اختصاصی بصیرت:تحولات پرشتاب در سوریه که سیر کلی آن در عرصه سیاسی و نظامی به زیان گروه های تروریستی و حامیان خارجی آنها به پیش می رود، به ناچار نیازمند تاکتیک های تازه ای است. اخضر ابراهیمی که با تکیه بر تجربه دیپلماتیک خود، امیدوار بود تا طرح شکست خورده کوفی عنان را با ایده های جدید استمرار بخشد، دستور کار خود را با نگاهی آمریکایی به مفاد بیانیه ژنو 1 قرار داد. دو تاکتیک کاملاً روشن در این اقدام اخضر ابراهیمی به چشم می خورد. ابتدا اینکه بدون توقف خشونت یک باره به سراغ دوره انتقالی می رفت و سپس اینکه حذف بشار اسد، مقدمه اولیه پروسه سیاسی تعریف می شد و به همین دلیل رایزنی های وی در دمشق و مسکو با سردی روبه رو شد. این اختلاف دیدگاه زمانی پرنگ تر شد که دو مولفه در عرصه نظامی خودنمایی کرد. گروه های تروریستی با تشدید اقدامات وحشیانه و ضد بشری، نه تنها امکان دفاع علنی غرب و هم پیمانان آنان از خود را ناممکن کرد، بلکه تصویر آینده سیاسی در سوریه را نیز به نگرانی ریشه ای مبدل کرد.
به موازات این وضعیت که منجر به قرار گرفتن جبهه النصره در لیست گروه های تروریستی شد، اختلافات درونی در بین گروه های مسلح و یا عناصر تشکیل دهنده ائتلاف مخالفان هم بالا گرفت. دلیل اولیه این بود که کمک 50 میلیون دلاری اعطایی آمریکا به ارتش حر، به دلیل روابط طبیعی با جبهه النصره و مجموعه هایی که با ماهیت القاعده شناخته می شدند، تقسیم شده بود و ائتلاف مخالفان، توجیه قابل قبولی برای این کار نداشت. به همین دلیل، یک روند کاهش حمایت مالی و تسلیحاتی از سوی کشورهای غربی مورد تأکید قرار گرفت و حداقل این فشار برای گروه های القاعده ای بیشتر اعمال شود. البته ترکیه، قطر و عربستان که نوعی هماهنگی تاکتیکی نیز با رژیم صهیونیستی در پرونده سوریه دارند، کمک ها و حمایت های مخفی خود را ادامه دادند.
ارتش سوریه نیز که تاکتیک و روش های جدیدی را آغاز کرده بود، تقریباً از سه ماه گذشته، روند پیش روی و سرکوب گروه های تروریستی و مسلح را ثبت کرد، به طوری که می توان گفت در یک ماه گذشته، ابتکار عمل کامل در دست ارتش سوریه قرار داشته و در تمامی مناطق از جمله ریف «دمشق» تا ریف شهرهای حمص، حلب، درعا و ادلب و استانه حسکه و یا استان رقه، سرکوب این گروه ها و وارد کردن تلفات سنگین به آنها و عقب نشینی های آنها، اخبار اصلی رویدادهای سوریه بوده است. تروریست ها در استان ادلب، که هم مرز با ترکیه در منطقه اسکندرون است، مسیر ناامنی در جبل لانقیه به وجود آورده بودند که با عملیات های اخیر ارتش سوریه، این مناطق و بخش های مهمی از مرز با ترکیه نیز پاک سازی شده است.
یک رویداد مهم دیگر، مرتبط با حمله نظامی فرانسه به مالی بود که در پی تعاملاتی با فرانسوی ها به عمل آمد و آثار تعیین کننده ای بر مواضع آنها گذاشت، سفر رئیس استخبارات فرانسه به لبنان هم که به تازگی صورت گرفته، پیش از اینکه مرتبط با اوضاع داخلی لبنان و یا درگیری ارتش و تروریست ها در منطقه عرسال و یا انتخابات پارلمانی این کشور باشد، به دنبال بی طرف کردن لبنان و ظرفیت های آن در بحران سوریه است. نکته بسیار قابل توجه این است که احمد فتفت، وزیر کشور دوره نخست وزیری سینیوره که مواضع جنجالی و مشکوک وی در قبال مقاومت اسلامی و حزب الله زبانزد بود، چند روز پیش در اظهاراتی جدید و مثبت، اعلام کرد که «اگر سوریه نبود، مردم لبنان و مقاومت نمی توانستند به خوبی در مقابل اسرائیل مقاومت کنند» وی که بخشی از تیم سعد حریری است، روابط حسنه و ویژه ای با فرانسوی ها دارد.
شاید بتوان گفت در پرونده سوریه، یک بن بست جدی برای آمریکا شکل گرفته که در بعد نظامی نه تنها، راهبردهای حمله نظامی از خارج را بسیار پرهزینه و غیرممکن می داند بلکه در صحنه میدانی با درگیری های شدید بین جریان های القاعده ای و دیگر شاخه های ارتش حر روبه رو است و این نگرانی که وزنه سنگین تر تکفیری ها در صحن امنیتی- داخلی، آینده پروژه سیاسی در سوریه را به خطر می اندازد، ادامه تکیه بر سیاست فرسایش نظامی و جنگ داخلی را با سوال مواجه کرده است. در بعد سیاسی نیز کوله بار تجربیات اخضر ابراهیمی نتوانست بر مواضع ایران و روسیه تأثیر کرده و تا مرز شایعه استعفای وی پیش رفته است. با اینکه در بخش سیاسی، با عقب نشینی و پذیرش مفاد و بیانیه ژنو برای حل و فصل بحران در سوریه، شکست راهبرد براندازی نظامی را پذیرفته بودند ولی با یک تاکتیک سیاسی، مطالبات و اهداف پروژه نظامی را که حذف بشار اسد است در دستور کار پیگیری های اخضر ابراهیمی وارد کنند. حاصل این شکست سیاسی و ناکامی و بن بست نظامی این شد که آمریکا در مواضع پنهانی، باقی ماندن بشار اسد را پذیرفته ولی اعلام خود را منوط به چانه زنی سیاسی کرده و به جای اخصر ابراهیمی، از معاذالخطیب، رئیس شورای ائتلاف مخالفان خارج خواسته تا در طرحی مشابه آنچه در یمن به اجرا درآمد، بر روی حذف بشار اسد اصرار علنی نشود و مذاکره با فاروق الشرع برای دوره انتقالی را درخواست کند. در پاسخ به نگرانی نسبت به حضور اسلامگرایان و یا القاعده ای ها، رویکرد حذف تدریجی القاعده و جریان اخوان در دستور کار آمریکا است تا لیبرال ها و لائیک ها و چهره های خارج نشین، به عنوان تیم اصلی موردحمایت آمریکا، بتوانند به قدرت برسند. لذا در یک عقب نشینی جدید، به معاذالخطیب اجازه ملاقات با طرف های ایرانی و روسی داده شده تا زمینه پذیرش طرح پیش گفته را فراهم کند.
از آنجا که در صحنه میدانی، شرایط گروه های تروریستی روز به روز و خیم تر می شود و ارتش سوریه با پاک سازی هر منطقه، اداره امنیتی آن را به کمیته های مردمی محلات می سپارد، آمریکا به دلیل نیاز خود به اهرم فشار امنیتی - نظامی در چانه زنی های سیاسی، از تلاش های پنهان ترکیه، قطر، عربستان و رژیم صهیونیستی در ارسال تسلیحات و کمک به گروه های تروریستی که محدودتر از قبل صورت می گیرد، چشم پوشی کرده است و آن را نادیده می گیرد. در حقیقت آمریکا به خوبی می داند که شانس جدی برای طرح معاذالخطیب وجود ندارد و طرف های ایرانی و روسی قبل از اینکه از مفاد طرح وی استقبال کرده باشند، از عقب نشینی ائتلاف و پذیرش گفت وگو با نظام سوریه استقبال می کنند و برای آن می کوشند، لذا اهتمام اصلی خود را بر ایجاد یک وجاهت و مشروعیت سازی جدید بین المللی برای ائتلاف مخالفان قرار داده تا از طریق گسترش دفاتر این ائتلاف به جای سفارتخانه های سوریه، فشار حقوقی- سیاسی بین المللی بر آن وارد کرده و این جریان را نماینده اصلی در مذاکرات سیاسی قرار دهد.
طرح معاذالخطیب در درون ائتلاف مخالفان نیز با مخالفت روبه رو شده و انتظار می رود که نشست های درونی این ائتلاف به زودی به این موضوع بپردازد ولی معاذالخطیب از سوی آمریکا اطمینان یافته که ازحمایت آنها برخوردار است، لذا مواضع ترکیه و قطر که ابتدا با این اقدام الخطیب مخالف بود یکباره منجر به تأیید طرح از سوی مقامات ترکیه و قطر شد.مقامات رژیم صهیونیستی که براندازی نظام سوریه، هدف راهبردی آنها تلقی می شود، با غیرممکن شدن این هدف، سناریوی فرسایش داخلی و افزایش فشارهای خارجی را بهترین گزینه می دانند ولی از آنجا که شرایط گروه های مسلح و تروریستی در داخل سوریه در سیر چند ماه گذشته مطلوب نبوده، یک شوک نظامی خارجی را برای تقویت روحی این گروه های تروریستی در داخل و یا راندن آمریکا و حامیان خارجی به رفتارهای پرشدت ولی مدیریت شده، ضروری می دانند. صهیونیست ها که حمله خارجی نظامی را غیرممکن می دانند و پیام های روشن ایران و روسیه را که از طرق گوناگون به آنها و تیم براندازی در سوریه رسیده است جدی می دانند، دستور کار حملات نقطه ای از سوی خود و کشورهای حامی تروریست ها را بسیار مفید ارزیابی می کنند. چرا که این اقدام می تواند، انگیزه کشورهای حامی براندازی را شدت بخشیده و از بن بست های سیاسی و نظامی نیز خارج کند. به همین دلیل در اقدامی محتاطانه و پس از تدارک وسیع عملیات امنیتی برای موفق کردن حمله به داخل سوریه، به ساختمان پژوهش های نظامی که مدتی قبل تخلیه شده و در نزدیکی مرز لبنان- سوریه و فلسطین اشغالی قرار داشت حمله کردند. این اقدام صهیونیست ها نه تنها، مزیت امنیتی و نظامی برای آنها و طرح تحریک دیگر کشورها را به دنبال نداشت، بلکه فضای وحشت و نگرانی را در درون جامعه صهیونیستی افزایش داد. این در حالی است که نتانیاهو برای بودجه سال جدید، کسری بودجه و متوازن کردن بخش های بودجه در ابعاد نظامی و غیرنظامی با مشکل جدید روبه رو است.
نکته مهم در فراز و نشیب های سیاسی وامنیتی و تعاملات کشورها و قدرت های غربی با مخالفان سوریه، این است که جریان اخوانی در سوریه و برخی گروه های سیاسی، به خوبی دریافته اند غرب به دنبال حل و فصل بحران در سوریه نیست، بلکه ویرانی و ادامه خون ریزی و فرسایش نظام سیاسی سوریه در دستور کار آنها است، به نحوی که امکان فعال سازی سیاست های خاورمیانه ای آنها را در دیگر بخش های منطقه ای، فراهم کند. به همین دلیل نباید رویکرد پذیرش تعامل معاذالخطیب و شورای ائتلاف مخالفان برای ارتباط با ایران را، صرفاً یک اقدام سیاسی فریبکارانه تلقی کرد و باید هوشمندانه این ظرفیت را برای سیاست خارجی و دیپلماسی جمهوری اسلامی به وجود می آورد تا راهبرد به نتیجه رساندن راه حل سوری- سوری بدون مداخله خارجی از طرف ایران با اهتمام بیشتری دنبال شود. با همه تلاش و هزینه های سیاسی و مالی که عربستان و قطر برای حذف ایران از تحولات منطقه ای به عمل می آورند،غرب و به ویژه آمریکا، پذیرفته است که بدون دخالت ایران امکان کسب نتایج حداقلی برای آنها غیرممکن است. نکته مهمی که دیپلماسی ایران با هوشمندی به آن توجه دارد، زیرنظر گرفتن تمام زوایای تحولات سوریه است. این نگاه دقیق این امکان را به ایران می دهد تا در تنظیم مواضع و سیاست هایش در قبال سوریه از چیزی غفلت نکند. آنچه آمریکایی ها از طریق وزیر خارجه عمان و یا مقامات آلمانی به ایران منتقل کرده اند، در روح و جوهره خویش، حاکی از استیصال آنهاست که به دنبال خروجی آبرومندانه از بحران سازی در سوریه هستند، ولی تفکر استکباری و استعماری بدان ها اجازه نمی دهد که مطالبات زیاده خواهانه نداشته باشند. به هر حال، طراحی دور جدید دیپلماسی در پرونده سوریه و سرعت بخشیدن به ثبات امنیتی از طریق گسترش استقرار کمیته های محلی : مردمی در داخل سوریه و رایزنی های منطقه ای، محور مذاکرات دکتر جلیلی با مقامات عالی رتبه این کشور در دمشق بود.
نشست سه جانبه ایران، ترکیه و مصر در حاشیه دیدار سران سازمان همکاری های اسلامی در قاهره نیز که بر ضرورت توقف خون ریزی و راه حل سیاسی تأکید دارد، گامی به جلو ارزیابی می شود و نقش موثر و فعال ایران در پروسه تحولات سوریه و منطقه را برجسته تر خواهد کرد. اگرچه در دیپلماسی غربی و ارتجاع عرب تلاش می شود تا حل و فصل پرونده سوریه را به دیدار پوتین : اوباما موکول کنند و بقیه تلاش های منطقه ای را حاشیه این دیدار تصویر کنند، ولی همه بازیگران این صحنه باوجود تمایلات قلبی، ناچار به پذیرش نقش برتر جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت در تحولات سوریه هستند.
آنچه در شرایط فعلی می تواند به عنوان اصلی ترین دستور کار در دیپلماسی کشورمان مورد توجه قرار گیرد این است که با پذیرش اعلامی غرب و هم پیمانان آن و حتی رئیس شورای ائتلاف مخالفان مبنی بر تأکید بر راه حل سیاسی در بحران سوریه، ضرورت توقف اقدامات عملی، حمایت تسلیحاتی و لجستیکی برای گروه های تروریستی، اولین گام برای گفت وگوهای سوری : سوری است و بدون مهار و حذف گروه های تروریستی و مسلح، نباید به گام های بعدی در راه حل سیاسی در سوریه اندیشید. مواضع روشن اعلامی و عملی از سوی تمامی بازیگران صحنه سوریه نسبت به تروریسم و گروه های مسلح در سوریه، مقدمه رفتار صادقانه برای حل وفصل سیاسی در سوریه است.