صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۶۲۹۱۷

فتح‌الله پریشان

یکی از محورهای مهمی که در این ستون در بررسی اندیشه سیاسی اندیشمندان مسلمان مورد توجه بوده، واکاوی رابطه و نسبت میان دین و سیاست از منظر دانشمندی است که مورد بررسی و مطالعه قرار می‌گیرد. مسئله رابطه دین و سیاست یکی از مسائل اساسی نزد اندیشمندان و فقها محسوب می‌شود و در تنویر و روشن ساختن ابعاد و زوایای مختلف تفکر سیاسی نقش مهمی دارد. در اینکه دین اساساً احکام و قوانین لازم را برای اداره امور زندگی دنیوی بشر آورده است و پیامبر اسلام حکومت دینی در مدینه تشکیل داد و امور دنیوی مردم را به صورت سازمان‌یافته و جهت‌دار رهبری کرد و با سلاطین زمان خود روابط سیاسی داشت، حداقل از نظر تاریخی و نظری مورد تردید نیست، بلکه آنچه عامل شکل‌گیری دیدگاه‌های مختلف در این مورد شده، چگونگی رابطه دین و سیاست، قلمرو دخالت دین در سیاست و موقعیت زمانی و مکانی حضور دین در عرصه سیاست می‌باشد.
در تفکر شیعی، مسئله غیبت نقطه عزیمت این مرزبندی تلقی شده و همین امر سبب شکل‌گیری دو رویکرد کاملاً متفاوت نسبت به رابطه دین و سیاست گردیده است؛ رویکرد اول، دوران غیبت را دوران انزوای دین از سیاست و یا دوران حداقل دخالت دین در سیاست دانسته است و رویکرد دوم، تفاوتی از لحاظ رسالت سیاسی دین و نقش آن در حیات دنیوی میان عصر حضور و غیبت نمی‌بیند.
علامه طبرسی در این دسته‌بندی کلی، از طرفداران رویکرد حضور و دخالت دین در امور اجتماعی و سیاسی به شمار می‌آید. او نقش دین در سیاست را از مهم‌ترین مسئله سیاسی که «حاکمیت» باشد، آغاز می‌کند. طبرسی براساس جهان‌بینی خاص خود، اصل حاکمیت را از آن خداوند دانسته، می‌نویسد: «کسی که در حقیقت شایسته مقام ولایت است، خداوند بلندمرتبه می‌باشد، نه غیر او، برای اینکه او مالک سود و زیان است.»(2) همچنین وی در تحلیل آیه 6 سوره مبارکه احزاب «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» در کتاب شریف تفسیرش می‌نویسد: «اصل ولایت و حکومت از آن خداوند است، چنان‌که فرموده است: «هنا لک الولایه لله» بنابراین، هیچ فردی از ولایت و حکومت بهره‌ای ندارد، مگر آنکه خداوند او را حاکم قرار دهد.»(3)
با توجه به انحصار حاکمیت در خداوند، تعیین سرنوشت امر حکومت نیز در اختیار اراده الهی قرار می‌گیرد. از این رو است که خداوند، پیامبران و ائمه را مبعوث و منصوب کرد تا به نیابت از او، امر تدبیر جامعه را به دست گیرند. طبرسی مانند سایر فقهای اسلامی، «عصمت» را شرط اساسی در حکمران واقعی دانسته و از این رو، حق تعیین رهبری جامعه را به خداوند که از ذات و ضمیر افراد آگاهی کامل دارد واگذار کرده است.(4) به این ترتیب طبرسی جایگاه دین در سیاست را به‌ویژه در مسئله مهم تعیین رهبری سیاسی تثبیت می‌کند. پس از مسئله حاکمیت، مهم‌ترین مسئله‌ای که رابطه دین و سیاست را به صورت شفاف‌تر بیان می‌کند، مسئله جامعیت دین است که طبرسی در موارد مختلف به این نکته مهم اشاره کرده است. او در تفسیر آیه 89 سوره نحل در ادامه جمله «تبیاناً لکل شی» آورده است: «هیچ امری از امور دین نیست مگر آنکه در قرآن بیان شده است؛ یا به نحو صریح و نص و یا به صورت ارجاع دادن به گفتار پیامبر و جانشینان پیامبر که مفید علم می‌گردد و یا به صورت ارجاع به اجماع است. بنابراین، احکام تمام مسائل دینی از قرآن استفاده می‌شود.»(5)
رویکرد جامع‌گرا نسبت به دین، در تمام مباحث طبرسی به روشنی پیداست. از این رو، چون وی با رویکرد جامعیت دین تمام مسائل دنیوی و دینی را تحلیل می‌کند، الزاماً مسائل سیاسی را که بخش بزرگی از امور زندگی را تشکیل می‌دهد نیز در بر خواهد گرفت. نکته مهم دیگری که در ارتباط با نقش فعال دین در سیاست در آرای علامه طبرسی ملموس است، مسئله مشروعیت و عدم مشروعیت حکومت است.
به اعتقاد وی، بحث مشروعیت تنها در سایه قوانین دینی قابل تجزیه و تحلیل می‌باشد.(6) علاوه بر اینها، طبرسی در بحث حکومت و کارویژه‌های آن نیز به نمونه‌های زیادی از نقش حضور دین در سیاست پرداخته است که مهم‌ترین آن‌ها، مسئله تعیین رهبری و شرایط آن است که در شماره‌های آتی به آن خواهیم پرداخت.
پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است. 

نام:
ایمیل:
نظر: