صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۵۴۵۰۶

قاسم غفورى
اتحادیه اروپا زمانی با ادعای برتری اقتصادی در جهان تشکیل گردید. این اتحادیه 27 عضوی همواره تلاش داشته تا خود را اقتصاد برتر جهان معرفی کند و حضورش در معادلات جهانی را به سایر کشورها دیکته سازد. البته این اتحادیه کارکرد دیگری نیز داشته و آن، تأمین منافع آمریکا در صحنه بین الملل است که بخش اقتصادی و سیاسی آن در قالب پارلمان اروپا بوده و بخش نظامی آن نیز در چارچوب ناتو.
قاره اروپا این روزها در کنار چالش های اقتصادی با مسئله ای به نام ادعاهای انگلیس مبنی بر خروج از اتحادیه اروپا مواجه است. «دیوید کامرون» نخست وزیر رژیم سلطنتی انگلیس، ادعا کرده است که برای خروج این کشور از اتحادیه اروپا همه پرسی برگزار خواهد کرد. هر چند دولتمردان انگلیس ادعا دارند که برای مقابله با طرح های اقتصادی اروپا و به اصطلاح حفظ استقلال کشورشان به این امر روی آورده اند؛ اما بررسی تحولات اروپا نکات قابل تأمل دیگری را آشکار می سازد.
در صحنه تصمیم گیری برای اتحادیه اروپا، اعتماد ها به انگلیس بسیار کاهش یافته است به گونه ای که بسیاری از اعضای اتحادیه اروپا، این کشور را عامل بحران و تفرقه در اروپا می دانند. نمود این تفرقه افکنی را می توان هنگام تصویب بودجه اتحادیه اروپا مشاهده کرد که به دلیل اقدامات انگلیس و ایجاد شکاف در اتحادیه، تصویب نگردید تا اروپا بیش از پیش گرفتار بحران اقتصادی شود.
مجموع این تحرکات و کارشکنی های انگلیس در اجرای طرح های اقتصادی اروپا موجب شده تا اعضا به جای انگلیس به کشورهای آلمان و فرانسه تمایل داشته باشند؛ چنانکه اکنون بازیگر اصلی صحنه اروپا، این کشورها هستند و معمولاً انگلیس نقشی کمرنگ تر را ایفا می کند.
البته انگلیس با کارشکنی در روند اصلاحات ساختاری در اتحادیه، به ویژه در حوزه اقتصادی، به دنبال شکست محوریت فرانسه و آلمان است.
نکته قابل توجه آنکه، اروپایی ها جنگ طلبی های انگلیس و حمایت های آن از حکومت های غیر دموکراتیک عربی را زمینه ساز افول جایگاه خود در جهان می دانند و بر دوری از آن تأکید دارند.
در حوزه منطقه ای نیز همگرایی اتحادیه اروپا با رژیم سلطنتی انگلیس به شدت کاهش یافته است که نمود آن را در سکوت اروپا در قبال جدایی طلبی ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی از انگلیس می توان مشاهده کرد.
در حالی رویکرد این مناطق به جدایی و استقلال از انگلیس افزایش یافته است که سران اروپا چندان تمایلی به حمایت از انگلیس در برابر این استقلال خواهی ها ندارند. سکوت اروپا و حتی تأکید برخی از اعضا مبنی بر اجرای همه پرسی برای پایان سلطه انگلیس بر این کشور، نشانه دوری اروپا از لندن است. به عبارتی، اروپایی ها دیگر به حافظ منافع انگلیس بودن، تمایل چندانی ندارند و برآنند تا خود را از این حوزه خارج سازند، چنانکه در باب استقلال این مناطق از انگلیس مخالفت خاصی صورت نداده اند.
نکته مهم دیگر آنکه، اتحادیه اروپا به خواسته های بین المللی انگلیس چندان روی خوش نشان نداده است. بسیاری از کشورهای اروپایی تأکید دارند که سیاست های انگلیس، آنها را به دام سلطه گری آمریکا در جهان می اندازد و از سوی دیگر، سلطه گری و جاه طلبی های لندن به تزلزل منافع غرب در جهان منجر شده است. نگرش منفی اروپایی ها به سیاست های جهانی انگلیس را در عدم همراهی این کشورها با طرح های ضد ایرانی این رژیم می توان مشاهده کرد.
برای نمونه، هنگامی که انگلیس سفیر خود را از ایران اخراج و سفارتش را تعطیل کرد، تلاش داشت تا کارناوالی سیاسی از سفرای معترض به راه اندازد و کشورهای اروپایی را به تعطیلی سفارت خانه های خود در ایران متقاعد سازد. با تلاش های گسترده انگلیس، در نهایت کشورها حتی در داخل اروپا حاضر به پذیرش خواسته های انگلیس نشدند و بر حضور در ایران تأکید کردند.
نمودی دیگر از «نه» کشورها به انگلیس را می توان در چارچوب مخالفت ها با تأکیدات لندن مبنی بر افزایش تحریم ها و تهدیدها علیه ایران مشاهده کرد که بسیاری از اروپایی ها حاضر به اجرای تحریم ها و تهدید ها علیه ایران نشدند و آن را به منزله محروم ساختن خود از ظرفیت های ایران عنوان داشتند.
با توجه به این شرایط می توان گفت انگلیس عملاً با انزوا در ساختار اتحادیه اروپا مواجه شده است که هر روز ابعاد جدیدتری می گیرد. این امر هزینه های بسیاری برای سران این کشور به ویژه کامرون، نخست وزیر محافظه کار که به دنبال حفظ قدرت است، به همراه خواهد داشت. بر این اساس، آنها با فضاسازی مبنی بر خروج از اتحادیه اروپا، از یک سو بر انزوای خود در اتحادیه اروپا سرپوش می گذارند و از سوی دیگر، با ادعای قدرت برتر بودن، به دنبال حفظ قدرت در برابر افکار عمومی در داخل کشورشان هستند.
به عبارت دیگر می توان گفت ادعای خروج از اتحادیه اروپا نه به دلیل قدرت رژیم سلطنتی انگلیس، بلکه برگرفته از چالش های داخلی و تزلزل موقعیت آن در اتحادیه اروپا است که با حربه فرافکنی، به دنبال پنهان سازی آن هستند. در اصل می توان گفت اروپا به نوعی انگلیس را از جمع خود اخراج کرده است، اما برای حفظ ظاهر، از اتحاد با این کشور سخن می گوید. انگلیس نیز که از انزوای بیشتر خویش در هراس است، با آگاهی از حساسیت های اتحادیه اروپا مبنی بر حفظ یکپارچگی اتحادیه، تلاش دارد تا با هزینه تراشی برای اروپا در قالب ادعای خروج، از انزوای بیشتر خویش جلوگیری کند.
برخلاف ادعاهای مطرح شده از سوی سران انگلیس، آنها به دنبال خروج از اتحادیه اروپا نیستند، بلکه با ادعای خروج، به دنبال باج گیری از اتحادیه هستند که محور آن را عدم اخراج از اتحادیه و ایجاد فضای بیشتر برای دخالت های این کشور در امور کشورهای اروپایی تشکیل می دهد. لندن برآن است تا با به چالش کشاندن وحدت و یکپارچگی اروپا، این اتحادیه را به مولفه ای برای اجرای اهداف خود از جمله پذیرش طرح های اقتصادی این کشور، حمایت از سلطه انگلیس بر ولز، ایرلند شمالی و اسکاتلند، همنوایی با لندن در عرصه جهانی، به ویژه همراهی با آمریکا و صهیونیست ها و... وادار سازد.
هر چند که اروپایی ها تاکنون در برابر این طرح ها ایستادگی کرده و بر باج ندادن به لندن تأکید کرده اند. در مجموع، انگلیس برای پنهان سازی انزوای خود تقلا می کند تا در ظاهر هم که شده، موقعیت سلطه گرایانه خود در جهان را حفظ کند.

نام:
ایمیل:
نظر: