پایگاه بصیرت؛ گروه بین الملل: دیدار اخیر باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس و متعاقبا اظهار نظر مقامات رسمی و اجرایی کاخ سفید در خصوص مناسبات تهران- واشنگتن پرده از چهره واقعی دشمنان ملت ایران برداشته است. در این خصوص، بدون هرنوع خوش بینی یا بدبینی کاذب لازم است بر اساس مواضع صریح و اعلامی طرف مقابل( آمریکا) به تجزیه و تحلیل رفتار آن پرداخت. در این خصوص لازم است به سوالات و دغدغه های زیادی پاسخ داده شود. مهم ترین سوال این است که آیا ایالات متحده آمریکا می تواند صرفا با اعمال تغییر در گفتار و تاکتیک های روبنایی در عرصه سیاست خارجی خود نسبت به تغییر روابط خود با جمهوری اسلامی ایران خوشبین باشد؟ از سوی دیگر، آیا تیم فعلی کاخ سفید قدرت ایجاد تغییرات زیربنایی در عرصه سیاست خارجی آمریکا جهت برقراری روابط جدید با ایران را خواهند داشت؟ مواضع مقامات آمریکایی در خصوص مذاکره با ایران در این خصوص ابتدا به مرور برخی مواضع سران کاخ سفید پس از سفر آقای دکتر روحانی رئیس جمهور کشور��ان به نیویورک می پردازیم: 1-باراک اوباما در نشست خبری با نخست وزیر رژیم صهیونیستی : «برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مصمم هستیم. با چشمانی باز وارد مذاکره شده‌ایم. هیچ گزینه‌ای از جمله گزینه نظامی را از روی میز برنداشته‌ایم. ایران به خاطر تحریم‌ها آماده مذاکره شد و ما هم می‌خواهیم با حسن نیت، اراده آن‌ها را بیازماییم. در موضوع ایران، با مقامات اسرائیلی رایزنی مداوم خواهم کرد و تا زمانی که طرف ایرانی گام عملی‌ای برندارد، آمریکا نیز اقدامی صورت نخواهد داد.» 2-جوزف بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا: «ایران مسلح به سلاح هسته ای تهدیدی برای موجودیت اسرائیل محسوب می شود و خطری غیر قابل قبول برای صلح و امنیت جهانی است و ممکن است رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه ایجاد کند که موجب تضعیف امنیت همه می شود. تحریم‌های تحمیل شده علیه ایران تحت حمایت آمریکا، مؤثرترین تحریم ها بوده است و ایران یک انتخاب دارد؛ یا اینکه از تعمیق تحریم های اقتصادی رنج بکشد و یا برای بازگشت به جامعه و اقتصاد جهانی، مذاکره کند.» 3-جان کری وزیر امور خارجه آمریکا: «تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مناقشه هسته‌ای ایران می‌تواند در یک چارچوب زمانی بین 3 تا 6 ماه، یعنی زمانی که رئیس جمهوری ایران تعیین کرده است، به یک توافق منجر شود و این مستلزم افزایش تلاش‌ها است. ایران برای زندگی در جامعه بین‌المللی نیاز به برنامه هسته‌ای صلح آمیز دارد که باید در این مسیر سریعا گام‌هایی متقاعد کننده بردارد. حرف نمی‌تواند جایگزین عمل شود. آنچه که ما نیاز داریم اقداماتی است که اثبات کند ما و متحدانمان، دوستانمان و کشورهای منطقه با برنامه هسته‌ای ایران هرگز تهدید نمی‌شوند.» 4- وندی شرمن معاون وزیر امور خارجه آمریکا: «ما به مشورت خود با متحدان خود در منطقه از جمله اسرائیل درباره ایران ادامه خواهیم داد.آمریکا برای حل آنچه نگرانی‌های جامعه بین‌الملل از برنامه هسته‌ای ایران می باشد!، در پی تعامل و فشار است. راهبردی که ما برای رفع نگرانی‌های جامعه بین‌المللی از برنامه هسته‌ای ایران به دنبال آن بوده‌ایم و همچنان هستیم سیاستی متشکل از دو رویکرد تعامل و فشار است.» در حالی که ترجیح امریکا تعامل دیپلماتیک بوده «ما به این نتیجه رسیده‌ایم که چنین تعاملی بدون فشار ممکن نخواهد بود. نظام سختگیرانه تحریم‌ها بر همین اساس علیه ایران به اجرا گذارده شده‌اند. این انتخاب دولت ایران بوده که باعث شده این تحریم‌ها به اجرا درآیند و اقدامات دولت ایران در ماههای پیش رو عامل کلیدی در تصمیم آمریکا برای نگه داشتن آن تحریم‌ها یا شروع به کاهش فشار آنها همزمان با رفع نگرانی‌ها توسط ایران خواهد بود. بخش عمده تحریم‌ها نباید بزودی علیه ایران رفع شوند. راه‌های زیادی برای این کار وجود دارد، از جمله توقف یا فریز یا تعلیق. باید به گفت‌وگوها ادامه داد.» تحلیل مواضع سران کاخ سفید در قبال ایران به راستی نخستین پیامی که از این اظهارات به ذهن مخاطبان متبادر می شود چیست؟ در این خصوص لازم است چند نکته مهم و اساسی را مدنظر قرار دهیم: 1- نخستین نکته به حاکمیت رویکرد نومحافظه کارانه در سیاست خارجی آمریکا باز می گردد. در سالهای پایان ریاست جمهوری بوش پسر، شاهد ایجاد "نوعی چرخش نومحافظه کارانه به سوی ایده آلیسم" در عرصه سیاست خارجی آمریکا بودیم. افرادی مانند کاندولیزا رایس، پیام آور این چرخش ناخواسته بودند. شکست سیاست های بوش در افغانستان و عراق و ناکامی نومحافظه کاران در شکل دهی "خاورمیانه بزرگ" منجر به آن شد تا رگه هایی از گرایشات ایده آلیستی به صورت ناخواسته وارد سیاست خارجی آمریکا شود. این در حالی بود که نومحافظه کاران حداقل طی سالهای 2000 تا 2006 میلادی قصد نداشتند از رویکرد رئالیستی خود در تعامل یا تقابل با نظام بین الملل دست بکشند. در نهایت باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از این "چرخش رفتاری" بیشترین استفاده ممکن را کرد و توانست در سال 2008 پس از پیروزی بر جان مک کین نامزد حزب جمهوریخواه وارد کاخ سفید شود. اظهارات اخیر اوباما، جان کری و جو بایدن در خصوص پرونده هسته ای کشورمان نشان می دهد که کماکان ادبیات ماجراجویانه نومحافظه کارانی که طی سالهای 2000 تا 2008 سیاه ترین دوران آمریکا و نظام بین الملل را رقم زدند، در کاخ سفید جاریست. به عبارت بهتر، اوباما و همراهانش طی روزهای اخیر به نومحافظه کاری روی آورده اند. اگر در سالهای پایانی حضور بوش در قدرت، مسئله "چرخش نومحافظه کارانه به سوی ایده آلیسم" مطرح بود، هم اکنون "چرخش ایده آل گرایانه به سوی نومحافظه کاری" در سیاست خارجی آمریکا نمود پیدا کرده است. این چرخش بسیار خطرناک و هزینه بر است. اتخاذ رویکرد خصمانه آمریکا نسبت به سوریه را باید در چارچوب همین چرخش رفتاری مورد بررسی قرار داد. البته اوباما در جریان تصمیم گیری برای حمله به سوریه ( که قبل از نشست اخیر مجمع عمومی سازمان ملل متحد شاهد بحث داغی بر سر آن بودیم) شوک سختی از ملت آمریکا و متحدان بین المللی واشنگتن دریافت کرد. دو کشور آلمان و انگلیس عملا با این چرخش رفتاری آمریکا همراهی نکردند و خود را از شرکت در هرگونه تجاوزی علیه سوریه کنار کشیدند. حتی دولت فرانسوا اولاند در فرانسه نیز که در ابتدا بر مشارکت کامل با دولت اوباما در حمله احتمالی با سوریه تاکید کرده بود، بعدها ناچار شد هرگونه اقدام نظامی را منوط و مشروط به گزارش سازمان ملل در خصوص حمله شیمیایی در سوریه کند. ملت آمریکا نیز در نظرسنجی های متعدد مخالفت خود را با هرگونه ماجراجویی جدید کشورشان در خاورمیانه (حتی به صورت محدود) اعلام کردند. در چنین شرایطی اوباما دریافت که سیاست خارجی وی در نزد ملت آمریکا و حتی متحدان کاخ سفید آسیب پذیر است. در جریان سخنرانی جناب آقای دکتر روحانی رئیس جمهور کشورمان در نیویورک، ثوابت سیاست خارجی کشورمان و آرمانهای انقلاب تا حدود زیادی مورد تاکید قرار گرفت. حضور آقای ظریف وزیر امور خارجه کشورمان در کنار جان کری وزیر امور خارجه آمریکا در نشست وزرای 1+5 و از آن مهم تر، تماس تلفنی مستقیم اوباما و آقای روحانی منجر به القای برخی خوشبینی های کاذب در خصوص تغییر رفتار آمریکا در قبال ایران شد. اما زمانی که اوباما در دیدار با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر افراطی رژیم صهیونیستی بر وجود گزینه نظامی بر روی میز آمریکا در قبال تهران تاکید کرد، همه این محاسبات خوشبینانه بر هم ریخت! مقامات آمریکایی طی روزهای اخیر نشان داده اند که هنوز در تصمیم گیری های فراآتلانتیکی و خاورمیانه ای خود متغیری مستقل از تل آویو محسوب می شوند. در اینجا "منافع تل آویو" در عرض" منافع آمریکا" تعریف می شود. هم اکنون از یک سو اوباما خود را به مانند سایر رؤسای جمهور آمریکا (اعم از دموکرات یا جمهوریخواه) نسبت به حفظ منافع رژیم صهیونیستی در منطقه و جهان متعهد می داند و از سوی دیگر قصد دارد در بازه محدود و معینی که لابی صهیونیسم برای وی حدود و ثغور آن را تعیین می کند مذاکره با تهران را بگنجاند! واقعیت امر این است که اوباما جهت هرگونه مذاکره یا حتی معامله حداقلی با تهران باید دست به یک "سنت شکنی آشکار" در سیاست خارجی کاخ سفید بزند. مذاکره با جمهوری اسلامی ایران پیش شرط ها و مولفه هایی را می طلبد که در میان آنها "ادبیات نومحافظه کارانه"، "تاثیر پذیری از تل آویو"، "استناد به تهدیدهای میلیتاریستی" و از همه مهم تر "بروز رفتارهای پارادوکسیکال" اساسا محلی از اعراب ندارد. 2- نکته دیگری که لازم است به آن اشاره شود، به مقوله "اعتماد سازی" باز می گردد. غرب طی سالهای اخیر تعریف نادرستی از مقوله "اعتماد سازی" ارائه داده و بر مبنای همان تعریف تحریف شده قصد داشته خود را "متقاضی دریافت اعتماد ایران" نشان دهد. این در حالیست که جمهوری اسلامی ایران اصل تقاضای غرب را در این خصوص زیر سئوال برده و جای متقاضی و پاسخ دهنده را نیز تغییر داده است. ایالات متحده آمریکا و متحدانش با استناد به یک سلسله مطالعات غیر حقوقی و ادعایی، خواستار اعتمادسازی ایران در خصوص برنامه هسته ای این کشور هستند. اعضای 1+5 تا کنون راهبردهایی بی پایان، غیر حقوقی و غیر منطقی را در خصوص ادامه برنامه های هسته ای ایران در پیش گرفته اند. تصویب سه قطعنامه غیر مستند در خصوص برنامه های هسته ای کشورمان از یک سو و اعمال تحریم های یکجانبه و ظالمانه بانکی و نفتی علیه تهران جملگی نماد راهبردهای غیر اصولی غرب است. در چنین شرایطی اعتمادسازی باید از سوی آمریکا و متحدانش صورت گیرد نه تهران! از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا از لزوم اعتمادسازی ایران در تعامل با "جامعه جهانی" خبر داده است! "جامعه جهانی" عملا به کلید واژه ای تبدیل شده است که مقامات آمریکایی بارها آن را در سخنان و موضع گیری های خود علیه جمهوری اسلامی ایران به کار می برند. این در حالیست که چنین کلید واژه ای صرفا یک "مفهوم کلی" است. این واژه نیاز به تأویل و مصداق یابی دارد. آیا از نظر ایالات متحده آمریکا اعضای جنبش عدم تعهد که اکثرت اعضای سازمان ملل را تشکیل داده و همواره از برنامه هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران حمایت می کنند جایی در جامعه جهانی ندارند؟ ایالات متحده آمریکا از خود، رژیم صهیونیستی و بعضا تروئیکای اروپایی( در صورتی که با تصمیم گیری های واشنگتن همراه باشند) از جامعه جهانی یاد می ک��د! از این رو اساسا تعریف آمریکا از جامعه جهانی تعریفی مخدوش است و هرگونه تعریف ثانویه و اضافه بر این تعریف ( مانند شفاف سازی و اعتماد سازی در برابر جامعه جهانی) نیز مخدوش خواهد بود. 3- ایالات متحده آمریکا به دلیل عدول آشکار از قوانین مربوط به ساخت و نگهداری سلاح های ممنوعه، اساسا صلاحیت اظهار نظر در خصوص برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران را ندارد. تکیه بر "بازدارندگی" و "خلع سلاح هسته ای" همچنان به عنوان یکی از اصلی ترین مطالبات تهران از غرب و قدرت های بزرگ باقی خواهد ماند. اگرچه باراک اوباما پس از حضور در کاخ سفید تلاش کرده است مسئله "محدود سازی نگهداری سلاح های ممنوعه"را جایگزین امحای این سلاح های مخرب و کشنده کند، اما اصول ثابت و لایتغیر نظام بین الملل اساسا نگهداری سلاحهای ممنوعه هسته ای ،میکروبی و شیمیایی توسط قدرتهای بزرگ را بر نمی تابد. بمباران هسته ای هیروشیما و ناکازاکی، بمباران شیمیایی شهر فلوجه عراق (سال 2003)، بمباران میکروبی افغانستان (سال 2001) و استفاده از سلاح های شیمیایی در فلوجه عراق ( سال 2003) جملگی از مصادیق بارز استفاده آمریکا از سلاح های مرگبار محسوب می شود. در چنین شرایطی آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران و دیگر اعضای نظام بین الملل یک "محکوم تمام عیار" است نه یک "حاکم تعیین کننده"! نتیجه گیری شکست سیاست های خاورمیانه ای آمریکا، نیاز آمریکا به همکاری ایران در مسئله تامین امنیت افغانستان پس از سال 2014، افول ابرقدرتی آمریکا در نظام بین الملل، گرایش شدید ایجاد شده در درون آمریکا مبنی بر تمرکز در درون مرزهای این کشور و پرهیز از مداخله جویی در امور دیگر کشورها و .... سبب شده است تا آمریکا از یک سو نسبت به مذاکره با تهران احساس نیاز کند و از سوی دیگر، بسیاری از برگ برنده های خود را در میدان هرگونه تعامل احتمالی با ایران در اختیار نداشته باشد. از این رو باید در تعیین وزن واقعی ایالات متحده دچار خطای محاسباتی و تحلیلی نشد. از سوی دیگر، موضع گیری مقامات آمریکایی پس از برگزاری نشست اخیر مجمع عمومی سازمان ملل متحد نشان می دهد که دولت اوباما هنوز نتوانسته است پیش شرهای لازم و حداقلی را برای تعامل با ایران فراهم سازد. ادبیات تند افرادی مانند اوباما، بایدن و شرمن خود گویای این مسئله است. این در حالیست که جمهوری اسلامی ایران نیز به هیچ عنوان قصد کوتاه آمدن از آرمان ها، اهداف کلان و خواسته های بر حق خود در مسئله هسته ای و دیگر مسائل موجود را ندارد. در چنین شرایطی ایالات متحده آمریکا ناچار است قواعد بازی 34 ساله خود در قبال تهران را به طور کامل تغییر دهد و تن به یک بازی اجباری جدید دهد. واشنگتن چاره ای جز پذیرش این جبر ندارد، اگرنه شکست دیپلماتیک اوباما در برابر ایران مسئله ای اجتناب ناپذیر خواهد بود. بنابراین تیم فعلی کاخ سفید نیاز به شکستن سنت های جاری در عرصه سیاست خارجی خود دارد. یکی از این سنتها "گذار از تل آویو" است. آیا اوباما قادر به این سنت شکنی و ایجاد تغییرات بنیادین دیگر خواهد بود؟!/