صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۵۴۷۱۴

على موحد
ماه فوریه در دو سال اخیر برای ملت های برخی کشورهای عربی شمال آفریقا و غرب آسیا (خاورمیانه) دارای اهمیت بسیاری شده است.
دو سال پیش در ماه فوریه مجموعه ای از حرکت های مردمی در کشورهای عربی آغاز شد که اثرات و پیامدهای آن همچنان ادامه دارد.
11فوریه 2011 قیام مردم مصر به نتیجه رسید و به سه دهه حاکمیت دیکتاتوری حسنی مبارک پایان داده شد. در 14 فوریه مردم بحرین برای احقاق حقوق خود حرکتی متحد و مسالمت آمیز را علیه آل خلیفه آغاز کردند. همزمان با مردم بحرین در عربستان به ویژه در منطقه قطیف نیز مردم خواستار دگرگونی در ساختار سیاسی کشورشان شدند.
16 فوریه مردم یمن نیز در برابر سه دهه حاکمیت مستبدانه علی عبدالله صالح قرار گرفتند و خواستار تشکیل دولتی مردمی شدند.
17 فوریه در لیبی حرکت های گسترده ای برای سرنگونی معمر قذافی آغاز شد که از همان ابتدا رنگ و بوی نظامی داشت. 20 فوریه در مراکش نیز تظاهرات مردمی علیه محمد ششم پادشاه آغاز شد. اکنون دو سال از آغاز حرکت های مردمی در کشورهای مذکور می گذرد و هر کدام از این کشورها سرنوشتی خاص را تجربه می کنند. در کنار فرازونشیب های دو سال اخیر این کشورها چند نکته مشترک مشاهده می شود. تلاش برای پایان دادن به حاکمیت حاکمان دست نشانده و غیر مردمی، تأکید بر اجرای عملی شریعت اسلامی در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور، مقابله با رژیم صهیونیستی و پایان سلطه غرب بر این کشورها و... از جمله اصلی ترین خواسته های مردمی بوده است.
در کنار تحولات جاری در کشورهای مذکور و نوع رفتار با توجه به محور خواسته های مردمی این قیام ها غرب تمام تلاش خود را برای مقابله با آنها به کار گرفت؛ چراکه تحقق این خواسته ها برابر با نابودی تمام منافع غرب در این کشورها است. بررسی کارنامه دو ساله قیام های فوریه ای نشان می دهد که غربی ها راهبردهای متعددی را درباره آنها اجرا کرده اند.
شاید بتوان گفت یکی از نکات مهم در این تحولات، دگرگونی در نوع رفتار غربی ها است، چراکه آنها در گذشته یک نسخه واحد را در مقابل کشورهای این مناطق اجرا می کردند، حال آنکه اکنون برای هر کدام از این کشورها سناریوهای متفاوتی را طراحی کرده که دامنه آن از واگذاری سرکوب ها به دولتمردان تا سرنگونی نظام ها و ایجاد نظامی همسو با خواسته های خود و حتی اقدام نظامی به بهانه حمایت از مردم شامل می شود.
اکنون در دومین سالگرد قیام های فوریه ای، راهبرد غرب در چند محور قابل تأمل است. در برخی از کشورها مانند لیبی و یمن، غربی ها اقدام نظامی را در پیش گرفته اند، هر چند که نوع آنها کمی تفاوت دارد. در لیبی ابتدا با نام سرنگونی قدافی این اقدام صورت گرفت و اکنون به نام مبارزه با القاعده ادامه دارد. در یمن نیز با ادعای مبارزه با تروریسم حضور نظامی غرب در حال افزایش است. در کشورهایی مانند بحرین و عربستان، غرب از حضور مستقیم خودداری کرده و امور را به دست آل خلیفه و آل سعود سپرده است.
در مصر نیز هیچ کدام از این مولفه ها قابل اجرا نبوده، لذا سناریوی استمرار بحران را در پیش گرفته، به گونه ای که به رغم تشکیل دولت همچنان فضای ناآرام سیاسی و اجتماعی در این کشور مشاهده می شود.
فرایند رفتاری غرب به ویژه آمریکا نشان می دهد، این کشورها یک هدف واحد را در مقابل کشورهای مذکور پیگیری می کنند و آن حفظ و یا ایجاد سلطه بر آنها است. نکته اساسی در این فرایند، نوع رفتارهای نظامی غرب است که در قالبی متفاوت اجرا می شود. در کشورهایی مانند لیبی و یمن که غرب حضور نظامی نداشته، ساختار رفتاری غرب به اجرای طرح اشغال نظامی معطوف شده است. در لیبی ابتدا با هدف سرنگونی قذافی غرب عملیات نظامی را آغاز کرد و در فاز دوم با ادعای مبارزه با القاعده و آموزش نیروهای لیبی وارد صحنه شد. این سناریو مطرح است که حمله به سفارتخانه های غربی به ویژه کشته شدن سفیر آمریکا بهانه ای برای توجیه حضور نظامی در این کشور بوده است.
در یمن نیز هر چند که آمریکا سلطه سیاسی داشته؛ اما حضور نظامی آن محقق نشده بود. آمریکایی ها با آوردن «منصور هادی» معاون علی عبدالله صالح به رأس قدرت هر چند توانسته اند بافت قدرت را حفظ کنند، اما به دنبال بهانه ای برای ورود نظامی به این کشور هستند. گزارش های منتشره نشان می دهد آنها اکنون با نام القاعده و جلوگیری از تجزیه یمن به دنبال ورود به این کشور هستند.
در حوزه بحرین و عربستان اما موازنه به گونه ای دیگر است. غربی ها به ویژه آمریکایی ها در این کشورها دارای پایگاه های نظامی هستند و بخش عمده ای از هراس آنها از قیام مردمی نیز پایان این مهم می باشد. بر این اساس، محور تحرکات غرب را حفظ حاکمان بحرین و عربستان تشکیل می دهد. به عبارتی دیگر، غرب تمام تلاش خود را داشته تا تحولات لیبی، مصر، تونس و یمن در این کشورها تکرار نشود و دگرگونی در ساختار سیاسی ریاض و منامه ایجاد نشود.
بر اساس این مولفه، اگر غرب به دنبال اقدام نظامی در بحرین و عربستان باشد باید در کنار دولتمردان این کشورها علیه مردم قرار گیرد. در همین حال به دلیل مسالمت آمیز بودن قیام مردمی در بحرین و عربستان و تأکید مردم بر یکپارچگی کشور در کنار عدم فعالیت القاعده در این کشورها، غرب برخلاف لیبی و یمن بهانه ای به نام مبارزه با القاعده و یا جلوگیری از تجزیه کشور را در مسئله بحرین و عربستان ندارد و عملاً نمی تواند اقدام نظامی مستقیم علیه مردم این کشورها صورت دهد.
در همین حال، غرب اساساً به دنبال پنهان سازی قیام مردم عربستان و بحرین از دیدگاه افکار عمومی جهان است، در حالی که اقدام نظامی این مولفه را تحت الشعاع قرار خواهد داد. با توجه به این مولفه ها غرب تلاش دارد تا نقش حامی تسلیحاتی و اطلاعاتی را برای حاکمان بحرین و عربستان ایفا کند، هرچند که با گسترش دامنه اعتراضات مردمی در ماه های اخیر به اتخاذ برخی انتقادها از وضعیت حقوق بشر در این کشورها وادار شده است. البته این مواضع نه در حمایت از مردم بحرین و عربستان، بلکه به دلیل هراس از سرنگونی حاکمان این کشورها است که سلطه نظامی، اقتصادی غرب بر آنها را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

نام:
ایمیل:
نظر: