحقیق او نامطلوب و نادرست خواهد بود و در حقیقت در دو فرض یاد شده، آنچه انجام یافته کاریکاتوری از تحقیق بوده است، نه تحقیق واقعی.
بر همین سیاق است تقلید. هرگاه کسی در موضوعی، به تقلید روی آورد که خود می تواند درباره آن علم و آگاهی لازم را به دست آورد، چنین تقلیدی نابجا و نامقبول است. بدین جهت علمای اسلامی تقلید در اصول دین (کلیات عقاید) را جایز ندانسته اند. ولی هرگاه محقق درباره موضوعی به تحقیق بپردازد که شایستگی تحقیق درباره آن را دارد و ادب و شیوه درست تحقیق را هم به کار بندد، تحقیق او پذیرفته و نتیجه آن هر چه باشد در حق وی حجت است. همین گونه است تقلید که هرگاه در موضوعی و از سوی کسی باشد که خودآگاهی و توانایی تحقیق درباره آن را ندارد و علم و آگاهی نسبت به آن نیز به آسانی قابل تحصیل نیست و از فردی تقلید کند که متخصص و قابل وثوق است، تقلید او از نظر عقل و شرع و عقل های بشر حجت و مقبول است.(2)
البته لازم به ذکر است که نکوهش های قرآن از تقلید مشرکان که در متن سروش هم مورد تأکید قرار گرفته، ناشی از دو دلیل بوده است: یکی اینکه تقلید آنان درباره مسائل بدیهی عقلی و اخلاقی بوده که فهم آن در دسترس همه افراد است. چنانکه آیه 28 سوره مبارکه اعراف در این مورد متذکر می شود: «آنان در عین آگاهی از زشتی عمل خود مانند پرستش بت ها یا طواف عریان، پیروی از روش نیاکان خود را عذر می آوردند و چون پدران خود را دیندار می دانستند، این کار را به امر خدا مستند می کردند.»
از این رو، خداوند در پاسخ آنان می فرماید: «خداوند هرگز به انجام کار ناروا دستور نمی دهد و این سخن شما افترایی ناآگاهانه به خداوند است.» و دلیل دوم اینکه، روش نیاکان به خودی خود حجیت و اعتبار ندارد، زیرا آنان معصوم نبوده اند تا عمل شان حجت عقلی و شرعی باشد. بنابراین، تطبیق این آیات بر عموم دینداران و عالمان دینی نادرست است. این آیات وصف حال مشرکان و بت پرستان و در برابر موحدان است، نه وصف حال همه افراد بشر یا همه دینداران
دینداری با دلیل
دینداران، اگر تحقیق و یا تقلید آنها، از نوع صحیح باشد، رأی و عقیده آنان -مطابق با واقع باشد یا نه- در هر حال، حجت و معتبر است و اینگونه دینداری، «دلیل» دارد، نه فقط علت. البته حجیت و اعتبار رأی و عقیده، یک بحث و حق یا باطل بودن آن، بحث دیگری است، یعنی باب بحث تطبیقی و داوری میان عقاید و آرا را مسدود نمی سازد. بنابراین ایمان و اعتقاد اکثریت افراد، گرچه تقلیدی است، ولی با دلیل نیز همراه است. هر چند که دلیل آنها نقدپذیر خواهد بود.
محققان راستین
در اینکه محقق راستین، کمیاب است و نمی توان همه کسانی را که به نام عالم و محقق معروفند- چه در علم دین و چه در غیر آن- محقق واقعی دانست، سخنی نیست. ولی دایره آن به چنان تنگی هم که مولف صراط های مستقیم تصویر کرده نیست. البته تصویری که وی از محقق راستین، ارائه داده است، تنها کسانی را شامل می شود که وابسته به یک دین و مذهب خاص نباشند و به عبارت دیگر طرفدار همان پلورالیسمی باشند که امثال جان هیک پذیرفته اند.(3) ضمن اینکه با قبول فرضی عبارت پارادوکسیکال، نویسنده درخصوص دو عبارت: «این نهنگان دریای تحقیق در آبگیر های کوچک مذاهب و مسالک رایج نمی گنجند» و «بل هر یک از آنان خود مذهبی است»، بسیاری از بزرگان دینی چون ائمه (علیهم السلام) و شخصیت ها و علمای مبرزی چون فارابی، ابن سینا، سهروردی، خواجه نصیر، ملاصدرا و ... از دایره محقق راستین وی خارج می شوند. چون هیچ یک پیرو چند آیین و مذهب و یا لامذهب نبوده اند
بنابراین با مروری بر منظومه فکری دکتر سروش به ویژه در کتاب صراط های مستقیم که با مستندات درون دینی که به کرات مورد استفاده وی برای اثبات نظرش بوده، تعارض سخنان وی با تصریحات قرآن کریم و آموزه های روشن پیامبر(ص) و ائمه (علیهم السلام) آشکار می شود. حق دانستن ادیان مختلف و به ویژه ادیان تحریف شده مسیحیت و یهود در تضاد با آموزه های دین اسلام است. چگونه می توان چنگ توسل به ظل توجهات دینی زد که عیسی را پسر خدا و یا خدا(4) و نیز عزیر را پسر خدا می داند؟ قرآن کریم به شدت با این عده برخورد کرده، آنها را کافر می داند: «کسانی که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است، مسلماً کافر شده اند.» (مائده /17)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. 

نام:
ایمیل:
نظر: